۰

منطق سرمایه در شبکه‌های اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی امتداد منطق سرمایه‌داری هستند. در این شبکه‌ها «پیروزتر» کسی است که این منطق را پذیرفته باشد و در همین زمین بازی کند. شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر عدالت و رفع تبعیض نیستند. شبکه‌های اجتماعی با وبلاگ‌ها تفاوت‌های زیادی دارند هر چند هم‌چنان مبنا یکی است. فناوری ارتباطات هم‌چنان نخبه‌گراست و بیشتر در اختیار کسانی است که امتیاز دارند و در زمین محرومیت نیستند.

اما سرمایه‌ی شبکه‌های اجتماعی چی‌ست؟ لایک، فالوئر، ریتوییت بیشتر. کسی که در این فضاها محروم از این‌ها باشد، محروم اجتماعی محسوب می‌شود. در بهترین حالت، غاری دارد برای زمزمه‌های خلوت خودش. هر بار که افزایشی در شمار لایک‌ها یا دنبال‌کنندگان پستی می‌بینیم بلافاصله باید دقت کنیم که این محتوا چطور در راستای منطق سرمایه‌ی شبکه‌های اجتماعی واقع شده است. این متاع در بازار خاصی خرج می‌شود: بازار ستارگان.

شبکه‌های اجتماعی به طریق اولی همبستگی درونی تولیدکننده و مصرف‌کننده را در بازار سرمایه‌داری مجازی نشان می‌دهند. تولیدکننده‌ی ستاره و نام‌‌دار تا جایی سخن خودش را می‌گوید. از جایی به بعد کاملاً اسیر مخاطب است و باید با خواست همان مصرف‌کننده‌ی بازار سرمایه خودش را منطبق کند و گرنه با ریزش مواجه می‌شود. این مخاطب شهوت دیده شدن و شهوت شنیده شدن را برای تولیدکننده ارضاء می‌کند و شهوت خاصیت‌اش فزون‌خواهی است. سرمایه هم به هر حالت امری دنیوی و مادی است و در خدمت رفع نیازهای زمینی بشر. با همین منطق،‌ شبکه‌های اجتماعی کارکرد مجازی سرمایه‌داری را دارند. صاحبان این شبکه‌ها هم سرمایه‌داران نوینی هستند که از فضای پاسخگویی و دموکراسی فاصله‌ی کهکشانی دارند. شما محتوا تولید می‌کنید و به رایگان در اختیار صاحبان فیس‌بوک و توییتر و اینستاگرام (یا تلگرام) می‌‌گذارید. این سرمایه و محتوای شما به شکل داده و فراداده در تملک صاحبان این شبکه‌هاست. صاحبان شبکه‌ها این داده‌ها را روزانه به خریدارانی قدرت‌مند از جمله دولت‌ها و شرکت‌های عظیم می‌فروشند. و در خلال همین خرید و فروشی که ما ماده‌ی اولیه‌اش را به راحتی و با رضایت خاطر در اختیار معامله‌کنندگان قرار می‌دهیم، یک بار دیگر ما موضوع تجارت آن‌ها می‌شویم؟ چطور؟ به این شکل که هر بار آمازون یا اینستاگرام را باز می‌کنید یا وب‌سایت فلان روزنامه یا مجله را می‌بینید، تبلیغی پیش چشم‌تان ظاهر می‌شود که با داده‌هایی که پیش‌تر تولید کرده‌اید یا جست‌و‌جوهایی که کرده‌اید به دقت تنظیم شده است. و باز شما در همان چرخه‌ی تولید و استمرار سرمایه قدم به قدم و تا حلقوم فرو می‌روید!

راه گریزی هم هست؟ بعید می‌دانم. دامنه‌ی این سرمایه‌داری اجتماعی چنان وسیع و فراگیر است که به این زودی‌ها شاهد تغییر نخواهیم بود. تنها کاری که می‌شود کرد پرهیز از افتادن در میدان ستاره شدن است. و این دشوارترین کار است چون ظاهراً خلاف طبع آدمی است. آدمی در برابر شهوات‌اش – از هر جنسی – زود تسلیم می‌شود و زانوان‌اش شل می‌شود. خطرناک‌ترین شهوت آدمی هم – به خیال من – شهوت مطرح شدن و تعظیم و تکریم دیدن است. و شبکه‌های اجتماعی درست از همین سپرانداختگی آدمی در برابر شهوات‌اش تغذیه می‌کنند.

۱

غنچه پنهان کن گیاه بام شو

وقتی مدتی نسبتاً طولانی از فضای مجازی دور باشی تازه در می‌یابی آرامش چه حس خوبی است. غلبه کردن بر این میل و شهوت توجه خواستن – و ویران‌تر و مفتضح‌تر از آن، ارادت طلبیدن – مثل بارانی است بر کویری تفتیده. تناقض ماجرا در این است که وقتی مدتی ننویسی و باز دوباره بنویسی همیشه این احتمال وجود دارد که آن ازدحام پیشین دوباره بر گردد. این نوسان و تناوب حضور و غیبت از این فضا کار آدمی را سخت می‌کند ولی فکر می‌کنم وبلاگ می‌تواند بخشی از عوارض و آفات فضاهای وب ۲ را تا حدی ترمیم کند. روزگار را می‌بینید؟ وبلاگ روزی در صف نخست بیان بی‌ قید و شرط حرکت می‌کرد؛ حالا تبدیل شده است به رسانه‌ی سنتی. ولی همین به اصطلاح رسانه‌ی سنتی امکاناتی داره که شبکه‌های آنلاین به این راحتی ندارند

در این موارد همیشه یاد این بیت حافظ می‌افتم و تناقض عجیب‌اش که می‌‌گوید:

ببُر ز خلق و ز عنقا قیاس کار بگیر

که صیت گوشه‌نشینان ز قاف تا قاف است

بریدن از خلق را توصیه می‌کند ولی انگار این بریدن از خلق به این نیت است که شهرتی عالم‌گیرتر حاصل کند! درست است که این عزلت نوع دیگری از نام‌آوری و نام‌داری را به همراه می‌آورد ولی مغز مسأله همین تناقض ناگزیر است که در هر دو صورت از این آفت و عارضه‌ی شهرت و شهوت‌اش به آسانی مصون نیستی. هر کار بکنی باز هم زمین‌خورده‌ی این تیر بشریتی! شاید بشود بخشی از ماجرا را با تمرین (و سلوک) درمان کرد ولی گمان نمی‌‌کنم تا بشر بر زمین زندگی می‌کند بشود ریشه‌کن‌اش کرد.