ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۲۲ آبان ۸۲ :: November 13, 2003 

زُهره‌ی ظهير و زَهره‌ی قبله عالم

کارِ ما شده است يا دلجويی يا عتاب! درست است که از سويی تشر می‌زنيم به رعايای درگاه، ولی بايد دلِ ارکانِ ملکوت را هم به دست آورد. شنيديم امشب که ظهير جان از درشتی‌های سلطان کدورت به دل گرفته‌اند. خودتان که بهتر می‌دانيد ذات اقدس همايونی مصدر رأفت و مخزنِ شفقت­اند. شماها با هم دعوا هم که بکنيد و کهير و ظهير هم که بيرون بريزيد و ميرزا بازی‌های ولايتعهدی هم در بياوريد، باز همگی کنجِ دلِ قبله‌ی عالم جای داريد. بيابان را رها کنيد. حالا می‌خواهيد به قصد شکار رفته باشيد و روپوش حرفتان دلخوری باشد يا به نيت جامه‌ی کاغذين پوشيدن باشد و شمشير به گردن بستن. توفيری نمی‌کند. برگرديد به آستانه‌ی مقدسه که احوال ملک بدون وجودِ همگیِ شماها پريشان می‌شود. صد بار گفتيم از حشمت سلطان چشم بزنيد. قبله نمی‌تواند و نمی‌خواهد جانب کسی را بگيرد. مبادا عدالتِ همايونی خدشه‌دار شود و بگويند سلطان از جاده‌ی انصاف خارج شده است. تازه از اينها که بگذريم، ظهير جان، شما که با وليعهد ما در پراگ می‌نشينيد و گل می‌گوييد و گل می‌شنويد. ديگر اين زاری‌ها چيست که می‌کنيد. همگی را دوست داريم ما. ظهير سر جای خودش، وليعهد سر جای خودش. انگشت روی عطوفت شهرياری نگذاريد تو را به خدا. می‌دانيد که قبله رقيق‌القلب است و طاقت فراقِ شماها را ندارد. شماها کار را به جايی رسانديد که حالا مليح‌الملکوت هم قاطی اين ماجراها شده است. کاری نکنيد فردا قبله‌ی عالم برای يکايکِ نفوسِ بارگاه بخواهد رقعه صادر کند. قبضه‌ی مقدس همايونی رنجه می‌شود از کی‌برد بازی. نکنيد اين کارها را! می‌دانيد که ما برِ دلمان دبير و کاتب نداريم که ما املا کنيم و او تحرير کند. همه کارها را بايد خودمان بکنيم. ما هم که مشغله زياد داريم.

سايه شهرياری بر سرِ همگی شماها مستدام

قبله‌ی رئوفِ رقيق‌القلب وليعهد دوستِ ظهيرنواز و نه سيخ بسوز و نه کباب!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است