۰

در روح و جانِ من

در روح و جانِ من . . .
حالم خوب نیست، هنوز سرم درد می‌کنه! الآن هم سعید پیش منه می‌خوام پا شم برم بیرون ناهار و بعدش برم خونه. از صبح یه چند صفحه‌ای کار کردم ولی حالا دیگه تحمل‌ناپذیره! فقط درباره‌ی نوروز اینو بگم که نوروز به اعتقادِ من یه پیوند جدایی ناپذیر با ایران و ایرانی بودن و ایضاً حافظ داره. فلسفه‌ی آهنگ محمد نوری روز اول سالِ نو اینه!
در روح و جانِ من، می‌مانی ای وطن!

۰

بهارانی بی‌نشاط جدای اینکه یه

بهارانی بی‌نشاط
جدای اینکه یه عده‌ی سودجو دوباره جنگ راه انداختن و مردم بی‌گناهو به کشتن می‌دن، بهار امسال باز هم مثِ سالای قبله واسه من که:
نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید
چه بی‌نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشانِ داغِ دلِ ماست لاله‌ای که شکفت
به سوگواریِ زلفِ تو این بنفشه دمید
چه جای من که در این روزگارِ بی‌فریاد
ز دستِ جورِ تو ناهید بر فلک نالید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خونِ دل از چشمِ انتظار چکید

۰

روزهای نو را روزی‌های نو

روزهای نو را روزی‌های نو باید!
من الآن دارم می‌رم مهمونی سال نوی بچه‌ها و تا فردا از من خبری نیست. پیشاپیش عید همه‌تون مبارک!

۰

نه جابلقا نه جابلسا! امروز

نه جابلقا نه جابلسا!
امروز رفتم بانک لویدز که حسابمو از HSBC به اونجا منتقل کنم. خانمه وقتی گذرنامه‌مو دید دو ساعت بهش ور رفت از ده جا سئوال کرد تا مطمئن بشه تروریست نیستم!! وقتی داشت گذرنامه رو بررسی می‌کرد گفت این عکسِ کیه وسط همه‌ی صفحه‌ها؟ همه‌شون وقتی اسمِ خمینی رو می‌شنون یاد خشونت میفتن!! چه عرض کنم؟ واقعاً میشه چیزی گفت؟!! عزت و اعتبار ایرانیه دیگه!

۰

نامدگان و رفتگان من الآن

نامدگان و رفتگان
من الآن بعدِ کلی این ور و اون ور رفتن و از شمال به جنوب، و شرق و غربِ لندن رفتن، برگشتم توی لونه‌ی همیشگیم که توی اتاقم پای کامپیوترم باشه! فقط اومدم یه چیزی بنویسم به میمنت بهاری که هر سال «با عزای دلِ ما می‌آید». امسال با تقویمی که پارسال از ایران آوردم و نه تابستون و نه زمستون نتونستم مشابهشو واسه امسال پیدا کنم خیلی حال کردم. تقویمی رو که اردشیر رستمی کار کرده می‌گم. اول بار اینو توی دفتر مهرداد شوقی دیدم. آخرین شعری که توش هست مالِ صفحه‌ی اسفند ماهه و مالِ منوچهر آتشی است:
«تو خواهی آمد، جهان آرام خواهد شد
این جا که باشی سویه‌های اضطراب
و نومیدی به حاشیه غروب
سنگی برای نشستن خواهد یافت»
برای همه‌تون که نمی‌بینمتون و دوست دارم پیشتون باشم: با آرزوی بی‌آرزویی‌های دیرینم که بعضی وقتا فقط حسرتشون به دلم می‌مونه.

۰

پیشگیری به نظر شما اونجوری

پیشگیری
به نظر شما اونجوری که رفتن برای جلوگیری از حاملگی راه پیدا کردن و هزار و یک روش و دوا و قرص درآوردن، راهی هم هست که از عاشق شدن جلوگیری کرد؟ من که بعید می‌دونم! تازه همین حاملگی رو هم که در نظر بگیریم، من خودم دچار این بارداری شدم و هیچ راه حلی براش نیست! هر روز هم یه طفل نو زاده می‌شه!

۰

آزمایش شیوا توی وبلاگش، گام

آزمایش
شیوا توی وبلاگش، گام نخست، این مطلبو آورده که خیلی مناسب حالِ روزای اخیره:
«… در آن طلا که محک طلب کند شک است. شک، چیزی به جای نمی گذارد.
مهر، آن متاعی نیست که بشود آزمود و پس از آن، ضربهء یک آزمایش، به حقارت آلوده اش نسازد. عشق، جمع اعداد و ارقام نیست تا بتوان آن را به آزمایش گذاشت، باز آنها را زیر هم نوشت و باز آنها را جمع کرد…
از کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم اثر نادر ابراهیمی»

۰

آن زخم‌های مقدس به آن

آن زخم‌های مقدس
به آن زخم‌های مقدس قسم / که جز زخم مرهم برای تو نیست
این هم شد تقدیر ما!

۰

داریوش شایگان و فردید توی

داریوش شایگان و فردید
توی شماره‌ی آخر کتاب هفته، یه مصاحبه جالب با داریوش شایگان هست که مطالبِ جالبی رو درباره‌ی فردید داره. علت اینکه لینک مستقیم نمی‌دم اینه که مطمئن نیستم به کجا اشاره بکنه، چون ظاهراً لینکش یه ایرادی داره. مستقیم برین به سایت کتاب هفته. اینا رو مستقیم فقط نقل می‌کنم:
«هنگامى که این کتاب را نوشتم، فردید را مى‏شناختم. من بارها او را دیده ‏ام و حتى به وى علاقه‏مند هم بوده‏ام و در جلسات وى هم شرکت مى‏کردم. همیشه بارقه ‏هاى فکرى فردید روى من تأثیر داشته است. اما فردید چند جنبه شخصیتى داشت: شخصیتى بود که بارقه‏ هاى ذهنى خیره ‏کننده ‏اى داشت. شخصیتى بود کاملاً وسواسى که نمى‏توانست این ایده ‏ها را پیاده کند و بنویسد. هیچ‏وقت نمى‏دانستید که چه مى‏گوید و براحتى مى‏توانست در جلسه‏ هاى بعد زیر حرف‏ هایش بزند. دیگر آنکه فردى اخلاقى بود که اخلاقش با حرف‏ هایش همخوانى نداشت. چهارم آنکه ذهن ملغمه ‏اى و ترکیبى عجیبى داشت.
شما مجذوب کدام بعد از شخصیت وى بودید؟
من تنها جنبه ‏اى که از فردید خوشم مى‏آمد، بارقه‏ هایى بود که گاه گاه از ذهنش تراوش مى‏کرد.
اینکه مى‏گویید وى ذهن ملغمه ‏اى و ترکیبى عجیبى داشت، یعنى این طورى بود که همه چیز را- ولو غیر منطقى- به هم ربط مى‏داد؟
ایده ‏هایش ملغمه ‏هایى گوناگون بودند. فردید واژه ‏هاى عربى، سانسکریت، یونانى، فارسى و… را با هم ترکیب مى‏کرد. حال آنکه از نظر زبانشناسى هیچ ربطى با هم نداشتند.
یعنى فردید این زبان ‏ها را همریشه و از یک خانواده زبانى مى‏دانست؟
بله. وى این زبان ‏ها را همریشه مى‏دانست. در حالى که در زبانشناسى، این زبان‏ها از لحاظ ریشه و خانواده از هم جدا هستند. مثلاً سانسکریت، فارسى و یونانى در یک خانواده زبانى که هندو اروپایى باشد، جاى دارند و عربى در خانواده زبان‏هاى سامى. به هر حال این مسائل براى وى مهم نبود.
به نظر شما تأثیرات اعم از مثبت و منفى فردید چه بوده است؟
به نظرم فردید بیشتر ضرر رساند تا سود.
ضرر وى چه بود؟
ضررش این بود که بسیارى که مانند اقمار دور و بر وى مى‏چرخیدند، چون بضاعت فکرى نداشتند و بارقه‏هاى وى را چونان حقایق مطلق مى‏پنداشتند، منحرف شدند. مانند اقمارى که از مدار خودشان خارج بشوند.
نحوه تفکر و گفتمان فردیدى در سطوح مختلف جامعه ما اعم از فکرى و سیاسى دیده مى‏شود. حتى در تفکر پسامدرن از نوع ایرانى! نگاه فردیدى حاکم است. فکر مى‏کنم که تفکر فردید به قرائت خاصى از پسامدرنیته راه مى‏برد.
بله. مثلاً مفاهیمى چون دیروز خدا، پس فرداى وجود یا تطبیق دادن استتار وجود هیدگرى با اسماءالهى در عرفان ابن عربى، خیلى زیبا و جذاب است ولى از بعدى هم خطرناک است. »
باید برین کل مطلبو بخونین. به نظر من اشتباهی که این آقا مرتکب می‌شد این بود که می‌خواست یه آدمی رو از یه فرهنگ متفاوت توی متن اندیشه‌ی عرفانی ما جا بزنه که کار نادرستیه به نظرِ من. حالا دلایلش بماند تا بعد.

۰

چه کسم من؟ چه کسم

چه کسم من؟
چه کسم من؟ چه کسم من؟ که بسی وسوسه‌مندم!

صفحه ها ... 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد