اختلافی که سبب رحمت است

آدم برای صيقل زدن درون‌اش راه‌های اختياری و انتخابی دارد و راه‌هايی که بدون اين‌که خودش برنامه‌ای برای‌اش داشته باشد، سر راه‌اش قرار می‌گيرد.  تکلیف راه‌های انتخابی کمابیش روشن است؛ اين‌ها همان راه‌هايی هستند که حاصل کوشش آدمی برای تهذیب نفس و تصفيه‌ی درون و صیقل داددن درون است. بعضی منزلت‌ها، بعضی یافته‌ها به کوشش حاصل نمی‌شوند. اتفاقاً همين کوشش هم از زمره‌ی امور کششی است؛ یعنی باید نگاهی بکنند و عنایتی در کارت رفته باشد که يارای کوشش داشته باشی.

اختلاف نظر، گاهی می‌تواند اسباب رحمت باشد و گاهی می‌تواند مایه‌ی لجاج و اصرار بر کین‌ورزی و انتشار دشمنی. آن نوع اول که می‌تواند اسباب رحمت باشد، شرطی دارد و شرط مهم‌اش اين است که آدمی خویش را در ميانه نبيند و بتواند به غضب و شهوت‌اش مسلط شود. تکلیف غضب کمابیش روشن است. ما آدميان به خاطر نوعِ زیست‌مان و ویژگی‌های روحی و جسمی‌مان «خشم» هم می‌گیریم. خشم مکانيزم دفاعی آدمی است. اما همين مکانیزم راه مهار کردن هم دارد. این خشم وقتی مهار نشود، همان خصلتی است که عین رذيلت است و اسباب سقوط آدمی. برای این است که اهل معنا می‌گويند کسانی از خشم خداوند در امان می‌مانند که کمتر خشم می‌گیرند و کم‌تر با بندگانِ او درشتی می‌کنند. این توفیق همه‌ی ما را نصیب باد.

شهوت هم قصه‌ی هر روز آدميان است. شهوات جسمانی ساده‌ترین نوعِ شهوات و البته فراگيرترین نوع‌شان است. شهوت‌های ديگری هم داریم. شهوت مقام، شهوت سخن گفتن، شهوتِ شهرت. این اشتهایی که آدمی را پيوسته حریص‌تر می‌کند به پرداختنِ با آن نوعِ خاص شهوت، او را بر زمین می‌زند و پرده در برابر چشمان‌اش می‌کشد و البته همين شهوات و غضب‌هاست که اسباب ايجاد دشمنی‌ها هم هست. این سخن مولوی از همین روست که مايه‌ی نجات است:
ترک لذت‌ها و شهوت‌ها سخاست
هر که در شهوت فرو شد برنخاست
این سخا شاخی است از شاخ بهشت
وای آن کس کو چنین شاخی بهشت
هست حلوا مشتهای کودکان
صبر باشد مشتهای زیرکان
گر سخن خواهی که گویی چون شکر
صبر کن از حرص و این حلوا مخور

این صبر است که حریف آن غضب و شهوت می‌شود. اين روزها البته شهوت مقام، شهوت قدرت و شهوت شهرت به شيوه‌های مختلف آفتی دامن‌گیر شده است. آفت همگی ماست. ما هم هميشه دوست داریم اين آفت را در دیگران ببینيم یا در کسانی که دلِ خوشی از آنان نداريم، غافل از اين‌که ما خود نیز بر لبه‌ی همين پرتگاه‌ایم. ما که هميشه نصیحتِ دیگران می‌کنیم، شاید خود بيش از همه اسیر این آفات هستیم.

سخن به درازا نکشم. مدت‌هاست به این فکر می‌کنم که چگونه می‌توان در راه بسط دوستی‌ها و برکندن ریشه‌ی دشمنی‌ها کوشید. چطور می‌شود تعاون در بر و تقوا کرد و از همکاری در اثم و عدوان دوری جست. چگونه می‌توان قدم در راه فصل کردن برنداشت و تلخی‌های آدمیان را با يکدیگر مضاعف نکرد. شاید یک راه‌اش قانع بودن باشد و صبر کردن. شايد راضی بودن باشد به قسمت الهی و تن دادن به مشیت ربانی. این آيه‌ی قرآنی هزاران حکمت در خود دارد که «و کل حزب بما لدیهم فرحون». هر کسی به آن‌چه دارد شاد است. گاهی لازم نيست شادی‌های کسی را بیهوده تباه کنيم. باید رهاشان کرد با همان شادی که دارند، چه خوب باشد و چه بد. خداوند هم به پیامبرش می‌گفت «لست علیهم بمصیطر» يا «لعمرک لفی سکرتهم يعمهون». و اين‌ها تازه سوی خوب ماجراست. سوی دیگر البته اين است که نفس‌ات را هميشه در مظان اتهام قرار دهی. و البته این است که سخت است، چون خامان هميشه می‌گویند که چرا وقتی کس دیگری برای متهم کردن باشد، آدمی خودش را متهم کند؟ و وقتی برای اطفای خشم و فرونشاندن شهوت شهرت یا شهوت سخن گفتن، می‌توان بی‌حساب و کتاب در پی شهرت و نام‌آوری دوید و یا بی‌اندازه و بی‌ملاحظه سخن گفت، چرا باید حساب‌گری کرد و پيوسته از خود حساب کشيد و خود را ملامت کرد؟ آری، تقوا ورزیدن آسان نيست. تمرین می‌خواهد. ما سخت ضعيف‌‌ایم و البته احاطه شده‌ایم با وسواس خناس و «نفاثات في العقد» و بسیار چیزهای درونی و بیرونی که باید از آن‌ها به خدا پناه برد.

کی آن‌قدر بالغ می‌شویم که اختلاف‌نظرمان با یکديگر اسباب خشم و کین و بی‌انصافی و ناجوانمردی نشود؟

پ. ن. فکر می‌کنید اصلاً لازم بود بگويم «اختلاف» امری است ناگزیر؟

پ. ن. ۲. در این موارد است که شاعر می‌فرماید:
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنجِ بی‌شمار آرد


Posted

in

by

Tags:

Comments

4 responses to “اختلافی که سبب رحمت است”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *