يافتن نقطه‌ی تعادل و فرجامِ قدرتِ ضعيف!

مشی ساليان اخير من پیوسته این بوده است – حداقل کوشش کرده‌ام – که از افراط پرهيز کنم. کوشش کرده‌ام از داوری‌های شتاب‌زده فاصله بگیرم. از همه مهم‌تر، یکی از اولويت‌های مهم من پيراستن زبان بوده است؛ پيراستن‌اش از درشتی و خشونت. خشونت، منابع متعددی دارد و در زمین‌های مختلفی می‌روید (از جمله در بسترهای دموکراتیک، زمین حاصل‌خيزی برای خشونت وجود دارد که پیش‌تر به دفعات درباره‌اش نوشته‌ام). یکی از زمینه‌های رشد خشونت، سپهر زبانی و ادبی ماست به ویژه که ماده و مضمون فراوانی هم برای میدان دادن به این خشونت‌های زبانی هست (و دامن هيچ جناح و گروهی هم از روشنفکر سکولار و لاييک گرفته تا روشنفکر دینی و البته جناح‌های سياسی تمامیت‌خواه و اقتدارگرا از آن پاک نیست).

در بحران‌های اخيری که دامن وطن‌مان را گرفته است، دوباره به اين آزمون نزدیک می‌شويم: هنگام برخورد با خشونت و پلشتی، خودمان چه اندازه توانايی پرهیز از آن را داريم؟ بسيار ديده‌ايم اين روزها دوستان جوانی که سودای تغيير و اصلاح دارند، به دامن همان ادبيات کيهان فروغلتيده‌اند و تبديل شده‌اند به کیهانی ديگر با جهت‌گيری سياسی متفاوت (مثال‌ها و نمونه‌ها زیاند؛ اهل اشارت به فراست در می‌يابند). اين هشدار را باید امروز به خودمان و دوستان‌مان بدهيم که قدم نهادن در این راه عاقبت خوشی نخواهد داشت. قدرت‌مدارانی که امروز پیوسته از جمع ما قربانی می‌گيرند، روزی در ابتدای کار هم‌چنین بوده‌اند و عاقبت‌شان چنان شده است. گلاويز شدن با پليدی و خشونت، به تدريج خلق و خوی آدمی را به همان شکل در می‌آورد. شرط خرد نيست که با ابزار و زبان خشن و دين‌سوز زورمداران، به مصافِ آن‌ها برويم. پيش‌تر هم نوشته‌ام که انباشتن زبان از مفاهيم کلامی و دينی – که خودِ من نيز همواره از آن مبرا نبوده‌ام – زمینه را برای استخوانی‌ کردن و جزمی کردن آن مفاهيم فراهم می‌کند. استفاده‌ی ابزاری از دين بد است؛ و برای همه بد است. دين را پای منافع قدرتِ سياسی خرج کردن به یک اندازه برای همه ناپسند و نامطلوب است. مهم نیست از کدام جناح سیاسی باشيد. در هر دو ترکِ تقوا هست. اميدوارم همين اشاره کافی باشد برای صدها سخن ناگفته و نانوشته‌ای که این روزها به بازار نمی‌کشانم.

اما نقطه‌ی تعادل کجاست؟ زمانی نقطه‌ی تعادل جايی بود که با عطف به آن بتوان جامعه را به سوی آرامش، سلامت و خردمندی برد. جایی که به منطقه‌ی فرمان‌روايی خرد نزدیک شويم. جايی که همه مهربان باشیم با هم. اما امروز گويی خواسته يا ناخواسته از این نقطه عبور کرده‌ايم. دلیل اصلی هم لزوماً اين نيست که ما خواسته‌ايم از اين نقطه عبور کنیم. نقطه‌ی تعادل امروز جا به جا شده است. تا چند ماه پیش، بعضی خواسته‌ها و سخنان، تنها در حد زمزمه بود. امروز زمزمه‌ها تبدیل به فرياد شده است و فريادها روز به روز ابعاد تازه‌تری پيدا می‌کند. فریادهايی که شاید ديگر امثال موسوی، خاتمی و کروبی هم از آن عقب بمانند. ریشه‌ی این وضع شگفت‌آور کجاست؟ بدون شک در نوع واکنش و رفتار طرف مقابل است – و طرف مقابل «قدرت» است. قدرت سياسی تا به امروز، بدون هیچ ترديد، در هر گردنه‌ای، در هر نقطه‌ی انتخابی، در هر ترجیحی، پيوسته بدترين گزينه را اختيار کرده است و همواره مهلک‌ترین انتخاب را به دست گرفته است. اين سرآسیمه‌گی، این آشفتگی و اين غلبه‌ی بی‌سابقه‌ی بی‌خردی حکايت از ضعف دارد و امروز ما با قدرتی رو به رو هستیم که در عمیق‌ترين لایه‌های تصميم‌گیری‌اش ضعیف است!

فراموش نبايد کرد که برای یافتن نقطه‌ی تعادل پیوسته بايد به وزنه‌های دو سوی نقطه‌ی تعادل توجه داشت. هر اندازه که فشارها نامتناسب‌تر وارد شود، نقطه‌ی تعادل بیش‌تر و سريع‌تر جا به جا می‌شود. قدرتِ سياسی حاکم در این روزها ثابت کرده است که به قدر سر مويی پروای ضعیف شدن‌ ندارد و فرمان‌بریده به سمت نابود کردن همه‌ی مکانيزم‌های دفاعی‌اش می‌شتابد. درباره‌ی مکانيزم‌های دفاعی يک نظام سياسی بعداً خواهم نوشت. اما اين بی‌تدبیری و خردگریزی (به ویژه وقتی که به دين‌فروشی و قانون‌گريزی افزوده شود)، نتيجه‌ی ناگزیرش جا به جا کردن افراطی نقطه‌ی تعادل است که طبعاً پیامدهای ناگواری برای همه خواهد داشت. و باز فراموش نکنيم که مسؤول اولیه‌ی بسیاری از اين رخدادها در درجه‌ی اول کسی است که صاحب قدرت است؛ کسی که ابزار اعمال زور دارد، کسی که کلید زندان را در دست دارد، کسی که قاضی را در مشت دارد، کسی که رسانه را به اشاره می‌گرداند، نه کسانی که به ضرس قاطع می‌توان گفت از همه‌ی این‌ها محروم است.

باید دوباره پرسيد: نقطه‌‌ی تعادل ما کجاست؟ چقدر به جا به جا شدن نقطه‌ی تعادل حساس هستیم؟ چقدر به قربانی شدن اخلاق و خرد حساسيت داریم؟ اخلاق و خرد تا کجا برای ما ارزش هستند؟ موعظه‌ی اخلاقی و تنبیه دینی همیشه خوب است وقتی که برای رقیب یا مدعی باشد؟ یا تیغی است که می‌تواند گلوی ما را هم ببرد؟ اخلاق برای ما تابع منطق موقعیت و منفعت قدرت است؟ این پرسش‌ها را شاید بتوان آسان جواب داد، ولی در عمل دشوار است ملتزم پاسخ‌ها بمانيم. عزم جزم می‌خواهد و تعهد اخلاقی جدی (و البته پرهیز از وسوسه‌ی قدرت).


Posted

in

by

Tags:

Comments

One response to “يافتن نقطه‌ی تعادل و فرجامِ قدرتِ ضعيف!”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *