۱۴

خطای فاحش کامران دانشجو – فرار به جلوی احمقانه!

نامه‌ای در وب ديدم دیروز که ظاهراً از قول صادق محصولی خطاب به آيت‌الله خامنه‌ای بوده است و در آن رأی احمدی‌نژاد پايين‌ترین است و رأی موسوی ۱۹ ميلیون است. به محض دیدن نامه، من متوجه جعلی بودن نامه شدم. من هم ندیده‌ام که این نامه مورد وثوق  آدم مهمی باشد. اکثر حامیان موسوی و کروبی هم به ظرافت و سرعت دريافتند که هیچ کس در نظام جمهوری اسلامی نامه به رهبر نمی‌نويسد و امضای‌اش «از طرف» باشد. دمِ خروس، قسم حضرت‌ عباس سازنده‌ی نامه را رسوا کرد.

اما این خطای احمقانه‌ای که امروز کامرانِ دانشجو مرتکب شد و همین نامه را در تلویزيون ایران به نمايش گذاشت، انتحار ابلهانه‌ای بود که به خوبی نشان از دستپاچه‌گی و سرآسيمه‌گی آن‌ها در برابر حرکت معترضان و اعتراض ملت دارد. آن‌ها خواستند توپ را به ميدان حامیان موسوی بفرستند و بگويند که يا این نامه را آن‌ها ساخته‌اند و یا به اتکای آن «اغتشاش» راه انداخته‌اند. ظن من این است که این بازی رسوا را خودشان راه انداخته‌اند و اصلاً آن نامه جعلی را خودشان ساخته‌اند تا امروز آقای دانشجو این را بگويد.

آن نامه، بدون هيچ شکی جعلی بود. آن نامه، ولو اعداد واقعی رأی را هم منعکس کرده باشد و حتی اگر عين تصمیم اتخاذ شده باشد، باز هم دلیل نمی‌شود نامه‌ای جعلی را واقعی بدانیم. برای اين‌که به تخلف و تقلب وزارت کشور اطمینان پیدا کنیم، هرگز نیازی به نامه‌ای جعلی نبود. تعجب می‌کنم («من نمی‌دانم این اطلاعات را چه کسی به آقای دانشجو داده است؟!») که چطور یک نفر «عاقل» در آن دستگاه نبوده که به این‌ها بگوید این کار یعنی خودزنی و انتحار احمقانه‌ای که تنها نفت بر آتش اعتراض و مخالفت‌ها خواهد پاشيد.

من درک می‌کنم که اين بازی عمدتاً به قصد رادیکال کردن حاميان موسوی و برچسب خشونت زدن به آن‌هاست. هدف غایی اين است. برای همین است که موسوی پیوسته هشدار می‌دهد نسبت به بروز خشونت. و دقیقاً‌ در واکنش به همین خردمندی و آرامش موسوی است که حریف عنان گسسته، پنجه به روی مخالفان‌اش می‌اندازد.

آقای دانشجو! کاش با دو سه نفر مشورت می‌کردید و آبروی خودتان را نمی‌بردید! ياد آقای احمدی‌نژاد افتادیم و نمودارهای خنده‌دارش! نکنید آقا این کارها را! ما این روزها کمی اعصاب‌مان خُرد است. خنده‌مان می‌گیرد. روده‌بر می‌شويم! نکنید آقا! خوب نیست!

۳۸

صدای رسای «خس و خاشاک» توفانی بنيان‌کن شد!

گوش‌هام از هيجان سرخ شد. باورم نمی‌شد. پهلوان آواز ايران، محمدرضا شجریان با بغض و رنجش خاطر به تلويزيون بی‌بی‌سی می‌گويد که صدا و سیما حق ندارد «ایران ای سرای اميد» را از تلویزیون پخش کند و آن را به نام آقای احمدی‌نژاد مصادره کند. او می‌گويد که این آوازها را برای همين «خس و خاشاک» خوانده است و خودش هم در شمارِ همين خس و خاشاک است! «این صدای خس و خاشاک است و هميشه هم خس و خاشاک خواهد ماند»! امروز استوانه و ستون فقرات موسیقی اصیل ايرانی، بانگ رسای حافظ، مولوی و سعدی، بزرگ‌ترين تودهنی تاریخ را به آقای احمدی‌نژاد زد! امروز عمیقاً به ايرانی بودن خودم افتخار می‌کنم! افتخار و عزت یعنی این که هنرمند بزرگ ملت، چنین آبرويی بخرد برای تاریخ و فرهنگ ما! دست‌ مریزاد! عمرش دراز باد شجريان که «فرياد ميهن» است!



بازيکنان تيم ملی در نيمه‌ی اول همگی با دست‌بند سبز به ميدان می‌روند و در نيمه‌ی دوم مجبور می‌شوند دست‌بندشان را در بياورند. آقای احمدی‌نژاد «فوتبال» را هم به ملت و به موج سبز موسوی باخت! این فضیحت و رسوايی عظيم که دين، علما، فرهنگ، ادبيات، دانشگاه، موسيقی، ورزش و طفل خردسال در برابر آن غریو تندرآسا سر می‌دهد، به شکم دراندن از زن آبستن و پرت کردن دانشجو از پنجره و گلوله از پشت بام به روی مردم بی‌دفاع خالی کردن، خاموش نخواهد شد.

امروز حتی عسگر اولادی مؤتلفه می‌گويد که: «هر کس دیگران را خس و خاشاک بداند از بندگی خدا خارج شده است». ديگر چه کسی مانده است که نيرنگ، دروغ، دين‌ستيزی و رياکاری احمدی‌نژاد را فریاد بزند؟ سخن به اين رسايی است: احمدی‌نژاد از بندگی خدا خارج شده است! اين يعنی احمدی‌نژاد طاغوت است! شما جور ديگری حرف عسگر اولادی را می‌فهميد؟ معنای خروج از بندگی خدا چی‌ست؟

آقای احمدی‌نژاد! گفته بودم که شما شکست خورديد! این را پیش از اعلام نتايج ما فهميده بوديم (بدون دانستن هیچ عدد و رقمی). امروز اين شکست و فضیحت تاریخی شد. یکی از بزرگان و يلان ملت و ديانت نيست که سر سوزنی وجدان‌اش را به دروغ و پلیدکاری و وقاحتِ شما بفروشد. زمان‌اش گذشته است که فرار به جلو کنيد و دموکراسی و انتخابات را مصادره به مطلوب کنید و خيمه‌شب‌بازی شمارش جزيی آراء يا حتی ابطال صندوق‌ها را علم کنيد. «آن يکی بازی که کردی باختی»! این انبار باروت زوتر از آن‌که گمان می‌کردید، منفجر شد.

واقعاً امروز «عصری نو شد چهره‌گشا»!

۴۰

چرا احمدی‌نژاد از ابطال انتخابات می‌ترسد؟

فرض را بر این بگذاریم که آقای احمدی‌نژاد همان برنده‌ای است که اعلام شده است. و حالا که این همه اعتراض می‌شود (و اتفاقاً آن‌چه شاهدش بودیم، به خوبی نشان داد که اين‌ها خیلی خیلی بيشتر از «خس و خاشاک» هستند)، چرا انتخابات را دوباره و به شيوه‌ی قابل اعتمادتری برگزار نکند؟

کسی که حساب‌اش پاک باشد، هیچ باکی از محاسبه نخواهد داشت. اگر واقعاً آقای احمدی‌نژاد ریگی در کفش ندارد و یقین دارد به سلامت این انتخابات، خوب بسم الله، بفرماييد و انتخابات را ابطال کنید و از نو برگزار کنید. لازم هم نيست بگويید ابطال انتخابات يعنی شکستِ ما. می‌توانيد بگوييد ما یقین داريم و سند هم داریم که انتخابات سالم بوده است (به شرطی که اسنادش از جنس بقیه‌ی اسنادی که آقای احمدی‌نژاد تا به حال رو می‌کرده نباشد). می‌توانید بگوييد برای این‌که ثابت کنید اين فرايند به طور دموکراتیک و قانونی اتفاق افتاده است و هيچ خیانت در امانت، هیچ نقض عهد و هيچ غصبی صورت نگرفته، یک بار دیگر همین انتخابات را با حضور پر رنگ نماینده‌های نامزدها و ناظرانی مستقل و بی‌طرف هنگام رأی‌گيری و هنگام شمارش آراء برگزار می‌کنیم.

این‌ها چراهای کوچکی هستند که اسباب نگرانی جدی و بزرگی را فراهم می‌کنند، تمام سلامت اين انتخابات را زیر سؤال می‌برند و آشکارا اشاره به اراده‌ی فعال ما يشاء و لا یُسئل عما يفعلی می‌کند که خود را «فوق قانون» می‌داند. اگر همه در برابر قانون برابرند، پس رييس جمهوری که خود در این انتخابات از همه ذی‌نفع‌تر است (و بی‌سابقه‌ترين ادعاها و وعده‌ها را داشته است)، بايد بیشتر از همه نسبت به پیاده شدن قانون دغدغه داشته باشد. قانون هم ابطال انتخابات را پیش‌بینی کرده است و ابطال انتخابات امری عجیب و غريب نخواهد بود. اگر راست می‌گوييد، به ملت اطمینان بدهيد! اعتماد از دست رفته‌ی اين «خس و خاشاک»ِ ميلیونی را جلب کنيد!

اگر راست می‌گوييد چرا همه‌ی روزنه‌های خبررسانی جهان را مسدود می‌کنید، تلفن‌ها را قطع می‌کنيد و زبان‌ها را می‌بُرید و دهان‌ها را می‌شکنید؟ فکر نمی‌کنيد کسی که دامن‌اش پاک باشد، هیچ دلیلی نخواهد داشت برای این همه پنهان‌کاری و لاپوشانی؟ فکر نمی‌کنید که اگر انتخابات شما سالم بوده باشد، یک بار دیگر باز هم شما با رأی اکثریت با شکوه و پیروزی انتخاب می‌شويد؟ اگر به این انتخاب اطمينان داريد و واقعاً «میزان رأی ملت است»، بفرمايید از نو بازی کنیم. داور را عوض کنیم و فرد بی‌طرفی را بگذارید. وقت اضافه را به طور عادلانه رعايت کنيد. آن وقت ببينيم باز هم نتيجه همین نتیجه‌ی طنزآمیز و رسوا می‌شود که در بیش از هفتاد حوزه‌ی انتخابیه، درصد آراء از صد در صد بیشتر شود و رأی محسن رضایی با افزایش شمارش آراء رشد منفی پيدا کند؟ يعنی باز هم اين چشم‌بندی و شعبده‌بازی ممکن است؟ اين‌ها را که اين دوره خودتان شمرده بوديد، نه شاگردان صنف اکابر! (در دوره‌ای که محمد خاتمی مسئولیت برگزاری انتخابات را داشت و شما از صندوق بیرون آمديد، نمی‌شد تظاهرات در اعتراض به تقلب راه انداخت؟ چرا نتيجه‌اش به نفع شما تمام شد؟) این بار موضوع خیلی فراتر از دست‌کاری علنی و آشکار در رأی مردم است. این کبریتی که کشیده‌اید (یا برای‌تان کشیده‌اند)، يک چوب کبریت است فقط؛ ولی در انبار باروت!

آقای احمدی‌نژاد! رياست جمهور حق و ارث شما نیست؛ امانت است. وقتی که در امانت خیانت شود (و اين خیانت را شما چهار سال است دارید انجام می‌دهيد)، دیگر از عدالت و از نمايندگی ملت ساقط می‌شوید؛ ولو خلقی برای شما شعار بدهند و حنجره بدرانند که «غارتگر بیت‌المال اعدام بايد گردد» (راستی حاميان موسوی حتی يک بار کلمه‌ی «اعدام» را به کار بردند؟ شما خشونت‌طلب‌اید يا آن‌‌ها؟).

آقای احمدی‌نژاد! من فکر می‌کنم شما شهامت برگزاری مجدد انتخابات را ندارید. شورای نگهبان هم انگیزه‌ی برگزاری انتخابات را ندارد. به جهان بايد یادآوری کرد که شورای نگهبانی که عضوش آقای الهام است که در کابينه‌ی خودتان قرار دارد و دبيرش آقای جنتی است که حامی و پشتیبانِ شناسنامه‌دار شماست، بی‌طرفی‌اش از اساس زیر سؤال است و طبعاً باید به هر حرکت‌اش به دیده‌ی تردید نگاه کرد. ولی مسأله‌ی شما فقط انتخاباتی مخدوش و مغشوش نيست؛ مسأله‌ی شما يا به عبارتی کارنامه‌ی شما، آن بسیجی یا سربازی است که اسلحه به دست از بالای پشت بام به ميانِ جمعیتی آرام شلیک می‌کند و پيش ديدگان حیرانِ مردم مرتکب قتل نفس می‌شود. مسأله‌ی شما آن مزدوری است که بطن زنی آبستن را می‌دراند و طفل ملت را در رحم مادر می‌کشد! مسأله‌ی شما این کارنامه‌ی خونین و آلوده‌ای است که «نه به هفت آب که رنگ‌اش به صد آتش نرود»! مشکلِ شما آن بی‌تربیتی و بی‌ادبی مزمنی است که در خانه‌ی ضمیرتان ریشه دوانده است که روز بعد از این شمارش رسوا، شال سبز به گردن‌تان می‌اندازید و اهل بیت پیامبر را هم مضحکه‌ی خیمه‌شب‌بازی مهوع‌تان می‌کنید. بترسید از آتش دوزخ اگر اندکی شرم و خداترسی در شما هست!

۱۷

امسال با ۴ سال پيش چه تفاوتی دارد؟

ديشب در تلويزیون انگلیسی الجزیره، آقایی به اسم شروین زینال‌زاده، به عنوان متخصص امنیت بین‌المللی (!)، در برابر سهراب بهداد تحليل می‌داد که این‌ها غبار پس از هر انتخاباتی است. او رسماً تریبون تمام‌عیار آقای محصولی بود و سخنان‌اش مو به مو و سطر به سطر مدعیات آقای احمدی‌نژاد بود. از این آقا هيچ رد و نشانه‌ای در وب موجود نیست و معلوم نيست در لندن چه می‌کند. اين مقدمه، برای این بود که بر خلاف «هر» تحلیل دیگری، اين انتخابات با هر انتخابات دیگری تفاوت‌های عمیقی دارد. اما چرا؟

برای کسانی که جزييات ماجرا را نمی‌دانند، اين هم يک انتخابات است مثل هر انتخاب دیگری. ظرافت‌های ماجراست که همه دلالت دارند بر یک رأی‌سازی سازمان‌دهی شده که پشتوانه‌ی عظيم نيروی نظامی آن را حمایت می‌کند.

امسال، محمود احمدی‌نژاد یکی از چهار نامزد رياست جمهوری بود که دست بر قضا خودش در رأس دولت بود. خودِ ایشان در ماجرای انتخابات از همه ذی‌نفع‌تر بود. رسوایی وزارت کشور با آقای کردان شروع شد و به آقای محصولی ختم شد. ادعای رييس دولتِ نهم این است که او رييس جمهور منتخب ملت ايران است با رأی بالای ۲۰ میلیون. اما رقبا همه یک‌صدا (به فراخور قوّت حنجره و شهامت اعتراض)، تخلف‌های گسترده‌ی انتخاباتی را گوشزد کرده‌اند. رييس دولتِ نهم می‌گوید این مثل بازی فوتبال است؛ بازنده نباید عصبانی بشود و چراغ قرمز را رد کند و گرنه جريمه خواهد شد. ايشان ملتی را که معترض بوده‌اند به نتيجه‌ی انتخابات، خس و خاشاک خواند و گفت در میان امواج «ملت» گم خواهد شد؛ از ديدِ او این عده، شمارشان از یک صندوق رأی هم کمتر بوده است.

اما تفاوت چی‌ست؟ در انتخابات ۴ سال پیش، پيروزی محمود احمدی‌نژاد باز هم غیر منتظره بود. پیروزی او برای بسیار دردناک بود. اما تفاوت بزرگ‌اش اين است که با وجود اعتراض‌های مهدی کروبی نسبت به تقلب، تفاوت آراء واقعاً چشم‌گیر نبود و نهایتاً رقبای اصلی (معین و هاشمی رفسنجانی) به شيوه‌ای مسالمت‌آمیز شکست را پذیرفتند و راه را برای رقیب‌شان باز کردند. امسال اما وضع چنين نیست. از نامزدها گرفته تا علما و مردم، همه یک‌صدا به نتیجه‌ی انتخابات معترض هستند. تصاویری که خبرگزاری‌های جهان مخابره می‌کنند (و فیلم‌های‌شان) حاکی از خشونت گسترده، بی‌سابقه و سرکوب بی‌رحمانه‌ی هر نوع اعتراضی است. درست در همان لحظاتی که سراسر شهر، به جز میدان ولی‌عصر – محل جشن پیروزی رييس دولتِ نهم – غرق در آشوب و درگیری بود، ایشان رسماً گفت، ایران با ثبات‌ترین کشور «جهان» است.

در انتخابات چهار سال پيش، نه این اندازه درگپری بود و نه مطلقاً سرکوبی در جریان بود. طرف مقابل آقای احمدی‌نژاد متوجه خطاهای‌اش شده بود و فهميده بود که نمی‌تواند به این شیوه به قدرت برسد. بازی او تمام شده بود. اما حریف این بار آقای احمدی‌نژاد آقای معين نیست (و اتفاقاً مطلقاً آقای هاشمی رفسنجانی هم نیست). حریف او میرحسین موسوی است. میرحسین برچسب آلودگی نمی‌خورد. مردی است اخلاقی. نخست‌وزیر محبوب امام است. عزت و احترام و محبوبیت دارد. و اين‌ها تمام چیزهایی است که آقای احمدی‌نژاد ندارد. پس هیچ دلیلی وجود ندارد که منِ رأی‌دهنده، در سلامتِ این انتخابات شک نکنم. من همان کسی هستم که پیروزی ۴ سال پیش احمدی‌نژاد را پذیرفته بودم، ولی باور کردن یا تن دادن به این پیروزی نه تنها دروغ گفتن به خود است، بلکه فعلی است غیر اخلاقی. اگر منِ رأی‌دهنده، به اين شک برسم که غصب صورت گرفته است، خیانت در امانت شده یا نقض عهد شده است، تکلیف شرعی من روشن است.

امسال با ۴ سال پیش فرق دارد. آقای احمدی‌نژاد تنها با رقبای‌اش رو به رو نیست؛ او با ايمان، دین و اعتقادِ ملت رو به رو شده است. آقای احمدی‌نژاد در برابر علمای شيعه ایستاده است. آيا سياست ارعاب و اسکات پاسخ خواهد داد؟ زمان ثابت خواهد کرد. زمان نشان خواهد داد که امسال مثل ۴ سال پیش نیست. امسال مثل هيچ کدام از ۲۶ سال پيش نيست. میرحسين موسوی، خاتمی نیست. خوابی که مهندسان انتخابات دیده بودند، خوابی آشفته و تعبیرناشدنی بود. و تو چه می‌دانی معنای تفاوت عمیق را؟ «الهاویة ما الهاوية»!

۱۳

استدلال‌های جدلی برای مصادره‌ی «قواعد دموکراسی»

کسانی که امروز رأی ملت را به نام خود مصادره کرده‌اند، ید طولایی در مغالطه دارند. درباره‌ی ارعاب مردم با تکيه بر رأی اکثریت (و مصادره‌ی حضور سبز و حماسه‌ساز ملت) نوشته بودم و به اختصار توضیح داده بودم چرا این منطق مغالطه‌آميز است. اما باید نسبت به گروگان شدن ارزش‌های مدنی و قواعد پايه‌ی سیاسی هم هشدار داد. حریفان می‌گويند که: مگر شما نمی‌گوييد بايد تن به قواعد بازی دموکراسی داد؟ خوب این هم بازی دموکراسی است ديگر؛ اکثريت «رأی» داده‌اند پس تمکين کنيد! این استدلال‌ها البته جدلی است (و خالی از حقیقت و صدق).

این را بايد دانست (و از فحوای همین پاسخ‌ها هم مشهود است)‌ که اين طایفه نه اعتقادی به آزادی بيان دارند و نه به دموکراسی و رأی‌گیری (می‌گویند همانی که شما به آن اعتقاد دارید، نه این‌که ما به آن باور داریم و خود را به آن ملتزم می‌دانیم). اما قواعدِ بازی دموکراسی زمانی معنی دارد که بازی سالم باشد. نمی‌شود یک بازی فوتبال داشته باشيم که یک تيم مرتب مشغول خطا کردن باشد و داور پيوسته به نفع تيم خاطی و به زيانِ تیم بالغ و ماهر، سوت بزند و هنگام پايان بازی بگوييم که خوب بازی فوتبال همين است. برد و باخت دارد و بايد تمکين کنيد! عده‌ای تماشاگر هم دارند بازی را می‌بينند و کور نيستند! همه‌ی بازی‌ها منصفانه نيستند. این منطق زمانی درست است که بتوانيم ادعا کنيم «هر» بازی‌ای به طور ذاتی عادلانه انجام می‌شود (سخت است فهم این‌که باید عادلانه بودنِ بازی «ثابت» شود؟). همه چيز را که با زور نمی‌شود به مردم قبولاند.

حال چرا روند رأی‌گیری (یا رأی‌سازی) مخدوش است؟ به این دلايل (که معدودی ازدلايل بی‌شمار وقوع «تقلب» است):

۱. سيزده میلیون برگ رأی اضافه چاپ شده است و هيچ کس هنوز توضیح نداده است این برگ‌ها کجا رفته‌اند و چه بر سرشان آمده است.
۲. با وجود صف‌های طولانی در بعضی شهرستان‌ها، در شعب اخذ رأی، با وجود تمديد ساعت، بسته شده است و امکان رأی‌گيری از عده‌ی زيادی سلب شده است.
۳. نمايندگان نامزدها هنگام پلمب صندوق‌ها حضور نداشته‌اند و از سایت تجمیع بیرون رانده شده‌اند.
۴. کسی که به برد قاطع خودش ايمان دارد، با اين شتاب و قاطعيت تمام روزنه‌های خبررسانی را مسدود نمی‌کند (قطع پيامک‌ها و فیلتر سریع وب‌سايت‌های رقیب و دستور به روزنامه‌ها برای انتشار يک تیتر واحد).
۵. کسی که به بردِ خودش ایمان و اعتقاد دارد، نیازی ندارد خیمه‌شب‌بازی «براندازی» راه بیندازد، در روزهای منتهی به انتخابات زمزمه‌ی وقوع «اغتشاش» سر دهد (پيش‌بینی‌های خود-تحقق‌-‌بخش) و صدها چهره‌ی سیاسی رقیب را در شب بعد از انتخابات بازداشت کند (به بهانه‌ی هدايت همان «اغتشاش» پیش‌گفته) و همه‌ی روزنه‌های خبررسانی نامزدهای دیگر را ببندد (و حتی بیانیه‌ی یکی مثل محسن رضایی را ابتر و ناقص پخش کند تا جایی که صدای او هم به اعتراض بلند شود).

بد نیست «پیش‌‌بینی خود تحقق‌بخش» را، در این موردِ خاص، توضیح دهم. فرض کنید صاحبِ قدرتی، عزم‌اش را جزم کرده باشد و در انتخاباتی که آشکار شده است جمعیتی بی‌شمار در آن شرکت خواهند کرد (برای حذفِ مسالمت‌آمیز خودش)، دست به تقلب گسترده و سازمان‌دهی شده بزند. پيش از انجام اين کار هم رقبا را متهم به برنامه‌ریزی برای اغتشاش می‌کند. وقتی نتيجه‌ی آراء اعلام می‌شود، «ملت»ای که رأی داده‌اند (که از دایره‌ی شخص نامزدها و رقبا فراتر رفته‌‌اند)، صدای‌شان را به اعتراض بلند کنند (نتيجه‌ی طبیعی)، طرف مقابل دست به مقاومت و سرکوب می‌زند و نتیجه‌اش می‌شود شکل‌گیری همان «اغتشاش پیش‌بینی‌شده». این يعنی سازماندهی کردن یک اغتشاش برای مظلوم‌نمايی و خودزنی سیاسی و نفله کردن حريف و ملت. فرض دیگر اين است که تقلبی رخ نداده باشد و به ادعای‌ خودش انتخابات سالم برگزار شده باشد. خوب با شواهد بالا، باور کردن اين ادعا نه دشوار بلکه محال است. پس باید بيايد اين بلعجبی‌ها و شگفتی‌ها را توضیح بدهد (که البته هرگز توضيح نمی‌دهد!).

این‌ها، به اضافه‌ی ده‌ها شاهد و قرینه‌ی مشابه ديگر، ما را به این نکته می‌رساند که برگزار کننده‌ی انتخابات (یعنی آقای محصولی، جانشين آقای کردان)، خودش (همان قضيه‌ی روباه و شهادتِ دُم) نتيجه را اعلام می‌کند بدون این‌که نامزدهای دیگر بگويند ما هم حاضر بوديم و شکستِ خودمان را به چشمِ خودمان ديديم. حتی اگر ادعای آقای محصولی و دولت درست باشد، همين‌که با اين شتاب و دست‌پاچگی نتیجه را اعلام کرده‌اند، حاکی از این است که جايی اشکالی بزرگ وجود دارد. نمی‌شود کسی که خودش در یک دعوا ذی‌نفع است، رأی نهايی را صادر کند و سوتِ پايان بازی را بزند و بعد بگويد بازی عادلانه بوده است و باید به «قواعد دموکراسی» تن داد! این‌ها یعنی این‌که مردم،‌ شما از خودِ من، که ذی‌نفع بازی هستم بپذیرید که رأيی که صادر کردم درست بود!

ملت هیچ نزاعی ندارند بر سر این‌که باید به قواعد دموکراسی تن داد. نزاع بر سر این است که قواعد دموکراسی را با شعبده‌بازی شکسته‌اند و امروز به ملت پوزخند می‌زنند و می‌گویند با همان برگِ خودتان شما را از میدان به در کردیم. اين بازی را نمی‌توان همیشه ادامه داد. ملتِ ما این تفی را که به روی‌شان انداخته‌اند، از چهره پاک خواهند کرد. دست به خشونت نخواهند زد. ثابت خواهند کرد که نیروی انتظامی و بسیج، از متنِ خودشان هستند و عاقبت باید به دامانِ خودشان باز گردند نه اين‌که عنان‌شان را به دست قدرت و زور بدهند.

ما ثابت خواهيم کرد که ملتی پخته و سنجيده هستيم. می‌توان اسم آرامش، اعتدال، پختگی و سنجيدگی را «براندازی» يا «انقلاب مخملی» گذاشت. ولی تغيير اسم، ماهيت‌ها را عوض نمی‌کند. همان‌طور که اگر اسمِ دروغ‌گو را قهرمان بگذاريم، ماهيت دروغ‌اش پاک نخواهد شد، نام نهادن بر ما، خودمان را به گمان نخواهد انداخت. حقِ ما، «نظر» دادن نيست؛ حق ما «رأی» دادن است برای «انتخاب» رييس جمهوری کشور، نه فراهمِ کردنِ سياهی لشکر برای «انتصاب» رييس دولت. حقِ ما، مثل رزق ماست. اگر چند روز، چند ماه یا سال هم به جیبِ شما برود، عاقبت به جیبِ ما باز خواهد گشت. تفاوت‌اش اين است که ما در اين بازی، نه قواعد بازی را خواهیم شکست، نه داور را تطميع خواهیم کرد (و نه داور را از اردوی خودمان انتخاب می‌کنیم) و نه پيش از پایان وقت اضافه، سوت پایان را می‌نوازيم. ملت اين‌ها را می‌دانند و می‌بینند، ولو روزگار غلبه‌ی شبهه و فتنه باشد. ما روزِ داوری و لحظه‌ی داوری را باور داریم. اما حريف؟ بعید است، بسيار بعيد!

گوییا باور نمی‌دارند روزِ داوری
کاین هم قلب و دغل در کارِ داور می‌کنند!

پ. ن. ما از رييس جمهور «منتخب» بدون شک حمایت قاطع می‌کنیم؛ ولی هرگز اجازه نخواهيم داد يک رييس دولتِ «منتصب» به اسم «منتخب» به آرمان و اميد، به ایمان و اخلاقِ ما تجاوز کند.

۱۳

ما با گل آمده بوديم؛ شما با گلوله!

امروز جهان با چشمانی بهت‌زده، ناظر بزرگ‌ترین دروغ قرن بود. ما به خود می‌گفتیم رييس دولتِ نهم، وصله‌ی پیکر ایران است. فکر می‌کرديم این شرمساری را خودمان باید با خرد پاک کنيم. به خود می‌گفتيم نظام جمهوری اسلامی، جایی در عمق وجودش، هنوز برای اخلاق، برای انسانیت، برای خرد و برای نجابت انسانی ارزش قایل است؛ هنوز هم نومید نيستيم. سوگ‌مندانه نوميد نيستیم. گلِ ما باز از ميان این همه خار، خواهد روييد.

ما با گل آمده بوديم. شما، اما، پيش از این‌که ما به پای صندوقی برسيم، خشاب‌های‌تان را از گلوله پر کرده بوديد. نمی‌دانستيم رأيی که در لندن دادیم، واژگونه به ایران می‌رسد. ديروز پای صندوق به مردی که کنارش ايستاده بود گفتم اين صندوق ناموس توست. گفت بله، همه حفاظت می‌کنيم از اين رأی! لابد او وظیفه‌اش را درست انجام داد. شايد هم‌او روزی اين سطور را بخواند و برای فرزندان‌اش بگويد که آیا اين ناموس ملت را درست حفظ کرد يا نه؟ او می‌داند و خدای‌اش.

خشم گرفتن آسان است. خروش بر آوردن دشوار نیست. خردمند بودن و سنجیده بودن است که کارِ مردان است. ایران اما به این تازيانه‌ها سر خم نخواهد کرد. ترک‌تازی مغولان و فتنه‌ی محمودِ افغان را تاب آورديم و به عزت سر بلند کردیم. باز هم خواهيم روييد. عاقبت اين بازی هر چه باشد يا هر چه شود، ما از راهِ خويش نخواهیم رفت: فضول نفس، حکايت بسی کند ساقی / تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن!

از دل‌گرفتگی، امروز سراغ سایه را گرفتم. کوتاه، دو کلمه‌ای سخن گفتیم. گفتم غزلی بخوان، گفت حضور ذهن ندارم. گفتم بیتکی بخوان که دلی شاد شود. گفت: امروز نه آغاز و نه انجامِ جهان است / ای بس غم و شادی که پسِ پرده نهان است! شگفت مردی است سايه! مردِ مردستان است! از ياد نبریم که نه همه‌ی غم‌های جهان نصیب ماست و نه همه‌ی شادی‌های جهان نصیبِ دژم‌خویان و دشمنانِ ما. جای غم و شادی هم عوض می‌شود. نصیب‌ها هم فرق خواهد کرد.

ما می‌خواستیم به نرمش، بدون توسل به خشونت، بدون شکستن هیچ قانونی بگوييم که کدامين شيوه را نمی‌پسنديم. و نپسنديديم آن‌چه را که ديدیم. تهديد، تنها از سرِ نیزه و زور بازو و قدرت باتوم نيست که بر می‌آيد. کمانِ گوشه‌نشينی و تيرِ آهی هم هست! ما پیروزِ‌ این میدان بودیم و خواهیم ماند. ما می‌مانیم. شما می‌خواهيد تاريخ را از نو بنويسید؟ اگر می‌توانید، بنویسيد! هنوز تصویرهای دست و دهان شکستنِ شما، در جهان مخابره می‌شود. هنوز وجدان‌های بیداری هست. ما به خردِ خود، به ایمانِ خود و به درست‌کاری خود، بدگمان نیستيم. ما هنوز فرقِ دوغ و دوشاب را می‌دانيم.

آن‌‌‌‌که بايد سينه سپر کند برای صیانت از رأی ما، لابد می‌داند که چه باری بر دوش دارد. آنان‌‌که موذيانه خنده‌ی فتح بر لب دارند و «سورِ عزای ما» را بر سفره نشسته‌اند، بدانند که بعضی لقمه‌ها گلوگیرتر از آنی است که از هر گلويی فرو برود! ما با گُل آمده‌ بودیم، شما با گلوله! گله‌ای از گلوله‌ی شما نيست اگر گلوی انتخاب ملت را می‌درد. گله‌ای نیست اگر «ملت» دیگر واژه‌ای مندرس و بی‌معناست. ما باز خواهيم روييد:

دلا دیدی که خورشيد از شبِ سرد
چون آتش سر ز خاکستر بر آورد
زمين و آسمان گل‌رنگ و گل‌گون
جهان،‌ دشتِ شقایق گشت از این خون
صدای خون در آواز تذرو است
دلا اين يادگارِ خونِ سرو است!

۳۲

مسجدِ مهمان‌کش يا دولتِ ملت‌کش؟

یک بار دیگر درباره‌ی منطق معيوب اکثریت نوشته بودم. این بار باید از زاويه‌ی تازه‌ای این رخداد حیرت‌آور را ديد (حیرت‌آور که چه عرض کنم؟ یک هفته است اين تحلیل «کودتای مهندسی‌شده» را دارم از دوستان می‌شنوم).

بيايید منطق حامیانِ احمدی‌نژاد را بازخوانی کنيم: آن‌ها می‌گویند خوب، بازی، بازی انتخابات است و باید به قواعد مردم‌سالاری گردن نهاد. اگر شما رأی بالا می‌آوردید، ما تسليم می‌شدیم. حالا ما رأی آوردیم، پس تن بدهید به رأی ملت!

خوب، اين استدلال ظاهر موجهی دارد ولی باطن‌اش پوسیده است و مغزش مغالطه‌ است. چرا؟ به این دلايل:

ایران، ساختار دموکراتیک سالمی ندارد (يکی از نشانه‌های‌اش این است که رسانه‌ی سالم و مستقل ندارد). ایران سیستم رأی‌گیری قابل اعتمادی ندارد (يعنی به سادگی می‌شود در آن تقلب کرد). ایران سيستم نظارتی بی‌طرفی ندارد (بی‌طرف نبودن يعنی حضور و وجود آقای جنتی در شورای نگهبان و کردان و محصولی در وزارت کشور). این‌ها کلیات سیستم دموکراتیک است که وقتی رأیی به سودِ صاحبِ وقتِ قدرت صادر شود، آن هم با تفاوتی باور نکردنی، بايد به اساس و بنيان‌اش شک کرد. یعنی صاحبِ قدرت باید ابتدا بیايید پاکی خودش را «ثابت کند»، نه این‌که کوس پيروزی بزند.

تا این لحظه که من می‌نویسم، از متنِ خودِ اطلاعيه‌های وزارت‌ کشور و رخدادهای پياپی‌ای که در این ۲۴ ساعت می‌بینیم، می‌شود نتايجی سرراست گرفت و رد پاها را دنبال کرد (بدون این‌که حتی به مشاهدات شخصی یا شنيده‌هایی که از شهرهای ایران داریم اتکا کنيم). این رد پاها از این قرار است: میزانِ درصدی رأی نامزدها از ابتدا تا اين لحظه، هیچ تغيير محسوسی نکرده است؛ میزان آراء باطله به شکلی باور نکردنی تا مدتی طولانی «صفر» بود. اين‌ها یعنی مهندسی شدن رأی.

پيامک‌ها قطع شد. مخابرات اعلام می‌کند که نمی‌داند چطور این اتفاق افتاده است! تمام وب‌سایت‌های حریفان و رقيبان ناگهان به زانو در می‌آیند و محبوس می‌شوند. تمام وب‌سایت‌های دولتِ در قدرت، فرمان‌بریده خبر پیروزی می‌دهند. جو امنیتی می‌شود. هر گونه تجمعی ممنوع می‌شود (این معنای سياسی‌اش اين است: حکومت نظامی). نیروی انتظامی از ساعت ۵ ديروز «مانور اقتدار» برگزار می‌کند و تا فردا هم مانور ادامه پیدا می‌کند. این‌ها یعنی برنامه‌ریزی گسترده‌ی نظامی برای مهار کردن اعتراض مردمی. یعنی هر گونه اعتراضی، حتی اعتراض مدنی، به شدت سرکوب خواهد شد.

تلويزیون بی‌بی‌سی فارسی که تنها رسانه‌ی آلترناتیوی بود که انحصار رسانه‌ای داخلی و دولتی را می‌شکست، از  ساعت یک و نیم ظهر دیروز دچار اختلال شد. این يعنی خفه کردن همه‌ی صداهای باز برای گردش اطلاعات. این یعنی يکه‌تازی رجانیوز، فارس‌نيوز و کيهان.

ستادهای نامزدها در محاصره‌اند. یعنی وقت قلع و قمع فرا رسیده است. تا به حال چند بار شایعه‌ی بازداشت تاج‌زاده و امین‌زاده منتشر و تکذیب شده است؛ اين یعنی زمینه‌سازی برای اقدامی عملی. مشتِ‌ آهنین دارد فرود می‌آيد. تعارفی هم در کار نیست. رأی کروبی هنوز کمتر از يک درصد است. کروبی هنوز رأی‌اش به يک میلیون هم نرسیده است. این يعنی دهن‌کجی به تمام ملت. یعنی ساختن دقیق و حساب شده‌ی رأی (هنوز کسی جواب نداده است که چه بر سر تعرفه‌های چاپ شده‌ی اضافی آمده است؛ ۱۲ میلیون تعرفه‌ی سفید اضافی که چاپ شده است کجا رفت؟ ولی کسی که می‌تواند ۱۲ ميلیون تعرفه‌ی اضافی چاپ کند، نمی‌تواند ۲۴ میلیون چاپ کند؟).

این‌ها قطعات پازلی را دارند شکل می‌دهند (اين‌ها که بالا آوردم هیچ کدام‌اش تفسير نيست؛ همه «فاکت» هستند!). آن پازل این است: درخت جمهوريت نظام دیروز از ریشه کنده شد ولی جوری نموده شد که جمهوريت پياده شد («رأی است دیگر؛ رأی اکثريت! شما هم باید با منطق خودتان به آن گردن بگذارید!»). این يعنی مغالطه‌ی علنی. چرا مغالطه؟ چون اساس‌اش باطل است. رأی اکثریتی که از آسمان و زمين شاهد بر تقلب آن می‌رسد، رأی باطلی است. بزرگ‌ترین دروغ دولت احمدی‌نژاد دیروز شکل گرفت. زبان‌درازی و دهن‌کجی عظيم به ملت. «ملت» حرفِ آخر را زد! (گفته بودم که «ملت» کنايه است از آقای احمدی‌نژاد!).

همه‌ی شواهد به اشارت وعبارت انگشت‌شان به سوی کودتای علنی در برابر رأی ملت است. قصه، قصه‌ی مسجدِ مهمان‌کش است. يک فریاد لازم است برای فرو پاشندن سقف این مسجدِ ضرار. روحِ ملت ايران بزرگ‌تر از آن است که نتواند این همه پليدی و دروغ و خباثت را در خود هضم کند. این انگشت فرو کردن در چشمِ ملتی به این عظمت، عاقبت تلخ و ناگواری خواهد داشت.

نکته‌ی آخر اين‌که این بار سنگين مسؤولیت را ملت به تنهایی نمی‌توانند به دوش بکشند. باری که خاتمی، موسوی، کروبی و رضایی به دوش کشیدند. باری که آقای جوادی آملی و باری که ۵۰ عالم حوزه‌ی قم به دوش کشيدند، باری است الزام‌آور. سکوت این بزرگان، در برابر این «خیانت» آشکار، يعنی خالی کردنِ پشتِ ملت. نبايد انتظار داشت ملت به تنهايی سينه سپر کند. ما قابليت تولید ماندلا داریم يا نه؟

۴

در اهميت مسؤوليت اخلاقی

شاخصه‌ی سیاستِ کشور ما، به ویژه در چهار سال اخیر، بی‌اخلاقی و بی‌تقوايی آشکار و علنی بوده است. این ویژگی البته در مقطع انتخابات پر زورتر و بارزتر می‌شود. در نتيجه، تکلیف همه‌ی انديشمندان کشور و دردمندانی که به آینده‌ی ایران و اسلام علاقه دارند، اعتنای جدی به ريشه‌های این مسئولیت‌گریزی است: هیچ کس مسئولیت این فروپاشی و انحطاط را به عهده نمی‌گیرد!

ما مسؤول‌ایم. من مسؤول‌ام؛ شما مسؤول‌ايد! همه مسؤول‌ایم! مسؤول‌ایم چون سال‌ها رشد این غده‌ی سرطانی را نادیده گرفتیم و زمین‌اش را حاصل‌خیزتر از پیش کردیم. فردا اگر میرحسين موسوی با پيروزی قاطع و بی‌شائبه رييس جمهور شود،‌ باز هم باید پاسخ‌گوی این لکه‌ی تیره بر صحیفه‌‌ی سپیدِ وجدان‌مان باشيم. پیروزی هیچ یک از این نامزدها ما را از سرافکنده بودن در برابر وجدان‌مان معاف نمی‌کند. آسان است همه چیز را به گردن استبداد و اختناق و خفقان و چه و چه بيندازیم. دشوار است که گريبانِ خود را بگیریم و قدم به قدم، سنگر به سنگر، با بی‌خردی و سياهی و خشونت ستیز کنیم.

سياستِ ما هم مثل همه‌ی سياست‌های ديگر، سیاه و سفید نیست. گزينه‌ها هميشه بیش از دو تا هستند. این را از ياد نبریم. امروز گزينه‌های ما احمدی‌نژاد يا موسوی نيستند. باز هم گزینه هست. خلاقیت بشری و درخشش‌های خرد و روانِ آدمی را دستِ‌ کم نگیريد. از خاطر نبرید که صبحِ کاذب، به خاطر دروغ‌گویی سيه‌روی می‌شود. وقتی صبح صادق می‌دمد، تازه خورشيد چهره می‌نمايد. هر اندازه پرده‌ی ابرهای تیره و عبوس به روی خورشید بکشند، باز هم دستِ نور، اين پرده‌ها را خواهد درید. ولی ما هنوز هم مسؤول‌ایم.

فکر نکنید اگر احمدی‌نژاد برود از بارِ مسئولیتِ ما کاسته می‌شود. من و شما باید بار این بی‌عملی و تنزه‌طلبی و سياست‌گریزی (و «هل ندادن ماشين دیگران») را به دوش بکشيم. سياست يک حادثه و يک اتفاق نيست. سیاست، یک جریان و يک روند است. سياست مثل رودخانه می‌ماند. بايد آموخت که چطور در آن شنا کنيم. خس و خاشاک آسان‌تر در این موج‌ها شنا می‌کنند. چرا کشور ما گاندی و ماندلا تولید نمی‌‌کند؟ وقت‌اش نرسيده است هنوز؟ هنوز زمان‌اش نيامده؟ هنوز فکر می‌کنید باید به شيوه‌ی دموکراسی خلوص‌گرای جمهوری‌عیار (!) با نادانی و تباهی ستیزه کرد؟

اين‌ها را می‌نويسم برای این‌که بدانیم فردای ما چه خواهد بود. هیچ نتيجه‌ای بار مسؤولیتِ يکايکِ ما را سبک نمی‌کند. امشب را اگر بیدار می‌مانید، فقط برای با خبر شدن از نتیجه‌ی انتخابات بیدار نمانيد. بیدار بمانيد و از خودتان حساب بکشيد. کجا می‌توانستید چه بگوييد و نگفتيد؟ کجا چه می‌توانستيد بکنید و نکردید؟ سخن حق و درست و مسؤولانه فقط در برابر «سلطان جائر» نیست. می‌شود با بقال، نانوا و کارمند بانک هم سخن حق گفت؛ بدون این‌که رگ گردن‌مان بيرون بزند. اگر خودمان به فکر درمان لغزش‌های اخلاقی و تغافل‌های‌مان نباشيد، هيچ حاکم و پادشاه و رئيس جمهوری چنین نخواهد کرد (حتی اگر خاتمی یا موسوی باشد). اخلاق، جست‌وجوی شخصی من و شماست. اخلاقِ من و شما به تجویز و صواب‌دیدِ هیچ حکومتی درست نمی‌شود. خودمان را آماده کنیم برای تماشای کارنامه‌ی اخلاقی‌مان!

۳۷

احمدی نژاد شکست خورد

هنوز شمارش آراء تمام نشده است (شاید هم شروع نشده باشد). ولی احمدی‌نژاد از ديشب شکست خورده است. چرا؟ به اين دلايل:

۱. کسی که پیروز باشد (و به پیروزی‌اش اطمینان داشته باشد)، نه در روز انتخابات پیامک‌های را به خاموشی می‌کشاند و نه دست به قلع و قمع گسترده‌ی وب‌سایت‌ها می‌زند. کسی که پیروز باشد، آدم نمی‌فرستد به ستاد موسوی که چند زن هنرمند را بزنند نفله کنند. کسی که پیروز باشد، صندوق انتخابات رياست جمهوری و انتخابات خبرگان رهبری را جوری نمی‌گذارد که مردم به اشتباه بیفتند. کسی که پیروز باشد، آرامش‌اش را از دست نمی‌دهد. برای رقيب‌اش چنگ و دندان نشان نمی‌دهد و خط و نشان نمی‌کشد. تیترهای رجانیوز و فارس‌نيوز را ببينيد. سری به ايرنا بزنید. کيهان را بخوانيد. اين‌ها نشانه‌های علنی شکست است. پیروز انتخابات تن به اين بازی‌های خرد و حقیر نمی‌دهد. بازنده است که تلاش می‌کند به هر قیمتی شده حتی پیش از شمارش آراء، عدد و رقم اعلام کند (آن هم عدد و رقم‌های درشت و باورنکردنی!).

۲. احمدی‌نژاد بازنده‌ی اين انتخابات بود به این دلیل که سابقه نداشته است علمای قم (در صدر آن‌ها آیت‌الله جوادی آملی) چنين يک‌تنه در برابرش بایستند. نامه‌ی درس‌آموز پنجاه تن از علمای قم (که نام آيت‌الله مهدی هادوی تهرانی هم در میان‌شان هست) که در آن به حمله به هاشمی سخت تاخته بودند، نشانه‌ی بلیغ روگردانی روحانیت از احمدی‌نژاد است. این یعنی شکست.

۳. این‌که خبرگزاری فارس سخنان رهبر کشور را دیرتر از بقيه‌ی جاها پوشش می‌دهد، یعنی شکست. آيت‌الله خامنه‌ای نقل قول‌هایی را که از او شده است، رسماً و علناً تکذیب کرد. در این بحبوحه تنها یک جناح دست به نقل قول از آقای خامنه‌ای می‌زد. حامیان احمدی‌نژاد ثابت کردند که برای رسیدن به منصب ریاست، ولایت‌مداری‌شان را هم قربانی می‌کنند و از آقای خامنه‌ای هم به سادگی عبور خواهند کرد. این معنايی جز شکست دارد؟

۴. آقای محصولی گفته است که مشارکت وسیع و گسترده‌ی مردم نشان از اعتمادِ آن‌ها به سلامت انتخابات دارد. اين دو نکته را نشان می‌دهد: هم این‌که حاميان احمدی‌نژاد قافیه را باخته‌اند که چنین فرافکنی و فرار به جلو می‌کنند و هم این‌که مردم دست‌شان را خوانده‌اند. شدت و وسعت اين وحشت تا جایی است که خودشان اذعان به مشارکت گسترده‌ی مردم می‌کنند. در حالی که اگر يک نظام سیاسی چندان محل اعتماد باشد که مردم به سلامت انتخابات‌اش ايمان داشته باشند، واقعاً نیازی به این حضور بی‌سابقه و میلیونی نیست. مردم اگر به این کارگزارانِ امروز اعتماد داشتند، در خانه‌شان می‌نشستند چون هر کسی می‌فهمد که رييس جمهور وقت به سادگی می‌تواند بدون تلاش فراوان رأی دور بعد را بیاورد. اما این تلاش بی‌سابقه و گسترده‌ی رييس دولت نهم و واکنش منفی مردم همه حاکی از عدم اطمینان‌شان به صاحبِ دولت نهم است (سفر احمدی‌نژاد به مشهد و سفر خاتمی به مشهد؛ سفر احمدی‌نژاد به اصفهان و سفر خاتمی به اصفهان؛ راهپيمایی مردم اهواز علیه احمدی‌نژاد و بیرون کردن احمدی‌نژاد از دانشگاه شریف‌ نمونه‌های علنی‌اش).

آقای احمدی‌نژاد! شما بازنده‌اید ولو فردا شب با رأی هشتاد میلیونی شما را رييس جمهور ایران اعلام کنند (بله؛ شما می‌توانید رأی هشتاد میلیونی هم بیاورید! بار اول‌تان نيست!). قصه‌ی طالوت و جالوت يادتان هست؟ عصای موسوی را شنيده‌اید چه‌ها کرد؟ «فردا که پیشگاهِ حقیقت شود پدید…». این فردا اگر همين فردای زمینی نباشد، فردايی قیامتی خواهد بود. مردم قضاوت خواهند کرد. بترسید از تنورِ سینه‌ی سوزان بندگانِ مظلوم خدا!

پ. ن. ببخشید خیلی خسته‌ام. لینک‌های مربوط را بعداً می‌گذارم. اخبار بالا را همه یا شنيده‌اید يا خوانده‌ايد. منابع‌اش در وب فراوان است.

۲

چاووش می‌گويد که ما را وقت تنگ است…

وقت است تا برگِ سفر بر باره بنديم
دل بر عبور از سدِ خار و خاره بنديم
فرمان رسيد اين خانه از دشمن بگيريد
تخت و نگين از دست اهریمن بگيرید
وادی پر از فرعونيان و قبطيان است
«موسی» جلودار است و نيل اندر ميان است

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد