ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
یکشنبه ۱۰ خرداد ۸۳ :: May 30, 2004 

تمثال حضرت جان کين اعلی الله مقامه


در راستای اين‌که ظهير درگاه ظاهراً اشتياق وافر و ارادت غريبی به رؤيت مسوده‌ی تصاوير آن عالم استراليايی کانادا ديده‌ی بريتانيا نشسته‌ی برلين رفته پيدا کرده‌اند، عجالتاً به نقش تمثالی از معلم قبله‌ی عالم اکتفا می‌کنيم که در ذيل می‌آيد:


حضرت جان کين
 اين هم عکسی دیگر از آن عالم بی‌بديل:
حضرت کين


که البته مربوط به ايام جوانی ايشان است گويا! باری، برخی از اشارات و کتاب‌های جان کين در حجره‌ی لينکدونی ارض مقدسه آمده است. طالبان می‌توانند به همان‌جا رجوع کنند. اما ما هنوز هم به ظهير شک داريم. نمی‌دانيم اين سخنان چرب‌زبانانه را به چه قصد و نيتی گفته است. وليعهد هم که در پاسخ مرقومه‌ی ما تعلل وافر کرده است. نمی‌دانيم چه خبر است در درگاه. پراگيان که سر در نقاب سکوت کشيده‌اند الا ظهير. برلينيان هم که احتمالاً در معيت وليعهد به خاطرشان جای ديگری مشغول است. اهل وين هم که شده‌اند حاجی حاجی مکه! چه خبر است در درگاه؟ ما چهار روز ملتزم درس و مشق بوديم همه‌تان پراکنده شديد؟ زهی همت! آی ملکوت نشينان!‌ ما هول برمان داشته است؟ وليعهد! کجا رفتی؟
 قبله‌ی عالم نگران که قلبش دارد از دهانش در مي‌آيد!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است