۴

صعب روزی، بلعجب کاری،‌ پریشان عالمی

چند روزی است شدیداً‌ دچار قحط و برهوت اینترنت هستیم؛ یعنی این‌که اتصال اینترنت ما اصلاً حال خوشی ندارد و دم به دقیقه غش می‌کند و مطلقاً به فرمان ما نیست و گر نه حرف برای گفتن زیاد است اما گوینده کو؟!

۰

دارالترجمه‌ی ملکوتی

مدتی است که مرددم این را اینجا بنویسم یا نه. اما شاید دیر هم شده است. اگر در لندن، یا هر جای دنیا به ترجمه‌ی متون انگلیسی به فارسی یا فارسی به انگلیسی نیاز دارید، می‌توانید با آدرس ای‌میل translations AT malakut DOT org تماس بگیرید و ترجمه‌ی کارتان را در اسرع وقت تحویل بگیرید. متنی که قرار است ترجمه شود باید در صورت امکان به آدرس فوق ای‌میل شود (یا از طریق ای‌میل بپرسید که متن مورد نظر را چگونه می‌توانید ارسال کنید) و هر گونه اطلاعات لازم درباره‌ی چگونگی ارسال مطالب یا قیمت ترجمه را می‌توانید پس از مکاتبه به آدرس بالا دریافت کنید. حالا شاید در فرصتی مناسب لوگویی برای دارالترجمه‌ی ملکوت در همین گوشه‌ی صفحه درست کردیم. مترجم ملکوت هم حداقل دوازده سال سابقه در کار ترجمه در زمینه‌های مختلف دارد!

۶

هم سوخته شمع ما،‌ هم سوخته پروانه

نغمه‌ی امروز را،‌ باز هم، قطعه‌ای را گذاشته‌ام که کویتی‌پور خوانده است. در ایران که بودم بسیار به ندرت پیش می‌آمد که حتی نام این آدم به گوش‌ام بخورد، اما این‌جا می‌بینید که چندین مرتبه است پای او به ملکوت باز شده است! به هر تقدیر، قطعه‌ی امروز تقدیم است به میرزا محمد خان متین که علاقه‌ای عجیب دارد به کویتی‌پور. میرزا محمد خان، زمانی صاحب حجره‌ای مجازی و مخیل در سرزمین ما بود که یکی از راه رسید و نام آن وادی را بر حجره‌ی خویش نهاد! اما میرزا محمد خان هنوز هم صاحب هیچستان است، هر چند در هیچستان ملکوت کس دیگری می‌نویسد و سال به سال حجره‌اش را گرد‌گیری می‌کند.
حال او بنشیند و گوش بدهد که:
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه . . . و یاد عملیات‌های جنگ در غرب کشور بیفتد و داغ‌اش تازه شود.
پ.ن. بهتر است از همان قسمت نغمه‌ی روز به این قطعه گوش دهید تا این‌که بخواهید روی لینک بالا کلیک کنید.

۵

ما آمده‌ایم

به سلامتی امروز بعد از صرف مبلغ معتنابهی پول زبان بسته معضلات رایانه‌ای ما حل شد. عجالتاً تازه اتصال اینترنتی ما راه افتاده است که امیدوارم به مشکلی برنخورد. باری ارباب و اصحاب ملکوت کماکان بدانند و آگاه باشند که قبله‌ی عالم تمامی امور معقول و منقول را برای مدتی معین و محدود همین جوری خشک خشک به ولیعهد درگاه محول کرده است. یعنی این‌که چون ولیعهد این روزها هوس کرده است دیوان جان کین تصحیح کند گفتیم حتماً کفایت ولایت‌عهدی باید تدارک امور محروسه‌ی معظمه‌ را هم بنماید. در نتیجه از آن‌جا که قبله‌ی عالم هنوز گرفتار هستند، امور جزییه‌ و کلیه را تنها در حاشیه‌ی مشغله‌های معاش می‌توانیم انجام دهیم! می‌بینید چه بر سر قبله‌تان آوردید شماها؟!

۱

فقر امکانات

روزگار اینترنتى ما بهتر که نشده است بدتر هم شده است! تازه اسباب‌کشى کرده‌ایم دوباره اما هنوز اینترنت محل جدید راه نیفتاده است. تأخیر و درنگ ما در نوشتن تنها از کمبود شدید امکانات است. در ضمن کسانى که شعر در آن یکشنبه‌ى سرد را از صفحه‌ى سلطان بانو مى‌خوانند کمى دقت کنند که آن شعر اولاً از آن ساعد باقرى است که بانو به او ارادت دارد و تنها دلیل نقش بستن آن غزل بر آن صفحه است (سید الملکوت براى این بل گرفته و از سر بخار معده و کمبود سوژه دل اى دل سر داده بود!!). دیگر این که آن شعر را خود من گذاشته بودم چون اول خودم از آن غزل خوشم آمده بود و بعد هم بانو! همین! هیچ خبرى نیست. زندگى اندرونى سلطان هم تنها به خودش مربوط است و بس!

۴

نخستین کتاب جان کین به فارسی

امروز در کنفرانسی که دانشگاه درباره‌ی اتحادیه اروپا تشکیل داده بود، دکتر علی پایا را دیدم که تازه از ایران بازگشته بود. شاید برای کسانی که این مباحث را پی‌گیری می‌کنند جالب باشد که بدانند انتشارات طرح نو، ترجمه‌ی کتاب «رسانه‌ها و دموکراسی» از جان کین را با ترجمه‌ی نازنین شاه‌رکنی منتشر کرده است.

۳۰

اُرکت و پلکسو

مدتی است که استفاده از اُرکت در میان بسیاری از ایرانیان اینترنت‌باز رواج فراوان یافته است. حسین درخشان درباره‌ی آن قبلاً توضیحی نوشته که شرح لازم را داده است. مدت درازی است که خودم از برنامه‌ی پلکسو استفاده می‌کنم و شاید برای بسیاری از دوستانم دعوت‌نامه‌ی آن را فرستاده باشم. پلکسو در واقع یک برنامه‌ی آن‌لاین است که آدم می‌تواند همه‌ی آدرس‌های ای‌میل‌اش را همیشه به طور آن‌لاین در هر نقطه‌ای از جهان در اختیار داشته باشد. این مخصوصاً به درد کسانی که با آوت‌لوک کار می‌کنند می‌‌خورد. در واقع پلکسو کار یک کارت ویزیت آن‌لاین را انجام می‌دهد. نکته‌ی مهم این است که اگر یکی از دوستان شما، برای‌تان دعوت‌نامه‌ای فرستاد و از شما خواست که اطلاعات آن را کامل کنید،‌ هول برتان ندارد! این اطلاعات به طور آن‌لاین فقط در اختیار همان فرد خواهد ماند. در نتیجه بیمی نداشته باشید که ممکن است اطلاعات شخصی شما برای همه ارسال شود. از این گذشته هر وقت که بخواهید می‌توانید همه‌ی این اطلاعات را پیاده کرد و به برنامه‌ی ای‌میل خود منتقل کنید. به نظر من، پلکسو مدل متمدن‌تر و بسیار محدود‌تری از او اورکت است. می‌توانید در پلکسو عضو شوید و سپس برنامه‌اش را پیاده‌ کرده و روی برنامه‌ی ای‌میلتان نصب کنید و همیشه با آدرس‌های ای‌میل‌تان به روز بمانید.
حال که این یادداشت را گذاشته‌ام،‌ فکر می‌کنم همین‌جا لازم باشد خواهشی بکنم از تمام کسانی که این صفحه را می‌خوانند. اگر کسی خبری یا اثری از دانشجویی داشته باشد که سابقاً دانشجوی ریاضی دانشگاه فردوسی مشهد بوده است، ممنون می‌شود اگر با او آشنا شوم. این توضیح را هم بدهم که من دانشجوی ریاضی ورودی سال ۷۲ بودم. الآن فکر می‌کنم حتی با یک نفر از هم‌کلاسی‌های آن زمان هم تماس ندارم. کاش می‌شود این هم‌درسان سابق را پیدا کرد. کسی خبری دارد؟ اگر می‌شناسیدشان به اورکت یا پلکسو معرفی‌شان کنید!!


پ.ن. در ضمن ملکوتیان هم لطفاً اگر بدشان نمی‌آید به اورکت بپیوندند تا مجموعه‌ی حلقه‌ی ملکوت در آنجا تکمیل شود!

۱۰

دست ما کوتاه

مدتی پیش‌تر از این باید این یادداشت را می‌نوشتم. نزدیک به یک ماه است که دسترسی من به اینترنت شدیداً‌ محدود شده است و در یکی دو هفته‌ی اخیر محدودیت مضاعفی هم بدان افزوده شده است. در نتیجه مجال رسیدگی فوری به امور وبلاگی و ای‌میلی فراهم نیست. در این مدت اگر پاسخ نامه‌ای را دیر می‌دهم رنجیده خاطر نباشید. در چند هفته‌ی آینده‌، اگر خدا بخواهد تدارک‌اش خواهم کرد.


از ساکنان ملکوت هم تقاضا می‌کنم اگر فایلی را به صورت گرافیک و عکس آپ‌لود می‌کنند حتماً حجم آن را تا زیر ۱۰۰ کیلوبایت کاهش دهند تا من این‌جا دچار مصیبت نشوم. تنگ‌ کردن فضای سایت به عکس‌های حجیم برای همگی ساکنان ملکوت دردسر درست می‌کند. خودم هم مدتی است به تدریج دارم فایل‌های طربستان را به جای دیگری منتقل می‌کنم. شما هم در این تنگ‌نا یاری‌گر من باشید. سعی کنید عکس‌های‌تان را کوچک کنید و سپس آپ‌لودشان کنید. اینترنت سریع وسوسه‌تان نکند. دچار توهم نشوید! فضای ملکوت محدود است!‍

۱۷

قصه‌ی غربت غربی

درباره‌ی ملکوت غربی [Occidnetal Malakut] در مطلب قبلی نوشتم. هنوز نمی‌دانم آیا سایر حلقه‌نشینان تمایلی دارند که به انگلیسی مطلب بنویسند یا نه. وبلاگ انگلیسی همچون وبلاگ فارسی‌ام در روزهای نخست هنوز برای من موجود غریبی است. هنوز نمی‌دانم چه از آن بر می‌آید. در نتیجه لحن نوشتار، نوع تعابیر، محتوای مطالب هنوز در مقام امکان و تغییر هستند. باری اکنون که چنان کاری کرده‌ام می‌خواهم بدانم تا به امروز که عمری از این وبلاگ فارسی می‌گذرد، خوانندگان چه نظری درباره‌ی ملکوت فارسی دارند. سؤال مشخصی را می‌خواهم بپرسم تا دلایل وبلاگ‌نویسی انگلیسی‌ام روشن‌تر شود.


به نظر شما، مهم‌ترین خصیصه و برجسته‌ترین ویژگی وبلاگ فارسی ملکوت چی‌ست؟ ملکوت فارسی در نگاهی اجمالی و کلی چه چیزی را منعکس می‌کند؟ نماینده‌ی چیست؟ ادبیات نوشتاری آن چه چیزی را نشان می‌دهد؟


پاسخ به این سؤال را خودم بعداً به مطلب تکمیل خواهم کرد. اما می‌خواهم بدانم خوانندگان چه تصور و استنباطی از آن دارند.

۵

ملکوت غربی

بالاخره از سر این بیم گذشتم! امروز ملکوت غربی را به عرصه وبلاگ‌‌ام آوردم. بعد از این همه درنگ و تأخیر ملکوت را به انگلیسی هم خواهم نوشت، هر چند نمی‌دانم سرنوشت همین وبلاگ‌نویسی فارسی یا نفس وبلاگ‌نویسی در من چه خواهد بود. اما عجالتاً آغازش کرده‌ام. انگیزه‌های نوشتن ملکوت فارسی طبعاً تفاوتی عظیم و شگرف دارد با ملکوت غربی من. نامی را هم که برای ملکوت انگلیسی برگزیده‌ام [Occidental Malakut] هنوز همان دغدغه‌ها و زمزمه‌های نهان جان‌ام را هویدا می‌کند. این صفحه‌ی نو هنوز کار دارد و کمی ریزه‌کاری فنی لازم دارد که اگر مجالی داشتم بیشتر به آن رسیدگی خواهم کرد.
باری تنها همین نکته را بگویم که چرا در نوشتن به انگلیسی این همه درنگ کرده‌ام. نوشتن وبلاگ در درجه‌ی نخست برای من نجواهای درونی خودم با خودم به صدای بلند بود. توجه به مخاطب بیرونی بعداً به سراغ‌ام آمد. این نجواهای بلند دردآلود زمانی فرم، محتوا و ادبیات‌شان تغییری اساسی کرد. لحن نوشتار ملکوتی من هم مرتب تغییر کرده است. وسعت و تنوع مخاطبان ملکوت و حلقه‌ی ملکوت خود دلیلی دیگری برای تغییر دادن لحن و تأمل در نوشتارم بوده است. اما از انگلیسی نوشتن پرهیز داشتم چون در پی مخاطبی به آن زبان نبودم هرگز. شاید امروز،‌ از اکنون به بعد، چنین مخاطبی یافتم اما هنوز آن دیوار ستبر و ضخیم زبان فارسی با همه‌ی شیرینی و دلربایی‌اش که اتفاقاً بسیار هم رهزنی می‌کند، پا برجاست و باز هم ترجیح می‌دهم که همین زبان و ادبیات را حفظ کنم. هنوز زمان مستوری است. هنگام مستی و قلندری شاید نرسیده باشد. اما همین اندک مایه مستی که در کار کرده‌ام عمری مرا کفایت است. «تا چه پیش آید در این سودا سرانجامم هنوز»!

صفحه ها ... 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
صفحه‌ی قبل
صفحه‌ی بعد