ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۱ آبان ۸۲ :: October 23, 2003 

کلاس تسليم

چشمتان روز بد نبيند. يکی دو ساعتی نيست که از محکمه‌ی ناظم‌الاطباء برگشته‌ايم. قرب دو ساعت تمام دهانِ ملکوتی را چون دروازه‌ی افلاک باز نگه داشته بودند و با آن اسباب و آلات طبی، مته به دست ما را حسابی خدمت نمودند. تازه به ما می‌گويند دهانت را نبند. آخر دو ساعت می‌شود که قبله‌ی عالم سکوت کنند؟ کار شگرفی بود. مرغان هوا داشتند به حال ما گريه می‌کردند. در اين ميانه ناظم‌الاطباء کارِ خودش را که تنها نمی‌کرد. زير چشمی داشت نظربازی‌ها می‌کرد آن چنانی! آن وقت ما زير دستش پرپر می‌زديم. عجب زمانه‌ای شده است به خدا! آدم که زير دست طبيب می‌رود، خاصه وقتی که قرار است دهانش را سرويس کنند، بايد تسليمِ محض باشد. و چقدر تسليم سخت است. و ما ادريک ما التسليم!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است