۰

شاعر کنار! بر وزن درياکنار،

شاعر کنار!
بر وزن درياکنار، از سليمان ممنون که اينو فرستاده. برين يه سری بزنين برای مجموعه‌ای از اشعار محشر انگليسی:
Poet’s Corner
ياد فيلم «انجمن شاعران مرده» افتادم که اين شعر همه‌اش سر زبون بچه‌ها بود. اين شعر مال والت ويتمنه.

۰

هوای شاعرانه بعد از چند

هوای شاعرانه
بعد از چند روز هوای گرم و دم‌گرفته، آسمون ابری شده و نم‌نم داره بارون مياد. هوای مطلوب من توی لندن اينه. آدم شاعريش گل می‌کنه. قشنگی‌اش اينه که با وجود اينکه بارون مياد صرف نداره آدم چتر دستش بگيره. وقتی از دم در می‌خواستم برم بيرون بهم گفتن بارون مياد. برگشتم چترمو برداشتم ولی بعد ديدم جفاس که اين هوا و اين بارونو اينجوری تلف کنم!

۰

يک مست اينجا بيش نيست!

يک مست اينجا بيش نيست!
تعجب نکنين! موسيقی امروز، کار تهمورس پورناظريه! «مستان سلامت می‌کنند»؛ اين رو برای اون ربابی گذاشتم که منو دربه‌درِ کوچه‌های اين شهر مرده و بی‌روح کرده و خودشو گرفتارِ غربتی بزرگتر!
گر چه ياران فارغ‌اند از يادِ من / از من ايشان را هزاران ياد باد!

۰

تو ترانه‌هام می‌مونم به سفارش

تو ترانه‌هام می‌مونم
به سفارش دانيال دارم يه کاری می‌کنم که شايد به دردِ بقيه هم بخوره. دارم همه کارايی فلشی رو که ذخيره کردم می‌ذارم روی وب‌سايتم که اگه کسی خواست ازش استفاده کنه واسه وبلاگشو اينجور چيزا. منتها يه ايرادی که داره اينه که کسی نمی‌تونه از اينا استفاده‌ی وسيع يا مثلاً تجاری بکنه، چون همه‌شون فايل فلشن و همه‌شون حلقه‌ی تکرار دارن. از اون گذشته رنگ پس زمينه‌شون هم رنگ پس زمينه‌ی وبلاگِ خودمه! يعنی يه جورايی همه جاش دستِ خودم تو کاره. عجالتاً می‌تونين برين به صفحه‌ی منتخب ترانه‌های هايده نيگاه کنين، شايد يه چيزايی دستگيرتون شد! سعی کردم جلوی هر ترانه‌ای مدت ترانه رو هم بنويسم که البته بعضی جاها يادم رفته!!

۰

نهايت مهر ديشب ضمنِ فيلمی،

نهايت مهر
ديشب ضمنِ فيلمی، قطعه‌ای از آوازِ دولتمند خالوف، خواننده‌ی بنام تاجيک رو گوش می‌دادم که اين ابياتو می‌خوند (فکر کنم مالِ مير سيد علی همدانی باشه):
هر که ما را ياد کرد ايزد مر او را يار باد / هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راهِ ما خاری فکند از دشمنی / هر گلی کز باغِ وصلش بشکفد بی‌خار باد
در دو عالم نيست ما را با کسی گرد و غبار / هر که ما را رنجه دارد راحتش بسيار باد
به اين می‌گن آخر عاشقی!

۰

مهمون‌خونه داشتم به امکانات جانبی

مهمون‌خونه
داشتم به امکانات جانبی سايت بازی می‌کردم يه صفحه مهمون‌خونه راه انداختم که لينکاش اون گوشه‌ی سمت چپه. (من هر وقت می‌خوام سمت چپ يا راست بنويسم يه چند لحظه‌ای مکث می‌کنم. آخه جدی جدی دستِ راستمو به زحمت از دست چپم تشخيص می‌دم!!).

۰

فريادهای خاموش، گريه‌های بی‌صدا شايد

فريادهای خاموش، گريه‌های بی‌صدا
شايد خيلياتون بپرسين چرا اينقدر موسيقيای صفحه عوض می‌شه. مگه خيلی بيکارم يا حوصله‌ام از اينا سر ميره؟ نه هيچکدومِ اينا نيست. موضوعِ اينه که اين آوازها، اين موسيقيا همه‌شون حکايتِ دم و حديثِ نقدِ منه. دقيقاً منعکس کننده‌ی حال منه. اين يکی. از اين گذشته، اينا همه‌شون فرياده، بغضه، پنجه به ديوار کشيدنه: به اميد صدايی که مگر در تو رسد! براي اينه که يکي بشنوه يه جايی که: «آی آدم‌ها! يک نفر اينجا دارد مي‌ميرد!». همين. پس اگه يه وقتی می‌بينين که يه موسيقی به بيست و چار ساعت نکشيده جاشو به يکی ديگه می‌ده، دليلش آشفتگیِ منه!

۰

به عيّوق بر شدم آهنگ

به عيّوق بر شدم
آهنگ متن، آواز چهارگاه شجريانه توی دستان. تصور نمی‌کنم زياد باهاش مشکل داشته باشين. اگه حجمش خيلی زياده بهم بگين يه کارايی شايد بشه باهاش کرد. به نظرِ من اين يکی از قوی‌ترين آوازهای شجريانه. شعر، نوازندگی، آواز همه چيز در سطح بالاس (به نظرِ من حداقل). شايد کسايی پيدا بشن از اين هم ايراد بگيرن ولی برای من موسيقی خوب، اونيه که من ازش لذت می‌برم. طبعاً آدم بايد گوش و طبعش درست تربيت شده باشه تا موسيقی خوب رو تشخيص بده و بين سره و ناسره تفاوت قايل بشه:
مرغی که خبر ندارد از آبِ زلال / منقار به آبِ شوره دارد همه سال
گر آبِ حيات را به پيشش آرند / زان آب خورد که خورده باشد همه سال
عين همين ماجرا هم در عشق جاری است، يعنی تا کسی طعم عشق ناب و اصيل رو نچشيده باشه، اين عشق‌های رنگ‌آلود به ذائقه‌اش خيلی مزه می‌ده:
گر خوری يک بار از مأکولِ نور / خاک ريزی بر سرِ نانِ تنور!
همين. ديگه يواش يواش وقت مراجعت به دولتسراست: اگر چه خانه خانه نيست! و دولتسرای ما هم طنزی است برای دوزخی که بی‌دوست برای خودم ساختم.

۰

آخرِ تحديد! اين خبر ايسنا

آخرِ تحديد!
اين خبر ايسنا رو بخونين: سازمان رسمي ناظر بر وبلاگ‌ها وجود ندارد. معلوم نيست اينا پيش خودشون چی فکر می‌کنن. فرداس که بيان به ما بگن ما بايد رنگ لباسِ زيرتون تعيين کنيم. البته يه عمری اين کارو کردن و حالا ديگه کلی تخصص پيدا کردن!

۰

شب و روز . .

شب و روز . . .
ما را به آب ديده شب و روز ماجراست
زان رهگذر که بر سرِ کوی‌اش چرا رود
***
تا دم از شامِ سرِ زلفِ سياهت نزنند
با صبا گفت و شنيدم سحری نيست که نيست

صفحه ها ... 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد