۱

وبلاگ مرده را ز تو روحی به تن رسيد!

دست و پای اين وبلاگ به جنبيدن آمد باز، هر چند مددی از جانب ياران صاحب فن و بصيرت نرسيد و خودم بايد يکتنه از عهده‌ی رتق و فتقش بر می‌آمدم هنوز البته اندکی کار دارد و صيقل می‌خواهد. عجالتاً وبلاگ ماه‌ منير را که تازه وارد جمع ماست به راه انداختم که مايه‌ی شرمندگیِ من نشود. سايرين هم به ترتيب و تدريج به عالم مُلک بازخواهند آمد. ساعاتی چند، باز هم صبوری ورزيد تا آثار حيات در وجنات و جوارحِ ايشان نيز پديدار آيد. يعنی که حکايت امر است و اراده که وقتی به عالم خلق می‌پيوندد از جانبِ اربابِ ملکوت، آن‌گاه گويند که کن، فيکون!
از ماجراهای شبِ دوشين حکايت‌ها دارم و گفت‌وگوهايی که با داريوش آشوری داشتيم هنگام خوردن شام. اين تأخير به خاطر بد قلقی و ننه من غريبم اين سيستم ام‌تی (يا شايد هم بيسوادیِ من!) بود که با اين همه درنگ حکايت‌ها را می‌نويسم. دستِ کاتب کتابچه و صاحبِ سيبستان و شاعر سمرقند نيز به همين اقتضاء بسته ماند. گشوده خواهد شد ولی. اندوهگين مشويد:
هرگز چنين سری را تيغ اجل نبرّد
کاين سر ز سربلندی بر ساقِ عرش سايد!

۲

قيامتِ صغرا!

امروز صبح وقتی که داشتم برای ماه‌منير وبلاگش را راه می‌انداختم، به آفتی دچار شدم که اول از همه اعصابِ خودم را خرد کرد و بعد هم به گمانم (اگر بقيه تا به حال فهميده باشند) حال آنها را گرفت. فعلاً که وبلاگ به همين حالِ پريشانِ فعلی در آمده است. صبور باشيد تا راهش بيندازيم.
دارم راه حل ساده‌ای برايش پيدا می‌کنم. فعلاً که از ارباب اينترنتيه و پدران معنوی وبلاگ دستی با ياری و چشمی به عنايت نرسيده است الا يکی دو اشارتِ گره‌ناگشا از سوی احسان.

ادامه‌ی مطلب…

۰

طلاق: اون هم از نوع

طلاق: اون هم از نوع سه تاييش!
من اينجا رو طلاق دادم ديگه. اسباب کشی کرديم خونه‌ی جديد. با بلاگر هم اصلاً کار نمی‌کنيم. فقط اومديم اينجا که خبر رو به کساني که توپشون به تير دروازه می‌خوره بدم. همين. در ضمن سايت هم يه مدتی غير فعاله. به دليل آتش سوز در ساختمانِ سرور

۱

اثاث کشی (لينکاتونو درست کنيد!)

اثاث کشی (لينکاتونو درست کنيد!)
فکر کنم ديگه يواش يواش بايد بريد خونه‌ی جديد رو تماشا کنيد. من همه‌ی مطالب قديم رو فرستادم روی سايت ملکوت. البته يه خورده کار داره مرتب کردنش که الآن اصلاً وقتشو ندارم، مگر اينکه بعضی از دوستان زحمتشو بکشن. همينجا بايد از طاها ابراهيمی تشکر کنم که زحمت خيلی از کارايی فنیِ کوچيکو واسه‌ام کشيد و کلی راهنمايی کرد.
حالا ديگه جدی جدی رفتيم خونه‌ی جديد. اگه کسی حروف صفحه‌ی جديدو در هم ريخته می‌بينه، بايد بره اينکودينگ صفحه رو درست کنه:
View —> Encoding —-> Unicode (UTF-8)
همين ديگه. توی خونه‌ی نو زيارتتون می‌کنيم. عجالتاً بدرود.

۰

روزگار ام‌تی من تازه ياد

روزگار ام‌تی
من تازه ياد گرفتم چطور با مووبل تايپ (که همه به غلط می‌نويسن موويبل تايپ، همونجوری که وجتِبِل رو می‌گن وِجِتيبيل!) کار کنم. عجب سيستم بی‌نظيری داره. همين روزاست که کار و بارِ اين وبلاگ کساد بشه و بريم تو مايه‌ها ام‌تی! خدا عمرش بده کسی رو که اين کارو کرده. اوضاع و احوال رديف بشه، اگه امکان پذير باشه محتويات اينجا رو هم می‌فرستم روی ام‌تی. يا علی مددی! نمونه‌های مشق‌های کودکانه‌ای رو که کردم ميشه اينجا ديد: ققنوس.

۰

دفع آفت آدمی با وجودِ

دفع آفت
آدمی با وجودِ پيچيدگی‌های عظيمی که داره، موجوديه که بسيار آسيب‌پذيره. همانطور که بارها گفته‌ام آدمی تکيه‌گاه می‌خواد، لنگر بايد داشته باشه. اين لنگر می‌تونه فرهنگ باشه، ادبيات باشه، هنر باشه، دين باشه يا يه مجموعه‌ای از همه‌ی اينها اما لاجرم بايد اين منظومه‌ای که متکای ذهنی و هويتی آدمی ميشه، بتونه توی عمده‌ترين مسايل زندگی آدم حرفی برای گفتن داشته باشه. الحاد و بی‌خدايی اگر بتونه گره‌های عمده‌ی هستی و هويت آدمی رو باز کنه و راه آرامش و تعادل درون و برون رو بهش نشون بده، خوب چيز بدی نيست اصلاً! ولی من هنوز به زمينی که سايه‌ی آسمون رو سرش نباشه مشکوکم. من هم عميقاً قايلم که اول بايد مقام آدمِ خاکی نهاد رو به خوبی دريافت. حرف بزرگان معرفت و اوليای دين هم اينجوری است که من عرف نفسه فقد عرف ربه. درباره‌ی سياست نمی‌خوام حرف بزنم که هميشه يه عده‌ای يا آگاهانه يا ناآگاهانه بنای رهزنی گذاشتند و دامن دين رو آلوده کردند (البته فکر نکنم دامن دين هم چندان آلوده شده باشه!!). اما برای تأسيس يه منظومه‌ی فکری مدون که بتونه راهنمای آدم توی جزر و مدهای روحی و روانی و همچنين تلاطم‌های روزگار باشه، من هميشه ناچار سراغ مولوی يا حافظ رفتم. مهم هم نبوده که ماده‌ی اوليه انديشه اينا چی بوده. هر چی بوده به من گرما داده و حرارت. اون آفت‌سوزی که من در حرف مولوی ديدم (علی‌رغم اينکه نهايتاً در خيلی جاها مولوی ملّاست) در سخن امثال شاملو و فروغ نديدم. حالا بايد مفصل‌تر در اين باره صحبت کنم. عجالتاً يه بار ديگه اين بيت مولوی رو يادآوری کنم به خودم که:
اول ای جان دفعِ شرّ موش کن / بعد از آن در جمعِ گندم کوش کن!

۰

آن مير غوغا را بگو

آن مير غوغا را بگو
آن سرو خضرا را بگو: «مستان سلامت می‌کنند». و من که همواره مست توام:
هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم / به کوی تو مگر اين ابرها ببارندم
مرا که مستِ توام اين خمار خواهد کشت / نگاه کن که به دستِ که می‌سپارندم
من آن ستاره‌ی شب زنده‌دارِ اميدم / که عاشقان تو تا روز می‌شمارندم
چه باک اگر به دل بيغمان نبردم راه / غم شکسته‌دلانم که می‌گسارندم
کدام مست، می از خون سايه خواهد کرد / که همچو خوشه‌ی انگور می‌فشارندم
بله، من هم ميان اين صحرا بيد کهنسالی را مانم که قرن‌هاست سيل سرشک است که از ديدگان فرومی‌ريزد:
به ياد زلف نگونسار شاهدان چمن / ببين در آينه‌ی جويبار «گريه‌ی بيد»
چه جای من که در اين روزگارِ بی فرياد / ز دستِ جورِ تو ناهيد بر فلک ناليد
بيا که خاکِ رهت لاله زار خواهد شد / ز بس که خونِ دل از چشمِ انتظار چکيد

۰

قرار دوم بلاگرهای لندن عکسای

قرار دوم بلاگرهای لندن
عکسای قرار دوم رو که گذاشته بودم رو سايت آدرسش اينه:
جلسه دوم بلاگرهای لندن

۰

بی‌حوصله وقتی گفتم حالم خوش

بی‌حوصله
وقتی گفتم حالم خوش نيست مقصودم اين بود که مريضم. از آلمان اين سرماخوردگی پنهان رو با خودم آوردم اينجا. شانس آوردم سارس نگرفتم! سرشب به هادی می‌گفتم همش تقصير تو بود، من که هی به پسره می‌گفتم سردمه اون به خرجش نمی‌رفت! به هر تقدير ديگه راه افتادم اما کلي کار رو دستم مونده. اگه آدم هميشه حساب وقايع اتفاقيه و ماجراهای پيش‌بينی نشده رو تو زندگيش می‌کرد کلي از زندگيش جلو بود. اگه تو اين چند روز هم می‌بينين موسيقی صفحه عوض نشده دليلش همين خونه‌نشينی بوده. کارِ امروز صدای حسام‌الدين سراجه که خيلی‌دوستش دارم.

۰

اگه حوصله‌تون از من سر

اگه حوصله‌تون از من سر ميره!
کسايی که حوصله‌شون از من سر ميره يا يه روزی ديدن که من ديگه ننوشتم (تهديدايی تو مايه‌های تهديدای دانيال!)، حتماً برن سراغ نويسنده‌ی سيبستان که هم از من سختگيرتره و هم کم و گزيده می‌نويسه! من امروز حالم خوش نيست کلی هم کاری‌عقب مونده دارم و گرنه براتون يه حکايت مفصل می‌نوشتم. از سوفيا هم به خاطر مطلب «زن يا مرد؟»ی که نوشته ممنون
پ.ن. در ضمن وبلاگ‌ها يا سايت‌هايی که مرتب به روز نشن از توی لينکای من می‌رن بيرون. اگه يه روزی اسمتون اين تو بوده و حالا نيست،‌ دليلش اينه. اونايی هم که مرتب آپديت می‌شن و اسمشون نيست، يه دلايل فني داره که نيستن.

صفحه ها ... 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد