نگر تا حلقه‌ی اقبال ناممکن نجنبانی

تا به حال در چند مورد متفاوت درباره‌ی معضلاتِ اخلاقی – بهتر است بگويم تعارض‌های اخلاقی – ما در روزگار معاصر نوشته‌ام و بعضی چنین استنباط کرده‌اند که من در تفلسف کوشيده‌ام و بحث‌های ساده را پيچيده کرده‌ام در حالی که برخی مسايل – به نظر بعضی دوستان – ساده‌تر از این حرف‌ها هستند و تکليف‌شان اظهر من الشمس است. من نگاهی متفاوت دارم: بنده نه تنها مسايل را پيچيده نکرده‌ام، بلکه انگشت بر مسايلی گذاشته‌ام که چه بسا شهامت رو به رو شدن با آن‌ها را نداريم. مبناهای سخن بنده هم به قراری است که شرح می‌دهم.

نخست اين‌که ما مسلمانان، به ويژه ما مسلمانان ايرانی، سخت دچار تعارض‌های اخلاقی هستيم. مشکل هم مشکل يک شب و يک سال يا يک نسل نيست. مشکلی است که در دوره‌ی مدرن گرفتار آن شده‌ايم و کسی هم علی‌الظاهر به خود زحمت نمی‌دهد اين تعارض‌ها را گوشزد کند و همه‌ در ذهن‌شان يک مدينه‌ی فاضله‌ی اخلاقی دارند که در عمل روز به روز از آن دورتر می‌شوند و آرمان‌خواهی اخلاقی‌شان هم روز به روز فربه‌تر می‌شود. ما بدون هيچ تعارفی در کثيری از شئون زندگی‌مان سخت دچار تعارض هستيم. و اين وضعيتی تراژیک  يا – به قولِ دوستی نازنین – کُميک است. بعضی به اين وضعيت آگاهی دارند و تا مغز استخوان رنج‌اش را حس می‌کنند. بعضی هم یا به آن اهميت نمی‌دهند و تغافل می‌کنند يا اصلاً منکر وجود چنين تعارض‌هايی هستند. يا اين تعارض‌ها را بايد حل کرد و يا از آن‌ها دوری کرد. سخن من اين است که ما پيوسته در اين تعارض‌ها غوطه می‌خوريم و از آن‌ها دوری هم نمی‌کنيم، اما به هيچ وجه حاضر نيستيم زير بار برويم که دچار تعارض و تناقض هستيم.

تعارض اخلاقی يعنی اين‌که من و شما امروز سخت مقيد به نماز خواندن باشيم اما عنداللزوم، رياکارانه تظاهر به نماز خواندن هم بکنيم. تعارض اخلاقی يعنی اين‌که شعار مخالفت با معاونت در ظلم بدهيم، اما صبح تا شب به طرق مختلف در ظلم معاونت کنيم و اگر کسی بگويد چرا می‌کنی، صريحاً بگوييم مصاديق معاونت در ظلم همين دو سه‌ تا يا چند تايی است که من می‌گويم. کارهای من معاونت در ظلم نيست. تعارض اخلاقی اين‌که دايره‌ی اخلاقيات‌مان را – علی الخصوص هنگام گرفتن گريبان ديگران – تنگ بگيريم، چندان تنگ که بسياری از انسان‌ها از دايره‌اش خارج بيفتند، اما وقتی که به خودمان برسد، ناگهان دايره‌ی اخلاقيات‌مان از کهکشان راه شيری هم وسيع‌تر بشود. تعارض يعنی اين‌که امروز من و شما برای نشان دادن اعتراض‌مان به اسراييل و کشتار مردم بی‌دفاع غزه، شعار بدهيم و در عمل هم لب به قهوه‌ی استارباکس نزنيم – و هيچ دليلی هم هيچ وقت نتوانيم بر «صهيونيستی» بودن استارباکس ارايه کنيم، جز همین دلایل عامه‌پسند که منابع‌اش فقط ما هستيم و جز با تفسيرهای موسع چنان نتيجه‌ای از آن حاصل نمی‌شود – اما وقتی که همان منبعی که استارباکس را صهيونيستی خوانده است، «اينتل» را هم صهيونيستی می‌خواند (دقيقاً با همان نوع و جنس سخنی که در محکوم کردن آن‌ها به کار برده بود) من و شما حاضر نباشيم تمام کامپيوترهای خانه و اداره‌مان را دور بيندازيم و دنبال تکنولوژی ديگری بگرديم. ادعای بنده هرگز اين نبوده است و هنوز هيچ دليلی ندارم بر اين‌که استارباکس، اينتل،‌ پی‌اچ‌پی و مک‌دونالد صهيونيستی هستند. اما اگر چنين چيزی بر من محرز شود و نظام اخلاقی من حکم کند که نبايد به اين شيوه معاونت در ظلم صهيونيسم کرد و فردا قهوه‌ی استارباکس ننوشيدم ولی تمام کامپيوترهای خانه و اداره‌ام را خاموش نکردم (و تراشه‌ی «اينتل» آن را دور نينداختم)، يعنی آشکارا دچار تعارضی هستم غريب. تعارض اخلاقی يعنی اين‌که من در تهران با ادعاهايی از جنس همين ادعا، فروشگاه بنتون را آتش بزنم و بعد معلوم شود صاحب بنتون نه صهيونيست است نه يهودی و اصلاً طرف اسرايیلی هم نيست. وقتی کاشف به عمل می‌آيد صاحب بنتون ايتاليايی است و یک کاتوليک دو آتشه، يعنی ما سخت دچار تعارض اخلاقی هستيم و هرگز به خودمان زحمت احراز حقيقت را نداده‌ايم. اتهام زدن کافی است، مادامی که اتهام، اتهام بدی باشد (از جمله اتهام هم‌دستی با صهيونيسم). در اين تعارض‌خانه‌ی اخلاقی، اصل بر برائت نيست بلکه شما مجرم‌ايد مگر اين‌که خلاف‌اش ثابت شود. تعارض اخلاقی يعنی اين‌که خار را در چشم ديگران ببينيم، اما کُنده را در چشمِ خودمان نبينيم. اين‌ها تنها مشتی نمونه‌ی خروار اين تعارض‌هاست. اهل اشارت خود بهتر می‌توانند نمونه‌های مشابه را برای خودشان بسنجند. ميزان نفس هر کسی دست خودش هست.

هنگام غروب،‌ دوستی نازنين توجه‌ام را جلب کرد به يک سخنرانی از دکتر سروش با عنوان «کاری بايد کرد». اين سخنرانی مالامال از دغدغه‌هايی است که من دارم و همین دغدغه‌هاست که باعث می‌شود دست به قلم ببرم و چيزهايی از این دست را بنويسم. اين سخنرانی، حقيقتاً سخنانی دارد شگفت و تازه. به خصوص از دقيقه‌ی ۴۵ به بعد اين سخنرانی را گوش بدهيد (جايی که از نگاه حافظانه به زندگی سخن می‌گويد)، هر چند باید اين سخنرانی را به دقت از ابتدا گوش داد. اين دکتر سروش، دکتر سروش تازه‌ای است. بسيار خشنودم که سروشی که من می‌شناسم، سروشی نيست که در يک پيله‌ی دربسته بچرخد و ديروزش با امروز فرق نداشته باشد. اين سروش، و سروشی که من از دو سه ماه پيش می‌شناسم، با سروش يک سال و سه چهار سال پيش فرق دارد. من هرگز از جنس کسانی نبوده‌ام که سروش را در ذهن خودم ساخته باشم و سروش راکد و جامد برای‌ام مطلوب‌تر باشد از سروشی که مدام در تکاپوست و پيوسته به تراشيدن و صيقل دادن نظام فکری‌اش می‌انديشد. القصه، خلاصه‌ی سخن اين است که بايد آن ايده‌آليسم اخلاقی سنتی را ترک گفت. دستور العمل‌هايی که صد سال پیش می‌توانستند (يا فکر می‌کرديم يا فکر می‌کنیم که می‌توانند يا می‌توانستند) پاسخ‌گوی مشکلات ما باشند، امروز در مقام پاسخ‌گويی عاجزند و نارسا.

ما ميراث‌دارِ پيامبر رحمة للعالمين بايد باشيم اما از ذهن و عمل‌مان پيوسته‌ تناقض‌های اخلاقی می‌بارد و هر وقت هم که کسی بخواهد اين تناقض‌ها را به ما گوشزد کند، می‌گوييم که اين‌ها تفلسف است. تفلسف يعنی گم کردن سؤال اصلی در ميان سؤال‌های فرعی. سؤال من روشن است: آيا می‌توان به بهانه‌ی (هدف انسانی و اخلاقیِ) محکوم کردن توحش اسراييل در غزه، دروغ هم بگوييم؟ سؤال به همين سادگی است. و هنگامی که نتوانيم بدون لکنت زبان پاسخی روشن و قاطع به اين پرسش بدهيم، يعنی داريم به صراحت سر خودمان را کلاه می‌گذاريم. تعارض اخلاقی يعنی اين‌که اخبار و صدا و سيمای جمهوری «اسلامی» ايران می‌گويد فلان روز در اسراييل يک اتوبوس مورد حمله‌ی مبارزان فلسطينی قرار گرفت و ده نفر صهيونيست در آن به هلاکت رسيدند. وقتی خبرها را می‌خوانی (از منابع غير از منابع رسمی کشور «اسلامی»‌مان)، می‌بينيم که اتوبوس فوق، اتوبوس سرويس مدرسه بوده است و آن صهيونيست‌ها، اطفال دبستانی! اخلاق يعنی اين‌که بگوييم در انفجاری که کار مبارزان فلسطينی بود، يک اتوبوس حامل اطفال دبستانی اسراييلی منفجر شد. نیازی به تذکر نيست که اگر يه تار مو از سر هر طفل فلسطينی کم شود، من و شما مکلف به گزارش آن هستيم. اما تعارض اخلاقی آشکار، يعنی اين‌که به خاطر منافع سياسی، اگر اقتضا کند دروغ هم بگوييم و هيچ تلاشی هم برای افشای اين دروغ نکنيم.

سخنرانی زير را بشنويد و به تعارض‌های فراوان اخلاقی‌ای که پيوسته با آن‌ها درگير هستيم بينديشيد. اگر توانسته باشم با اين يادداشت‌ها، حساسيت‌مان را به اخلاق برانگيخته باشم، به مقصودم رسيده‌ام. بد نيست قبل از شنيدن اين سخنرانی، اين مطلب وبلاگ شيخ محمد رضا زائری را هم بخوانيد. شاخ در نياوريد؛ عنوان‌اش اين است: «آفرين بر اسراييل!». با حوصله تا آخرش بخوانید.


پ. ن. دوستانی که برای محکوم کردن اسراييل به شيوه‌های مذکور متوسل می‌شوند، بد نيست اين خبر تازه‌ی گاردين را بخوانند. بند اول اين خبر اين است:

Israel is facing growing demands from senior United Nations officials and human rights groups for an international war crimes investigation in Gaza over allegations such as the "reckless and indiscriminate" shelling of residential areas and the use of Palestinian families as human shields by soldiers.


«اسراييل با تقاضاهای فزاينده‌ای از سوی مقامات ارشد سازمان ملل و گروه‌های حقوق بشر برای تحقيق درباره‌ی جنايات جنگی بين‌المللی در غزه روبروست. اتهام اسراييل مواردی است از قبيل بمباران «بی‌دقت و بی‌تبعيض» مناطق مسکونی و استفاده از خانواده‌های فلسطينی به عنوان سپر انسانی توسط سربازان.» پ. ن. ۲. این مقاله‌ی نائومی کلاين را در دفاع از تحريم اسراييل بخوانيد. مقاله‌ای است ستودنی و تأمل‌برانگيز (گمان می‌کنيد لازم باشد بگويم چه اندازه تفاوت است ميان اين رويکرد و اسراييلی خواندن استارباکس و کی‌اف‌سی؟).


Posted

in

by

Tags:

Comments

9 responses to “نگر تا حلقه‌ی اقبال ناممکن نجنبانی”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *