۰

پیش میاد الآن رفته بودم

پیش میاد
الآن رفته بودم بیرون یه قدمی بزنم، توی راه داشتم با خودم زمزمه کنان ماهورِ «سرِّ عشق» شجریان رو می‌خوندم. یه لحظه حس کردم دو تا قیافه‌ی آشنا از جلوم دارن میان. ریختشون به انگلیسیا نمی‌خورد. حس کردم دارن فارسی (پارسی) صحبت می‌کنن. جلوتر که رفتم دیدم مجید مظفری و احمد نجفی بودن که گرم گفت‌وگو خیابونای ویکتوریا رو گز می‌کردن! لندن هم جای بدی نیست ها!

۰

کاباره‌ی اینترنتی ایرانی! یه سری

کاباره‌ی اینترنتی ایرانی!
یه سری به اینجا بزنین: نسل اول که یه صفحه‌ای رو آدرس داده به نام داش داش. با صدای جمالِ وفایی!!!
انیمیشنش منو کشته!!

۰

میزهای جدا برای غذا خوردن،

میزهای جدا
برای غذا خوردن، بر سرِ میزهایی جدا می‌نشینیم
شب‌ها در اتاق‌هایی جدا می‌خوابیم.
تنها آرزو داشتم که کاش می‌دانستی چقدر
در خیالِ من بوده‌ای؛
وقتی که صبح از راه می‌رسد به تو می‌اندیشم
روز را به یادِ تو با پایان می‌برم
و نمی‌دانم که تو اینک چه می‌کنی،
آیا تو هم تنها و غریبی؟
چون من – من امشب دلتنگِ توام
و کاش در کنارم بودی
و نمی‌خواهم رهایت کنم؛
برای نوشتن، بر سرِ میزهایی جدا می‌نشینیم
نامه‌هایی که هیچگاه رنگِ روز را نمی‌بینند؛
کاش می‌شد توافق کنیم
که حرف‌های ناگفته را بخوانیم؛
می‌خواهم ببینمت و می‌دانم که چه خواهم گفت،
دیوانه مگر باشیم که همه چیز را ناگهان به دور افکنیم
و هیچگاه ندانیم که چه را از دست داده‌ایم،
پیش از آنکه دیگر بسیار دیر باشد؛
و من – من امشب دلتنگِ توام
و کاش در کنارم بودی
و نمی‌خواهم رهایت کنم؛
آری – من – من امشب دلتنگِ توام
و کاش در کنارم بودی
و رهایت نخواهم کرد؛
این ترجمه‌ی شعرِ آهنگ Separate Tables کریس دی برگ است که خودم همینجوری سیاه مشق وار انجام دادم. متن اصلی آهنگ را در سایت رسمی کریس دی برگ اینجا می‌تونین ببینید. فایل فلشی رو هم که من ساختم، البته یه خورده گنده است و رنگ پس زمینه‌ی وبلاگو داره، می‌تونین اینجا گوش بدین: میزهای جدا.

۰

نزار قبانی توی این وبلاگ

نزار قبانی
توی این وبلاگ می‌تونین ترجمه‌ی بعضی شعرای نزار قبانی رو پیدا کنین: صفحه دوم

۰

همه چیز درباره‌ی وبلاگ! این

همه چیز درباره‌ی وبلاگ!
این مطلبی که اخیراً صاحبِ وبلاگ دلتنگستان نوشته خیلی چیز توپیه. هیچی نباشه یه جورایی وصفِ حالِ منه: یک سال وبلاگ. کلی هم جوکای وبلاگیِ خفن داره!

۰

تندباد اخیرترین شعرِ طوفانی: تندباد

تندباد
اخیرترین شعرِ طوفانی: تندباد

۰

دل مبندید! در راستای اقتضائاتِ

دل مبندید!
در راستای اقتضائاتِ وقت:
بگذارید و بگذرید
ببینید و دل مبندید!

۰

اگر دشنه‌ی دوستان، گردنیم! سراپا

اگر دشنه‌ی دوستان، گردنیم!
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم / ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر / از این دست عمری به سر برده‌ایم
گواهی بخواهید، اینک گواه: / همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم
اگر خنجرِ دشمنان گردنیم / و گر دشنه‌ی دوستان، گرده‌ایم!
چو گلدانِ خالی لبِ پنجره / پر از خاطراتِ تَرَک خورده‌ایم
(این ابیات از قیصر امین‌پور است.)
آنچه را که به مصداقِ تصنیفِ فلک باید می‌گفتم به خاطرِ مشکلِ فنی بلاگر، روی وب‌سایتم گفتم. حکایتِ «جورِ فلک» را آنجا بخوانید.

۰

تا به حدی است که

تا به حدی است که . . .
یکی از دوستان (فائزه خانم، که آدرس آی‌پی‌اش با مال مهرداد یکیه؛ ظاهراً از یه جا صفحه‌ی منو می‌خونن)، پایین مطلب با من برقص اظهار نظر جالبی کردند. بله صحیحه، سلیقه‌ها با هم فرق داره. من در عین حالی که شجریان گوش می‌دم و موسیقی اصیل ایرانی یه بخش ضروری زندگیمه، کوهن هم گوش می‌دم، کریس دی برگ هم گوش می‌دم و از این قبیل چیزا. تازه با تمامِ این اوصاف، اینجا توی لندن به من می‌گن اینا مالِ پیرمرداس. عشقِ اینا این موسیقیای پر سر و صدای جازه که خواننده‌هاشون معرف حضور حضرات هستن. ولی کوهن برای من یه دنیاس. باید با کوهن و موسیقیش و شخصیتش آشناتر باشین تا بشه راحت درباره‌اش حرف زد.
امروز به اقتضای احوالِ فعلی، به جای آواز آقای شجریان، تصنیفِ فلک ساخته علیزاده رو می‌ذارم. تا ببینیم چی پیش میاد. با این حال دلِ همه رو نمیشه به دست آورد:
من چه گویم که تو را نازکی طبعِ لطیف / تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد!
پ.ن. صفحه‌ی تمپلیت مشکل داره، پس منتظر باشین.

۰

با من برقص! سال‌ها پیش

با من برقص!
سال‌ها پیش وقتی که با لنرد کوهن آشنا شدم، اولین آهنگی که سلیمان باعث شد گوش بدم همین آهنگ Dance me to the end of love بود. امروز روی وب‌سایت یه صفحه جدید گذاشتم که همین آهنگ رو بالاش گذاشتم. اگه شعری رو که براش گفته بودم پیدا کنم، اون شعر رو هم می‌ذارم توی صفحه:
با من برقص

صفحه ها ... 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد