November 21, 2003

« فتوت از نوعِ ايتاليايی؛ فرديت از نوعِ وبلاگی | صفحه‌ی اصلی | در اين سرای بی‌کسی . . . »

سکوتِ وليعهد

روزگاری است که قبله‌ی عالم از جهانِ قبله‌گی فاصله گرفته است و قبيله‌ی عالمان را اختيار کرده است. اين روزها، وليعهد بارگاه خموشی گزيده است. ما يک تشر زديم به وليعهد، رفت گوشه‌ی حرم کز کرد. ظهير جان هم که صدر اعظم آمده است، فراغت پيدا کرده است از سعايتِ وليعهد! باری تشرِ قبله‌گی کماکان به جای خويش باقی است. سياحِ ملکوت هم اين اواخر آمده بود وارد صحنه‌ی تياتر. آن آواره هم بد اقبال بود. سرش ترقی خورد به تشرِ همايونی. القصه، مزيد تذکر يادآوری می‌کنيم که از اين ساعت به بعد تنها در ذيل همين مطالب قبله‌گی سعايت هم بکنيد. رقعه‌ی جواهرآسای همايونی را تنها برای خاطرِ وليعهدِ ساکتِ خونِ دل‌خور نوشتيم.

قبله‌ی رقيق‌القلب!

اينجاست:

(117 کلمه)

مطالب مرتبط

نزاع ميان ابتذال و فلسفيدن

وليعهد منور

تمثال حضرت جان کين اعلی الله مقامه

فاخته‌ی ملکوتی

از فتنه‌های دربار

جل الخالق!

اغتنموا ايها الاصحاب!

نظرها (9)

پيشتر ها بايد به عرض مي رساندم که سايه ي سلطان بانو بر قبله ي عالم نه اين که سنگين باشد، نه. زبانم نمي چرخد که بزنم به هدف. يک جورهايي سايه ي سلطان بانو قبله ي عالم را مه آلود مي کند، وگرنه قبله ي ما مثل ماه شب چهارده مي درخشد و برق مي زند. دم غروبي عکاسباشي را فرستاديم، کارسازي کرد، محظوظ شديم. حيف که قبله يادشان رفت يک گلي، چيزي در دست بگيرد و به سلطان بانو لبخند مليح بزند. يک جورهايي به نظر مي آيد که در اين عکس، قبله دارد به ظهير جان تشر مي زند.
خوش مان آمد.
وليعهد يکه تاز

گفتيد سياهی؟
سياه نامه تر از خود کسی نمی‌بينم / چگونه چون قلمم دودِ دل به سر نرود؟
اما:
کردار اهلِ صومعه‌ام کرد می‌پرست
اين دود بين که نامه‌ی من شد سياه از او
×××
مکن به نامه‌سياهی ملامتِ منِ مست
که نيست معصيت و زهد بی مشيت او

چون:
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سياه (عکس سياه؟)
هزار شکر که يارانِ شهر بی‌گنهند!

اين سياه کاری همه از خودِ ماست نه سلطان بانو! سياه‌کاری هم نيست، فقط سايه‌کاری است! شما حروف را مقلوب کرديد، سايه شد سياه. حروف که گناهی نداشتند!!

از كمترين سيد آل السادات به وليعهد پر شوكت قدر قدرت دربار همايوني

جانم فدايت. اين كمترين از آن رو به سلام صبحگاهي خاتون حرمين شتافت كه از باب اصلاح مگر تصحيح گردد جفايي كه بر آبدارخانه اين كمترين در اين ملك رفته است.
كه حضرتش در آن زمان اينقدر سيه روي نبودند كه در اين صناعات مغربيه نشان داده شده اند.
البته اگر رخصت دهيد عرض كنيم كه به گمان حقير آنچه كه از باب تمثال مبارك همايوني نشان داده شده. غلط نكرده باشيم از اعمال عمله اكره استكبار بلاد فرنگ است تا شايد براين تصور خام پنداشته اند كه از اينرو خواهند توانست حضرت را رو سياه نمايند. كه خود بهتر مستحضريد كه در اين باب تا چه حد استادند.

كه سياه شود هر كه در او غش باشد.

حاليا خواهانم كه آن مقام مكرمه ولايت عهدي وساطت كرده ميان حقير را با خاتون صلح داده كه مگر به اكرام تان اين جفا از آبدارخانه برداشته شود و ما بتوانيم بر مدار قديم به كار خويش پرداخته بر غار خويش پناه بريم كه آخرين باقي مانده از ماترك ايام ماضي مي باشد.

باقي بقايتان

الساعه که از خواب بيدار شديم، به اين فراش ها گفتيم پرده ها را بزنند کنار قدری آفتاب ببينم بلکه دل مان باز شود. همان وقت شنيدم که سيدالملکوت صبح علی الطلوع رفته بوده به سلام صبگاهی سلطان بانو. کاش بيدارمان می کردند تا قدری اختلاط کنيم و من از دو رويی ظهير جانم بگويم. از شدت علاقه می کند، قبله ی عالم، شما به دل نگيريد.
دليعهد بيدار

از ما به سلطان بانويتان:
خدمت مخدره عليه معروض دارد. آن هنگام كه با قالي فكسني مان. حضرتش را از طياره خانه كول كرده به افطاري ناچيز دعوت كرده بوديم آنقدر سياه روي نگشته بود كه قلم عليا حضرتش نمايانده.

حاليا عرض حالي كوتاه داشتم كه به طريق مقتضي اصلاح فرماييد تا مبادا بد خواهان بل گرفته و همين عطاري ما را گل گرفته و از دو لقمه قوت لايموت باز مان دارند.

كه از سليماني و حضرتيتش همان قالي فكسني برايمان باقي مانده. هد هد كه بي وفا درآمد.

تا باز به غار خويش خزييم.

باقي بقايتان

ما ندانستيم چه کسی قبله‌ی عالم را سيه‌روی خواسته !!!
و ایضاً این که این سیه نمایی اثر سوگلی حرم است یا اصل آن چهره ‌و تمثال مبارک همايونی؟
به هر حال زيبد که تمثال مبارک را بر ديوار بارگاه همايونی زنند که آیندگان و روندگان بهره ‌ببرند و حساب کار خود بکنند.
فقط نمی‌دانم چرا اين چهره‌ی معصوم سیه‌نمايی شده زبانم لال ما را یاد بابا لنگ دراز می‌اندازد؟!!!
قد جسارت نبود
..
«ا-:)

اين تصوير شاهكار ماست! در افطارخانه ي جردن در جوار سيد ي با قالي پرنده روزي خوش داشتيم. يادش به خير باد! تازه قبله ي عالم را ديده بوديم.

هنوز ما را اهليت ِ گفت نيست...

قبله ی عالم به سلامت، با خبر شديم، کهيرالملکوت بهبود يافته؛ و دوره ی نقاهت سر آمده، فقط کمی خارش باقی است که شکر رب العالمين با دو سه نامه و پيغام و پسغام که بين ما و ظهيرالملکوت بر قرار شود، سر قبله ی عالم گرم می شود و به کلی خارش را از ياد می برند. ظهير هم که کهير زده بود همين دوران را سپری کرد و الحمدلله حالش خوب شد. البته گوشت شکار هم بی تاثير نبود، کاش ايشان اقلا يک ران می فرستادند حرم که ما هيچ، اقلا سلطان بانو نوبر کنند.
نوش جان شان. گوشت شکار نخورديم، نخورديم. اين بهتر است که گوشت شکار بخوريم و آنهمه سعايت و چه و چه پشت سرمان راه بيفتد.
نه شير شتر مرغ، نه حرف و حديث ظهيرجان.
وليعهد معمولی

Free counter and web stats