October 31, 2003

« حکايت کمال و پختگی | صفحه‌ی اصلی | بانوی موسيقی و گل »

دلتنگی‌های وليعهد

وليعهد بارگاه در اين مسافرت خاکی صاحب ارض ملکوت دلتنگی‌های نموده‌اند. دل خاقانِ جهاندار را کباب فرمودند با آن نکاتِ جانسوز، هر چند اظهار مودت نايب‌السلطنه‌ی بارگاه مايه‌ی بسی قوت قلب است. باری در بابِ آن جمله‌ی نخست وليعهد نازنين‌مان، ميرزا عباس خان، واجب است که اصلاحی در کار آيد. دياری که منزلگاهِ دوست باشد، کجا تواند که محل تاخت و تاز اهرمنان باشد؟ اشقيا در هر کجای عالم يافت می‌شوند. شما را به خدا، خانه دلِ قبله‌ی عالم را با خانه‌ی گلين و بل مرمرين ارباب قدرتِ ناسوتی قياس مکنيد! بعيد است که حتی نامِ اشقيا را در مرقومه‌ی مبارکه در جوارِ نامِ قبله‌ی عالم مرقوم کرده باشيد! باری از اينها که بگذريم، سلطان بانو درودِ بيکران دارند خدمت نايب‌السلطنه‌ درگاه. حضرتشان دلتنگ مليح‌الملکوت هستند. بگوييد ايشان قدم رنجه فرموده و تا آستانه‌ی مقدسه و اندرونیِ حضرت سلطان مشرف شوند ولو به مدد اين ابزار و آلات مدرن اعنی همين تيليفون. وقت تنگ است و قبله‌ی عالم ميل خواب دارند. سلطان بانو هم نگران سلامت قبله‌ی عالم هستند با اين بی‌خوابی‌های مکرر. توشيح مبارک همايونی قبله‌ی عالم در سفر.

(180 کلمه)

مطالب مرتبط

نزاع ميان ابتذال و فلسفيدن

وليعهد منور

تمثال حضرت جان کين اعلی الله مقامه

فاخته‌ی ملکوتی

از فتنه‌های دربار

جل الخالق!

اغتنموا ايها الاصحاب!

نظرها (4)

افسوس که در ميانه بزم عاشقانه سلطان ، اين گوشه ملک بساط سوگواري داريم و حرف زدنمان نمي آيد که کسي به ديدن ناممان زانوي غم بغل نکند و بگذرد اين روزها با هر داستاني که پيش آمده ... با اين همه هنوز فرصت نشده تبريکات رعاياي پراگي ( غلامتان سياح به همراه يار عزادار ، قديسه الملکوت )
را خدمت قبله عالم عرض کنيم . قبله عالم بهتر هر کسي مي داند که خوشي سلطان چقدر رعايا را خوش مي کند ... بارگاه قبله عالم نوراني و قلبش شب و روز ، خوش باد

قبله ي عالم به سلامت
دل ما هم براي شما و سلطان بانوي تازه عروس تنگ است. از آنجا که سفر شما دربار را به هم ريخته است، اين دستگاه هاي جديد، اسمش چه بود؟ به قول شما تيليفون، که از خارجه سفارش داده ايد مع الاسف هزينه ي ما را بلا و پايين مي کند و ما دانشجويي زندگي مي کنيم، دخل و خرج بايد با هم بخواند، نه اينکه به فرمان همايوني يکباره از نان خوردن بيفتيم. مقرري سلطاني هم که از انقلاب به اين طرف قطع شده. لذا مجبوريم مکاتبه داشته باشيم. منتظر سقاتي هاي گران بهايتان نيز هستيم. به سلطان بانو نيز کتبا سلام مي رسانيم. خوب شد در ماه مبارک رمضان، مبارک بادي خوانديد. البته مبارک، غلام شماست.
مليح الملکوت

ظهير جان، نامه را خواندم و سورملينای چشم کردم. تصور می کنم دل حضرتش کريستال دوپوست چک باشد. بلور ملور را به رعيت واگذاريد، ظهير جان. دارم می آيم که لنگر بخورم. خودت می دانی که اهل کنگر نيستم. می خواهم در شهر شما لنگر بخورم.

خيلی خوش‌ به حالتان قبله عالم. در شکرستان کامرانی می‌کنيد و عباس ميرزای وليعهد هم فقط با شما دل و دماغ اختلاط دارد. عباس ميرزا مدتی است، قبله عام، که روی از رعيت می‌گيرد. شما هم که از سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کنيد. ما شکايت بی‌التفاتی عباس ميرزا به پيش چه کس ببريم؟ پيش غريبه که نمی‌شود. ما دلمان نمی‌آيد به اغيار بگوييم که عباس ميرزا ديگر چنان در غم غربت ولايات جرمنيه مستغرق است که به تماشای باغ پراگ راغب نيست. ظهيرالملکوت هم شيشه دلش کم نازک نيست. خاصه که در اين اوقات، صدر اعظم بارگاه همايونی هم به بلاد افرنجيه سفر کرده‌اند. القصه اين عزلت ناخواسته تنها با امداد غيرغيبی عباس ميرزا مرتفع می‌شد که نشد.

Free counter and web stats