۰

بهاری خرم است ای گل، کجايی…

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گُلنار
دگر منقل مَنِه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خُرم است ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت
مَبَر فرمان بدگوی بدآموز…

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۱

غمِ عشقِ ته مادرزاد ديرم…

مدتی پيش قطعاتی آوازی از اجرای شجريان با گروه عارف در شهر بنِ آلمان را در ملکوت آورده‌ بودم روی سه غزل از سعدی. در ميان آن اجراها قطعه‌ای آوازی است در دشتستانی با سنتور پرويز مشکاتيان روی دوبيتی‌های باباطاهر. اين آواز را سال‌ها پيش در ايران شنيده بودم و نوارش دچار همان سرنوشتی شد که بقيه‌ی کاست‌های موسيقی من در ايران. من ماندم و فايل‌های پراکنده‌ی صوتی روی کامپيوتر که هر کدام در جايی سرگردان است. اين آواز دشتستانی از دلنشين‌ترين آوازهايی است که شجريان خوانده است. کيفيت صدا چندان خوب نيست ولی در اين آواز،‌ سوزی هست که جانِ‌ آدمی را مشتعل می‌کند. بشنويد و فيض ببريد (يکی دو دقيقه‌ی اول مقدمه‌ای است که گوينده‌ی راديو به زبان آلمانی توضيح می‌دهد به اضافه‌ی انتهای آواز که بخش‌هايی از تصنيف صبح است ساقيا را پخش می‌کند).

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۱

عذری بنه ای دل…

حافظ در آن غزل فراقی «آن يار کزو خانه‌ی ما جای پری بود…»، بيتی دارد که تجسم عاشقی، دلدادگی و پاکبازی است: عاشق، به جای معشوق عذر می‌آورد. عذر فراق را عاشق می‌گزارد نه معشوق:
عذری بنه ای دل که تو درويشی و او را
در مملکت حسن سرِ تاج‌وری بود

عذر درويشی خويش و تاج‌وری معشوق را عاشق ادا می‌کند. اصلاً نمی‌شود درباره‌ی اين مايه بی‌پناهی و سرگشتگی حرف زد. غزل از ابتدا تا انتها حکايت رنج است ولی اين بيت دريای اشک است و سوز. اين غزل را با صدای شجريان، تارِ مجيد درخشانی و نی جمشيد عندليبی در دشتی بشنويد.

 پ. ن. یار اگر ننشست با ما، نيست جای اعتراض | پادشاهی کامران بود از گدايی عار داشت.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

دانی که رسيدن هنر گامِ زمان است

حالی که اين ترانه‌ی فيروز دارد، وصف ناشدنی است. يک بند اين ترانه مرا به ياد مصرعی از غزل سايه می‌اندازد که بر صدر نوشته آورده‌ام. بشنويد و اگر عربی می‌دانيد متن ترانه را (سروده‌ی زياد رحبانی) دنبال کنيد. ذوقی دارد نگفتنی.

أنا صار لازم ودعكن وخبركن عني
أنا كل القصة لو منكن ما كنت بغني

غنينا أغاني ع اوراق غنية لواحد مشتاق
ودايماً بالأخر في أخر في وقت فراق
يا جماعة لازم خبركن هالقصة عني
أنا كل شي بقوله عم حسه وعم يطلع مني
موسيقيي دقوا وفلوا والعالم صاروا يقلوا
ودايما بالأخر في أخر في وقت فراق
بكرا برجع بوقف معكن اذا مش بكرا البعدو أكيد
أنتو أحكوني وأنا بسمعكن حتى لو لا الصوت بعيد

بلا موسيقتنا الليلة حزينة بلا غنية الليلة بتطول
كل ليلة بغني بمدينة
وبحمل صوتي وبمشي عطول
ولا غنية نفعت معنا ولا كلمة الا شي حزين
اذا ما بكينا ولا دمعنا لا تفتكروا فرحانيين

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

کجايید ای درِ زندان شکسته…

اين تصنيف «شهيدان خدايی» را که بيژن کامکار به همراه ارکستر صدا و سيما، سال‌ها پيش، خوانده است، هميشه در انبانِ انبوه موسیقی‌ام گم می‌کنم. گفتم اين‌جا به همراه متن غزل بياورم‌اش که رديابی‌اش دشوار نباشد (برای خودم و برای شما).

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


 

کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی

پ. ن. عکس از هانا کامکار است.

۰

خرقه رهنِ ميکده‌ها…

تا امروز بيش از ۱۱ سال است که در پی آوازی از شجریان با نی موسوی می‌گشتم که کاستی از آن را در ايران داشتم و با مهاجرت به لندن و درآمدن تکنولوژی‌های جدید، از تمام آن‌ها بی‌بهره ماندم. آن کاست، دو آواز داشت بر روی دو غزل از حافظ (در کنار چند غزل دیگر) هر دو با نی محمد موسوی. يکی در ابوعطا و ديگری در همايون. مطلع آن دو غزل اين‌هاست: «ز دلبرم که رساند نوازش قلمی | کجاست پيک صبا گر همی کند کرمی» و «حاليا مصلحت وقت در آن می‌بينم | که کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم». پيش‌تر از اين آواز مشابهی از شجریان در شور را روی غزل دوم با نی حسن کسايی در ملکوت آورده بودم که اجرای سال ۱۳۵۸ بود. اين اجرای تازه‌تر، که به لطف دوستی مشفق و اهل دل از آن سوی زمین به دستم رسيده است، در سال ۱۳۶۷ اجرا شده است در تالار وحدت به مناسبت بزرگداشت حافظ. در بخش ابوعطا، انتهای اثر قطع شده است (و تا جايی که يادم می‌آيد روی نوار کاست هم همين وضع را داشت). دوست داشتم با فراغ بال چيزی درباره‌ی اين دو غزل بنويسم ولی ديدم حيف است درنگ کنم و تا آن زمان شما را در شنیدن اين دو آواز بهشتی سهيم نکنم. گوارای وجودتان!

آواز ابوعطا

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

آواز همايون

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

 

پ. ن. عنوان يادداشت می‌گويد که اگر قرار بود چيزی بنویسم از چه جنسی بود! خواهم نوشت درباره‌اش.

۱

غم مخور…

شجريان اجرايی در بيات ترک دارد با گروه پايور روی غزل «غم مخور» (شما بگو «يوسف گم‌گشته») حافظ. به لطف دوستی، برای اولین بار بود که دو سه روز پيش اين اجرا را شنيدم. شجريان غزل را کامل می‌خواند. يک بيات ترک پاکيزه و زلال هم می‌خواند که جان از تن آدمی منسلخ می‌کند. در آغاز قطعه‌ی دوم، با آوازی ضربی روی ابياتی از غزل «شنيدم رهروی در سرزمینی…» می‌خواند و می‌رسد به ابياتی از «بانگ نی» سايه. بعضی از این ابیات را شهرام ناظری در آلبوم چاووش‌اش خوانده – و سپس به دنبال‌اش تصنيف کاروان شهيد را – اين ابيات را شجريان در مثنوی بيات ترک می‌خواند. و می‌رسد به تصنيف «رحم ای خدای دادگر کردی، نکردی» عارف قزوينی. حال و ذوقی دارد شنيدن کل کار. پرچانگی نمی‌کنم که از ذوق اين آوای بهشتی باز نمانيد. اين شما و اين بهشت شجريان.

بخش اول:

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

بخش دوم:

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

پ. ن. بله، انتخاب موسيقی و شعر بی‌مناسبت نيست.

 

۰

نشانه‌ها، چراغ‌ها، قله‌ها…

امروز سی و ششمين سالگرد وفات نور علی خان برومند است. دو روز پيش، همايون خرم هم از جهان رفت. اين انسان‌ها، به گمان من، نشانه هستند برای بشريت. چراغ راه‌اند. قله‌هايی هستند که گاهی تسخير می‌شوند و گاهی هم نه ولی هميشه نشانه و چراغ راه باقی می‌مانند. برای این‌ها نمی‌شود و نبايد روضه خواند يا مرثيه‌سرايی کرد. اثری که اين‌ها در روان و آگاهی ما، در فرهنگ ما، در موسيقی ما، در ترانه و ترنم ما، باقی گذاشته‌اند، اثری زدودنی نيست. نسلی با نه تنها خاطره بلکه با عين عمل اثرگذار آن‌ها زيسته است و خواهد زيست. اين نسل منقرض نشده است – و عمرش دراز باد – و دليل پايداری اين نسل از هنرمندان و اين جنس از هنر اين است که در گرو صورت و ظاهر نيست و تقلبات و تغلبات جهان گردی به رخسارشان نمی‌نشاند؛ قصه‌ی آن‌ها حديث صدق است. و صدق و راستی می‌ماند. فکر کردم امروز خوب است – بعد از مدت درازی که ملکوت بی‌‌نوا و نغمه بوده است – چيزی بگذارم به یاد اين عزيزان و همه‌ی کسانی که نام‌شان پیوند خورده است به آن‌ها – از میان زندگان و رفتگان.
قطعه‌ی اول، برنامه‌ی گل‌های تازه‌ی شماره‌ی ۵۲ – سرگشته – است. با صدای حسين قوامی و آهنگ همايون خرم روی تصنيف حيرت‌آور و تکان‌دهنده‌ی سايه – که به «تو ای پری کجايی» مشهور شده است. قطعه‌ی دوم، گلچين هفته شماره‌ی ۹۷ است که يادبود نور علی خان برومند است (کيفیت اين دومی به خوبی اولی نيست ولی قابل‌شنيدن است).

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۴

آمدی کآتش در اين عالم زنی…

در ميان کارهای منتشر نشده‌ی شجريان (منشر نشده‌ی رسمی البته)،‌ اثری هست که آهنگساز و سرپرست گروه‌اش محمد علی کيانی‌نژاد است و با گروه موسيقی فارابی اجرا شده است. اين اثر در بيات اصفهان اجرا شده است – و البته مرکب‌خوانی است. تصنيف نخست اين اثر (قطعه‌ی چهارم) تصنيف «سرخوشان» است که اجرای گروه است و با اجرايی که در «چشمه‌ی نوش» با محمدرضا لطفی اجرا شده است تفاوت دارد. غزل آواز قسمت اول، از حافظ است با مطلع: «خرم آن روز کزين منزل ويران بروم…». دو قطعه‌ی آخر این آلبوم برای من بسيار دلنشين است. اين‌جور کارها شرح و توضيح لازم ندارد. بشنويد و لذت ببريد.
 
 

۲

… که بسته‌اند بر ابريشمِ طرب، دلِ شاد

موسيقی برای من ضرورت زندگی است؛ ضرورت است يعنی این‌که بخشی از زيستن است و ابزاری است برای شادی. این‌ها البته وصفِ عام است و هر کلمه‌اش حاجت به توضيح دارد. اين موسيقی برای من عام است و می‌تواند شامل هر چیزی شود ولی به خاطر محل جغرافيايی تولدم، اصالتِ اين موسيقی و اولويت‌اش با موسيقی ایرانی است اما قصه اندکی از اين بيش‌تر است. حقیقت‌اش اين است که اگر موسيقی ايرانی تا اين اندازه آمیخته با کلام و شعر کلاسيک ما نبود، چه بسا تا اين حد با آن مأنوس نبودم. بعيد می‌دانم ايرانی اهل ذوقی باشد که با شعر رابطه‌ی تنگاتنگی داشته باشد و شعر را زندگی می‌کرده باشد و ذوق موسيقی هم داشته باشد ولی شیفته‌ی موسيقی ايرانی نشود. اما در اين روایت، از خودم سخن می‌گويم. لذا بهتر است مؤلفه‌های اصلی را خلاصه کنم.

يکی از ریشه‌های دلبستگی من به موسيقی ايرانی، حافظ و سعدی و مولوی است. شعر ايرانی يکی از کليدهای زندگی و دست بر قضا – شايد خلاف چيزی که عامه می‌انديشند – شادی است. شادی برای من اصل است. لذا اين موسيقی هم اصل است. این شعر هم اصل است. نمی‌شود و نمی‌توانم آن را در حاشيه ببينم و حاشيه‌ای فرض کنم. بعد هم می‌ماند غول‌هایی که در موسيقی ما در صد ساله‌ی اخير بروز کرده‌اند. يعنی شجريان، لطفی، مشکاتيان، عليزاده و همين‌جور بشمارید استوانه‌های نسل ما و نسل پيشين را. اين‌ها روايت‌گر ضمير مردم ما بوده‌اند.
اين موسيقی را نمی‌شود با موسيقی جای ديگری مقايسه کرد يا با مثلاً موسيقی کلاسيک يا جاز یا هر چيز ديگری. هر آدمی به فراخور ذايقه و سلیقه‌اش پی موسيقی می‌رود. موسيقی برای هر انسانی، پاسخگوی نيازی است. اگر نیاز آدمی در موسیقی نباشد، طبیعی است موسيقی گوش نمی‌دهد. اگر یکی مثل من هم‌زمان خواستار شعر فارسی، موسيقی ايرانی و صدای خوش باشد، ناگزیر سراغ همين‌جور چيزهایی می‌رود که من رفته‌ام و در همين وبلاگ هم نشانه‌های‌اش هست.
معنا هم ندارد کسی بخواهد از این موسيقی ايرانی دفاع کند حالا چه بی‌وجه چه با وجه. به کسی ربطی ندارد. اصلاً در مقام دفاع ايستادن بی‌معناست. هجو است. مبتذل است. این موسيقی نقاط ضعف و قوت دارد. خوب و بد دارد. پست و بلند دارد. مثل هر موسيقی دیگری. مطرب خوب دارد و مطرب بد دارد. خواننده‌ی اصيل و استخوان‌دار و ارزش‌مدار دارد و خواننده‌ی مبتذل و پوچ و هنر به دنیا و قدرت‌فروش دارد. همين تفاوت‌هاست که باعث می‌شود آدمی جهان گسترده‌ی اين موسیقی را درک کند و کشف کند.
من با اين موسيقی خودم را پیدا می‌کنم. اين موسيقی برای من مثل آينه است. مثل آب است. مثل آفتاب و باران است. توفان هم دارد. گرداب هم دارد. موج هستی‌سوز هم در آن هست. اما تمام‌اش زندگی است. برای من چنين است. شاید برای ديگری چنين نباشد. شايد کسی باشد که مثل من از شعر خوش‌اش بیايد ولی نتواند نيم‌ساعت آواز يا يک‌ساعت بداهه‌نوازی در فلان دستگاه موسیقی ايرانی را تاب بياورد؛ من می‌توانم. شاید نه هميشه. وقت خودش را هم دارد. یعنی هر آهنگی را در هر وقتی و هر حالی نمی‌شود گوش داد. نقد وقت و طعم وقت مهم است. گاهی آدم روح‌اش و دل‌اش اقبال دارد؛ گاهی ندارد. اما این موسيقی هزاران گوشه و کنجِ‌ کشف‌ناشده دارد. جهانی است بی‌اندازه برای خودش. روزنه‌هایی را برای آدمی باز می‌کند که بايد دنبال‌اش بروی و بخوانی و بدانی‌اش. «تا نگردی آشنا زين پرده رمزی نشنوی».
ناگفته پيداست که اثبات شیء نفی ما عدا نمی‌کند. اين‌که من از موسيقی ايرانی خوش‌ام می‌آيد و جهان‌ام با آن ساخته می‌شود و هم‌نشين و هم‌راه غم و شادی، هیجان و حماسه، تفکر و خلاقيت من است، نتيجه نمی‌دهد که يک موسيقی ديگر نمی‌تواند چنين باشد. شايد چنين باشد. حتماً چنين است. ولی قدر يک متاع را دانستن معنای‌اش نفی و قدح متاع ديگر نيست. ما با متاع‌ِ خودمان و با همين گوهری که در کف داريم راه خودمان را پيدا می‌کنيم. به متاع ديگران کاری نداریم. بیم و باکی هم نیست از طعنه و متلک و طنز و این بی‌مقداری‌ها. «هر کسی بر طينت خود می‌تند». قصه خيلی ساده است: ما از همان که باعث فربه‌ شدن‌مان می‌شود ذوق می‌بريم و عيب ديگران نمی‌کنيم: لعل بتان خوش است و می‌ خوش‌گوار هم!
در اين سال‌های دراز همراهی و همنشينی با موسيقی ایرانی، لحظات درخشان، خوش، ناب، زلال و نازنينی داشته‌ام که با جهانی معاوضه‌اش نمی‌کنم. حتماً جهان‌های بزرگ‌تر و بهتری هم هست. من آن جهان‌ها را هنوز کشف نکرده‌ام و آن جهان‌ها را خودِ من بايد کشف کنم. کسی حق ندارد مستبدانه اين جهان را خرد و حقير بداند و بخواند و جهانی را که احتمالاً فقط برای خودش بزرگ است، برای دیگری هم بزرگ بداند و بخواهد به دیگری تحميل‌اش کند. من در اين دلبردگی با موسيقی ایرانی هم قايل به کثرت‌گرايی‌ام. در موسيقی، هر آدمی باید بگردد و جنس خودش را پيدا کند. هیچ رمز و قاعده و فرمول زرينی وجود ندارد. موسيقی باید به کار آدمی بيايد و کمال کارِ او در آن باشد. موسيقی اگر به کار ما نيايد و کمالی به ما نیفزايد بی‌خاصيت است. این مشکل موسيقی نيست لزوماً. مشکل ترکيب ما و موسيقی است. عيب از لحظه و نحوه‌ی مواجهه‌ی ما با موسيقی است. آدمی اگر نياموزد از موسيقی اپرا چطور لذت ببرد، مشکل از اپرا نيست؛ مشکل از خودِ اوست.
برای من، موسيقی برای آدم‌تر شدن آدمی لازم است. آدمی که حيات‌اش خالی و تهی از نغمه و آهنگی باشد، از آدمیت‌اش فاصله گرفته است. به تعبير دقیق‌تر، من موسيقی را چنین می‌فهمم که برای خودِ من آينه‌ای است برای نزدیک‌تر شدن به خودم. لابد ديگرانی هم هستند که خودشان را خيلی هم آدم حساب می‌کنند ولی هيچ هم از اين موسيقی يا موسيقی ديگر خوش‌شان نمی‌آيد. خوب اين هم هست. «روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد». 
اين موسيقی بايد بتواند به من کمک کند مهربان‌تر، شادتر، آرام‌تر، انسان‌تر و لطيف‌تر باشم. من از موسيقی اين‌جور چيزها را می‌جويم.  موسيقی ايرانی این چيزها را به من می‌دهد. اين‌ها را لابد اهل خانه بهتر می‌فهمند که اهل البيت ادری بما فی البيت. گفتن ندارد که موسيقی برای من دايره‌اش خيلی خیلی وسيع‌تر از اين حرف‌هاست. قرآن برای من ترکيبی از موسيقی و شعر و الهام و هنر است. من وقتی قرآن می‌شنوم، موسيقی قرآن همان اندازه برای‌ام مهم است که کلام‌اش و شاعرانگی‌اش؛ قدسيت‌اش حساب ديگری دارد. موسيقی، با نگاهی که من دارم، در خدمت آدمی است و بايد در خدمت آدمی باشد. آدمی نیست که باید اسير و خادم موسيقی باشد و خودش را پای آن صرف کند. موسيقی آينه است. هر کس تصوير خودش را در آن می‌بيند. خوب‌رو باشی، محظوظ می‌شوی. به خودت نرسيده باشی و ژولیده و آشفته باشی، لابد با ديدن اين تصویر ابرو گره خواهی کرد. قصه خیلی شخصی است. خيلی فردی است. بسيار نوشتم ولی تمام این‌ها را می‌شد در دو سه کلمه نوشت. شرح لازم نداشت واقعاً.
صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد