۰

شکوه قامت انسان

parviz-2

امروز هفت سال گذشت از… از… نمی‌دانم حالا چطور توصیف کنم این نبودن يا بودن را. این قدر می‌دانم که هفت سال است که دیگر امکان‌اش نيست که به حرف و صوت از زبان و لب پرویز مشکاتيان سخنی بشنوم و بگویم. نمی‌گويم درباره‌ی پرويز مشکاتيان هر چه بگويم کم گفته‌ام. شايد بسیار زیاد هم گفته‌ام.  اما این قدر را می‌توانم و باید بگويم که پرویز مشکاتيانی که من می‌شناختم و با او زیسته بودم، غم انسان داشت. آدمی برای او عزیزترین و محترم‌ترین محبوب بود. غم انسان جان‌اش را می‌آزرد. و این انسان را البته در کنار ایران می‌نشاند و می‌ديد. انسان ایرانی برای او انسانی بود که خود او هنرش را برای زیستن شادمانه‌ی او کشف کرده بود و صرف او می‌کرد. امروز هيچ از دلتنگی و شکستگی‌ام پس از هفت سال کم نشده است.
اکنون دل من شکسته و خسته است
زيرا يکی از دريچه‌ها بسته است…

ما چون دو دريچه رو به روی هم…

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

آيينه‌ی صبح و قدح لاله…

عکس از الهه کيانپور

فتنه‌ی چشم تو چندان ره بيداد گرفت
كه شكيب دل من دامن فرياد گرفت

آن كه آيينه‌ی صبح و قدح لاله شكست
خاك شب در دهن سوسن آزاد گرفت

آه از شوخی چشم تو ، كه خونريز فلك
ديد اين شيوه‌ی مردم‌كشی و ياد گرفت

منم و شمع دل سوخته، يارب مددی
كه دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

شعرم از ناله ی عشاق غم انگيزتر است
داد از آن زخمه كه ديگر ره بيداد گرفت

سايه ! ماكشته‌ی عشقيم كه اين شيرين كار
مصلحت را ، مدد از تيشه‌ی فرهاد گرفت

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

پ. ن. گل‌های تازه‌ی ۳۷. تار فرهنگ شريف؛ آواز محمدرضا شجريان؛ غزل سايه؛ عکس از الهه کیانپور.

۱

عهد با زلف پریشان

sharif-1

در میان آوازهای دوره‌ی جوانی شجریان اجرايی هست که دست بر قضا عنوان‌اش هم «جوانی» است. آوازی است روی غزلی از فروغی بسطامی در سه‌گاه و آهنگ تصنیف را هم همايون خرم ساخته است. غزل لطیفی است. يک بیت از این غزل را سخت خوش می‌دارم و شجریان هم به لحن بسیار دلنشينی این بیت را خوانده است:
دل با همه آشفتگی از عهده بر آمد
هر عهد که با زلف پريشان تو کردم.
(دقیقه‌ی ۱۷ تا ۱۹ اين قطعه را بشنويد)
تمام غزل هم خواندنی است:
جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
در روز وصال تو به قربان تو کردم
خون بود شرابی که ز مینای تو خوردم
غم بود نشاطی که به دوران تو کردم
آهی است کز آتشکده‌ی سینه برآمد
هر شمع که روشن به شبستان تو کردم
اشکی است که ابر مژه بر دامن من ریخت
هر گوهر غلتان که به دامان تو کردم
صد بار گزیدم لب افسوس به دندان
هر بار که یاد لب و دندان تو کردم
دل با همه آشفتگی از عهده برآمد
هر عهد که با زلف پریشان تو کردم
در حلقهٔ مرغان چمن ولوله انداخت
هر ناله که در صحن گلستان تو کردم
یعقوب نکرد از غم نادیدن یوسف
این گریه که دور از لب خندان تو کردم
داد از صف عشاق جگرخسته برآمد
هرگه سخن از صف زده مژگان تو کردم
تا زلف تو بر طرف بناگوش فرو ریخت
از هر طرفی گوش به فرمان تو کردم
تا پرده برافکندم از آن صورت زیبا
صاحب نظران را همه حیران تو کردم
از خواجگی هر دو جهان دست کشیدم
تا بندگی سرو خرامان تو کردم
دوشینه به من این همه دشنام که دادی
پاداش دعایی است که بر جان تو کردم
زد خنده به خورشید فروزنده فروغی
هر صبح که وصف رخ رخشان تو کردم

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۱

عندليب تو از هر طرف هزارانند

Shajarian-Hashtgerd-1394

نه این آواز، نه اين غزل، نه خواننده‌اش حاجتی به وصف و بیان ندارند. مستغنی از هر شرح و تفصیل است آن‌چه می‌شنويد…

تو دستگير شو ای خضر پی‌خجسته…

مرو به صومعه کآنجا سیاه‌کارانند.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

نقش مستوری و مستی نه به دست من و تست

ماه رمضان هم وسوسه‌ی نوشتن را زنده می‌کند هم هاتفی نهیب نانوشتن می‌زند. اگر قرار باشد اين همه بنای‌اش آباد کردن خويشتن باشد خاصيتی در این رمضان نیست. الآن هم که دو خط می‌نویسم به شوق صدای بهشتی شجریان است. آوازی را که در ابوعطا آغاز می‌شود با صادر و وارد اين مقام قسمت می‌کنم که به گمانم از جواهر آواز شجریان است. صدای زلال، ساز خوش‌نوا، نغمه‌ی داوودی شجریان جمع آمده با غزل خواجه‌ی شیراز تمام بهشت را يک‌جا به گوش آدمی می‌آورد. اين طرب اگر روزه و توبه می‌شکند بسا به از عبادت و طاعتی که عجب و نخوت بیاورد. دولت مطرب و می را بقا باد «که هیچ از خانقه نگشود»!

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟

samadzalpour_15012418-Sayeh-Kouchesare-shab

اين غزل، اين تصنیف، این آواز، هزار حرف و حدیث دارد. هزار غم دارد. هزار تمنای بی‌پاسخ در این کلمات نشسته است. این غزل، حکایت امیدی است نومید. قصه‌ی انتظارهایی است که سنگ شده‌اند و فراموش شده‌اند.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام

shajarian-lofti-recent

حال و هوای بهار، ماهور طلب می‌کند و راک. خاصه با صدای شجریان و ساز لطفی. غزل سعدی را هم تراشیده‌اند برای حال و هوای بهار.

مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس می‌رود ایام

شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم
چگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام

ببردی از دل من مهر هر کجا صنمیست
مرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام

به کام دل نفسی با تو التماس منست
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام

مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مقام

چه دشمنی تو که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمی‌کنند اقدام

ملامتم نکند هر که معرفت دارد
که عشق می‌بستاند ز دست عقل زمام

مرا که با تو سخن گویم و سخن شنوم
نه گوش فهم بماند نه هوش استفهام

اگر زبان مرا روزگار دربندد
به عشق در سخن آیند ریزه‌های عظام

بر آتش غم سعدی کدام دل که نسوخت
گر این سخن برود در جهان نماند خام

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

مخمل مهتاب بود این یا طنين بال قو

Banan

سهم بنان در ملکوت بسيار اندک بوده است، به رغم جايگاهی که در موسيقی ایرانی دارد. هر بار خواسته‌ام چيزی بنویسم يا خوانندگان/شنوندگان ملکوت را در لذتی که از صدای بنان می‌برم سهیم کنم، چيزی مانع شده است. راه چاره هميشه این است که کوتاه‌ترین فرصتی که دست بدهد، همان دم را باید مغتنم شمرد. اين‌جا چند تصنيف از بنان را می‌آورم که برای همه آشنا هستند و دلربا.

تصنيف «حالا چرا» روی غزل شهريار، در اصفهان.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «ای ايران» در دشتی روی شعر حسين گل گلاب با آهنگ روح‌الله خالقی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «بهار دلنشين» در اصفهان؛ شعر بيژن ترقی؛ آهنگ روح‌الله خالقی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

و «الهه‌ی ناز» در دشتی؛ شعر کریم فکور؛ آهنگ روح‌الله خالقی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «کاروان»؛ در دشتی؛ شعر رهی معيری ساخته‌ی مرتضی محجوبی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «من از روز ازل» در سه‌گاه؛ شعر رهی معيری؛ آهنگ مرتضی محجوبی.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

تصنيف «مرا عاشقی شیدا» در ابوعطا؛ آهنگ علی تجویدی؛ شعر منیر طه.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

۰

چنان که دستِ خيال‌ات گرفته دامنِ دل…

Parviz-Sadiq

صادق طباطبایی، در ذهن و خيال من، هميشه با پرویز مشکاتيان گره خورده بود. اول باری که در پیوند با شعر و موسیقی نام صادق طباطبايی را شنيدم از زبان پرویز مشکاتيان بود؛ سال‌ها پيش در اواخر دهه‌ی ۷۰ در ايران. با صادق طباطبايی تنها دو بار حرف زدم. يک بار وقتی که داشتم گزارشی درباره‌ی اذان روح الارواح رحيم مؤذن زاده‌ اردبيلی، ده سال پيش هنگام وفات او، می‌نوشتم، به توصيه‌ی سید احمد سام، با صادق طباطبايی تماس گرفتم و مفصل با هم حرف زدیم. نتيجه‌اش آن ياداشت شد. دانش شعری و موسیقايی صادق طباطبايی حيرت‌انگیز بود. بار ديگر و آخرین بار، پس از بازگشت از بیمارستان در همين سال گذشته برای احوال‌پرسی با او سخن گفتم. همين. يعنی با خود او تقريباً هيچ وقت تماس و ارتباط مستقیمی جز همین دو بار نداشتم ولی گويی هميشه جایی در گوشه‌ی خيال‌ام حاضر بوده و هست. کليدش هم به گمان خودم علاوه بر بعضی ارتباطات ديگر، پرویز مشکاتيان است. وفات صادق طباطبايی بار ديگر برای من رنج استخوان‌سوز وفات پرویز مشکاتيان را زنده کرد. اين چند روزه مدام مشغول شنيدن آلبوم «صبح مشتاقان» پرویز مشکاتيان با صدای علی جهان‌دار در ابوعطا بودم. تمام شعرهای اين آلبوم، از غزل‌های سعدی و تصنيفی روی شعر حافظ – قصه‌ای فراقی را حکایت می‌کند.

این چند روزه دو سه بار خواستم چيزی بنویسم برای نشانه‌ای و هر بار به دلیلی منصرف شدم. اين بار می‌نويسم که از ياد نرود. این مقارنت صادق طباطبايی و پرویز مشکاتيان برای من حکايت تعظیم دوستی و تکریم ياد عزیزانی است که برای من عزیز بوده‌اند، هستند و باقی می‌مانند. اين قطعات و ساز مشکاتيان ترنمی است هم‌نواز سوگ خود او و صادق طباطبايی.


پ. ن. عکس قبلی را که گويا خصوصی بوده و در وب‌ دست به دست می‌شود برداشتم و به جای‌اش اين عکس را گذاشتم که در مکان عمومی برداشته شده ولی نام عکاس را نمی‌دانم.

۰

تو نیز لطفی کن…

Jalail-Shahnaz

در غزلی که شجریان از حافظ در گلهای تازه‌ی شماره‌ی ۴۸ می‌خواند، بیتی هست که لطف و ظرافتی فقط در يک کلمه دارد که اعتنای چندانی هم به آن نمی‌شود. يعنی ظاهراً کلمه‌ی بی‌اهميتی است ولی سنگ‌بنای بیت است. بیت اين است:

اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن

نظر بر این دل سرگشته‌ی خراب انداز

می‌توانست بگويد: «اگر چه مست و خرابم بيا و لطفی کن». ولی لطفی که در «نیز» هست در کلمه‌ی ديگری نيست. اين کلمه‌ی به ظاهر فرعی «نیز» است. شاعر به مخاطب‌اش (معشوق یا محبوب‌اش)، می‌گويد که مستی و خرابی او منزلت و درجه‌ای است. همین بی‌خويشتنی – و دمی ز وسوسه‌ی عقل بی‌خبر بودن – لطفی دارد. خراب بودن، سرگشته بودن و مست بودن، از نظر او ناکامی یا ناخوشی نیست. خوشی است. ولی آن‌چه اين لطف و خوشی را مضاعف می‌کند، نظر دوست است. نمی‌گويد که چون مست و خراب هستم و ديگر دست‌ام به جايی نمی‌رسد تو بیا و لطفی کن. می‌گويد اين خرابی هست و خوب است؛ تو هم بیا و نظری به حال ما بيفکن. جای ديگر هم همین مضمون را پرداخته است:
گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی
عاشقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری

این رندی و خرابی تکليف است انگار. فريضه است. «که تا خراب کنم نقش خود پرستيدن». اين غزل که در اجرای «آفتاب نيمه‌شب» آمده است بیت خوش‌ساخت و درخشان زیاد دارد. هر بيتی به وجهی دلنشين و دلرباست. امروز که اين آواز را گوش می‌دادم به صرافت این بیت افتادم. آواز را گوش کنيد که لطف‌اش از اين‌جور نکته‌ها بیشتر است.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
صفحه‌ی قبل