۰

سایت سینمایی این سایتی که

سایت سینمایی
این سایتی که برای سینمای ایران درست کردن، بازیگران ایرانی، سایت جالبیه. اطلاعات نسبتاً جامعی درباره‌ی فکر کنم همه‌ی فیلمای ایرانی داره.

۰

پرده‌ی گلریز این بیتِ حافظ

پرده‌ی گلریز
این بیتِ حافظ مث مینیاتور می‌مونه:
بیا که پرده‌ی گلریزِ هفت خانه‌ی چشم / کشیده‌ایم به تحریرِ کارگاهِ خیال
فقط تجسم کنین ببینین چی گفته. یا اون غزل حافظ رو بخونین که ردیفش «چشم» است. من علاقه‌ی عجیبی به این غزل پیدا کردم. تصویرسازی‌های بدیعی که توی این غزل هست، خیلی برام جذابه:
خیال روی تو چون بگذرد به گلشنِ چشم / دل از پیِ نظر آید به سوی روزنِ چشم

۰

پیشتر زانکه شود کاسه‌ی سر

پیشتر زانکه شود کاسه‌ی سر خاک انداز
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است / دریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر
امروز که در دستِ توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل / چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
یعنی اینکه: «گل گلدونِ من شکسته در باد . . .»، اگه اینا یادت میاد!

۰

آرش کمانگیر اگه می‌خواین شعر

آرش کمانگیر
اگه می‌خواین شعر آرش کمانگیر رو با صدای خودِ سیاوش کسرایی بشنوین می‌تونین به اینجا برید: آرش. البته یه نسخه با کیفیت بهتر هم گذاشتم که سایزش تقریباً دو برابر این یکی است: آرش (کیفیت بالاتر). عملاً صدای خودِ سیاوش کسرایی توش فرق چندانی ممکنه نداشته باشه، ولی خوب کیفیتش خیلی بهتره.

۰

عرض او خواهد که با

عرض او خواهد که با زیب و فر است
مدتیه که می‌خواستم این مطلبو بنویسم که چرا بعضی می‌خوان در انظار ظاهر بشن و مخصوصاً در اینترنت حضور داشته باشن. خوب جای انکار نیست که یه عده‌ای فقط برای ابراز هویت صرف (یا به قول آقای جوزی برای «مشتهیات نفس اماره») این کارو می‌کنن. ولی اون طرف قضیه هم درسته. یعنی کسانی ممکنه از غایت تواضع این کارو نکنن. یعنی امکانِ حضور در اینترنت رو داشته باشن و این کار رو به خاطر اینکه شاید حدیث نفس باشه نکنن. ولی به این هم فکر بکنین که کسانی اصلاً اونقدر تهی‌دست هستن و حرفی برای گفتن ندارن که معنا نداره سایت داشته باشن. یه نکته‌ی دیگه اینه که حضور همگان توی این پهنه‌ی مجازی باعث می‌شه مردم بتونن فرق سره و ناسره و پاک و ناپاک رو تشخیص بدن. این به نظر من (توی صبحانه هم اینو نوشتم) اهانت به شعور انسان‌ها و کسانی است که توی عصر اطلاعات زندگی می‌کننه که بگیم بعضی سایتا رو نخونن و بایکوتشون کنن (چون به نظر من و شما ضد آزادی یا خلاف اخلاق می‌نویسن). نه آقا بذارین همه بنویسن، همه سخنشونو بگن. اون وقت اگه من و شما سلامت نفس داشته باشیم و ابزار ارزیابی، می‌تونیم انتخاب کنیم. به همین دو ابیات مولوی توجه کنید که چقدر گویا و رساست:
پس قیامت روز عرض اکبر است / عرض او خواهد که با زیب و فر است
هر که چون هندوی بد سودایی است / روز عرضش نوبت رسوایی است
قلب پهلو می‌زند با زر به شب / انتظار روز می‌دارد ذهب
با زبان حال زر گوید که باش / ای مزوَّر تا بر آید روز فاش
اینترنت قیامت عصر ماست و روز اطلاع‌رسانی است. کسایی که نازیبا و ناموزون و بی‌اندام باشن، توی این بازارِ جلوه‌گریِ زیبارویان شرمنده و رسوا خواهند شد. نترسین از شنیدن و دیدن و خواندن حرفایی که با موازینِ من و شما سازگار نیست. انسان‌ها خرد دارند. درسته که خیلی از خردها به زنجیر یا علت‌زده هستن، ولی توی این جهان نمی‌شه جاهل و بی‌معلومات باقی موند. کسی که اطلاعات کمتری داشته باشه و کمتر با جهان تماس داشته باشه، بازنده‌ی بازی است.

۰

بابا مهرداد! اینکاره! مصاحبه مهرداد

بابا مهرداد! اینکاره!
مصاحبه مهرداد فرهمند رو با Go Digital گوش بدین. هم فیلمش هست هم صداش.
این مهرداد هم پدیده‌ای شده، می‌گه خودِ سینا می‌دونست می‌گیرنش! اون لهجه‌ات منو کشته!

۰

و وجدک عائلاً فأغنی دیشب

و وجدک عائلاً فأغنی
دیشب داشتم توی رختخواب با خودم سوره‌ی انشراح رو می‌خوندم: الم نشرح لک صدرک. و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک . . . موهای بدن آدم راست می‌شه وقتی فکر می‌کنه. بعد می‌گم اونایی که اینقدر عزیزن که بهشون می‌گن: فلسوف یعطیک ربک فترضی، کجا بودن؟ چه کردن؟ این راهو چطوری طی کردن؟ این همه سخاوت، این همه عطا، این همه بخشش محصول چیست؟ چیزی غیر بندگی است؟
گدایی درِ میخانه طرفه اکسیری است / گر این عمل بکنی، خاک زر توانی کرد

۰

که من آن مایه ندارم

که من آن مایه ندارم . . .
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد / که من آن قدر ندارم که گرفتار تو باشم
نه در این عالمِ دنیا که در آن عالم عقبا / همچنان بر سرِ آنم که وفادارِ تو باشم

۰

سوزان زونتاگ امروز داشتم مجله

سوزان زونتاگ
امروز داشتم مجله آفتاب رو می‌دیدم، یه مقاله‌ای دیدم از همون نویسنده‌ی مطلب گاردین خانم زونتاگ به عنوان «میهن‌پرست باش و فکر نکن». مطلب جالبی است.
در ضمن اخیرترین مقاله (سخنرانی) دکتر سروش رو هم اونجا می‌تونین پیدا کنین با عنوان آزادی بیان.

۰

بالاخره عاشقِ کی؟ سعید به

بالاخره عاشقِ کی؟
سعید به من می‌گه: «تو عاشقِ عشقی!». بقیه هم که برای من معشوق‌های متفاوتی شناسایی کردن از قدیمیا و جدیدا! اون وقت من حیرون موندم که عاشقِ کی شدم! وبلاگ‌نویسی ربطش به عاشقی چیه؟ یعنی فراز و نشیب‌های عشقی دخلی در نوشتن یا ننوشتن وبلاگ داره؟ شاید. ولی یه چیز مسلمه که اینجا فقط و فقط برای فریادهای من نیست. کارای دیگه هم توش می‌کنم که معلومه دیگه. از جمله اینکه به این و اون لینک می‌دم. بعدش هم اگه بعد از دو سه سال برین نگاه کنین (در صورتی که من حوصله‌ی تقریر همه‌ی اینا رو داشته باشم) به یه «لندنیّه» درست و حسابی دست پیدا می‌کنین. ولی از اینا که بگذریم، عشقِ من و معشوق من هر کی هست به خودم مربوطه و خصوصی‌ترین ماجرای زندگیِ منه هر چند خیلیا دوست دارن از همین خصوصی‌ترین‌ها سر در بیارن. اصلاً خصلت آدمی همینه که چیزی وقتی ازش پنهان باشه، می‌خواد ته و توشو در بیاره. دیگه اینو نمی‌شه کاریش کرد. ولی من هنوز می‌نویسم: چه برای عشق، یا معشوق یا برای نشرِ فرهنگ (اوه اوه اوه، چه قلنبه سلنبه!). هنوز می‌نویسم. ساحرانِ زیادی هستند که سخن رو به بند می‌کشند. به قولِ شفیعی کدکنی:
سخنم
باطل‌السحر شماست!

صفحه ها ... 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد