دو تأمل تازه و راهی نو

ضيافت رمضانيه در پيش است و هنگام تازه کردن احوال درون و برون هم به تقارنِ آن سر می‌رسد. فضای اين خانه‌ی مجازی هم چند ماهی است که غبارآلوده‌ی سياست شده است و از آن‌چه من بوده‌ام و هستم،‌ فاصله گرفته است. گمان می‌کنم وقت آن رسيده باشد که هم تجديد مطلعی بکنم و هم بعضی از سوء تفاهم‌هايی را که گاه پيش می‌آيد مرتفع کنم، به خصوص که در آستانه‌ی ماه مبارک هستيم و مجالی برای تأمل و تصفيه‌‌ی باطن هم فراهم می‌شود.

تلاطم‌هايی که اين روزها وطن‌مان را در خود گرفته است، تصميم‌‌گيری خردمندانه را برای هر کسی دشوار می‌کند. بصيرت داشتن برای گره‌گشايی از وضع موجود، از عهده‌ی هر کسی ساخته نيست، به ويژه در اين احوال سرگشتگی و حيرت. اما چند نکته به هر تقدير، برای من حداقل، مهم بوده است و بارها هم درباره‌اش نوشته‌ام و باز هم ضروری است که بر آن تأکيد کنم.

مشی عمومی من پيوسته ميل به ميانه‌روی و پرهيز از افراط و تفريط بوده است. ميل به خشونت زبانی و عملی، له يا عليه هر کسی باشد، نتيجه‌ی نامطلوبی به بار می‌آورد. مهم نيست که منتقد چه کسی باشيم و مخالف چه کسی. آن‌چه مهم است پيمودن طريق ميانه است و پرهيز از فروافتادن به دام‌چاله‌های افراط يا تفريط. آدمی، به اقتضای بشريت‌اش خطا می‌کند. خطا‌پذيری آدمی، هم به معنای در معرضِ خطا بودن و هم به معنای مستعد بودن برای اذعان به خطا، مهم‌ترين ويژگی طبع بشر است. صاحبِ اين قلم هم علی‌الاصول اگر بخواهد نظرورزی‌های‌اش را در ذيل و ظلِ نظريه‌ای بنشاند، چه بسا بتواند نام نوعی «محافظه‌کاری» را، به معنای ادموند برکی آن، بر آن نهد. با اين مقدمه، بلافاصله می‌پردازم به دو نکته‌ی زير:
۱. ترديدی نيست که انقلاب اسلامی در ايران، واقعه‌ی مهمی در تاريخ کشور بوده است که سرنوشت تازه‌ای برای ايران و برای منطقه رقم زد. در اين هم شکی نيست که وقوع چنين تحول عظيمی که اولين حاصل‌اش کوتاه کردن دست اجانب از تسلط بر سرنوشت ملت بود، خوشايند طبع بسياری از بيگانگان نبود و نيست. خون‌های بسياری برای حفظ اين نظام ريخته شده و شهيدانِ بسياری جان بر سر عقيده نهاده‌اند – شهيدانی که نه به تاريخ می‌پيوندند و نه در تاريخ خاصی متوقف می‌شوند. و اين نظام، چيزی نبوده است جز همين «جمهوری اسلامی، نه يک کلمه کم نه يک کلمه زياد». اين نظام، اصلِ اين نظام، همان است که برآمده از رأی و اراده‌ی ملت است و همان است که مصوّب قانون اساسی مکتوب و صريح کشور است – و همين است که به اعتقاد من غايتِ آرزوی هر دلسوز و دردمندی است که دل‌اش برای کشور، دين و فرهنگ‌اش می‌تپد. می‌توان در وضعيت موجود هم راه اميد و آینده‌ی روشن را جُست و يافت. آرامش مردم ما، در گرو سنجيدگی خردِ سياسیِ نخبگان است. «انقلاب» چيزی نيست که ممکن يا مطلوب ما باشد. به هر دشواری که باشد، بايد از اين گردنه‌های صعب عبور کنيم تا بتوان در آرامش بيشتر، فکر حکيمانه‌ای در کار کرد و گرهی از امور گشود. رسيدن به اين آرامش، نه دور است و نه دير. مطلوب ما و ملت ما هم انباشت کردن يافته‌ها و داشته‌هاست، نه نابود کردن و ويران کردن يک‌يک خشت‌هايی که تا به امروز بر سر هم نهاده‌ايم برای آباد کردن ميهن‌مان. لذا، تمام همّ فکری من اين است که بتوان در همين وضعيت موجود، به سلامت از گردنه‌های دشوار عبور کنيم.

۲. در راه رسيدن به اين مطلوب، يکی از کانون‌هايی که نقش مهمی در تثبيت وضعيت دارد، کانون علما و مراجع است که هوشياری و شجاعتی ستودنی داشته‌اند. تحليل کردن آن‌چه که از حوزه‌های علميه صادر می‌شود، هميشه کارِ آسانی نيست و چه بسا آدمی در فهم غايتِ نهايی بعضی از سخنان به خطا بيفتد. يک نمونه‌اش – حداقل برای من – نمونه‌ی ماجرايی بود که ميان آقايان محمد يزدی و هاشمی رفسنجانی رخ داد در باب مبنای مشروعيت حکومت. آن زمان، البته با تکيه بر مضمون يک کتابِ منتشر شده، تحليل من اين بود که سخنان آقای يزدی بوی تصويب می‌دهد و از سنت شيعی تخطئه‌ی حکومتِ سياسی فاصله گرفته است. گمان می‌کنم اين تحليل مبتنی بر چند پيش‌فرضِ احتمالاً نادرست بود که جای تأمل بيشتری داشت. بديهی است که در وضع پريشان و شتاب‌ناکی که همه در آن گرفتار آمده‌ايم، تحليل صواب کردن – نه تنها برای من، که برای بسياری ديگر هم – کار آسانی نيست؛ همين پيچيدگی و غموض باعث می‌شود که اين مباحث در هر ظرفی، به ويژه در ظروف تنگ رسانه‌های ديداری و شنيداری و در زمانِ محدود و کوتاه، قابل طرح نباشد و نتوان حق مطلب را ادا کرد. اشکال اول آن تحليل که بعضی از دوستان اهل فضل و انديشه هم پس از نگارش‌ آن گوشزد کرده بودند، تعميم بحث «مصوبه» و «مخطئه» از حوزه‌‌ی کلام دينی به سپهر کلام سياسی بود. اشکال ديگر آن تحليل اين بود که اساساً تخطئه‌ی حکومت نزدِ شيعيان، در مواردی بود که امويان و عباسيانِ ضد شيعه در مصدر حکومت بودند و می‌بينيم و می‌دانيم که پس از صفويه، بحث تخطئه‌ی حکومت ديگر آن معنای پيشين را ندارد. به هر روی، هر اندازه هم که بتوان باب بحث را در اين زمينه مفتوح نگه‌ داشت، مشی مقرون به صواب و احتياط اين بود که درنگ بيشتری درباره‌ی اين نکته می‌شد.

با ذکر این دو بازانديشی، لازم است تأکید کنم که به اقتضای حوزه‌ی کار آکادمیک و دانشگاهی‌ام، کارِ من از اساس سیاست‌پژوهشی و سياست‌شناسی است، نه سیاست‌مداری و سياست‌بازی. بديهی است که پرداختن من به سیاست،‌ تنها می‌تواند به سائقه‌ی پژوهش آکادميک باشد و نه از حیث اکتيويسمِ سياسی. در مقطع فعلی هم «مصلحت وقت» – به تعبیر حافظ – با حلولِ ماهِ نور و سرورِ آسمانی اقتضا می‌کند که «کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم» و از روزنِ ديگری در زاويه‌ی احوال بنگرم. اين وضعیت، از نگاهِ من باید لاجرم وضعيت اصیلی باشد؛ نه وضعیتی جعلی. و چنین وضعیتی، وضعيتی است سازگار با آزاده‌گی و موحد بودن يک مؤمن مسلمان.

باری، گمان می‌کنم مقصودم را در حد وسعِ کلام، و به اندازه‌‌ی ظرفِ تنگِ سخن، منتقل کرده باشم. ترجيحِ عمده‌ی من اين است که اين روزها به کارهای عقب‌افتاده و فصل‌های نانوشته‌ی پايان‌نامه‌ام بپردازم و فضای اين خانه‌ی مجازی را هم به سوی همان جهان مأنوس‌تر و مألوف طرب‌خانه‌ی معنا ببرم و از فرصتِ يک‌ماهه‌ی پيشِ رو، بهره‌ی معنوی درخوری فرا چنگ آورم. اين دو سه هفته‌ی اخیر، حاشیه‌هایی نوشته‌ام بر ابياتی از حافظ که به تناسب روزهای ماهِ مبارک از پرده برون خواهند آمد. پیشاپيش،‌ رمضان‌تان فرخنده و پر برکت باد!


Posted

in

by

Tags:

Comments

3 responses to “دو تأمل تازه و راهی نو”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *