ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
دوشنبه ۴ اسفند ۸۲ :: February 23, 2004 

اغتنموا ايها الاصحاب!

ديگر به چه زبانی بنويسم؟! اين دبيره را ما همين جور از سر بخار معده نگذاشتيم اينجا! آنهایی که ننوشته‌اند معلوم است چه کسانی هستند، چون آنها که نوشته‌اند هم معلوم‌اند! ظاهراً اصلاً خوشتان نمی‌آيد چهار خط از خودتان بنويسيد! می‌ترسم اين صفحه عمر نوح بکند و گرد قيامت بر آن بنشيند! شما را به خدا يک بار هم که شده به يک تقاضای جدی من پاسخ درست و حسابی بدهيد! اصلاً فايده ندارد. بگذاريد برگرديم به فضای شهرياری خودمان:

وليعهد جان!

تصدقت گردم! اين ساکنان درگاه قبله‌ی عالم را جان به لب کرده‌اند. تمامی اوامر همايونی را پشت گوش می‌اندازند. ما نمی‌دانيم اينها چرا تا پای‌شان به ممالک غربيه می‌رسد ناگهان حقوق شهرياری ما را از خاطر می‌برند. الساعه که داشتيم تعدد منشورهای همايونی را در الزام به رونق دادن حجره‌ی مبارکه‌ی دبيره رؤيت می‌کرديم ديديم که ما هر وقت که مجال فراغت از امور اندرونی و مهمات مملکتی حاصل کرده‌ايم محض تنبه هم که شده،‌ اشارتی کرده‌ايم تا شايد حس حضور در سايه‌ی مقدس همايونی و بارگاه مبارک ملکوتی کمی رگ حميت مترددين ارض مقدسه را بجنباند و اهتمامی در آبادانی آن گوشه‌ از ملک ما نمايند. ما توانستيم ظهير درگاه را که آن قدر گريزپا بود و صدر اعظم بارگاه را که پيوسته در سفرهای پاريسيه و سير آفاق و انفس و تفرج صنع بود به راه بياوريم. گويا ديوان مظاهرت و دفتر صدارت بيشتر دغدغه‌ی آبادانی ملکوت را دارند تا ساکنان متفرقه در اقصا نقاط کره‌ی ارض. گفتيم شايد چنان که رسم ديرين ملوک بوده است، چاکران درگاه از وليعهد پر اقتدار ما حداقل به اعتبار سبيل‌اش حساب ببرند و امتثال اوامر کنند. ناچار دست به دامان شما شديم. روا ندانستيم از سلطان‌بانو بخواهيم در اين غايله شوم دخالت نمايند. چه بسا که نمامان و کج‌انديشان زبان بی‌آزرم خويش بر ايشان نيز دراز کنند از آن رو که خود نيز قلمی بر پهنه‌ی دبیره نگذاشته‌اند که البته دليل‌اش بر ما مکشوف است.

عجالتاً فرمان شهرياری بر اين تعلق دارد که استفسار لازم فرموده ببينيد چرا جمع کثيری از حاضران درگاه و ايضاً غايبان در کار دبيره قصور و اهمال دارند. مراتب را در اسرع وقت با چاپار سريع‌السير سلطنتی به سمع مبارک شهرياری برسانيد. نکته‌ی ديگر اين‌که اگر کسی از ساکنان ارض مقدسه دليلی يا محظوری برای نوشتن دارد می‌تواند در خفا و در پرده‌ی اسرار آن را به اطلاع سلطان برساند. اينجا حاجب و دربان برای گفت‌وگو با سلطان نداريم. مطلقاً کسی را هم رد صلاحيت‌ نمی‌کنيم. همگان آزادی محض دارند که بيايند و بروند اما آبروی ملک نبرند.

قبله‌ی عالم نگران بقای ملک


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است