و وجدک عائلاً فأغنی ديشب

و وجدک عائلاً فأغنی
ديشب داشتم توی رختخواب با خودم سوره‌ی انشراح رو می‌خوندم: الم نشرح لک صدرک. و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک . . . موهای بدن آدم راست می‌شه وقتی فکر می‌کنه. بعد می‌گم اونايی که اينقدر عزيزن که بهشون می‌گن: فلسوف يعطيک ربک فترضی، کجا بودن؟ چه کردن؟ اين راهو چطوری طی کردن؟ اين همه سخاوت، اين همه عطا، اين همه بخشش محصول چيست؟ چيزی غير بندگی است؟
گدايی درِ ميخانه طرفه اکسيری است / گر اين عمل بکنی، خاک زر توانی کرد


Posted

in

by

Tags: