ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
شنبه ۲۹ شهریور ۸۲ :: September 19, 2003 

اندر حکايت اورنگِ ملکوتی و خاک افرنگ

قبله‌ی عالم اگر اين وليعهد رقيق‌القلب را نداشته باشد چه کند؟ اريکه سلطنت به که وفا کرده است که به ما وفا کند؟ باری ما خودمان به همراه ساير ملازمان درگاه و البته عزيزانی که خاطر سلطان پيوسته در انديشه ايشان است سال‌ها در فکر بوده‌ايم که کنجی را برای پرداختن به امور خلوت درگاه در همين حوالی خاک لندن ابتياع کنيم. اما مگر می‌شود وليعهد جان! گذشت آن روزگار عيش و عشرت باغ‌های شميران! ديگر وليعهد جان، روزگار شده است که خاقان جهاندار بايد رندانه گذران حيات کند. مزه‌ی لوطی خاک است وليعهد جان! ما هم که بارها گفته‌ايم ملکوتمان زمينی است، ما هم خاک نشينيم. ديشب با دکتر سروش سر پايی داشتيم گپی می‌زديم، او هم رأی مطاعِ همايونی را تصويب می‌کرد که آری: خشت زير سر و بر تارک هفت اختر پای. او هم به مدد شيرين زبانی خواجه شيراز بر سخن همايونی صحه نهاد که: دولت فقر خدايا به من ارزانی دار / کاين کرامت سبب حشمت و تمکين من است روضه‌ی خلد برين خلوت درويشان است / مايه‌ی محتشمی خدمت درويشان است ما هم که ناممان داريوش است و نامی شاهانه اما عجب با قافيه درويش جور در می‌آيد اين نام! طرفه اين است که در اين بلاد فرنگ که گويی تبعيدگاه سلطان شده است، تلفظ نامِ خاقانی از هر کسی ساخته نيست. بعضی‌ها همين جوری به ما می‌گويند درويش! نام سجلی سلطان را هم که از همان اول در گذرنامه غلط نوشتند، اين است که «پور» را فقير معنی می‌کنند. چه بايد کرد با اينها؟ فرنگی‌اند، نمی‌فهمند! باز خوب است همين کنجِ مجاز ملکوت را داريم با يک لشکر روزی‌خوارِ خوانِ پربرکت درگاه. شماها اگر نباشيد قبله‌ی عالم دلش می‌گيرد! پايدار باشيد همه‌تان! توشيح مقدس همايونی.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است