يارب مبادا . . .

ما دردِ پنهان با يار گفتيم
نتوان نهفتن درد از طبيبان
آن گل که هر دم در دستِ بادی است
گو شرم بادش از عندليبان
ای منعم آخر بر خوانِ جودت
تا چند باشيم از بی‌نصيبان؟
***
اربابِ حاجتيم و زبانِ سؤال نيست / در حضرتِ کريم تمنا چه حاجت است
جامِ جهان نماست ضميرِ منيرِ دوست / اظهارِ احتياج خود آنجا چه حاجت است؟


Posted

in

by

Tags: