ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۲۲ آبان ۸۲ :: November 13, 2003 

کهيرالملکوت!

قبله‌ی عالم بايد هم درس و مشق را رها کنند و هم تدبير سرحداتِ درگاه را! همين ديروز بود تشر زديم به متمردين. گفتيم سبيلی تاب بدهيم و چشم غره‌ای برويم، شايد حساب کار دستشان بيايد. انگار نه انگار! اين ظهير جان صبح تا شب ورد گرفته است و همه از حشمتِ همايونی می‌گويد که برای اقتدار ما چنين می‌کند و چنان. آن وقت از شنيدن نام وليعهدِ ما کهير می‌زند! يعنی چه اين اقوال سخيفه‌ای که بر زبان می‌رانيد؟ طفلی وليعهد. افتاده است در بلادِ غريب، ميان پروسيان زبان نفهم. خودِ ظهير هم گرفتار همين بلاست در ولايت پراگ ولی نمی‌دانم اينها چرا رعايت حال هم را نمی‌کنند. نازک خان هم که دو کلمه برايتان نوشت. ديگر غصه‌تان چيست؟ نکند می‌خواهيد مليجک و ببری برايتان بياوريم؟ احتشام بارگاه همايونی را می‌خواهيد با اين جلف‌بازی‌ها خراب کنيد؟ خدا سر شاهد است که اين درگاه تا قيامِ قيامت رنگ مليجک‌ها را نخواهد ديد! عجالتاً ذات همايونی در حالِ خروج از اندرونی است. باشد تا بعد سراغتان بياييم. کاری نکنيد که حسابتان را به محتسبان درگاه بيندازند! مراقب اقوال و افعال‌تان باشيد!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است