در حکايت ماهی بزرگ و جوی خُرد – يا جویی که خُرد شد!

مهدی ای‌میلی فرستاده است که ديگر به طور حرفه‌ای با زمانه نيست – يعنی استعفا کرده است «از مديريت زمانه معلق شده است». تنها چيزی که به ذهن‌ام رسيد اين بود که مهدی در زمانه‌ی تازه نمی‌گنجد ديگر. مهدی ميدانی بزرگ‌تر می‌طلبد و عرصه‌ای گسترده‌تر. ظاهراً زمانه برای او تنگ است. گويا بالفعل و به طور عينی اکنون زمانه بر تنِ مهدی آب رفته است؛ گويی زمانه را شُسته‌اند و زمانه آب رفته است. وردِ هميشگی‌ام را باز تکرار می‌کنم: «شايد که چون وابينی خير تو در اين باشد». حرف زياد است برای گفتن و نوشتن. اما آن زمانه – زمانه‌ای که «سيب» داشت – زمانه‌ای بود که با نام و فکر و نظريه‌پردازی مهدی جامی همراه بود. زمانه اگر خوب بود و اگر بد، زمانه‌ای بود که مهدی آفريده بود. آينده را نمی‌توان پيش‌بينی کرد، اما آن زمانه‌ای که می‌شد زمانه‌ی مطلوب و محبوب و آرمانی باشد، با وجود و حضور مهدی می‌توانست باشد. کس ديگری در قد و قامت فکری و عملی او نيست. من به همين مختصر ختم می‌کنم. خیلی حرف‌ها می‌شود گفت. باشد برای بعدترها.

پ. ن. به عنوان مدير حلقه‌ی ملکوت، آرزو می‌کنم اگر گرفتار کارهای بزرگتر نشود، مهدی به سيبستان‌اش بیشتر برسد!


Posted

in

by

Tags:

Comments

4 responses to “در حکايت ماهی بزرگ و جوی خُرد – يا جویی که خُرد شد!”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *