October 10, 2008

« سپهرِ تيرگی | صفحه‌ی اصلی | قصه فقط روسری است؟ »

جهانِ ارنست گلنر

دو روز است که تمام زندگی‌ام شده است ارنست گلنر. وقتی مقدمات و فصل اول پايان‌نامه را داشتم تحويل دانشگاه و جان کين می‌دادم، فکر نمی‌کردم گلنر که تنها نام دو کتاب از او در کتابشناسی‌ام آمده بود، اين همه سهم مؤثری در شکل دادن به فضای بحث (نفياً و اثباتاً) داشته باشد.  حوزه‌ی تحقيق و پژوهش گلنر انطباق فراوان دارد با کاری که دارم انجام می‌دهم. این چند روز را شيفته‌ی گلنر به سر می‌برم! تا آخر هفته از گلنر به طور محض راززدايی می‌کنم! شده‌ام مثل باستان‌شناس‌هايی که تا يک منطقه‌ی تاريخی تازه پیدا می‌کنند تمام بساط‌شان را پهن می‌کنند و بعد از اين‌که دیگر جايی برای حفاری نماند می‌روند سراغ جای بعدی! فعلاً مشغول حفاری سرزمين نوشته‌های گلنر هستم. کسی آيا خبر دارد که از آثار گلنر در ايران کدام‌ها ترجمه و چاپ شده‌اند؟ ممنون می‌شوم اين‌جا بنويسد. شايد هوس کردم بعضی از اين‌ها را ترجمه کنم برای چهار پنج سال آينده!
(156 کلمه)

مطالب مرتبط

...

کتاب، ناموس آدم کتاب‌باز است

چند سياست‌مدار عصبی در آمريکا

چاک جهل و حمق . . .

پازل تاريخ و چند حاشيه‌ی ديگر

دو حاشيه

در فضيلت شجاعت و صراحت

نظرها (5)

آقای محمد پور، نژاد پرست بودن یک عالم در زمینه ی علوم انسانی بدون شک تأثیر زیادی بر آرا و نظرات وی دارد! در زمینهً علوم تجربی این گفته‌ی شما شاید صدق کند: « نژادپرست بودن يک آدم باعث ابطال همه‌ی مشاهدات‌اش نمی‌شود. علم سر جای خودش هست»! این نوع بحث کردن شما نشان از عدم فهم ارتباطات بین رشته ای علوم انسانی است. مگر اینکه شما تعریف جدیدی از این ارتباطات ارائه دهید.
************************
آقا / خانم ؟
ظاهراً شما نه يادداشت‌های مرا می‌خوانيد نه پاسخ‌هايی که پای نظرها می‌دهم. نژادپرست هست، که هست. مگر من قرار است مبلغ نژادپرستی‌اش باشم؟ مگر فکر می‌کنيد هر کس نژادپرست بود يا کمونيست يا ليبرال يا حزب‌اللهی يا هر برچسب ديگری داشت، از «فکر کردن» عاجز می‌شود و همه‌ی حرف‌های‌اش «به درد لای جرز می‌خورد»؟! نوع بحث کردن شما هم نشان از تعصب عجيب و غريبی دارد که به محض اين‌که بشنويد يکی يک برچسب خاص دارد، لابد همه‌ی کتاب‌های‌اش را از کتابخانه‌ها جمع می‌کنيد و حتی يک بار هم هيچ کدام را نمی‌خوانيد! شگفتا از اين تحليل‌های و تعريف‌های جديدی که شما از «ارتباطات» ارايه می‌دهيد. دوست عزيز، من در وبلاگ‌ام هم از گلنر حرف می‌زنم، هم از آيت‌الله خمينی، هم از ابوسعيد ابوالخیر، هم از عين القضات همدانی، هم از محمد ارکون، هم از ناصر خسرو، هم از عبدالکريم سروش و هم از شما، اگر انديشه‌ای درخور و قابل تأمل داشته باشيد. حتی شما، به رغم همين جملات شتاب‌زده و تعصب‌آميزتان، اگر در عرصه‌ای سخنی شنيدنی داشته باشيد و تأملی و نکته‌ی درخشانی داشته باشد، بدون شک محل اعتنای من خواهد بود. پيش‌فرض‌هاتان را در داوری‌تان دخیل نکنيد. شما نه مرا خوب می‌شناسيد و نه اصلاً می‌دانید که من در کتاب‌های گلنر دنبال چه چيزی می‌گشته‌ام که از يافتن‌اش خوشحال شده‌ام! شما هی ورد گرفته‌ايد که «نژاد پرست بودن یک عالم در زمینه ی علوم انسانی بدون شک تأثیر زیادی بر آرا و نظرات وی دارد». خوب قبول. ولی شما اصلاً چه می‌دانيد که من به کدام بخش آثار يا افکار او کار دارم؟ اين‌جور که شما حرف می‌زنيد مطلقاً بايد نام گلنر را از دفتر تفکر پاک کرد. تأثير دارد که دارد. مگر من و شما بچه هستيم که شعور نداشته باشيم بفهميم تأثير نژادپرستی‌اش کجاست؟ چطور است که شما می‌توانيد چيزی را تشخيص بدهيد و فقط من بازی می‌خورم؟ اصلاً توجه داريد که این لحن حرف زدن اهانت به من است، اهانت به نويسنده‌ی کتاب است، اهانت به تفکر است... کمی آرام باشيد. حريم انسان‌ها را رعايت کنيد. بعد از اين همه تبادل نظر، باز هم از آن موضع بالا و به قصد متقاعد کردن من مرتب از اين جنس نظرها می‌آيد. من نمی‌فهمم اين تلاش زايد الوصف شما دانشمندان علوم انسانی را برای تخريب گلنر! گلنر هر چقدر هم که جنجالی باشد، دليل نمی‌شود يکايک جملات و برداشت‌های‌اش چرند باشد.

حتماً منظور آقا بهروز از نژاد پرستی گرایش افراطی ضد مسلمان و ضد عرب گلنر بود ولی خب از یک یهودی افراطی اروپای شرقی مثل او چه انتظار دیگه ای داشتید؟ یادم هست که ادوارد سعید خوب موضوع رو شکافت. به نظر من خیلی مهم تر از ضد مسلمان بودن گلنر سهل انگاری افراطی او در انتخاب داده هایش بود همان که سامی زبیده خیلی خوب نشان داد و آیکلمن هم که نشان داد گلنر حتی در مورد مراکش که موضوع تز دکتریش بود چه فاجعه هائی دارد. دعوای کلیفورد گیرتز انسان شناس هم با او سر همین بود. کتاب گیرتز در مقایسه مراکش و اندونزی هنوز هم بعد از دهه های متوالی تک است. گلنر خیلی تند خو و خشن بود. هر وقت سر به سرش میگذاشتیم میگفت فکت هایم همه هم غلط باشد نظریه ام درست است! همین حرف که چند سال پیش سم هانتیگتون در باره تئوری جنگ تمدنها گفت. بچه های انجمن اسلامی اون روز هر چه سر مقاله توهین آمیزش در باره توضیح المسائل مرحوم آیت الله خمینی (همون ترجمه چند مسأله که سینت مارتین یا وست ویو در 1982 در آورد و به قول او that small green book) با او بحث کردند که فرق تألیف و مطابق با فتوا را براش شرح دهند زیر بار نرفت. اگر کسی هم بهش میگفت از این قبیل احکام وطی شتر و نزدیکی با طفل کمتر از نه سال تو کتابهای فقه یهودی هم پر است فحش میداد!
*************************
بابا شما عجب بحثی راه انداخته‌ايد! موضوع کار من نژادپرست بودن يا نژادپرست نبودن گلنر نيست. اصلاً هيچ کدام از اين احکام مدخليت گلنر را در موضوع کار من نفی نمی‌کند. برای من در کار رساله‌ام مهم بود و بس. همين. در همين حد. نزاعی ندارم با کسی بر سر اين‌که نژادپرست بوده يا نبوده که همه دارید سعی می‌کنید مرا متقاعد کنيد. دعوا جای ديگری است. اين دعوا را ببريد جایی که کسی درباره‌ی نژادپرست بودن يا نژادپرست نبودن او بحث می‌کند (البته اگر اساساً بحث بر سر تخریب شخصيت گلنر است که مسأله خيلی فرق می‌کند!).

بعد نژاد پرستانه گلنر بر بسیاری از ابعاد فکری دیگر و "یافته های" او سایه می افکند همان طور که منتقدانش نشان داده اند. صاحب نظر را از ابعاد فکری و چشم انداز ذهنی او مجرد و منتزع کردن خوبیت و وجاهت ندارد! اما در کامنت پیش منظورم تکیه روی مسأله نژاد پرستی گلنر نبود بلکه می خواستم نقد معروف سامی زبیده را به یاد شما بیاورم:
Sami Zubaida, “Is there a Muslim Society? Ernest Gellner’s Sociology of Islam,” Economy and Society vol. 24, no. 2 (May 1995):
151-188
باز در کتاب Islam: The People and the State که I.B. Tauris چاپ کرد و در مقاله او در IJMES سال 2002. نقد ادوارد سعید را در TLS که حتماً دیده اید. او هم بر سایه ای که این نزدیک بینی گلنر بر جهان فکری او افکنده است تأکید میگذاشت. همچنین نقد آیکلمن در کتاب John A. Hall با نام The State of Nation که کمبریج چاپ کرد در 1998. این بعد فکری او را حتی در مشاجرات با انتونی اسمیث و آیزا برلین هم میشود دید. سخنرانی سال 1995 در LSE که ادوارد مورتیمن به جای او انجام داد اشاره ظریفی داشت. متنش در جستر باید باشد.
حرف در باره گلنر و عقائد او بسیارست. مقدار زیادی در وب سایت او که پسرش بر پا کرده می شود دید باقی را نسل دهه هشتاد و نود به خاطر دارند. متفکر ارزنده ای بود اما نه در حد حسن نظر و اغراق بزرگوارانه شما.
******************
ممنون. خیلی هم خوب است. ولی حسن نظر من وجه دیگری دارد. حوزه‌ی کار مرا روشن می‌کند. همين بس. وقتی کسی حوزه‌ی کار شما را روشن می‌کند، لازم نيست با او هم‌عقيده باشيد. اصل جهت‌گيری مهم است. جدل که نداريم با هم. آن چيزی که من لازم داشتم، از نوشته‌ی گلنر گرفته‌ام و اين برای من ارزش‌مند است. حالا بايد بيايم و او را تخطئه و تخريب کنم چون نژادپرست است؟

استفاده هوشمندانه از آثار ارنست گلنر یقیناً عیبی ندارد ولی یادتان باشد که این بابا یک نژاد پرست واقعی بود و میگفت دلیل عقب افتادگی شرقی ها این است که مغزشان کوچکتر از معمول است. من خودم این را از او در لکچرش در LSE شنیدم ولی جاهای دیگر هم این حرف را گفته بود که در ریویوهایش هم نوشته اند. خلاصه این که آدم جالبی نبود. استیفن لوکس که در دوره ما با گاهی با هم درس میگفتند خیلی از او بهتر بود. کتابش را فرهنگ رجائی ترجمه کرده است.
**************
نژادپرست بودن يک آدم باعث ابطال همه‌ی مشاهدات‌اش نمی‌شود. علم سر جای خودش هست. ممنون بابت اشاره‌ای که به فرهنگ رجايی کرديد ولی نگفتيد کدام کتاب از گلنر را کجا و در چه سالی منتشر کرده‌اند. اين نکته برای من مهم‌تر بود تا ذکر «نژادپرست» بودن‌اش. (يعنی حقيقتاً وقتی پای بحث علمی در ميان است و بسياری از سخنان گلنر برای رسيدن به ديدگاه‌های تازه ارزش‌مند است، ذکر نژادپرست بودن‌اش - به ادعای شما - واقعاً کم‌لطفی است).

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats