ابتذالِ اختيار

دوست دانشور نازنینی ظهر هنگام ميهمان من بود. نشستيم به گپ و گفت‌وگو. دو ساعتی حرف زديم و سخنانی گفتيم و شنيديم. جان‌ام تازه شد. آن‌ها که کار افتاده‌اند، نيک می‌دانند چه نعمت بزرگی است آدم دوستانی داشته باشد دانشمند، که علاوه بر دانشمندی، جانی پاک و نورانی هم داشته باشند. با اين آدم‌ها می‌توانی بنشينی حرف بزنی؛ جان‌ات را فربه کنی و احساس نورانيت کنی. تيرگی‌های درون‌ات پاک می‌شود. دنيا را هم از نگاهِ تازه‌ای می‌بينی آن وقت. صد شکر که اين نعمت همواره کمابيش ارزانی من بوده است. از اين مقدمه که بگذريم، پيش از اين‌که نکته‌ای را که حضرتِ دوست پيش کشيد بازتکرار کنم، چيزی را بنويسم که از عذاب وجدان برهم! در پاره‌ای از گفت‌وگوها با احباب همدل و ياران دلنواز اهل فکر و حال، بسيار پيش می‌آيد که مثل اسفنج می‌نشينم به جذب کردن! فکرها را می‌گيرم. گاهی صورتی نو می‌دهم‌شان. گاهی به همان شکل و با همان ترکيب بازتوليدشان می‌کنم. (بانو گاهی می‌گويد که افکار او را به نام خودم جا می‌زنم؛ راست می‌گويد! خاصيت اسفنجی همین است ديگر!)

بگذريم. نکته این بود: اين‌جا در اين ديار، در اين فرهنگ «غربت غربی» يک چيزی هست به اسم «بی‌حيايی» (من البته می‌گويم در آن فرهنگ غربت شرقی هم نمونه‌های‌اش هست با توضيحاتی که در پی می‌آيد). و اين بی‌حيايی و رخت بربستن شرم و آزرم، حريمِ من و شما را می‌شکند. اگر ما آموخته باشيم که حريم‌هايی را رعايت کنيم، وقتی در فضايی واقع شويم که بازيگرانی حريم‌شکن داشته باشد، ما هستيم که مورد تعدی واقع می‌شويم. در واقع اين «بی‌حيايی» متعدی است (در مقابل «لازم» در اصطلاح دستور زبان). اين بی‌حيايی مرزها و حريم‌های ما را می‌شکند. ولی رعايت کردنِ ما و حرمت پاس داشتن ما (يعنی فعلی که ما انجام می‌دهيم) چيزی نيست که ديگری به خاطرش هزينه بدهد. حال آن‌که وقتی کسی آموخته حريم من و شما را می‌شکند، اين ما هستيم که هزينه‌اش را می‌دهيم نه حريم‌شکن. مثالی که دوست ما می‌زد اين بود که فرض کن وارد اين «سلول»های تلفن می‌شوی (همان باجه‌ی تلفن خودمان). می‌روی يک تلفن بزنی و خلاص. آن قدر از در و ديوار اين سلول، تصويرهای حريم‌شکن (بخوانيد پورنوگرافی) آويزان است که عملاً تويی که مورد تهاجم و تجاوز واقع می‌شوی. آن‌‌که تصاوير را آويخته است يا نصب کرده، خودش نیست و هزينه‌ای بابت اين تهاجم غيابی نمی‌دهد. ولی من هزينه‌اش را می‌پردازم. خوب اين البته يک مثال غربی است. مثال‌های شرقی و ايرانی‌اش هم البته هست. به شکل‌های ديگر. در کشورِ ما به شکل‌های ديگر به حريم ذهن و روان و اخلاقِ ما تجاوز می‌شود و ما دست‌بسته‌ايم. تعدی می‌شود به مخاطب. به خواننده‌ی روزنامه، شنونده‌ی راديو و بيننده‌ی تلويزيون به آسانی تجاوز اخلاقی و عقلانی می‌شود. گويی شاخصه‌ی اين دوران اين است که آدميان از منظر اخلاقی بی‌دفاع‌اند و هر لحظه در آستانه‌ی تجاوز و تعدی ديگری هستند. اين ماجرا البته بسيار پيچيده‌تر از اين است. نکته‌ی مهم‌اش اين است که بعضی‌ها در مواجهه با این مسايل آگاهانه مغزشان به کار می‌افتد و جريان تعدی را حس می‌کنند. بعضی‌ها هم البته بی‌تفاوت شده‌اند و بی‌تفاوت می‌مانند. اما يک نکته‌ی درخشان اين وضعيت اين است: در روزگار معاصر، حتی در کشورهايی که مهد دموکراسی و الگوی آزادی هستند، باز هم آزاد نيستی. باز هم «حق انتخاب» نداری. بعضی چيزها از پیش برای‌ات به جبر زمانه، به تحميل يک فلسفه‌ی خاص، يا با اجبار يک بی‌هدفی و خوش‌گذرانی عنان‌گسيخته، به تو تحميل می‌شود و تو در مقابل آن اختياری نداری. اين اختيار آدمی است که پيوسته در معرض تهاجم و تجاوز است. اين اختیار را چطور می‌شود حفظ کرد؟ «دوران مدرن» قاعدتاً بايد دوره‌ی برجسته‌تر شدن «حق» در برابر «تکليف» و «اختيار» در مقابل «تحميل» باشد. ولی در عمل بعضی چيزها را بايد به اکراه، اختيار کنی! (درست مثل بهشت رفتن زورکی است). اگر تا اين‌جا اين همه مقدمه‌چينی را دنبال کرده باشيد، لابد متوجه شده‌ايد که حتی در جاهايی مثل اروپا و آمريکای شمالی، باز هم ايدئولوژی است که به شيوه‌ای ظريف اختيارهای خودش را بر اختيارهای ما تحميل می‌کند. البته اين تحميل‌ها کجا و بعضی تحميل‌های خشن‌تر و مهاجمانه‌تر کجا؟ به قول شاعر: «تو غره بدان مشو که می می‌نخوری / صد لقمه خوری که می غلام است آن را». نبايد این تحميل بعضی از اختيارها و سلب اختيارها را در غرب دید. در شرق يا جهان سوم يا دنيای در حال توسعه، سلب اختیارهايی است که این‌ها غلام‌اند در برابرشان! ولی تهاجم و تعدی، تهاجم و تعدی است. شدت و ضعف و درجه‌ی خشونت‌شان، اصل قضيه‌ را منتفی نمی‌کند. يک بار ديگر در اين کلمات تأمل کنيم: آزادی، اختيار، انتخاب، خشونت، تعدی، تجاوز، «نقض حقوق بشر»، «آزادی بيان». فکر نمی‌کنيد اين‌ها کمی بيش از اندازه به ابتذال و روزمره‌گی افتاده‌اند؟ اين‌جا بحث اختيارهای مبتذل نيست. اين‌جا بحث ابتذال اختيار است.


Posted

in

by

Tags:

Comments

2 responses to “ابتذالِ اختيار”

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *