۲

گر چه ماه رمضان است… (۴)

این مذاهب – و آداب و مناسک‌شان – چیزی نیستند جز منازلی که از آن‌ها باید عبور کرد. عین‌القضات در فهم ادیان و مذاهب اشاره به فرسوده شدن و مندرس شدن مضامین آن‌ها دارد تا جایی که روزگاری می‌رسد که ملتزمان به آن ادیان و مذاهب چیزی از آن جز ظواهرش نمی‌دانند که آن‌ها را هم به عادت تکرار می‌کنند. اما برای او، در همه‌ی این‌ها حقیقتی هست:
«ای دوست، اگر آن‌چه نصاری در عیسی دیدند تو نیز ببینی، ترسا شوی. و اگر آن‌چه جهودان در موسی دیدند تو نیز ببینی، جهود شوی. بلکه آن‌چه بت‌پرستان دیدند در بت‌پرستی، تو نیز ببینی، بت‌پرست شوی. و هفتاد و دو مذهب، جمله منازل راه خدا آمد. مگر این کلمه نشنیده‌ای که شیخ ابوسعید ابوالخیر روزی پیش گبری آمد از مغان، و گفت: در دین شما امروز هیچ چیزی هست؟ که در دین ما امروز هیچ خبر نیست!‍» (تمهیدات، ص. ۲۸۵).
قاضی همدانی از این هم گامی پیش‌تر می‌نهد و می‌گوید: «و مقصود از این بیان بدین محققی آن است که اصول مذاهب بعید است که دروغ بود، لابل محال بود از آن‌جا که منم. اما از آن‌جا که حکم عموم خلق است لابل از آن‌‌جا که حکم خصوصِ علمای دین است، این نه محال نماید و نه بعید، زیرا گویند چه بعید بود در این‌که در عالم، مذاهبِ فاسد بود که ادراک حق غامض است، و راهش دراز است و پرخطر است. و افهام خلق قاصر است، و راه‌نمایان همه یا اغلب گمراه‌اند. پس ضرورت است خود که مذاهبِ باطل بیش بود در عالم. و این اگر چه به عقلِ تو و امثال تو بس نزدیک است، از آن‌جا که منم نه چنین است که من هم بر این بوده‌ام مدتی دراز، و پس از آن این در من پدید آمده است که اصول مذاهب لابد باید که صحیح بوَد. و بطلان مذاهب از تحریفِ ناقلانِ بد افتاد». (نامه‌ها؛ ج۲، ص ۳۱۱).
عین‌القضات با همین عبارات تمامی برداشت عامیانه، ظاهری و بدیهی متدینان را به هم می‌ریزد: اصول مذاهب همه صحیح‌اند! از آن‌جایی که او در آن‌ها نظر می‌کند، نه تنها بعید است که اصول مذاهب دروغ باشند، بلکه «محال» است که دروغ باشند. این رأی، رأیی دلیرانه است به ویژه آن‌که در روزگاری که او می‌زیسته، فضای نزاع‌های مذهبی بسیار خصومت‌زا بوده است.
اما این معنا، نزد عین‌القضات، هم‌چنان دنباله‌ای دارد: «اگر مذهبی مرد را به خدا رساند، آن مذهب اسلام است و اگر هیچ آگاهی ندهد طالب را، به نزد خدای تعالی آن مذهب از کفر بتر باشد. اسلام نزد روندگان آن است که مرد را به خدا رساند، و کفر آن باشد که طالب را منعی یا تقصیری در آید که از مطلوب بازماند. طالب را با نهنده‌ی مذهب کار است نه با مذهب» (تمهیدات؛ صص ۲۲-۳۳).
برای عوام، تنها اسلام است که راه رستگاری است – و این اسلام خلاصه می‌شود در همین اسلام تاریخی با همین آداب و مناسک شرعی. سخن عین‌القضات درست خلاف این است: همین اسلامی که شما گمان می‌برید که با ارجاع به ظاهرِ نص قرآن تنها دین پذیرفته شده نزد خداست و باعث فلاح است، می‌تواند از کفر بدتر باشد. و این است که او میان اسلام مجازی و کفر حقیقی تفاوت می‌نهد. همین اسلام، همین عبادات شرعی و مناسک دینی، وقتی قرار باشد از آدمیان رهزنی کنند و مانع معرفت شوند یا زمینه‌ساز تقصیر – که عمدتاً این اتفاق میان دین‌داران رخ می‌دهد – دین‌ورزی را تبدیل به آفت و عادت می‌کند.
بر مذهب خدا بودن، مقدمه‌ای دارد و آن مقدمه شناختِ خود است. این سخن شدیداً عارفانه و عمیقاً کفرآمیز که «هر که خود را بشناسد خدای خود را شناخته است» عمدتاً به مثابه‌ی سخنی آرامش‌بخش و حکمت‌آموز میان متوسطان و مبتدیان دین‌داری نقل می‌شود. اما آغاز بر مذهب خدا بودن، و گشودن بابِ شناختِ خود، گویی پرده‌ی ستبری را می‌درد و آدمی را به مقامی می‌برد که تفاوت نهادن میان مذاهب و اعتبار بخشیدن به آداب و مناسک یا حس ذوق و لذت کردن از به جای آوردن فرایض، برای او هم‌ردیف کفر خواهد بود.
۴

گر چه ماه رمضان است… (۳)

اهل خدا،‌ نشانه دارند. نشانه‌ی اهل خدا زهدورزی و عبادت نیست. عبادت، نشانه‌ی مؤمنان و زاهدان و دین‌ورزان است. نشان اهل خدا، همان عاشقی است که حافظ گفت. این نشانه در مشایخ شهر نیست. اما تا دل‌ات بخواهد از آن نشان‌های دیگر می‌توان در مشایخ شهر یافت: هم عمل به آداب و مناسک در آن‌ها هست در حد وفور و تا مرز ریا؛ و هم علم به فقاهت این آداب نزدشان یافت می‌شود که خود برسازنده‌ی این علوم و پرورنده‌ی آن‌اند. اما علم و عمل عاشقی، همان است که از شافعی و بوحنیفه و این فقیه و آن مجتهد، و از فلان مرجع و بهمان اعلم و اصلح نمی‌توان جست و یافت. این یکی، نیازمند گام‌های بلندی است که اول شرط‌اش عبور از همین طایفه است. برای عبور از این طایفه، باید از این اسلام عبور کرد دقیقاً به این دلیل که این اسلام، مجازی است. و باید به کفر رسید آن هم نه به کفر متعارف و معمول، بلکه به کفر حقیقی. هر چه آن اسلام نخست – آن اسلام مجازی – کران تا به کران فضای مسلمانی را پر کرده است، از این کفر حقیقی کمتر نشان یافت می‌شود و از فرط کم‌یابی، ناپدید است.

این ماه، ماهِ خداست. بد نیست به جای این‌که آدمی در این ماه، اهل تقوا و زهد باشد و متعبد اسلام مجازی، قدمی به همت بردارد و راه به سوی کفر حقیقی بجوید شاید از اهل خدا شود؟ راه اهلِ خدا، راه راست نیست؛ راهِ بی‌راهی است. این راه، بی‌راهه است. این راه گمراهی و ضلالت دارد. از جنس همان ضلالت‌ها که فرزندان یعقوب به او نسبت می‌دادند که: «قَالُوا تَاللَّـهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلَالِکَ الْقَدِیمِ» (یوسف: ۹۵). این مضمون دشوار، این راهِ بی‌راهی و مسیر ضلالت همان است که عین‌القضات به آن اشاره می‌کند در مقام مقایسه‌ی یافته‌ها و اذواق ابوسعید ابوالخیر و بو علی سینا.

«ای دوست در رساله‌ی اضحوی مگر که نخوانده‌ای که ابوسعید ابوالخیر – رحمه الله علیه – پیش بوعلی سینا نوشت که «دلّنی علی الدلیل؛ فقال الرئیس أبوعلی فی الرساله علی طریق الجواب: الدخولُ فی الکفر الحقیقی و الخروج من الاسلام المجازی، و أن لا تلتَفِتْ أالا بما کان وراءَ الشخوص الثلاثه حتی تکون مسلماً و کافراً، و ان کنت وراء هذا فلست مؤمناً و کافراً. و ان کنت تحت هذا فانت مشرکٌ. و ان کنت جاهلا من هذا فانک تعلم ان لا قیمه لک و لا تعُدَّکَ من جمله الموجودات». شیخ ابوسعید در مصابیح می‌آرد که «أوصلتنی هذه الکلمات الی ما لا أوصلنی الیه عمرُ مائَهِ ألف سنهَ من العباده». اما من می‌گویم که شیخ ابوسعید هنوز این کلمات را نچشیده بودی هم‌چنان‌که بوعلی و دیگران که مطعون بیگانگان آمدند، او نیز مطعون و سنگسار بودی در میان خلق، اما صد هزار جان این مدعی فدای آن شخص باد که چه پرده‌دری کرده است، و چه نشان داده است راهِ بی‌راهی را! درونم در این ساعت این ابیات انشاد می‌کند که تقویت کند به ترجمه‌ی سخن مطعون آمدن بوعلی؛ گوش دار:
اندر ره عشق کفر و ترسایی به
در کوی خراباتِ تو رسوایی به
زنار به جای دلق یکتایی به
سودایی و سودایی و سودایی به» (تمهیدات؛ صص ۳۴۹-۳۵۰)
نمی‌دانم که در روزگار ما از کفر و اسلام کدام بدنام‌ترند. نمی‌دانم که کدام یک بیشتر به راه مجاز می‌روند. اما این‌قدر می‌دانم که از کفر حقیقی نشان کمتر است. وسوسه‌ی متدینان هم پیوسته همین است که «اسلام حقیقی» را بجویند. اما در این میانه، همین طایفه هم نشان اهل خدا را گم می‌کنند و هم «نشان عرش خدا» را.

فکر می‌کنید تا پایان این رمضان، چند نفر این توفیق و بخت را خواهند داشت که نشانی از راه بی‌راهی بیابند و پرتوی از کفر حقیقی بر جان‌شان بتابد؟
۲

گر چه ماه رمضان است… (۲)

معمول این است که در ماه رمضان، توجه مردم به عبادت بیشتر می‌شود. این‌که میزان بهره‌ی عموم خلایق و حظ آن‌ها از عبادت چه میزان است، همان است که محل توجه ماست.
عین‌القضات همدانی در بخشی از نامه‌ها می‌گوید: «أبعد الناس عن الله اکثرهم ذکراً لله. لعمری در بدایت، همه نام او برند و «اذْکُرُوا اللَّـهَ ذِکْرًا کَثِیرًا» اذکروا الله حتی یقال لکم انکم مراؤون. اما در نهایت این همه برخیزد. جوانمردا! «وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ» دیگر است، و «اذْکُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَهً» دیگر. یا موسی قل للظلمه من بنی اسراییل لا تذکرونی فأن من ذکرنی منهم ذکرتُهُ باللعنه» (نامه‌ها؛ ج ۱، ص ۱۰۶).
ذکر گفتن برای بعضی اسباب فتوح و گشایش است و همین ذکر می‌تواند بلای جان عده‌ای دیگر باشد. ذکر گفتن به ظاهر آسان است. اهل ذکر و عبادت بودن، در ظاهر تمسک است به همین مناسک و آداب. بلای عظیم آن‌جا پدیدار می‌شود که بدانی همه‌ی آن‌چه کرده‌ای یا می‌کنی به جای آن‌که سودی برای‌ات داشته باشد، یکسره مایه‌ی عقوبت شد است و تو شادان که چه عبادت‌ها که نورزیده‌ای و چه نمازها که نخوانده‌ای و چه روزه‌ها که نگرفته‌ای! این واقعه‌ها به ویژه جایی رخ می‌نماید که باد استغنا می‌وزد و «ان الله لغنی عن العالمین» چهره می‌گشاید. میان آن‌چه فقها برای مؤمنین توصیه می‌کنند و آن‌چه اهل معنا به آن اشارت می‌کنند تفاوت بسیار است:
«و فقهای ظاهر به صحت، چیزی دیگر خواهند، اما سالکان به نیت قبول خواهند و آن‌که روز قیامت به سعادت رساند. و هر عملی که شمشیر پادشاه از تو باز دارد فقها آن را صحیح خوانند؛ چه نزدیک ایشان چون ارکان نماز و شروط ظاهر به جای آورند آن نماز را صحیح خوانند الا که رکنی به جای بگذارند چون طهارت، چون رکوع یا سجود، پس آن را فاسد خوانند. و اگر شرطی به جای بگذارند چون طهارت، حدث هم صحیح نخوانند. اما چون ارکان و شروط تمام به جای آورند، گویند: نماز صحیح است». (نامه‌ها؛ ج ۱، ص ۶۷). این تقریر عین‌القضات از تلقی «فقهای ظاهر» از آداب و مناسک شریعت است. او در ادامه می‌گوید: «و به نزدیک فقهای ظاهر حضور از ارکان نیست چون رکوع و سجود، چه اگر کسی نماز بی حضور بکند هم صحیح خوانند. و هر کتاب که در فقه ظاهر ساخته‌اند در آن‌جا بود که قرائت فاتحه الکتاب رکن است در صحت نماز. اما در هیچ کتاب نبود که حضور دل رکنی است، که حضور از باب تقوی است نه از فتوی» (همان، ص. ۶۸).
و جایی که به روزه می‌رسد، باز هم به همان سرگشتگی یا فروماندگی فقه ظاهر در سطح می‌رسیم: «و هم‌‌چنین در فقه ظاهر، چون نیت روزه بکند و از خوردن و مباشرت دست بدارد از صبح تا شام، این روزه را صحیح خوانند. و ندانم که فقیه ظاهر این حدیث را چه معنی نهد که رب صائم لیس له من صیامه الا الجوع و العطش.» (همان، ص. ۶۸).
قاضی همدانی این‌جا دو رخنه در مسلمانی کرده است: نخست این‌که بر فقیهان خرده می‌گیرد که شما یکسره در ظاهر توقف کرده‌اید – پرداختن به نیت و دل کار فقیه نیست از اساس – و تمام همّ شما در صحیح بودن و مرتب بودن همین ظاهر است و بس. قاضی این اندازه را بدون پرداختن به باطن، نه تنها مایه‌ی نعمت نمی‌داند بلکه اسباب نقمت می‌شمارد. دیگر این‌که در مقام باطن و در جایگاه حضور هم کار را آسان نمی‌نمایاند: هر اهل ذکری، اهل باطن نیست. بسا ذکرگویانی که ذکر گفتن‌شان حاصلی ندارد جز لعنت.
حال باید پرسید که روزه‌ی اکثر روزه‌دارانی که پیرامون ما هستند – و روزه‌ی خودِ ما – از کدام جنس است؟ آی در شمار آن‌ها می‌افتند و می‌افتیم که در وصف‌شان گفته‌اند: «وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللَّـهِ ۚ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ» یا در ردیف آن‌ها که «الانبیاء فی قبورهم یصلون»؟ یا از آن‌ها که ابراهیم‌وار پس از عمری عبادت، باز هم می‌گویند: «رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلَاهِ وَمِن ذُرِّیَّتِی ۚ رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ»؟!
۲

گر چه ماهِ رمضان است… (۱)

با خود عهد کرده بودم که از مناسبت ماه رمضان و در رسیدن این فرصتِ مغتنم بهره‌مند شوم و چیزهایی بنویسم که در اوقات دیگر، ذوق و حال‌اش نیست. در ظاهر، شاید این همان کار عادی و متعارفی است که ارباب دیانت و متابعان شریعت می‌کنند – یعنی توجه به احوالات ماهِ مبارک که عمدتاً فضایی است برآمده از روزه‌داری و آداب و مراسم سحری و افطار و تمام مناسکی که به آن متعلق و مرتبط است. پیداست که تکرار کردن تمام سخنانی که قرن‌ها اهل دیانت گفته‌اند و خصوصاً در این سه دهه‌ی اخیر به نحو ملال‌آور و ریاکارانه و دل‌گزایی از منابر رسمی کشورتبلیغ می‌شوند – به ویژه زمانی که این مضامین از معانی تهی هستند و در قشور و صورت‌ها متوقف – نه هنر بزرگی است و نه چندان نیازمندِ دانش و معرفت است.
اما برای این‌که نشانه‌ای باقی بگذارم و نقطه‌ی عزیمت سخنانی را که به یاری بخت و همت توفیق نگاشته خواند شد، مشخص کنم، خوب است ببینیم عین‌القضات همدانی روزه را چگونه می‌بیند و تعریف می‌کند:
«صوم در شرع عبارت است از امساک طعام و شراب که روزه‌ی قالب است. اما صوم در عالم حقیقت، عبارت است از خوردن طعام و شراب. کدام طعام ؟ طعام «ابیت عند ربی». کدام شراب؟ شراب «و کلم الله موسی تکلیماً». این را صوم معنوی خوانند، روزه‌ی جان باشد؛ این صوم خدا باشد که «الصوم لی». چرا؟ زیرا که در این صوم جز خدا نباشد، که «و انا اجزی به» همین معنی دارد. چون این صوم خدایی باشد، جزای این صوم جز خدا نباشد، که «و انا اجزی به یعنی انا الاجزاء».
از آن بزرگ نشنیده‌ای که گفت: «الصوم الغیبه عن رویه ما دون الله لرؤیه الله تعالی». صوم ما دون الله را بیان می کند. مریم می‌گوید که «انی نذرت للرحمن صوما» که افطار آن جز لقاء الله تعالی نباشد. مصطفی – علیه السلام – از اینجا گفت : «للصائم فرحَتان فرحه عند افطاره و فرحَه عند لقاء ربّه». دریغا از خبر «صوموا لرؤیته و افطروا لرؤیته» چه فهم کرده‌ای؟ و از آن صوم چه خبر شاید دادن؟ که ابتدای آن صوم از خدا باشد، و آخر افطار آن به خدا باشد. 
«الصوم جنّه» سپر و سلاح صوم برگیر. گاهی صایم باش، و گاهی مفطر که اگر همه صوم باشد، محرومی باشد؛ و اگر همه افطار باشد، یک‌رنگی باشد . مگر که مصطفی – علیه السلام – از اینجا گفت: «من صام الابد فلا صیام له» صایم ابد خود یکی آمدکه «الصمد» نعت او بود. «و هو یُطِعم و لا یُطعَم» این معنی بود. صایم الدهر او بود – جل جلاله – دیگران را فرموده است که «صوموا ساعه و افطروا ساعه» تا خود صوم هر کسی از چیست و افطار هر کسی به چیست. شنیدی که صوم چه باشد.» (تمهیدات،‌ صص ۹۱-۹۲)
عین‌القضات با هنرمندی تمام کوشش کرده تا هم تأویل صوفیانه‌ی خود را از روزه ارایه کند و بگوید که مثلاً روزه همین امساک از طعام و شراب نیست و روزه انواع دارد. یکی از انواع‌اش همین روزه‌ی مریم است. یعنی دایره‌ی صیام وسیع‌تر از همین صیام متعارف است. و هم‌چنین او کوشش کرده که چندان از دایره‌ی آداب و رسوم شریعت خارج نشود و خواب کسی را بر نیاشوبد.
اما بیایید در ماه رمضان، به جای این‌که تنها همان کارهایی را بکنیم که همه می‌کنند، سراغ کارهایی نیز برویم که همه نمی‌کنند! این نکردنی‌های رمضان گاهی اوقات حکمت‌هایی در خود دارند که کم‌تر کسی به صرافت‌شان می‌افتد. برای این‌که ساده‌دلان و خیال‌اندیشان تصور باطل نکنند، باید تذکر داد که نکردنی‌ها و نیدنیشیدنی‌ها به همین سادگی محقق نمی‌شوند یا دست‌کم چندان دست‌یافتنی نیستند که در چنگ عموم یا عوام مردم باشند. به عبارت دقیق‌تر، نکردنی‌ها و نیندیشیدنی‌های رمضان، شاید از سطحی بالاتر از عموم متدینان مقید به شریعت و ظاهر آن و هم‌چنین عموم نامؤمنانی باشد که آداب و مناسک شریعت بخشی از زندگی‌شان نیست. اما این سخن، هم‌چنان نتیجه نمی‌دهد که هر چه ورای این دو طبقه باشد، لزوماً از دایره‌ی فهم بعضی از افراد یکی از این دو طبقه خارج است. مجمل‌اش این است که:
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت
پس اشاره‌ی عمده‌ی من به همین رندی است. یعنی که رندی و عاشقی که توأمان یکدیگرند، چه بسا برترین و بهترین هنرهای رمضانی از جنس نیندیشدنی و نکردنی باشند:
زان می عشق کزو پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است، بیاور جامی!
آدمیان در این ماه،‌ هر یک به وجهی و نوعی رمضان را تجربه می‌کنند. هر کسی روزه‌ی خود را دارد به فراخور وجود و گنجایش معرفتی‌اش.
در این ماه، توفیق گره گشودن از رمزهای نیندیشیده یا نیندیشدنی نصیب‌تان باد!
پ. ن. مانند هر سال، نغمه‌های رمضانی خاص این ماه را، به همراه مثنوی افشاری و مناجات ربنا را با صدای ماندگار شجریان – به رغم کین‌‌توزی و پلیدکاری تیره‌دلان – در گوشه‌ی بالای ستون راست این صفحه افزوده‌ام که تا آخر این ماه همدم‌تان باشد. (از توضیحات سال قبل، این‌جا را هم ببینید).
۵

به استقبال رمضان

لابد این جعبه‌های پخش مناجات و اذان را در دو گوشه‌ی این صفحه (البته مقصود همین صفحه‌ی اصلی وبلاگ است) دیده‌اید. این دو جعبه تا پایانِ ماه مبارک میهمان این صفحه – یا میزبان صادر و واردِ اهلِ صیام این صفحه – خواهند ماند. سال گذشته، در «طربخانه‌ی رمضانیه» درباره‌اش توضیح لازم را داده‌ام. آن‌ها که داخل ایران نیستند و احوالاتی رمضانی دارند، چه بسا بتوانند آنلاین از این نغمه‌های آسمانی بهره ببرند. این مختصر را افزودم برای این‌که اگر کسی یادداشت سال پیش را ندیده، دچار سردرگمی نشود. پیشاپیش، رمضان بر اهل ظاهر و باطنِ آن خجسته باد. امید که قوت معنوی و رزق باطنی‌تان از این اوقات نورانی افزون‌تر باشد.
۴

رمضان ماه خوبی است!

اول این آیات را بخوانید:
«وَیُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّیَّهٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ وَقَالَ مُوسَى یَا قَوْمِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُواْ إِن کُنتُم مُّسْلِمِینَ فَقَالُواْ عَلَى اللّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَهً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِیهِ أَن تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتًا وَاجْعَلُواْ بُیُوتَکُمْ قِبْلَهً وَأَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِینَهً وَأَمْوَالاً فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا رَبَّنَا لِیُضِلُّواْ عَن سَبِیلِکَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلاَ یُؤْمِنُواْ حَتَّى یَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِیمَ» (سوره‌ی ۱۰، آیات ۸۲-۸۸)

«و خدا با کلمات خود، حق را ثابت مى‏گرداند، هر چند بزهکاران را خوش نیاید. سرانجام‏، کسى به موسى ایمان نیاورد مگر فرزندانى از قوم وى‏، در حالى که بیم داشتند از آنکه مبادا فرعون و سران آنها ایشان را آزار رسانند، و در حقیقت‏، فرعون در آن سرزمین برترى‏جوى و از اسرافکاران بود. و موسى گفت‏: (اى قوم من‏، اگر به خدا ایمان آورده‏اید، و اگر اهل تسلیمید بر او توکّل کنید.) پس گفتند: (بر خدا توکّل کردیم‏. پروردگارا، ما را براى قوم ستمگر (وسیله‏) آزمایش قرار مده‏.) (و ما را به رحمت خویش‏، از گروه کافران نجات ده‏.) و به موسى و برادرش وحى کردیم که شما دو تن براى قوم خود در مصر خانه‏هایى ترتیب دهید و سراهایتان را رو به روى هم قرار دهید و نماز برپا دارید و مؤمنان را مژده ده‏.  و موسى‏ گفت‏: (پروردگارا، تو به فرعون و اشرافش در زندگى دنیا زیور و اموال داده‏اى‏، پروردگارا، تا (خلق را) از راه تو گمراه کنند، پروردگارا، اموالشان را نابود کن و آنان را دل‏سخت گردان که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند.)»  (ترجمه‌ی فولادوند)

این روزها قرآن خواندن سخت عبرت‌آموز است و تکان‌دهنده. کافی است از هر ماجرایی در قرآن بتوانی تصویری و پرده‌ای بسازی که در آن خودت را ببینی و زمانه‌ات را. همین آیات بالا را یک بار با دقت بخوانیم. «کلمه»ی حق همیشه بر صدر خواهد نشست ولو «گناهکاران» حنجره‌هاشان را بدرند! از قوم موسی عده‌ی اندکی به او ایمان آورده بودند از بیم آن‌که مبادا فرعون آن‌ها را در بلا بیندازد و زندگی را بر آن‌ها تنگ کند. و این فرعون همان پادشاهی است که رعب و وحشت را در دل مردم‌اش می‌انداخت تا از او فرمان ببرند. یک راه القاء رعب و استخفاف همین است که مردم را از قطع شدن رشته‌ی معاش‌‌شان بترسانی،‌ مقام و موقعیت‌شان را از آن‌ها بگیری یا‌ آبروی آن‌ها را ببری؛ این شیوه‌ها یک امضای شناخته شده‌ی تاریخی و دینی دارند: امضای شخص شخیص فرعون! و خاصیت فرعونی چی‌ست؟ گردن‌کشی! برتری‌جویی! و برتری‌جویی هم‌عنان است با فساد کردن و تباه کردن جان‌های آدمیان. برای برتر ماندن باید عند الاقتضا جان مردم را هم گرفت و خون آن‌ها را هم بر زمین ریخت؛ کافی است اسباب و ابزارش را داشته باشند. و همین برتری‌جویی آدمی را «مسرف» می‌کند و تجاوزگر. آن وقت است که خلق خدا دست به دعا بر می‌دارند که ما را از قوم ظالم نجات بده.

پیامی که از موسی و برادرش به این قوم می‌رسد ساده است: «خانه‌های‌تان را قبله قرار دهید» و رو به روی هم. یعنی نزدیک‌تر از پیش باشید و پیوندهاتان را قوی‌تر کنید. قدم بعدی‌؟ «نماز بر پا دارید». و این‌جاست که به مؤمنان بشارت می‌دهد. عاقبت فرعون دراین بازی مردم‌ستیز، آزادی‌کش و شرک‌آفرین چی‌ست؟ نابودی اموال، سخت شدن دل‌هاشان، و چشیدن عذابی دردناک!

کسی اهل پند گرفتن هست یا نه؟ کسی تکانی می‌خورد؟ کسی از خواب بیدار می‌شود؟ این همه آیه، این همه اشاره، این هم نشانه، باعث می‌شود این وجدان‌های خواب‌آلوده بیدار شوند؟ «وَکَأَیِّن مِّن آیَهٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ» (سوره‌ی ۱۲، آیه‌ی ۱۰۵). با این همه نشانه و علامتی که از آسمان و زمین بر سرشان می‌بارد، باز هم رو می‌گردانند و مستکبرانه دست از تعدی و ظلم و تجاوز بر نمی‌دارند. و نقطه‌ی تقابل «تقوا» و «گردن‌کشی» همین‌جاست. فراموش نکنیم ظلم کردن اسباب می‌خواهد؛ ظلم‌هایی از جنس ظلم فرعونی، بدون اسباب و آلت میسر نیست (به عبارت دیگر نمی‌شود به همین سادگی فرعونیت را در سیمای هر که دل‌مان خواست ببینیم؛ شاهد می‌خواهد و حجت و بینه‌ی قوی). کمی فراست و هوشیاری می‌تواند نشانه‌های فرعونیت را بر ملا کند و علامت‌های قوم موسی (قوم استخفاف‌دیده) را هم مشخص کند. ماه رمضان، ماه خوبی است. ماه زنده کردن قرآن،‌ ماه بازخوانی پرونده‌ی فرعون‌ها و نمرودها. ماه عبرت و ماه اندوختن ذخیره‌ی معنا و ذخیره‌ی ستم‌ستیزی. ماه آموختن درس حریت و توحید. ماه صیقل دادن مضمون آزادگی و شکستن بت‌های جدید و شرک‌هایی تقوا نام. رمضان، ماه خوبی است!

۹

فقر من و غنای تو…

شیرین‌ترین حکایتی که در مناجات و راز و نیاز هست، همین عرض «نیاز» است؛ همین سر نهادن به آستانِ بی‌نیاز و ابراز فقر. و این فقر آدمی حتی در جهاد – و چه بسا در جهاد – به عیان‌ترین وجهی آشکار می‌شود: ما جهاد می‌کنیم (جهاد اکبر و اصغر) و در این جهاد، خویش را پاک و صاف می‌کنیم. با جهاد، نه بر خدا منتی می‌توان نهاد و نه بر خلقِ او. از غروب سوره‌ی عنکبوت (۲۹) را دارم گوش می‌دهم. ترتیل سوره‌ را با صدای شاطری در زیر آورده‌ام. این یکی طولانی است و نیم ساعتی طول می‌کشد. اما شاطری شیرین می‌خواند و جانِ آدمی به شنیدن صدای‌اش ملایم می‌شود. بد نیست نیم ساعتی بعد از سحری وقتی بگذارید و گوش بدهید. سه آیه از این سوره چشم‌ام را گرفت. این سه آیه خوب نسبت دارند با وضع فقر آدمی. اولی از جهاد می‌گوید: «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ» (آیه‌ی ۶). آشکارا می‌گوید اگر جهاد می‌کنید برای نفس خودتان است؛ من از شما مستغنی‌ام؛ از همه‌ی شما. شما هستید که پیش من فقیرید. به همین جهادها چیزی حاصل می‌کنید و تقرب می‌جویید؛ برای خودتان. یعنی قصه، قصه‌ی سودجویی محض یک نیازمند و سائل است.

جلوتر می‌رویم. می‌فرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَهَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاء نَصْرٌ مِّن رَّبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَوَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ» (آیه‌ی ۱۰). «خود حقیقت نقد حال ماست آن». تا کمترین رنجی می‌بینیم، تا اندک درشتی می‌شنویم، گمان می‌بریم که عذاب الاهی ما را در گرفته است. تا اندک نصرتی هم می‌رسد، همراه مخلصان و مقربان می‌شویم. این چیزی است جز ضعف آدمی؟ چیزی است جز اخلاصی که غایب است؟ بد نیست ذکر خیری کنم از آیت‌الله مظاهری که روزگار نوجوانی من با فقط یک کتاب از این مرد – که امروز به راستی نمی‌دانم کجای معادلات عالم قرار گرفته است – جان‌ام را با برجسته کردن «اخلاص» شست‌و‌شو داد. به هر روی، آسان نیست که بیاموزیم در راه خدا، اذیت و آزاری ببینیم ولی فتنه‌ی آدمیان را با عذاب الاهی یکی نشماریم. آدمیان را بر مسند خدایی ننشاندن، یک مصداق‌اش همین است.

اما شیرینی سوره‌ی عنکبوت این است که با جهاد آغاز می‌‌شود و با انذار درباره‌ی آن و به جهاد هم ختم می‌شود. بعد از آن همه تلنگر زدن و ابراز استغنا، می‌گوید که: «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» (آیه‌ی ۶۹) یعنی این احسان، این نیکوکاری را ترک نکنید. هر اندازه که او از شما مستغنی است و شما برای سود خودتان جهاد می‌کنید، اگر قدم در این راه نهادید، راه را هم نشان‌تان خواهد داد. این سوره، سوره‌ی روح‌نوازی است. حرف بسیار است. خدا بخواهد، آن بحث توحید و حریت را پی خواهم گرفت که نکته و اشاره بسیار دارد. سحر رمضانی‌تان پر نور و شیرین باد.

۹

ذکری برای صاحبانِ دل

امشب بانو اسباب خیر شد تا سوره‌ی ق را با صدای ابوبکر شاطری از نو بشنوم. او می‌داند و دوستان‌اش که با همان‌ها این سوره را با این صوت شنیده‌اند. حالی داشته‌اند و ذوقی، به ویژه وقتی که شاطری آن آیات آخر را می‌خواند. سوره، سوره‌ی کوتاهی است. بد نیست هفت هشت دقیقه وقت بگذارید و با تأمل گوش بدهید. آیه‌ی ۳۶ هم که البته وصف حال این روزهاست. و این‌ها البته ذکر است برای کسانی که هنوز دلی زنده داشته باشند. شرح‌اش را آن‌ها که اهل اشارت‌اند و اهل دل البته می‌فهمند. حاجتی به رمزگشایی نیست چون اساساً در این‌جا رمزی نیست؛ بسیار چیزها به عیان و آشکار گفته شده است. گوش بدهید و در این سحرگاه رمضان محظوظ شوید.

۷

طربخانه‌ی رمضانیه

این یادداشت عملاً کمی توضیحات فنی است:
به توصیه‌ی بعضی از احباب شفیق، طربخانه‌ی رمضانیه‌ی را علی‌الخصوص در این ایام بی‌ربنای رسانه‌ای به شیوه‌ی تازه‌ای در طرفین ستون‌های راست و چپ صفحه‌ی اصلی ملکوت (همین وبلاگ بنده، نه صفحه‌ی ورودی حلقه‌ی ملکوت) نصب کردم. خلاصه‌اش این است که هر کجای دنیا باشید اگر بدانید وقت اذان صبح (یا مغرب) به افق مربوط‌تان کی است (مثلاً از این‌جا ببینید؛ یا دقیق‌ترش را از وب‌سایت مرکز اسلامی انگلیس ببینید)، می‌توانید مثلاً برای اذان صبح ۱۵ دقیقه و ۴۰ ثانیه قبل از اذان صبح، رمضانیه‌ی ۱ را راه بیندازید و مشغول تدارک برای سحر شوید (خاصیت آن ۱۵ دقیقه و ۴۰ ثانیه این است که وقتی دکمه را فشار بدهید، درست بعد از این مدت اذان صبح بخش می‌شود)! به عبارت دیگر، با این کار، نوعی رادیوی رمضانی درست کرده‌ام که به کار سحرها و غروب‌های رمضان بیاید. اگر اشکالی فنی داشت، یادآوری کنید و اگر پیشنهادی هم دارید که برای من شدنی باشد، مرحمت کنید یادداشتی بگذارید تا رسیدگی کنم.

پ. ن. مسؤولیت تست کردن این سیستم، حداقل یک بار، و مسؤولیت مراجعه به جدول اوقات شرعی با خودتان است!
پ. ن. ۲. برای این‌که بهره‌ی معنوی‌تان (!) از لحظه‌ی افطار زیادتر شود، اذان مغرب با اذان صبح‌ای که در طربستان رمضانی هست فرق دارد: اذان افطار، اذانی است که مرحوم مؤذن‌زاده با دعا شروع می‌کند و حدود یک‌دقیقه تا شروع «الله اکبر» طول می‌کشد!

۱

لقمه‌های راز

چه هدیتی نیکوتر برای در رسیدن ماه راز و معنا، بهتر از دعا و مناجاتی که پرده‌های معنوی را می‌گشاید؟ این نخستین ارمغان معنا را برای صفحه‌ی رمضانیه و برای همراهی لحظات باطنی‌تان در این ورقِ نو آوردم. باشد که بیاموزیم در این روزها طفل جان از شیر شیطان باز کنیم. شیر شیطان هم از راه حلق می‌رسد، هم از راهِ چشم و هم از راه گوش. و همین اشاره اهل معنا را کفایت که بدانند در این روزها چگونه از «شیر شیطان» پرهیز کنند! این یک ماه را در صیام از آن شیر شیطان بیازمایید تا ببینید روح‌تان چه اندازه تازه و مُطرّا می‌ماند! این‌ها البته محتاج نگاه بصیری هم هست که شیطان‌شناس باشد! «ان هذه تذکره فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلاً».

صفحه ها ... 1 2 3 4
صفحه‌ی بعد