October 23, 2003

« هو العشق | صفحه‌ی اصلی | ميان خنده می گريم »

برگ بارانِ برلين

صبح که قبله‌ی عالم ديدگانِ همايونی را به روی ديار برلين گشود، بلعجبا که اين شهر هم از قدومِ ما هوس باريدن کرده است. اينجا هم هوا ابری است. خنک شده است. قبله‌ی عالم ردای گرمِ خويش را که مخصوصِ سوزِ زمستان است از لندن نياورده بود با خود. در ملازمت وليعهد بارگاه خانه‌ی هدايت را مشرف کرديم. توی راه داشتيم فکر می‌کرديم به کانت با آن کتابی که نوشته است. از اين خيابان که رد شديم ناگهان تمام حرف‌های استادِ ديپلوماسی برايمان زنده شد. باری ما نفهميديم اين ماجرای سعايت چه بود که وليعهد ما يکی به نعل می‌زند و يکی به ميخ. نعوذبالله رعايا که قصد شورش نکرده‌اند؟ ما تنها دو سه روزی از کرسی سلطنت دور شده‌ايم. قباحت دارد به خدا که در کنار وليعهد ارکانِ ملکِ ملکوت به تزلزل بيفتد. اين کارها چيست که شماها می‌کنيد؟ همين جوری مظاهرت ارضِ ملکوت را می‌کنيد؟ اين دژ را کی بايد صيانت کند آخر؟ نمی‌دانم ظهيرالملکوت در مخيله‌اش چه گذشته است که به خاقانِ جهاندار و قبله‌ی عالم اين گمان‌های کژ را می‌برد. نازک‌الملکوت هم ما را بی‌خبر گذاشته است و سرش گرم سفرنامه‌های حاجی واشنگتنی است! حالا گرفتيم رفتيد هاروارد. مگر آنجا به پای محروسه‌ی معظمه‌ی ما که مهدِ دانش و معرفت است می‌رسد؟ ما حيران مانده‌ايم با اين رعايا چه کنيم. اين چه وضعی است آخر؟ وليعهد هم اينجا نشسته است و فقط دارد مرا تماشا می‌کند. زبان به کام گرفته و خودش را مظلوم نشان می‌دهد! ذات همايونی نمی‌داند اين فتنه‌ها زير سرِ کيست؟ مخبران کجا شده‌اند؟ هنوز خوابند؟ مگر شحنه‌گی بارگاه را هم بايد سلطان بکند؟ بابا ما سلطانيم يا حمّال؟! نفهميديم به خدا! پاک گيج شده‌ايم. ناظم‌الاطباء هم همين الساعه در محکمه نشسته منتظر قبله‌ی عالم که دندانمان را نو کند. قرار است خدمتی اساسی به نواجدِ مبارک بکند (فرنگی‌ها می‌گويند سرويس)! خدا به خير کند! با اين احوالی که پيش آمده است، می‌ترسم آنجا هم کاری دستِ ما بدهند. اين وليعهد هم که بی‌خيال نشسته، از جايش تکان نمی‌خورد. بابا ناظم‌الاطباء کار دارد آنجا. تازه شب هم که بارِ عام قبله‌ی عالم است، نمی‌دانم از خلايق که‌ها می‌خواهند مستمعِ نطقِ همايونی باشند. بسپاريم ملايک آسمان دست به دعا بردارند که گويی اوضاع دارد قمر در عقرب می‌شود. تو را به خدا قبله را اذيت نکنيد!

(372 کلمه)

مطالب مرتبط

نزاع ميان ابتذال و فلسفيدن

وليعهد منور

تمثال حضرت جان کين اعلی الله مقامه

فاخته‌ی ملکوتی

از فتنه‌های دربار

جل الخالق!

اغتنموا ايها الاصحاب!

نظرها (1)

حالي درون پرده چه مي رود؟
ما که در گوشه ای مانده ايم و مشغوليم به نان و ماستی؛ اما اين ماجرای سعايت و وليعهد عزيز و ظهير جان چيست؟ فتنه در ممالک محروسه چه معنا دارد؟ قبله در ممالک پروس، بهتر نيست دل و چشم به تفرج سپارند و حاليا که مجالی دست داده تا از جزيره به در شوند و تا مهلتی مانده که به زنجير خودساخته گرفتار آيند، دم غنيمت شمرند؟ اين ملک البته بی شحنه و مخبر، خوشتر است. بيرونيان گوش تيز کرده اند هميشه و چشم دوخته که تا لرزه ای بر ارکان همايونی افتد. دشمنان در کمين و دوستان غمگين. نه اين شرط حکمرانی باشد که قهر عيان و مهر پنهان. جسارت است، اما به قول مشهور وليعهد، که مايه قوام و دوام بارگاه است، دل خون است و اگر نمی گفتيم، می ترسيديم که زبانمان لال، لال از دنيا برويم.
در جوار وليعهد خورشيد مکان، روزهای ابری هم آفتابی است.
ايام سلطانی، سرشار از شادمانی

Free counter and web stats