۱

آن کو به دل دردی ندارد آدمی نيست

آدمی به درد داشتن آدمی است. این فقط کشف صوفيان يا بعضی از دين‌داران نيست. هر کسی که آدمی بودن را در عمق وجودش لمس کرده باشد، درمی‌يابد که اين موجود نحیف و ضعیف و ناتوان و در عین حال حیرت‌آور و باشکوه چه اندازه در میان تناقض‌های کمرشکن دست و پا می‌زند و از دل همان تناقض‌ها، هوش‌رباترین آفرینش‌های بدیع را بر می‌کشد. اما، همه‌ی آدمیان طبعاً نه وقوف دارند به این نکته و نه اصلاً برای‌شان مهم است. طبع عالم اين است که اکثر ساکنان‌اش را متوسطان بلکه غافلان پر کرده‌اند و بنای زندگی و معاش – علی‌العموم – هم بر غفلت است. اما درد داشتن را از آدمی نمی‌شود منسلخ کرد. درد، سرشت آدمی است. بعضی از آدميان این را می‌فهمند و از همان درد کيميا می‌سازند. درد ناگزیر را می‌کشند و می‌چشند تا اکسيری از آن بیرون بکشند. کار آسانی نيست. شهامت می‌خواهد. شجاعت در افتادن با خود را لازم دارد. در افتادن با دیگری، هميشه کار آسانی است. نظام طبیعت هم به هزار نشانه به هر کسی می‌گويد دیگری را حذف کن، نابود کن، از میان بردار، تنازع بقا را پاس بدار. تکامل – ظاهراً – همین را می‌گويد. در افتادن با خويش هم‌زمان روایت ديگری از بقا را عرضه می‌کند.

در افتادن با خويش در سطح عقلانی به همان معنای متعارف درس گرفتن از تجربه‌های ديگران و خويش است. به معنی نقد کردن مداوم خويش است. يعنی پيوسته گریبان خودت را بگیری و در هر حالی سعی کنی جايی برای متهم کردن و سنجش خود باز بگذاری. غفلت از خطاکاری آدمی – و خطاکاری خويش – سم مهلکی است که کمترین زيان‌اش در کوتاه‌مدت به خود آدمی می‌رسد.

اما در افتادن با خويش سطحی معرفتی-روانی-عاطفی هم دارد. با خويش در افتادن تنها تا مرز مشخصی کار عاقلان و خردمندان است. اين در افتادن با خويش اگر از مرز خاصی عبور کند يا وصف ديوانگان است یا کیفیت عاشقان. در افتادن با خويش، خصوصاً در میان دین‌داران، به رغم توصيه‌های مکرر ظاهر شریعت بر توبه و اصلاح رابطه‌ی خود و خداوند، امر رایجی نيست به دلیل اين‌که شریعت – در فهم متعارفی که از آن می‌شود – مستعد پرورش ریاکاران و رياکاری است. لذا پرسش بر می‌گردد به يک نکته‌ی ساده: انسان دين‌دار در حفظ رابطه‌ی هم‌زمان با خدا و سایر انسان‌ها – که نقطه‌ی کانونی‌اش نهايتاً بشریت اوست – چه اندازه نگاه‌اش به افقی بلندتر است؟ چقدر بر خود سخت می‌گيرد؟ ممکن است کسی بر خود سخت بگیرد که آداب شرعی را ادا کند. ادای آداب شرعی کار دشواری نیست. با اندکی تمرین بیش از آن‌که سختی باشد، لذت‌بخش می‌شود. تبدیل به عادتی می‌شود که اتفاقاً ترک آن، بيشتر برای گزارنده‌اش دشوار می‌شود تا ادای آن. پس دشواری در التزام به شريعت نيست. دشواری هم‌چنان در چسبیدن گریبان خويشتن است. دشواری در متهم داشتن خويش است. و گرنه دین‌داران همه می‌توانند صبح تا شب صورت‌حساب تهيه کنند و آخر روز بگذارند پيش خدا که چنین کردم و چنان کردم. کاری که آدمی هميشه برای‌اش سخت است، چه در افق عقلی و چه در افقی عاطفی-روانی، همين چالش با خويش. همین با خويش برآمدن.

پرگويی نکنم. دو ترانه از دولتمند خال در زير می‌آورم که به گمان من خلاصه‌ی زیست آدمی‌وار است. در این‌ها دو غزل درخشان و حيرت‌آور مد نظر من است. يکی غزل باشکوه «حيلت رها کن عاشقا»ی مولوی است و ديگری ابیاتی از میرسید علی همدانی («هر که ما را ياد کرد، ايزد مر او را یار باد…»). اولی حکايت خويشتن‌سوزی بی‌محاباست. در دل آتش رفتن، تحمل رنج بی‌اندازه. متهم کردن خويش. و تمام اين‌ها يک غايت بيشتر ندارد: سینه را هفت آب شستن از کینه‌ها. يعنی اول و آخر قصه تصفيه‌ی خويش است. سوزاندن تمام اين رذايلی که سال‌ها آدمی ذره‌ذره انباشته می‌کند؛ دانسته يا نادانسته. از میان برداشتن تمام کينه‌ها و نفرت‌ها و بغض‌هايی که بر خود دوخته است و اولين قربانی‌اش خود آدمی است. دومی، مقدم داشتن ديگری بر خود است. از آن مهم‌تر استقبال کردن از رنج و آزاری که از ديگری به آدمی می‌رسد. نگاه صوفيانه و قلندرانه‌ای است ولی مضمونی معرفتی هم دارد. از رنجی که از ديگری به آدمی می‌رسد، می‌توان چيزی ساخت که به درمان دردهای آدمی بيايد. آن‌که ما را رنج می‌رساند به قصد انتقام، تشفی‌ خاطر،‌ آزار، يا کينه‌کشی چنين می‌کند. ولی پذیرنده يا هدف اين رنج، می‌تواند از اساس این را دگرگون کند و این جوی خون را تبديل به نیل کند. تمام آن‌چه نوشتم در حقیقت زاید بود. اصل سخن را در همين دو ترانه بجوييد و بشنويد. اين‌ها را نخوانديد هم نخوانديد.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

کمانِ گوشه‌نشينی و تير آهی کو

حافظ غزلی دارد با مطلع «جز آستان توام در جهان پناهی نيست». اين غزل سراپا تمناست و سوز و درد. بازتاب استيصال و عجز آدمی است در برابر جور زمانه و تقلبات درونی. اين عجز و استيصال از همان بيت اول غزل بيداد می‌کند. اين غزل خصوصاً اين روزها در احوالی که بر کشور ما می‌رود شنيدنی است و سخت مرتبط با اوضاع. روزگاری که «عقاب جور گشوده است بال بر همه شهر»؛ روزگاری که تنها سلاح اهل معرفت، «آه است و ناله». تنها تير کارگر اين جماعت همين «آه» است. از يک سو اين آه، کارگر است و عافیت‌برانداز و از سوی ديگر نشانه‌ی عجز است؛ نشان بسته شدن هر دری که به تدبير می‌توانست گشوده شود.
و اين همان غزلی است که حافظ مغز فلسفه‌ی زندگی‌اش را تصوير می‌کند:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شريعت ما غير از اين گناهی نيست
خصوصاً در این روزها که به بهانه‌ی رمضان، طایفه‌ای به مستمسک اقامه‌ی «شريعت» از هيچ «آزار»ی برای خلايق فروگذار نمی‌کنند. اين برای حافظ عين بی‌دينی است. آزار به کس مرسان و هر چه خواهی کن. شريعتی که ظاهريان از اساس و معنا تهی کرده‌اند، نزد حافظ شست‌وشو می‌شود و از نو شناخته می‌شود: شريعت يعنی کم‌آزاری. مسلمانی يعنی آزار به خلايق نرساندن، حتی به نام خدا.
شجريان در مجلسی خصوصی در مشهد، در ۱۷ فروردين ۱۳۶۵، اين غزل را با تار استاد غلامحسين بيگجه‌خانی در بیات ترک خوانده است.

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

از گوشه‌ای برون آ ای کوکب هدايت…

آواز بیات ترک زير را شجريان با تار مجيد درخشانی خوانده است روی غزل «زان یار دلنوازم شکری است با شکايت…» در ماهور. اجرايی خصوصی است. تاريخ اجرا ۱۵ فروردين ۱۳۶۷ است. موسيقی را بايد شنيد. شعر را هم. زياده مصدع نمی‌شوم.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

پ. ن. فايل را از اين‌جا گرفته‌ام.

۰

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالین‌ام…

شجريان آوازی دارد در اصفهان با ويولن شاپور نياکان که هر چند کيفيت ضبطش خوب نيست ولی از کم‌نظیرترين آوازهای شجريان است که در اوج قوت و صلابت است. پيش‌تر در اين‌جا اين قطعه را در کنار بقيه‌ی آوازهای اصفهانی که دوست دارم آورده بودم. حالا به استقلال اين‌جا بشنويدش. خصوصاً از دقيقه‌ی ۲۸ به بعد (تقريباً اواخر آواز) تحرير حيرت‌آور شجريان را بشنويد.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

سیل خیز از نظرم، رهگذری نیست که نيست

شرح و بیان ندارد.


۰

قضاگردان

دو تصنيف در آلبوم «شورانگيز» علیزاده هست، که ورای وصف‌اند. مستی‌آفرين‌اند اين دو تصنيف. وقتی شعر خوب با آهنگ خوب و آهنگساز نابغه‌ای مثل عليزاده جمع شوند، حاصل‌اش اين می‌شود. در این چند روزها بارها در ذهن‌ام داستان‌ها نوشتم برای اين دو تصنيف و غزل‌های‌اش – برای «شما مست نگشتيد وزان باده نخورديد» – ولی الآن که فکر می‌کنم می‌بينم بيهوده است. کسی اگر ذوق‌اش را داشته باشد بدون اين‌که خیال و ذوق چون منی در دريافت‌اش از شعر و موسيقی دست ببرد، همان ذوق و حال را خواهد داشت، پس مرا نرسد که خيال مخاطب را مهار بزنم. بیکرانگی خيال و درخشش این تجربه را هر کسی می‌تواند بيازماید.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دو قطعه‌ی ديگر از آلبوم «راز و نياز» عليزاده‌اند. اين دو قطعه – و آن دو قطعه‌ی بالا – برای من حال و هوای نوروز و طراوت و تازگی می‌آفرينند. بی هيچ شرح و حکايتی، هوش و خيال‌تان را رها کنيد در دريای این نغمه‌ها.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

بهاری خرم است ای گل، کجايی…

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گُلنار
دگر منقل مَنِه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خُرم است ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت
مَبَر فرمان بدگوی بدآموز…

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۱

غمِ عشقِ ته مادرزاد ديرم…

مدتی پيش قطعاتی آوازی از اجرای شجريان با گروه عارف در شهر بنِ آلمان را در ملکوت آورده‌ بودم روی سه غزل از سعدی. در ميان آن اجراها قطعه‌ای آوازی است در دشتستانی با سنتور پرويز مشکاتيان روی دوبيتی‌های باباطاهر. اين آواز را سال‌ها پيش در ايران شنيده بودم و نوارش دچار همان سرنوشتی شد که بقيه‌ی کاست‌های موسيقی من در ايران. من ماندم و فايل‌های پراکنده‌ی صوتی روی کامپيوتر که هر کدام در جايی سرگردان است. اين آواز دشتستانی از دلنشين‌ترين آوازهايی است که شجريان خوانده است. کيفيت صدا چندان خوب نيست ولی در اين آواز،‌ سوزی هست که جانِ‌ آدمی را مشتعل می‌کند. بشنويد و فيض ببريد (يکی دو دقيقه‌ی اول مقدمه‌ای است که گوينده‌ی راديو به زبان آلمانی توضيح می‌دهد به اضافه‌ی انتهای آواز که بخش‌هايی از تصنيف صبح است ساقيا را پخش می‌کند).

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۱

عذری بنه ای دل…

حافظ در آن غزل فراقی «آن يار کزو خانه‌ی ما جای پری بود…»، بيتی دارد که تجسم عاشقی، دلدادگی و پاکبازی است: عاشق، به جای معشوق عذر می‌آورد. عذر فراق را عاشق می‌گزارد نه معشوق:
عذری بنه ای دل که تو درويشی و او را
در مملکت حسن سرِ تاج‌وری بود

عذر درويشی خويش و تاج‌وری معشوق را عاشق ادا می‌کند. اصلاً نمی‌شود درباره‌ی اين مايه بی‌پناهی و سرگشتگی حرف زد. غزل از ابتدا تا انتها حکايت رنج است ولی اين بيت دريای اشک است و سوز. اين غزل را با صدای شجريان، تارِ مجيد درخشانی و نی جمشيد عندليبی در دشتی بشنويد.

 پ. ن. یار اگر ننشست با ما، نيست جای اعتراض | پادشاهی کامران بود از گدايی عار داشت.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

دانی که رسيدن هنر گامِ زمان است

حالی که اين ترانه‌ی فيروز دارد، وصف ناشدنی است. يک بند اين ترانه مرا به ياد مصرعی از غزل سايه می‌اندازد که بر صدر نوشته آورده‌ام. بشنويد و اگر عربی می‌دانيد متن ترانه را (سروده‌ی زياد رحبانی) دنبال کنيد. ذوقی دارد نگفتنی.

أنا صار لازم ودعكن وخبركن عني
أنا كل القصة لو منكن ما كنت بغني

غنينا أغاني ع اوراق غنية لواحد مشتاق
ودايماً بالأخر في أخر في وقت فراق
يا جماعة لازم خبركن هالقصة عني
أنا كل شي بقوله عم حسه وعم يطلع مني
موسيقيي دقوا وفلوا والعالم صاروا يقلوا
ودايما بالأخر في أخر في وقت فراق
بكرا برجع بوقف معكن اذا مش بكرا البعدو أكيد
أنتو أحكوني وأنا بسمعكن حتى لو لا الصوت بعيد

بلا موسيقتنا الليلة حزينة بلا غنية الليلة بتطول
كل ليلة بغني بمدينة
وبحمل صوتي وبمشي عطول
ولا غنية نفعت معنا ولا كلمة الا شي حزين
اذا ما بكينا ولا دمعنا لا تفتكروا فرحانيين

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد