۱

قاصدک

دوستی به دنبال کار «قاصدک» که شجریان با مشکاتیان اجرا کرده است تقاضای لینک این فایل را کرده است. این فایل هم در سلسله‌ی همان فایل‌هاست که به روی فضای هوست محسن منتقل شده است. آدرسش این است:
قاصدک
این برنامه اگر اشتباه نکنم کنسرت مشترکی است که شجریان و مشکاتیان در سال ۱۹۹۶ در پاریس دادند. اصل این کار را من نزدِ خود مشکاتیان مانند بسیاری از کارهای دیگری که مجوز نشر نگرفتند، شنیده‌ام. اما نوار را که همگان می‌دانند مانند نقل و نبات بدون رخصت تکثیر کرده‌اند. این هم از تصدق سر ممیزی که حقوق هنرمندان را به طرق مختلف ضایع می‌کند. بخش‌های دیگری از این کار را هم سر فرصت ضبط می‌کنم و با فرمت فلش روی سایت می‌گذارم.

۴

اشک‌ها و لبخندها

خاتمی را با همین دو واژه می‌توان فهمید: لبخندها و اشک‌ها. لبخندهای پیروزمنشانه و دلبرانه و اشک‌های موقعِ انتخاباتِ دوم. راستی کارگردان فیلم اشک‌ها و لبخندها که بود؟ اینگمار برگمان؟ باید خاتمی این فیلم را اگر ندیده است حتماً ببینید. اگر هم دیده است، دوباره ببیند.

۰

بیدادگری آمد

رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمد و فریاد رسی رفت

۳

همّت حافظ به همرهِ تو

به همت و لطفِ محسن، صاحبِ ساعت صفر، صفحه‌ی ترانه‌های ماندگار به حیات برگشت. خدای‌اش اجر و عزت دهاد محسن را که دل و جانِ عاشقان را به این ایثار نواخت و خاطرِ عشاق را خوش کرد. باقیِ نواها را نیز به تفاریق به همان اتاقک نوا که محسن پدید آورده است، منتقل خواهم نمود و سایر قطعاتی که کارِ شجریان هستند و در سایتِ من موجود نیستند به آنجا خواهند رفت. اندکی درنگ اگر داشته باشید به آن‌ها هم دست خواهید یافت.

۴

دور چون با عاشقان افتد، تسلسل بایدش!

حلقه‌ی ملکوتیان رو به رشد و بسط است. الآن با عباس معروفی صحبت می‌کردم که تازه سایتش را راه انداخته است با نام «خانه هنر و ادبیات هدایت». برای سایر همراهانِ ارضِ ملکوت به سفارش و هدایت صاحبِ خانه‌ی هدایت، وبلاگ‌های زیر را به راه انداختیم که البته هنوز چیزی در آن ننوشته‌اند و چنان که باید شسته و رفته نیست، اما کلنگ افتتاح آن‌ها بر زمین خورده است:
نگاهِ ندا
سلامی و کلامی
مهرگان
سپیده آریان
این هم وبلاگ عباس: عباس معروفی، اگر شروع کند به نوشتن. مطلب اول را من برای امتحان نوشتم. عجله نکنید برای دیدن این‌ها. هنوز کار دارد تا راه بیفتند. ولی وبلاگشان درست شده است فعلاً.

۱

حیاتِ دوستان را بقا باد

وقتی حکایت کمبود فضای هوست را برای ترانه‌های ماندگار نوشتم، دو تن از دوستانِ وبلاگی پیشنهاد دادند که فضای خودشان را در اختیار قرار می‌دهند تا فایل‌ها را آنجا آپلود کنم. فرهاد، صاحب وبلاگ دریچه و محسن صاحب وبلاگ ساعت صفر. هر دو خیلی لطف کردند. ان‌شاءالله اگر همه چیز ردیف باشد، دوباره لینک‌های مربوطه را فعال می‌کنم، توضیحات لازم را هم خواهم داد که اگر بخواهید در وبلاگتان از اینها استفاده کنید چطور رنگ پشت زمینه‌ی فایل فلش را عوض کنید که به رنگ صفحه‌تان جور در بیاید:
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست / احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است.
پ.ن. ظاهراً چندان هم ساده نبود. باز هم مثل اینکه باید متحمل هزینه شد. از خیر اینها گذشتیم تا زمانی که حضرت حق پولی برساند و امکاناتِ سایتِ خودمان را بالا ببریم. شرمنده‌ی دوستان هستم از این بابت. صاحبِ وبلاگ دریچه هم گویی دستش مثل دستِ ما تنگ است! تنها مزید توضیح می‌گویم که فقط حجم فایل‌های هایده حدود بیست مگابایت است و کدام صاحبخانه‌ای است که بخواهد محض رضای خدا برای اینکه گروهی دلشده‌ صدای شجریان و هایده گوش بدهند، این فضای مفت را در اختیار گم‌گشتگانِ ملکوت بگذارد؟ منتظر می‌مانم ببینم صاحب ساعت صفر امکاناتش چگونه است. اگر او هم همین مشکل را داشت، گزیری نیست. باید حالا حالاها صبر کنید!

۵

فلسفه‌ی دین یا فلسفه در دین؟

آیا فلسفه از متنِ دین برمی‌آید یا می‌توان برای دین یک نظامِ فلسفیِ مدوّن پی‌ریزی کرد؟ آیا دین و فلسفه قابل جمع‌اند؟ آیا می‌توان فلسفه را به صفتِ دینی موصوف کرد؟ بگذارید این‌گونه بگویم: آیا وقتی یک انسانِ مسلمان نفس می‌کشد، اکسیژنی که مصرف می‌کند با اکسیژن یک مسیحی یا یهودی تفاوت دارد؟ می‌خواهم بگویم سرچشمه‌ای که فلسفه را سیراب می‌کند، با مصدر و منبعِ دین متفاوت است. یعنی یکی از عقل نیرو می‌گیرد و یکی از وحی. این دو تفاوتی گوهری با هم دارند و لذا طبعاً نمی‌توان این دو را در کنار هم نشاند مگر اینکه توانسته باشیم آن منابع را با یکدیگر همسو کنیم یا آنها را با هم آشتی دهیم. مدعای دین این است که میان خرد و دین تعارض و منافاتی نیست. این سخنِ اولیای دین و متکلمین به معنای آشکار به رسمیت شناختنِ منبعی جز منبع وحی است. یعنی وحی، که به گفته‌ی دین مصون از خطا و عاری از لغزش است، با خردِ آدمی که همواره در معرض خطاست و مبنا و متکایش همین آزمون و خطاست، به زعمِ متدینین قابل جمع است.

ادامه‌ی مطلب…

۲

بی تو کارِ عشق تعطیل است

بدون تو زمان از حرکت می‌ماند. وقتی که نیستی، نظامِ عالم به هم می‌خورد. خوردن و خفتن و کار کردن از معنا می‌افتند. امروز من یکسره تعطیل بودم. معلوم هست کجایی؟ کودکان را دیده‌ای که وقتی از مادر جدا می‌افتند چگونه بی‌تاب و بی‌طاقت‌اند؟ نه، دیده‌ای که چگونه بی‌بهانه اشک می‌ریزند؟ پریشب پسر پنج ساله‌ی یکی از دوستان را در طبقه‌ی دوم مهمانی دیدم که نزدیک یکی از خویشاوندان ایستاده بود و زار زار اشک می‌ریخت. گفتمش: «بهراد! چه شده است؟». گریان پاسخ داد که: «مادرم گم شده است!». حالا مادرش از سالن طبقه‌ی پایین داشت ما را نگاه می‌کرد! به او گفتم: «ببین! مادرت آنجاست. بعدش هم او گم نشده است. تو او را گم کرده‌ای!». حکایت من هم همین است. باز هم گم‌ات کرده‌ام و دستم از زمین و آسمان کوتاه است! «تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی!».

۳

حکایت موسیقی و ترانه‌های ماندگار

بخش ترانه‌های ماندگار که شامل ترانه‌های هایده بود، مدتی است که از روی سایت غایب است. دلیلش هم این است که روی سایت فضای کافی ندارم برای ذخیره‌ی این همه فایل موسیقی. من از کلِ این کارها یک آرشیو بزرگ درست کرده‌ام که این کار به تدریج صورت گرفته است. در نتیجه هیچ‌وقت متوجه افزایش حجم اینها نشدم. عاقبت ناچار شدم فایل‌های هایده و اخیراً تعداد زیادی از فایل‌های شجریان را بردارم . تنها وقتی آنها را آپلود کنم که به آنها نیاز است. اینها را بار دیگر آپلود خواهم کرد در جای دیگری و به آنها هم لینک خواهم داد. اندکی فرصت می‌خواهد. این روزها درگیر مقدمات کلاس‌های دانشگاه هستم. هفته‌ی دیگر باید هر روز سر کلاس باشم. مگر در همین چند روز باقیمانده وقتی که از کارهای دیگر فراغتی حاصل شود، اینها را هم آپلود کنم.

۳

آواز را سلطانی باید

الآن ناگهان هوس کردم سری به رادیو درویش بزنم. تصادفاً آواز شهرام ناظری می‌آمد. نمی‌دانم چه شد که این بار احساس ناهماهنگی و سردی عجیبی در آن کردم. به گمانِ من اصلاً شهرام ناظری آواز خواندن یاد ندارد. بیخودی تحریر می‌زند و الکی های‌های می‌کند. اصلاً شأن آواز و تحریر را نمی‌داند. من حیرانم که این آدم چطور شاگردِ شجریان بوده است. آخر آواز آدابی دارد. همین طور که نمی‌شود آدم دلی دلی بزند زیر آواز و بخواند! برای اولین بار صدایش مرا رماند!

صفحه ها ... 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد