October 23, 2003

« صبر کن و سبک مرو | صفحه‌ی اصلی | هو العشق »

برلين ديوار ندارد ديگر!

چندين ساعت است که قبله•ی عالم خاکِ ديار پروس را منور ساخته•اند. وليعهد بارگاه و اکرم خانم اسبابِ شرمندگی خاقانِ جهاندار را فراهم کردند و اينک در آستانه•ی وليعهدِ سلطانِ صاحبقران نشسته•ايم و «گل به کنار است و باده به کار است». همواره گفته بوديم که شوکتِ شهريارانه•ی ما از آتشِ جان منبعث است. باری بگذريم که سخن بسيار است. امشب که از راه رسيديم، درگاهِ نشينانِ ملکوت يکی پس از ديگری زبان به ملامت سلطان گشودند که قبله•ی عالم التفاتشان کم شده است. اينها پاک غافل•اند از اين همه مشغله•ی حضرت سلطان. مگر سلطان اندرونی ندارد؟ بيرونی ندارد؟ چرا شأن سلطنت خاقان جهاندار را رعايت نمی•کنيد؟ فردا که سطان بانو مشرف سرای مقدسه شدند، به خدا ديگر مجالِ نفس کشيدن نداريم! همين دو سه روزی که سايه•ی همايونی ما بر رؤوس آسمانیِ شماست، قدر ما را بدانيد که معلوم نيست که فردا و فرداها چه می•شود. باری بگذريم که قصه دراز می•شود. الساعه وليعهد بارگاه سيگار به لب در معيت سلطان نشسته•اند و در بحر مراقبه فرو رفته که حضرت خاقان چه مرقوم می•کنند! هم اينک لبخندی نمکين از رؤيت مرقومه•ی شهريارانه بر لبِ ايشان نشست. خنده•هاشان جاويد بادا! طرب از جانشان دور مباد هيچگاه که همواره قلبِ ذاتِ اقدس همايونی را شاد می•دارند. عجالتاً برويم که وقتِ دردِ دل و گفت•وگو با نايب•السلطنه است که دلش خون است و وقت تنگ است. می•گويد امشب قصدِ سعايت دارد. نمی•دانم سعايت که؟ باری نگران نباشيد. وليعهد ما دلش صاف است. همه•ی سخنانش از سرِ صدقِ دل و صفای ضمير می•آيد. وليعهد می•گويد: «ظهير چيز کرده است! فقط می•خواهم بدانم چرا چيز کرده است؟» شرح ماجرا را فعلاً سلطان نمی•داند. تا ببينيم بعد چه می•شود. سلطان به خلوت می•روند عجالتاً. بدرود تا صبحِ روزِ بعد که بارِ عام خواهيم داد.

(289 کلمه)

مطالب مرتبط

نزاع ميان ابتذال و فلسفيدن

وليعهد منور

تمثال حضرت جان کين اعلی الله مقامه

فاخته‌ی ملکوتی

از فتنه‌های دربار

جل الخالق!

اغتنموا ايها الاصحاب!

نظرها (4)

ظهير جان چقدر ذکر خير بود ما دفاع کرديم. قبله ی عالم قصد داشته چيزی را تعريف کند، از دستش در رفته، تحريف کرده، عيب ندارد. ما کجا و سعايت؟ باور بفرماييد ما بريد و جريد حضرت را می خوانيم و دست مان کوتاه است. بخدا وقت کم می آوريم و آه می کشيم. ديروز هم بعد از خراب کردنِ ديوار برلين، در گير کار برگ بوديم. دستور داديم تمام خيابان های برلين را با برگ های جور واجور تزيين کنند که وقتی قبله راه می رود پاهاش را روی برگ بگذارد. آخر نازک دل است ترسيدم برنجد و باز بيفتد به تعريف کردن از يک ماجرايی. وگرنه خدا سر شاهد است که ما گفته بوديم ظهير جان چرا چيز نکرده، نمی دانيم چی می خواستيم بگوييم اينجوری شد. خودتان می دانيد که ما حتا غيبت نازک الملکوت را هم تاکنون نکرده ايم. اگر خاطر مبارک باشد، ماجرای باغ سيب و اين چيزها را به زبان نياوردم.
شما تصور کنيد اينهمه سيب! اگر شما ديديد، ما هم خورده ايم. آدم بايد خير داشته باشد، نه اينکه در لندن باغ سيب داشته باشد و چه می دانم.
باز با شما که هستيم گاهی اين حرف ها هست، اما با قبله ی عالم ما فقط از قيمت آهن حرف می زنيم. فرمودند مس کنيد مرحمت فرموده و از اين جور تمثيلات. باری ظهير جان دلم برايتان شده قدر يک ارزن.

قبله عالم به سلامت.
باز هم همان شد كه در رقعه قبلي كه خدمتتان ارسال داشته بوديم رخ داد!!!

پوزش ما را از اين معاصي و قصور ناشي از ضعف بنيه نثري بپذيريد . از التفات قبله عالم بر تصحيح اغلاط املايي دستنوشته هاي اين كاتب قاصر دور افتاده از نثر ونظم سپاسگزاريم . شايد بخشي از آن ( البته شايد هم بهانه باشد ) نشات گرفته ازاين حال و هواي ملكوتي ارض ملكوت باشد كه هوش وعقل از سر ميبرد. باز هم درود و بدرود.

باز هم ترانه اي ديگر از ميراث ماندگار عرصه هنر اين سرزمين و باز هم افسوني ديگر .

قبله عالم به سلامت بادا. از خبر سفر همايونی به بلاد بوهميه مشعوف شديم. حاليه که ذات اقدس همايونی در آن بلاد هستند خوب است که پادرميانی کنند و وليعهد بارگاه را در التفات به ظهيرالملکوت ترغيب نمايند نه اين که در غياب ما بنيشنند و غيبت کنند و الفاظ مبهم بر زبان آورند. خدا می‌داند که چقدر دلمان برای آن خانه که وليعهد چراغ آن است، تنگ شده. هرچه بريد، ملطفه‌های ظهيرالملکوت را به آن خانه روانه می‌کند، بی‌جواب برمی‌گردد. شما خودتان می‌دانيد که وليعهد صاحب سر و راز ماست و ما روزی نيست که بی ياد او بنشينيم. اما چه چاره با بخت گمراه؟

قبله عالم به سلامت
اميد داريم كه از تجديد ديدار با وليعهد ملك همايوني شاد گشته باشيد و خاطر مبارك از سعايت وليعهد بارگاه و كوتاهي هاي چاكران دربار مكدر نگردد. در عجبم از اينكه ملك پروس چگونه تواند اين بار گران را تحمل كند. ايام به كام و قبله عالم مستدام .

در ضمن از مرقومه قبله عالم به نشان دانستيم كه جاي گله نيست به واسطه مشغله فراوان , خصوصا در اندروني بارگاه همايوني !!!.

گريزي نيست از اين تعلق ميمون و پيوسته در پيرامون بارگاه همايوني حضور نا ملموس خواهيم داشت تا اذن دخول دهند.. اگر چه ...

بگذريم . برايت داريوش عزيز آروزي شادي در سفر و حضر دارم . سلام مرا به دوستمان آقاي معروفي برسان.

اين ترانه الهه ناز هوش از سر ميبرد و تمركز را از آدمي ميگيرد ولي باز هم نمي تواني از آن دل بكني .
خوب بود آلبومي از ترانه هاي ماندگار مي گذاشتي و آن هم خودش صفايي ديگر به بار گاه ميداد.

شادي ات برقرار باد و عزت مستدام.

Free counter and web stats