November 23, 2003

« اندر حکايات انبساط حلقه و تطور ادبی | صفحه‌ی اصلی | يادداشتی برای دبيرانِ ملکوت »

ماجراهای حاجی ظهير و سيادت نسوان!

داشتيم سفرنامه‌ی مختصر حاجی ظهيرالملکوت را در ذيل يادداشت پيشين می‌خوانديم و اوصاف وليمه دادن صدر اعظم مر خلايق را! با خودمان ناگهان فکر کرديم که درگاهِ همايونی ما عجب سعه‌ی صدر و مدارايی دارد. خاطرِ خاقان جهاندار چندان آزادی‌مدار است که صدر اعظمِ درگاه را از ميان جماعت نسوان برگزيده است و تازه همسرش هم ظهير درگاه است. اگر اين آزادی نيست، پس آزادی چيست؟ اين همه دنبال دموکراسی دويديد و حقوقِ زنان و حقوقِ بشر! اينها همه در آستانه‌ی مقدسه حاضر است. خدا به سر شاهد است که ذاتِ اقدسِ شهرياری جميع اين نکت را در خاطر دارند و تدبير ملک و ملکوت را بر اساسِ همين موازين می‌کنند. می‌بينيد؟ مقام و منزلت بانوی ظهير جان، از خودِ او که مقامِ مظاهرت دارد، بسی بالاتر رفته است. طفلی حاجی ظهيرِ ما! نشنويم که گوش شيطان کر فردا نمامان دبه در بياورند که حاجی ظهير زن ذليل است! اصلاً اين جور نيست. آن از کفايت صدر اعظم است که اين مقام را يافته. حاجی ظهير هم البته جای خود را دارد. برويم که بايد به اندرونی بازگرديم.

(178 کلمه)

مطالب مرتبط

نزاع ميان ابتذال و فلسفيدن

وليعهد منور

تمثال حضرت جان کين اعلی الله مقامه

فاخته‌ی ملکوتی

از فتنه‌های دربار

جل الخالق!

اغتنموا ايها الاصحاب!

نظرها (13)

قبله به سلامت و درگاه همايوني مستدام باد از گزند هرگونه رولوسيون و ...

صبح مان به كام تلخ شد با ديدن تذكرات ملكوتي از قبله تا سلطان بانو و ساير ملازمان و چاكران درگاه ملكوتي.
بغض گلويمان را فشرد از اينكه احساس كرديم ممكن است سلطان و سلطان بانو مكدر شده باشند از آنچه جسارتا از باب توجه بيشتر حضرتش به امور عرض كرده بوديم .
ما از نيت و غرض ذات همايوني در خصوص ميدان دادن به نسوان آگاهيم ومي انيم كه حتي قبل از آنكه در ديار فرنگ درگاه همايوني را برقرار فرمايند هم اين دكترين در گوشه اي از ذهن مبارك و شايد هم در بخش اعظم آن جا خوش كرده بوده است و اين عنايات و توجهات از باب مد و مدگرايي نيست . اما جسارتا عرض كرديم كه براي روشن شدن اذهان رعيت و عوام, حضرتش قدري آن را بسط دهند .
حال كه نظر مبارك همايوني بر همين است كه هست قرار گرفته است و سلطان بانو هم از ذكر كلمه " ضعيفه " بر آشفته اند و ترسم اين است كه خاطر قبله نيز از اين بر آشفتگي سلطان بانو مكدر شده باشد , از اين راه دور, مراتب ندامت خود را ابراز و اعلام نموده و خدمت قبله عرض مي كنم كه هر طور صلاح ملك وملكوت مي دانند اطلاع رساني بفرمايند . اصلا شايد نيازي به اطلاع رساني هم نباشد . راي راي همايوني است و ...
اصلا به قول معروف و منقول ؟! "صلاح مملكت و ارض ملكوت خويش خسروان دانند" رعيت و ... هم ...

مرغ جگر سوخته و نادم درگاه همايوني...

( با نشاني بر گرده و ...)

قبله ي عالم به سلامت،
اين سيدالملکوت را چند صباح فرستاديم فرنگ کمي علوم و فنون بياموزد، به کلي لهجه اش تغيير کرد، مقدر بود. ظهير زده بود به کوه و شکار، سفرنامه اش تغيير کرد، مقدر نبود. سلطان بانو هم دلش تنگ شده، مقدر است. به گمانم براي قبله ي عالم دلتنگي مي کند، وگرنه ما که در حرم التفاتي از ايشان نمي بينيم که مثلا با خودشان بگويند کمي هم به وليعهد توجه خاص داشته باشيم و گاهي يک جواب سلامي. البته به دل نمي گيريم، دلتنگ اند، خوب.
دل مان مي خواست اين دکمه ي فرنج مان را که افتاده، پيدا مي کردند و براي ما مي دوختند که خداي ناکرده سرما نخوريم، ما که توقعي نداريم. از الاه صبح تا بوق سگ کارشان رفوي پيراهن قبله ي عالم است. آدم را ياد حضرت يعقوب مي اندازند، بخدا. دل سنگ هم آب مي شود، قبله جان. کاري بکنيد. چقدر بگوييم؟ درس و مشق را اين آخر عمري رها کنيد و قدري به اندروني بياييد ببينيد چه خبر است اينجا. ظهير شده حاتم طايي و کرور کرور به سفره اش حاضر مي شوند و زيارتش را قبول مي کنند. ساده هم نيستند، سور و سيات را مي خورند و مي خندند. سياح در گوشي به ما خبر داد که ظهير مدتي پس از شکار در جايي به اسم "هتل غار" بوده و مدتي هم در "فندق الحجاج". پول زبان بسته ي قبله ي عالم را خرج مي کنند و هيچ دخلي هم ندارند. مگر يک لاش گوشت شکار چي بود که آدم اغماض کند و اينهمه حرف و حديث پشت سرش باشد؟ تو را بخدا اين حرف ها خصوصي بماند. مي دانيد که ما پشت سر کسي غيبت نکرده و نمي کنيم. از روي خير خواهي گفتم گفته باشيم. بد نيست اين ظهير را مدتي زير نظر بگيرد، ولي شما را بخدا از سلطان بانو غافل نشويد. خصوصي بگويم، امروز گريه هم فرمودند، و ما با چشم هاي خودمان ديديم.
وليعهد غمخوار

... اي واي ... دلمان تازه شد.
گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس!
اين ياي گلعذار چگونه يايي است؟ ياي نكره يا وحده؟
گفتيم گلعذار ياد گلزار افتاديم!! یادتان که می آید قبله ی عالم؟

قبله عالم به سلامت.
اين چنين گويند كه دارندگي و برازندگي! ديگرانش هرچه خواهند بگويند ....:)

آي به هوش
آي به گوش
...

به هوش و به گوش باشيد كه گوييا بوي روولوسيون از اطراف و اكناف ملك در ظهور است.

برخي اندر تدارك روولوسيون فرهنگيه از باب لسان مونثه ويا مذكره.
برخي ديگر در هواي فتنه انگيزي از باب برانگيختن جمعيت نسوان و بعضا (بنا به اقوال انتلكتئوليه گان) تحركات مضره انتيه فمي نيستيه بر اهالي نسوان.

برخي ديگر.... آن بماند.
....
از باب پند هنوز كه نيازي به شوراي... نشده بد نيست تا تدبير لازم اتخاذ گردد.


باقي بقايتان

«سيادت نسوان» هم از آن ترکیبات ناهموار زبان فارسی ست.
گواهی بهتر از این که زبان فارسی هم مردسالار است؟ گمانم حاجی ظهیر باید در کار مقاله‌ی زبان مذکر باشد، قبله و بانو در کار زبان‌آوری و زبان آموزی اند؛ شما که ظهیر ملک و ملت و اخيراً دین هستيد بنویسید.
اين لقب حاجی هم بدجوری ما را ياد حاجی واشنگتن و شکم برآمده و کلاه پوستی می‌اندازد. دور باد از ظهير ملکوت !

با پوزش اشتباه شد از ترس زنش

سلام دوست عزيز . ادم از ترش زنش چه ها كه نمي نويسد . اصولا زن ادم نبايد نوشته ادم را بخواند تا مجبور شود كه غير واقع بنويسد

قبله‌ی ملکوتا!
حال که امورات این آستانه بر مدار اصول قویمه‌ی دیمقراطیه رتق و فتق می‌شود، دستور فرمائید کمیته‌ی تحقیقی در باب این حج و عمره‌ی تمتع خواجه ظهيرالدین به عمل آید تا حقیقت اين غیبت صغری بر قبله و اهالی اندرونی و ساکنان ملکوت روشن گردد.
برای ممانعت از غیبت کبری مفید است. با آن شرح ايشان از بلاد یورپ و مهرويان جامه‌قبا از فردا همه به بهانه‌ی حج اغنیا عزم فرنگ و پروس و بلاد چک خواهند کرد.

ضعيفه؟؟؟!!؟؟!!!! شما قويه ها چه كرده ايد؟ چه گلي به سر عالم زده ايد؟

و مکروا و مکر الله، والله خير الماکرين. برويد ذهنِ خودتان را درست کنيد!

آن کلام پاک در دل‌های کور
می‌نپايد می‌رود تا اصلِ نور
وان فسونِ ديو در دل‌های کژ
می‌رود چون کفش کژ در پای کژ!

چنين حکايتی اصلاً در ميان نيست. بگذاريد ساکنان درگاه خودشان تکليف خودشان را می‌دانند! رعايای ما منويات خاطر ما را خوب می‌دانند. ما که از غير رعايای انتظاری نداريم. هر چه می‌خواهند فکر کنند!

قبله به سلامت

اما هراس بندگان بارگاه از اين باب است كه مبادا با اينهمه ميدان دادن به نسوان در بارگاه همايوني ؛ شبهه براي رعيت پيش آيد كه برتري قايل شدن براي نسوان نه از سر نظر و لطف و التفات همايوني نسبت به ضعيفه ها و تلاش در راه توسعه دموكراسي و تا حدودي هم اميال فمينيستي؛ بلكه متاثر و نشات گرفته از فشار ها و القائات حرم و اندروني باشد .
خوب است قبله براي روشن شدن ذهن رعيت و زبانم لال پرهيز از ريشخند و استهزاء بدخواهان ونمامان و عوام و مغرضين، كمي دكترين خود را به وضوح بيشتر براي آنانكه اهل غرض و مرض نيستند هويدا سازند تا كه رسوا شود هر كه در او غش باشد.

مرغ پا سوخته دربار .....

Free counter and web stats