۰

ارمغان منزل چهل و یکم

شاید اغراق نباشد اگر بگویم کمابیش بيست سال است که درگیر «مجلس مکتوب» شهرستانی‌ام. بیش از يک سال پیش، کار تصحیح تازه‌ای از متن فارسی رساله‌ی شهرستانی (صاحب ملل و نحل) و ترجمه‌ی انگلیسی منقحی از آن را آغاز کردم. دو هفته پیش اولین نسخه‌ی پیش‌نویس کار تمام شد. امروز، راضی شدم که ديگر در مقدمه‌ی انگليسی و ترجمه‌ی متن فارسی تصرفی نکنم. ماه‌های اخیر شاید پرفشارترین و سنگين‌ترين ماه‌های کاری اين سال بود. يکی دو هفته‌ی اخير وسواس پاکيزه کردن کار و صيقل دادن آن فشار را مضاعف می‌‌کرد. امروز نسخه‌ی کاری را تحويل دادم تا آرام‌آرام به دست نشر سپرده شود.

مختصر توضیحی بدهم که اين کتاب تازه چی‌ست و اهميت‌اش از چه روست. استاد جلالی نائينی پيش از اين سه بار اين متن را چاپ کرده بود. چاپ نخست آن در سال ۱۳۲۱ شمسی منتشر شد و چاپ بعدی آن بر اساس همان تصحيح به ضميمه‌ی ترجمه‌ی افضل الدين صدر ترکه اصفهانی از ملل و نحل شهرستانی به شکلی خالی از نقطه‌گذاری‌ها و علايم مخل چاپ نخست در سال ۱۳۳۵ منتشر شد. این تصحيح بر اساس نسخه‌ی واحده‌ای بود که ايشان در کتابخانه‌ی مجلس شورای ملی یافته بود. چندين دهه طول کشيد تا در سال ۱۳۶۹ ايشان نسخه‌ی ديگری از استانبول يافت و تصحيح پاکيزه‌تری از مجلس خوارزم منتشر کرد (ذيل عنوان «دو مکتوب»). هر دو چاپ جلالی نائینی مشکلاتی داشت هر چند به هر حال متن قابل خواندن و در دسترس بود. در چاپ حاضر من از دو نسخه‌ی ديگر – يکی در کتابخانه‌ی مجلس و ديگری از کتابخانه‌ی آيت‌الله مرعشی در قم – استفاده کرده‌ام که نسخه‌ی اخير اقدم نسخ است مورخ ۶۸۵ قمری که گويا به خط قطب‌الدین شیرازی است. مهم‌ترین تفاوت چاپ حاضر تغییر در علامت‌گذاری و صورت‌بندی جملات و بندهای مجلس خوارزم است. اين تفاوت‌ها به طور مشخص در ترجمه‌ی انگليسی رساله آشکار است. استاد جلالی نائینی در پاره‌ای از موارد عبارات را به شکلی ضبط کرده بودند که خواننده برای فهم مقصود شهرستانی دچار سردرگمی می‌شد. کليد فهم بندها و عبارات مختلف مجلس خوارزم درک منظومه‌ی فکری و عقيدتی شهرستانی در چارچوب کلان‌تر حوادث فرهنگی، سياسی و اعتقادی زمان اوست. مجلس خوارزم شهرستانی و تفسير مفاتيح الاسرار و مصابیح الابرار او – که در سال‌های آخر عمر او نوشته شده‌اند – از حيث آشکار کردن خط سیر فکری و عقیدتی شهرستانی بی‌پرده و صريح‌اند. دانشوران معاصر و نويسندگان سده‌های ميانه همگی ميان اين‌که شهرستانی متکلم اشعری مسلک‌سنی (با رويکرد فقهی شافعی) است يا داعی شيعی اسماعيلی نزاری نوسان داشته‌اند (مضاف بر پاره‌ای از آراء شاذ). اکنون می‌توان کمابيش با قاطعيت گفت که شهرستانی جايگاهی ممتاز در سلسله‌ی دعوت اسماعیلیان نزاری داشته است و دست‌ کم یکی از دلايلی که باعث سردرگمی متقدمان و امروزيان می‌شده، التزام او به تقيه بوده که شيوه‌ی مرسوم شيعيان و به ويژه اسماعيلیان بوده است. باری این‌ها را در تعليقات و حواشی کتاب به تفصيل آورده‌ام و جای بحث بیشتر آن در اين‌جا نيست. شيوه‌ی بررسی هويت اعتقادی شهرستانی تکيه بر اين دو اثر خاص و مقايسه‌ی مضامين آن با سلسله‌ی آثار اسماعيليان نزاری در دوره‌ی الموت بوده است. شرح مبسوط اين‌ها را هنگام چاپ کتاب می‌توان خواند.

مهم‌ترين پرسشی که باعث تصحيح و ترجمه‌ی اين اثر شد، کوشش برای بازسازی، فهم دقيق‌تر و واشکافی اعلام قيامت در ميان نزاريان الموت در رمضان ۵۵۹ قمری بود. يافتن سرنخ‌هایی برای بررسی تبار اين انديشه و سرچشمه‌های بسط و ترويج آن بدون مطالعه‌ی آثار شهرستانی کاری است دشوار و غامض. کلید فهم دعوت قيامت در میان اسماعيليان نزاری مجلس خوارزم شهرستانی و تفسیر قرآن اوست که ديگر اکنون می‌توان آن‌ها را دو اثر اعتقادی اسماعیلی به شمار آورد. در آن زمان پرسش و مسأله‌ی اصلی من هويت دينی و اعتقادی شهرستانی نبود. هويت اعتقادی او تنها فرع قصه می‌توانست باشد. اکنون – به رغم مقاومتی که سال‌ها در برابر طرح فرضيه‌ی اسماعيلی بودن او داشتم – تردیدی در اسماعیلی بودن او ندارم.

چاپ نهايی کتاب چندين ماه به طول خواهد انجاميد اما اصل و بدنه‌ی کار پايان يافته و چيز زیادی به آن افزوده نخواهد شد مگر حواشی جانبی. دو سال پيش در چنين روزی نخستين کتابم واپسین مراحل اتمام‌اش را طی کرد. اکنون نوبت کتاب دوم است. «تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند…»!

۰

کدام اسلام؟ کدام حقوق؟ کدام بشر؟

ترجمه‌ی فارسی ويرايش پنجم کتاب «اسلام و حقوق بشر: سنت و سياست» نوشته‌ی آن اليزابت مایر که حدود دو سال پيش آغاز شد فردا با حضور نویسنده‌اش در توانا رونمایی می‌شود. نويسنده در اين کتاب چه می‌گويد؟ لُبّ مدعای نويسنده اين است که هر گونه توجيهی که دولت‌های مختلف برای نقض حقوق بشر بین‌المللی ارایه کنند و مستمسک‌شان برای نقض اين حقوق، اسلام باشد، باید نقد شود. لذا از آن‌جا که دولت‌ها یا حکومت‌های معاصر با احکام اسلامی برخوردی گزينشی دارند آن هم تنها تا حدی که سياست‌های محلی‌شان اقتضا کند، بررسی ادله‌ی غیر دينی مستتر در سياست‌های آن‌ها که رسماً پشت نقابی از احکام اسلام و شریعت پنهان است، امری است موجه و مشروع. این خلاصه‌ی مدعيات اصلی آن اليزابت مایر است.

نويسنده در همان مقدمه‌ی کتاب به درستی به این نکته اشاره می‌کند که عنوان کتاب، «اسمی بی مسما»ست (ص. ۱۳ متن فارسی). در نتيجه، به خوبی آگاه است که تعبیر «اسلام» تعبیر مسأله‌ساز، نادقيق و گمراه‌کننده است. اما نه این عنوان را تغيير می‌دهد و نه در جای جای کتاب وقتی از «احکام اسلام» يا «شریعت» سخن می‌گويد، بحثی انتقادی را درباره‌ی تاریخ شکل‌گيری اين اصطلاحات و تعابیر در ادبیات غربی و هم‌چنين ادبیات مسلمانی مدرن مطرح می‌کند. اما برای مقصود او، تا همين اندازه که به پيچیدگی بحث اگاه است، کافی است که خواننده اين نکته را پس ذهن داشته باشد که نخست با عاملیت افراد مواجه است و ديگر اين‌که طرف حساب‌اش دولت‌ها و حکومت‌هايی است که دست بر قضا نویسنده در عمده‌ی موارد آن‌ها را به صفت «خاور ميانه‌ای» منسوب می‌کند تا «اسلامی» که عنوانی است مسأله‌دار و محل نزاع.

مسأله‌ی محوری ماير، تناقض فرضی يا احتمالی چيزی به اسم «اسلام» با «حقوق بشر» نيست. مسأله‌ی اصلی او اين است که در روزگار معاصر به ويژه از نیمه‌ی دوم قرن بیستم به بعد چه اتفاقی افتاده است که بعضی کشورهای خاورميانه‌ای که اکثریتی مسلمان دارند، به سوی ارايه‌ی نسخه‌هایی بديل از اعلامیه‌ی حقوق بشر رفته‌اند. سياست‌های اسلامی‌سازی در ایران پس از انقلاب ۵۷، پاکستان دوره‌ی ضياء الحق (با مروری نسبتاً جامع بر عقايد مودودی)، سودان زمان جعفر نميری با ارجاع به قوانين و سياست‌های رسمی اين کشورها (به ويژه با نقل قول‌هایی از قانون‌های اساسی این کشورها) بررسی می‌شوند. در کنار قوانين و اعلاميه‌های عربستان سعودی و مصر، قانون‌های اساسی عراق و افغانستان پس از حمله‌ی آمریکا هم از بخش‌های تطبيقی مهم اين کتاب به شمار می‌روند.

نویسنده در تقریباً اغلب موارد کوشیده است از نگاه پلمیک و يکپارچه‌سازی که از اسلام و حقوق بشر دوقطبی کاذبی می‌سازد پرهیز کند اما در پاره‌ای موارد عنان از کف می‌دهد به جای بحث‌انگيز کردن مقولاتی جزمی و به ظاهر پذيرفته‌شده‌ای مثل «شريعت»، «احکام اسلام» و مقولاتی از اين دست (به طور مشخص‌تر ادعای این‌که اسلام لزوماً و ضرورتاً باید دستورالعملی حکومتی داشته باشد)، در دام همان منطق مروجان و مدافعان طرح‌های اسلامی حقوق بشر می‌افتد و گفتار آن‌ها را ولو ناخواسته بازتوليد می‌کند. او به درستی از برخورد گزينشی دولت‌های غربی با کشورهای ناقض حقوق بشر در خاور میانه (و جاهای ديگر دنيا) یاد می‌کند ولی هم‌چنان شورمندانه از جهان‌شمولی ايده‌ی حقوق بشر دفاع می‌کند بدون اين‌که رفتار تناقض‌آميز يا ریاکارانه‌ی آن‌ها را توجیه کند (بنگرید به صفحات ۴۵ و ۴۶ متن فارسی). از دید او، کارنامه‌ی غیر قابل دفاع کشورهايی که از رتوریک حقوق بشر برای حمله به کشورهای خاورميانه استفاده کرده‌اند، دلیل موجهی برای چشم فروبستن بر نقض حقوق بشر در این کشورها نیست.

نفس اين‌که ماير در روايتی که از حقوق بشر به دست می‌دهد، بر همدستی دولت‌های غربی مروج حقوق بشر با حکومت‌های خودکامه و استفاده‌ی مزورانه‌ی آن‌ها از حقوق بشر در گفتار سياسی‌شان چشم فرو نمی‌بندد، نکته‌ای است در خور اهميت. قلمرو کار او – حتی در مواردی که خواننده با او همدل نباشد – دانشگاهی است و کتاب اساساً و اصالتاً از جنس جزوه‌ها و دستورالعمل‌هایی که در نهادها و سازمان‌های فکری نزدیک به حکومت‌ها و سياست‌های دولت‌های غربی ساخته می‌شود، نیست. خصلت دانشگاهی و علمی کتاب، اثر او را از نوع آثاری که به هر تقدير مروج و مبلغ سياستی جزم‌انديشانه و ايدئولوژیک درباره‌ی رويکردهای مدرنيستی و لیبراليستی به معنی جزمی‌شان هستند، متمايز می‌کند. ماير با حقوق بشر برخوردی کمابيش مؤمنانه دارد. اين برخورد مومنانه ولو جايی به آن تصریح نشده باشد، همان مشکلی را می‌تواند بالقوه ايجاد کند که کشورهای خاورميانه‌ای با تمسک به احکام اسلامی برای به اصطلاح فرهنگی‌سازی معيارهای حقوق بشر انجام می‌دهد. اين تئوری‌ها و مفاهيم مدرن خود در قرن حاضر در کانون نقد جدی واقع‌اند نه از سوی مخالفان و منتقدان مسلمان يا غيرمسلمان‌شان بلکه دقيقاً از سوی کسانی که سخت دلبسته‌ی اين دستاوردهای مدرن و امروزی بشر هستند. 

ترجمه‌ای که به این قلم انجام شده ناگزیر خالی از خلل و لغزش نيست. هر قصوری و اشکالی که در ترجمه هست، حاصل دلیری‌های کنج خلوت من است و عیب‌پوشی و نقد مشفقانه‌ی خوانندگان را طلب می‌کند. به گمانم این جنس کتاب‌ها می‌توانند آرام‌آرام فضای معرفتی و فرهنگی ما را از اسارت در جزم‌انديشی‌های سياسی و ايدئولوژيک و دوقطبی‌های کاذب شرقی-غربی يا دوگانه‌های خيالی اسلامی-مدرن يا اسلامی-ليبرال برهاند. جا دارد از آموزشکده‌ی توانا سپاس‌گزاری کنم که زمینه‌ساز نشر ترجمه‌ی فارسی این کتاب شدند.

نسخه‌ی پی‌دی‌اف فارسی اين کتاب را می‌توانيد از اين‌جا يا اين‌جا دانلود کنيد.

۱

کتاب مستطاب «رضايتِ وِبستان»

فکر می‌کنم کتابی که ربکا مک‌‌کينن درباره‌ی اينترنت و آزادی در سال ۲۰۱۲ منتشر کرده است، یکی از روزآمدترين و جامع‌ترین پژوهش‌هايی است که تا به حال منتشر شده است. اين کتاب اکنون به فارسی – به سعی و سيئه‌ی صاحب اين قلم – ترجمه شده است و با ويرايش مهدی جامی، توسط آموزشکده‌ی توانا منتشر شده است. نسخه‌ی اینترنتی این کتاب به صورت رايگان در وب‌سايت مزبور دسترس است (از اين‌جا یا این‌جا هم می‌توانید دانلود کنيد). در ادامه، متن مقدمه‌ای را که برای اين ترجمه‌ی فارسی نوشته‌ام، می‌توانید بخوانيد.

لازم به شرح و تفصيل نیست که ترجمه‌ی چنين اثری، که مشحون از اصطلاحات و واژگان تخصصی و فنی است کار آسانی نيست. مطمئن‌ام که می‌شود روایت بهتری از این ترجمه هم فراهم کرد. اما تمام اين داوری‌ها معطوف به آینده است. آن‌چه در زمان حال در مقدورات ماست، همین است. اگر در مواردی نقصان يا لغزشی در اين اثر باشد، متوجه من است. یک بار دیگر هم بايد این‌جا از شکیبایی مهدی جامی در ویرايش ترجمه تشکر کنم.

***
ادامه‌ی مطلب…

۷

کشفِ دوباره‌ی شمس تبريز!

خبر انتشار غزليات شمس به سعی استاد شفيعی کدکنی را حتماً شنيده‌ايد. از دوسه روز پيش که این دو جلد به دست‌ام رسیده است، سر از پا نمی‌شناسم. انگار مولوی را از نو کشف کرده باشم. گويی پنجره‌ای ديگر، و تازه، به روی جهان او بر من گشوده شده باشد. بگذاريد توضیح بدهم و بگويم چرا.
برای ديدن نسخه‌ای با کیفیت بهتر روی عکس کليک کنيد
نخست اين‌که، اساساً در این حوزه‌ها، هر اثری که از قلمِ توانای محمدرضا شفیعی می‌گذرد، نیازی به تأمل و توقف دارد و باید ايستاد، نشست و در محضرش درس آموخت. شفيعی بسی دانش‌ها دارد که بايد از او آموخت و فرهنگ و ادبيات ما بسيار به او مديون است. من یک نفر بسیار به او مديون‌ام. او به هنرمندی و دانش‌اش، پای ابوسعيد ابوالخير، سنایی و عطار را به زندگی من گشود و «گزيده‌ی غزلیاتِ شمس»‌ای که سال‌ها پيش منتشر کرده است، در تمام عمرم همدم و مونس من بوده است.

برای شناختِ شعر و اندیشه‌ی مولوی، بايد سال‌ها وقت صرف کرد و اشاره‌ها دید و شنيد. شفيعی با کاری که کرده است، اين راه دشوار را، حداقل برای من، بسیار هموار کرده است. آن همه تعليقات و توضيحات، آن‌ها همه نکات ظريفی که در ذيل غزل‌ها و حاشيه‌ی ابيات نوشته است، پيچیدگی‌ها و دشواری‌های غزل‌ها را حل می‌کند. روزگاری، دل‌خوش بودم به همان گزیده. اکنون دل‌گرم‌ام به این گزيده‌ی بسیار مفصل‌ترِ دو جلدی. شفيعی در ابتدای مقدمه گفته است اگر کسی از انتخاب او راضی نيست و غزل‌های ديگری را هم می‌پسندد، دیوان کبیر را از او نگرفته‌اند!‍ راست می‌گويد. او کارِ خودش را کرده است و الحق و الانصاف که خوب کار کرده است.

مقدمه‌ی صد و چهل و چند صفحه‌ای شفیعی، می‌تواند خود رساله‌ی مستقلی باشد درباره‌ی شعر و انديشه‌ی مولوی. عميقاً معتقدم که هر کس که بخواهد مولوی را بشناسد و با او دم‌ساز باشد، بدون شک بايد اين دوجلدی را در خانه‌اش و همراه‌اش داشته باشد. چاپ کتاب هم زیبا و خوب است. جنس کاغذ می‌توانست بهتر باشد و کیفيت را انتشارات علمی می‌توانست بهتر از اين کند. اگر مثل چاپ «فصوص الحکم» کارنامه منتشر می‌شد، من یک نفر بسیار شادمان‌تر می‌شدم. اما با همه‌ی اين‌ها، اين چاپ، خوش‌دست است و خوش‌خوان. ترتيب و ترکیب غزليات عالی است. دسترسی به آن‌ها آسان است. توضيحات جامع و عالمانه است. صفحه‌بندی خوب است. فهرست‌های غزليات (و مخصوصاً فهرست اوزان و بحور غزليات) کاری است خوب و به ياد ماندنی. اين چاپ، با چاپ ديوان کبیر که به همت استاد بديع الزمان فروزانفر انجام شده است تفاوت دارد. کار فروزانفر کاری بود سترگ و به ياد ماندنی. این دو جلدی، جایی در کنار آن کار بزرگ برای خود باز کرده است و حتی وسوسه می‌شوم بگويم بهتر از آن. اين دو جلد را انتشارت علمی منتشر کرده است و قيمت‌اش ۳۵۰۰۰ تومان است. من اگر پول‌اش را هم نمی‌داشتم، قرض می‌کردم و اين دو جلد را می‌خریدم!

۱

درباره‌ی تکثر جهان اسلام

این روزها هر وقت مجالی پیدا می‌کنم، حتی توی قطار که بر می‌گردم خانه، می‌نشينم به ترجمه‌ی کتاب‌هایی که دم دست‌ام است. از جمله کتابی را درباره‌ی انديشمندان عرب. فصل‌هايی را که مهم‌تر هستند، ترجمه می‌کنم. شايد به زودی این ترجمه‌ها را یک‌جا يا به تفاریق ديديد. این کتاب اخير الذکر، عنوان‌اش هست: «انديشه‌ی معاصر عرب: بررسی‌هايی در تاريخ روشنفکری عرب بعد از ۱۹۶۷» و نوشته‌ی ابراهیم ابو ربيع است. به ویژه فصل دوازدهم این کتاب درباره‌ی محمد عابد الجابری است که چهر‌ه‌ی مهمی در ميان اعراب است. به هر تقدير، اين کتاب مجموعه‌ی مقالاتی است به هم پيوسته و تأمل‌برانگيز درباره‌ی تنوع و تکثر جهان اسلام. من هم به نوعی سهم خودم را در شناساندن اين جنبه‌های مغفول مانده ادا خواهم کرد.
۵

تسامح اسلامی و تسامح غير-اسلامی

کتابی بی‌نظير یافته‌ام با عنوان «رواداری و اجبار در اسلام: روابط بين الاديانی در سنت اسلامی» که گفتم بد نيست ذکری از آن بکنم. شاید مقدمه‌اش را ترجمه کردم و اين‌جا آوردم. نویسنده‌ی کتاب «يوهانان فريدمان» است. فريدمان استاد کرسی ماکس اشلوسينگر در مطالعات اسلامی در دانشگاه عبری اورشليم است و عضو فرهنگستان علوم پايه و انسانی اسراييل است. کتاب را دانشگاه کيمبريج در سال ۲۰۰۳ منتشر کرده است. اما چرا کتاب يک نويسنده‌ی يهودی را درباره‌ی رواداری در اسلام معرفی می‌کنم؟ به خاطر اين‌که هر چه بيشتر اين کتاب را تورق می‌کنم، می‌بينم عمق و دقت نویسنده‌ی اثر، که ظاهراً به خاطر يهودی بودن‌اش هيچ همدلی با مسلمانان نبايد داشته باشد، بسی بيشتر است از پاره‌ای از نويسندگان مسلمان خودمان. از سويی، خواننده‌ی منصف و شکيبا به آسانی پی می‌برد که به ويژه ايرانيان و دين‌ستيزانی که مدام از «گوهر»ِ کم تحمل و خشن اسلام سخن می‌گويند و فکر می‌کنند اسلام است که از آن يکسره بی‌تحملی می‌تراود و هميشه اين دين چنين بوده است و امروز هم بهتر از اين نيست، چه اندازه در اشتباه‌اند و چقدر درک و دانش‌شان از اسلام و تاريخ و فرهنگ‌های‌اش سطحی است. من جزييات و بخش‌های مختلف کتاب را نخوانده‌ام ولی از همان نگاهی که به مقدمه‌ی کتاب انداختم به خوبی می‌توان دريافت که نويسنده گرفتار تعصب‌های دينی يا ضد-دينی نيست و تلاش کرده است در مسير تحقيق و بررسی علمی بی‌طرف حرکت کند. در ضمن اين کتاب، بحث مفصل و خوبی درباره‌ی ارتداد دارد که از بسياری از نمونه‌های ديگری که درباره‌ی ارتداد ديده‌ام بهتر است.
۲

اصلاح يا واژگون ساختن اسلام؟

اين عنوان آخرين کتابی است که از محمد ارکون منتشر شده است. در واقع اين عنوان چاپ دوم آخرين کتاب اوست. چاپ نخستِ کتاب ارکون عنوان‌اش اين بود: «نينديشيده‌ها در انديشه‌ی معاصر اسلامی». چاپ نخست کتاب در سال ۲۰۰۲ منتشر شد و چاپ دوم در سال ۲۰۰۶ با عنوان بالا. امروز تصادفاً ارکون را در اداره ديدم و گفتم که می‌خواسته‌ام با او درباره‌ی پايان‌نامه‌ام صحبت کنم. پيرمردِ خوشخو و سپيدمو بی هيچ تعارفی گفت بيا همين حالا برويم و حرف بزنيم. من فقط می‌خواستم قراری با او بگذارم و او نيم ساعتی بدون اين‌که زياد سؤال مفصلی از او بپرسم، انگار تمام سؤال‌های مرا از قبل خوانده باشد، همين جوری برای‌ام حرف زد؛ يعنی در واقع درس داد. القصه، غروب کتاب‌های کتابخانه را بالا پايين می‌کردم در پی «اقتصاد و جامعه‌»ی وبر می‌گشتم و نسخه‌ی انگليسی و فارسی اخلاق ناصری. به چاپ جديد اين کتاب ارکون برخوردم. مقدمه‌ی اين چاپ، مقدمه‌ای است سخت عبرت‌آموز. من ترجمه‌ی شتاب‌زده‌ای را که از اين مقدمه کرده‌ام، در اين‌جا می‌آورم – يعنی بخشِ اول‌اش را. بخش دوم را هم جداگانه می‌نويسم. نکاتی را هم در حاشيه‌اش دارم که می‌گذارم برای پست بعدی. عجالتاً بخش اول همين مقدمه را بخوانيد تا بعد. در این مقدمه اشاراتی به مقولاتی از جمله وحی و نحوه‌ی درک و فهم مقوله‌ی وحی نزد مسلمانان، رويکرد غربيان به اسلام و کتاب‌های منتشر شده درباره‌ی اسلام در غرب رفته است (تأکيدها در متن پايين از من است؛ مشخصاً يک بند را برجسته کردم چون سخت شبيه بود به بحث‌های اخير سروش درباره‌ی وحی و جنجال‌هايی که بر سر آن به پا شده است). خودتان بخوانيد تا بخش دوم‌اش را هم بگذارم با اضافاتِ خودم.

ادامه‌ی مطلب…

۱۱

فصوص الحکم کارنامه

امروز در اداره به کتابی برخوردم که به تازگی در ايران چاپ شده است: فصوص الحکم ابن عربی! فصوص الحکم کتاب تازه‌ای نيست برای چاپ. اما اين چاپی که امروز من ديدم چاپی است سخت ويژه. کتاب را نشر کارنامه منتشر کرده است و ۷۳۳ صفحه دارد. با درآمد، برگردان متن، توضيح و تحلیل محمد علی موحد و صمد موحد. کتاب ديباچه‌ای صد صفحه‌ای دارد، که متنی است بسيار عالمانه، درس‌آموز و به باور من بسيار منصفانه و دقيق. و سپس متن فارسی درآمد، متن و توضيحات‌اش آغاز می‌شود. از صفحه‌ی ۵۱۶ تا۶۰۹ متن عربی فصوص آمده است. و سپس دفتر دوم آغاز می‌شود که  تحلیل فصوص است به قلم صمد موحد. ديباچه‌ی کتاب، متنی است سخت خواندنی، روان، گويا و جذاب برای علاقه‌مندان به عرفان شيخ اکبر. تمام آن‌چه که به محتوای کتاب مربوط می‌شود به کنار، باید از چاپ ویژه و بی‌نظير کارنامه ياد کرد. امروز به بانو گفتم که بايد نشر کارنامه به عنوان ناشر تراز اول و ممتاز ايران معرفی شود. صفحه‌آرايی، ترکیب صفحات، انتخاب قلم، نوع صحافی، رنگ (سبز پسته‌ای) جلد کاغذی روی جلد مقوایی اصلی کتاب، انتخاب کاغذ، همه و همه کتاب را تبديل به کتابی بسيار چشم‌نواز و خواندنی کرده است. کارنامه همه‌ی مهارت‌های لازم را برای ارايه‌ی کتابی پاکيزه، زيبا، خوش‌خوان و دلفريب برای مخاطب دارد. آدم خوش‌اش می‌آيد حتی کتاب را دست‌اش بگيرد و فقط ورق بزند. هيچ نسخه‌ای از فصوص را نديده‌ام که اين اندازه جذب‌ام کرده باشد. قیمت کتاب ۱۴۰۰۰ تومان است و انتشار سال ۱۳۸۵ است (و در سال ۱۳۸۶ به چاپ دوم رسيده است). اما به اعتقاد من بهای واقعی کتاب بسيار بيش‌تر از این است که روی جلد نوشته شده است. تک تک ريال‌هايی که پای آن خرج می‌شود، ارزش‌اش را دارد. گاهی اوقات نوع چاپ و نشر کتاب می‌تواند خواننده را عاشق يک کتاب و محتوای‌اش بکند. گاهی اوقات بهترین کتاب‌ها و آثار با چاپی زشت و از سر سهل‌انگاری و رفع تکليف رسماً حرام می‌شوند. دست مريزاد به نشر کارنامه. احسنت به محمد زهرايی که همه‌ی اهل کتاب و فرهنگ ايران سخت وامدار کوشش‌های سخت‌گيرانه و بی‌همتای او هستند.

پ. ن. کسانی که کار موحد را ناخوش می‌دارند، خوب است نظر مصطفی ملکيان را هم درباره‌ی اين چاپ تازه بخوانند: «دکتر موحد در شرح و ترجمه فصوص الحکم اسطوره شکنی کرده اند / متدولوژی عالم تاویل در نظر ابن عربی آنارشی محض است.»

۹

انتشار کتاب در فرايند تکامل!

يادداشت‌هايی که درباره‌ی ترجمه‌ی کتاب «مکتب در فرايند تکامل» نوشته‌ی حسين مدرسی طباطبايی نوشته بودم، واکنش‌هايی در پی داشت که تأمل در آن‌ها بسيار آموزنده است. سعی می‌کنم خلاصه‌ی نظرم را موجز بيان کنم. ۱. فرض کنيم مترجم مستقل از نويسنده عمل کرده است و تحت اشراف او اين ترجمه را انجام نداده و بيايید باز فرض کنيم دستگاه مميزی کتاب را به اين شکل درآورده است و الفاظ آن را اين‌گونه تغيير داده است. به نظر من باز هم اتفاق مهمی نيفتاده است. روح و مضمون کتاب، کماکان همان است که بود. آن‌ها که مؤمن عامی هستند، همچنان راه ايمانِ خويش را ادامه می‌دهند و امام زمان‌شان از موجوديت تاريخی نمی‌افتد. آن‌ها که اهل تحقيق و دانش هستند و دغدغه‌ی تحری حقيقت دارند، پی تحقيق بيشتر می‌روند. اتفاقی که در ترجمه افتاده است اين است که لباسی بر تن کتاب پوشانده شده است تا در فضای ايران باعث تنش و دردسر نشود. اما شده است. ۲. به گمان من، نويسنده نظرش کماکان همان نظری است که در چاپ اول کتاب آمده است. ويرايش دوم و ترجمه‌ی فارسی آن هم چندان مضمون را تغيير نداده است. اما مخاطب فارسی‌زبان ايرانی نياز به اطلاع‌رسانی قطره‌ای دارد. نمی‌شود هر چيزی را برای هر کسی با همان دشواری و صراحت و عريانی بيان کرد که مثلاً برای عالمی متفطن و روشن‌انديش. ۳. وضع مدرسی طباطبايی کمابيش شبيه وضع عين‌القضات است که به او اتهام ادعای نبوت، باطنی‌گری، انکار معاد و مسايلی از اين قبيل زده بودند. عين‌القضات رساله‌ی «شکوی‌ الغريب» را می‌نويسد و شروع می‌کند به توجيه کردن آن‌چه در آثار قبلی نوشته است (البته برای نجاتِ‌ جان‌اش). عين‌القضات عارفی بود دانشمند که قربانی کينه‌جويی و برتری‌طلبی علمای هم‌عصر خود شده بود که به او حسادت می‌کردند (به اين قاضی کم سن و سال ولی فاضل و صريح‌اللهجه).

در نتيجه من انتشار اين کتاب با اين شکل از ترجمه را، بر خلاف آن‌چه شايد از يادداشت‌های قبلی‌ام استنباط می‌شود، خطری برای جامعه‌ی ايران نمی‌دانم. کتاب کارِ خودش را می‌کند و جامعه هم راه خودش را می‌رود. آقای مدرسی هم ان شاء الله دچار پيامدهای کينه‌جويی و حسادت‌ و نفرت هم‌وطنانی که سنگ دين را به سينه می‌زنند نخواهد شد. نمونه‌هايی را که ايشان در مقدمه‌ی فارسی که در مطلب قبل نقل کرده بود بخوانيد (نمونه‌ی طهارت اهل کتاب و بسياری مسايل از اين دست). در این روايت‌ها، رنج نويسنده از گزندهايی که به او رسيده يا ممکن بوده برسد کاملاً مشهود است. فرض کنيد خود نويسنده می‌خواست کتاب‌اش را به فارسی بنويسد (يا اصلاً همين را می‌خواست خودش به فارسی ترجمه کند)، به نظر شما چه بايد می‌کرد که کتاب منتشر می‌شد و مضمون اصلی کتاب هم لوث نمی‌شد؟ به نظر من چيزی شبيه به همين کتابی در می‌آمد که اکنون به فارسی در دسترس است.

نمونه‌ی ديگری از اين دست کتاب‌ها، ترجمه‌ی فارسی «جانشينی محمد» مادلونگ است (که پيش‌تر يکی دو بار درباره‌اش نوشته‌ام). شنيده‌ام که کتاب را در ايران جمع کرده‌اند. گويا مدعی بوده‌اند که برای اهل سنت حساسيت‌آفرين شده است (انگار واقعاً به حساسيت‌های اهل سنت توجهی جدی می‌شده است!). واقعيت اين است که کتاب مادلونگ اگرچه رويکردی کاملاً تاريخی و آکادميک دارد، موضع شيعيان را بيشتر تقويت می‌کند. ولی علی را زمينی‌تر می‌کند و آن وجهه‌ی دور از دسترس بودن و آسمانی بودن را کمرنگ می‌کند (هر چند نگاهی مثبت به علی دارد). همين زدودن غبار اسطوره و قداست از گردِ علی برای آن فضا مشکل‌آفرين بوده است. (کسی می‌داند آيا که کتاب «عبای پيامبر» روی متحده در ايران به فارسی در آمده است يا نه؟). به نظر من اگر امکان‌اش وجود داشت که ترجمه‌ای وفادار به متن انگليسی از کتاب مدرسی ارایه کرد و آن را منتشر کرد، کار خوبی می‌شد و مخاطب خاص خودش را هم پيدا می‌کرد ولی عجالتاً همين که هست، کتابی است بسيار خواندنی و درس‌آموز. گاهی اوقات قضاوت درباره‌ی بعضی از نکات مطرح شده در کتاب، حتی از پس پرده‌های ستبر الفاظ عاطفی و ايدئولوژيک، بر عهده‌ی خواننده‌ی تيزبين می‌افتد.

۸

سرگردان میان مترجم و مؤلف

حکايت اين کتاب «مکتب در فرايند تکامل» روز به روز جالب‌تر می‌شود. اگر نظرهای پای مطالب قبلی را خوانده باشيد، درخواهيد يافت که گويا مترجم، ترجمه را از روی چاپ دوم کتاب انجام داده است. چاپ دوم کتاب دو سال بعد از چاپ اول به بازار آمده است و بخش‌هايی از آن تغيير کرده است. با وجود اين دخالت‌های مترجم در تغيير دادن کلمات و افزودن بار ارزشی با جملات و فاصله گرفتن از بی‌طرفی علمی در کتاب مشهود است و می‌توانم کمابيش با اطمينان بگويم که مترجم فضای علمی کتاب را به جوی عاطفی و احساسی با گرايشات آشکار کلامی و جدلی تغيير داده است. مضمون و محتوای کتاب هر چه باشد (که علی‌الظاهر بنا بر آن‌چه من از آن می‌فهمم نه تأييد مذهبی از تشيع است و نه رد مذهبی)، با آن‌چه که مترجم ارايه کرده است متفاوت است. به هر حال، قصه‌ی اين کتاب طولانی‌تر از آنی است که گمان برده بودم. عجالتاً متن مقدمه‌ی مؤلف بر ويرايش جدید کتاب را که در صفحات نخست نسخه‌ی فارسی آمده است درادامه‌ی مطلب نقل می‌کنم و در يادداشت جداگانه‌ای نکات تازه‌ای را که به ذهن‌ام می‌رسد می‌افزايم. يادداشت مؤلف، يادداشتی است بسيار روشنگر و نکاتی در خود دارد تأمل‌برانگيز. نمی‌دانم چرا هر چه بيشتر اين مقدمه را می‌خوانم بيشتر ياد رساله‌ی «شکوی الغريب» عين القضات همدانی می‌افتم! حکايت اين رساله‌ی عين القضات را هم بعداً خواهم گفت.

ادامه‌ی مطلب…

صفحه ها ... 1 2
صفحه‌ی قبل