<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>ملکوت</title>
      <link>http://blog.malakut.ir/</link>
      <description>روزنوشت های داريوش ميم</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Thu, 02 Jul 2009 23:59:30 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>مجلس ختمِ لیبرال-دموکراسی؟</title>
<description><![CDATA[<div align="justify"><u>توضيح: اين متن را من بازنویسی کرده&zwnj;ام و بعضی از بخش&zwnj;های&zwnj;اش را ویرايش کرده&zwnj;ام. مضمون همان است که بود. تلاش&zwnj;ام تنها اين بوده که راه را بر تفسیرهای شتاب&zwnj;زده و هوس&zwnj;ورزانه ببندم تا بهانه&zwnj;ای به دست کسانی نیفتد که خدای&zwnj;ناکرده می&zwnj;خواهند آیه&zwnj;ی يأس بخوانند (یا صاحبِ اين قلم را که در ماه&zwnj;&zwnj;های اخیر ثابت کرده است نيتی جز آبادانی و عزت ایران و اسلام ندارد به&nbsp; نيش طعنه یا زهرِ درشت&zwnj;گویی برمانند). به این متن، تنها بندهایی جهت ایضاح و زدودن ابهام&zwnj;ها افزوده شده است و البته عنوان را هم اصلاح کرده&zwnj;ام.</u><br />
<br />
ما نومید نمی&zwnj;شویم؛ هرگز. این دقیقاً همان چیزی است که کودتاگران می&zwnj;خواستند اتفاق بیفتد. برای فهم پليدکاری اين دروغ&zwnj;بافان، بايد ابتدا آن&zwnj;ها را عریان کرد تا &laquo;در بزم خواجه پرده ز کارش بر افکنيم&raquo;. آن&zwnj;ها که این بساط را راه انداختند یک هدف روشن و صريح داشتند: کندن ریشه&zwnj;ی جمهوریت و تباه کردن رأی مردم. به عبارت ديگر، هدف روشن آن&zwnj;ها، القاء این نکته به ما بود که شما چه بخواهید چه نخواهید ما همان کسانی را سر کار خواهیم آورد که خودمان می&zwnj;خواهيم؛ همان که میل خودمان باشد!<br />
<br />
تنها تریاقی که این زهر را بی&zwnj;اثر می&zwnj;کند و تنها سپری که اين تيغِ ظلم و نامردمی را کند می&zwnj;کند يک چيز بيش نیست: سخت&zwnj;رویی،&nbsp; از دست ندادن اميد و مجاهدت برای بازگشت به قانون! پس از فجایع اخیر و بهتی که جامعه در آن فرو رفت، طبیعی بود که بسیاری بگویند: &laquo;دیدید از اول گفتيم که این&zwnj;ها قرار است رأی ما را مصادره کنند و با آن &laquo;پز&raquo; بدهند؟ ديدید گفتيم با رأی ما نمايش مشروعيت خواهند داد؟&raquo;. این نوعِ نگاه&zwnj;ها، ساده و سطحی&zwnj;نگرانه است. در واقع اين&zwnj;که ما به همين نگاه برسيم، يعنی پیروزی کودتاچيان! تن ندادن به شکستِ جمهوریت، ولو تمام اسباب&zwnj;اش را برچينند، همان چيزی است که باعث می&zwnj;شود آن&zwnj;ها باز هم اشتباه کنند و باز هم تيشه به ریشه&zwnj;ی خودشان بزنند.<br />
<br />
هر تحولی که در روزها و ماه&zwnj;های آينده رخ بدهد، ما باید ثابت کنیم که آن&zwnj;قدر پختگی و بینش سیاسی داریم که خواسته&zwnj;های مشروع&zwnj;مان را از طریق همین صندوق&zwnj;های رأی و شيوه&zwnj;های دموکراتیک پیگیری خواهیم کرد. سلطانِ دروغ&zwnj;بافان، رييس رياکارِ دولتِ نهم، گفته بود که ما مجلس ختم &laquo;ليبرال دموکراسی&raquo; را گرفته&zwnj;ايم. حرف&zwnj;های او و آدم&zwnj;هایی از جنس او را باید رمزگشایی کرد. نزدِ او، &laquo;لیبرال دموکراسی&raquo; اسم ديگرِ رأی مردم است. نزدِ او &laquo;حقوق بشر&raquo; اسم دیگر &laquo;عزت و کرامت انسانی&raquo;. به عبارت صریح&zwnj;تر و روشن&zwnj;تر، او همه&zwnj;ی مفاهیم و ارزش&zwnj;های اخلاقی و دینی ما را با گذاشتن اسمی غربی بر روی آن&zwnj;ها (که لزوماً آن اسم&zwnj;ها یا مفاهیم بد هم ممکن است نباشند) ملوث و پلید می&zwnj;کند تا ما هم از ارزش&zwnj;های جهانی و بشری دست بشوييم و هم در میراث اخلاقی، اسلامی و شيعی خود شک کنیم و آن&zwnj;ها را هم قلب کرده و واژگونه بفهميم.<br />
<br />
&nbsp;ما می&zwnj;دانیم که آن&zwnj;ها شاید برای دفعه&zwnj;ی بعد (اگر به دفعه&zwnj;ی بعدی برسند!)، آن&zwnj;قدر احمق نباشند که فاصله&zwnj;ی آراء به اين شکل فجیع و بهت&zwnj;آور دست&zwnj;کاری کنند. ولی این را هم می&zwnj;دانيم که نااميد شدن ما از اجرا و تحقق قانون، يک سلاحِ دیگر را هم از دست ما می&zwnj;گیرد. بايد اجازه داد تا این تيغ گلوی خودشان را ببرد.<br />
<br />
به دو هفته پيش برگردیم. ما به هیچ وجه از رأیی که داديم سرافکنده نيستیم. من حداقل، مطلقاً از رأیی که به موسوی دادم پشیمان نیستم. حماسی&zwnj;ترین کارِ عمرِ من رأی دادن به ميرحسین موسوی بوده است (حمایت از سید محمد خاتمی هم در کنار این&zwnj;کار به بازيچه شبيه است). باید سرمان را با کمال افتخار بالا بگیریم و بگوييم که همين ایمان و اعتقادمان به تغيير سرنوشت سياسی کشور از راه&zwnj;های مسالمت&zwnj;آمیز و قانونی بود که باعث شد فرزندان شجره&zwnj;ی خبیثه&zwnj;ی دروغ و ریا، چنگال&zwnj;های خونین&zwnj;شان را در گوشت و خونِ ملت ما فرو ببرند و انتقام عدم تمکین به &laquo;فرموده&raquo; را از پیر و جوان، خُرد و کلان و زن و مردِ ملت ما به وحشيانه&zwnj;ترین شکلی بگیرند.<br />
<br />
این توحش و این نصر بالرعب، این وحشت&zwnj;افکنی و ارهاب، نتيجه&zwnj;ی معکوس داده است. شواهد آن&zwnj;قدر در اثبات اين نکته فراوان است که هفته&zwnj;ها طول می&zwnj;کشد تا اين تحلیل&zwnj;ها را جمع کنیم. این خيمه&zwnj;شب&zwnj;بازی قربانی کردن اراده&zwnj;ی مردم و بازی&zwnj; دادن &laquo;رأی&zwnj;باخته&zwnj;گان&raquo;، تبدیل به برگِ سوخته&zwnj;ای شده است که دیگر هیچ بردی ندارد. اين بار نبايد اجازه داد آن بازی ننگ&zwnj;آور و فضيحت&zwnj;بار را تکرار کنند و فکر کنند ملت آخ هم نخواهند گفت!<br />
<br />
ياسر <a target="_blank" href="http://vahid.blogspot.com/2009/07/blog-post.html">نوشته است</a>: &laquo;یکی از آن طرفی&zwnj;ها نوشته بود: &laquo;۱۲ سال پیش که ما رای نیاوردیم به بُرد شما احترام گذاشتیم. چرا شما احترام نمی&zwnj;گذارید؟&raquo; خواستم برایش یادداشت کوتاهی بنویسم، که آخر مگر ۱۲ سال پیش ما شبِ انتخابات درِ ستاد شما را پلمب کردیم؟ آخر مگر ما همه&zwnj;ی شما را بازداشت کردیم؟ مگر ما همه&zwnj;ی خط&zwnj;های تلفن کمیته صیانت از آرا شما را روز انتخابات قطع کردیم؟ مگر ما پیامک را قطع کردیم؟&zwnj; مگر ما جلوی چاپ روزنامه&zwnj;های شما را گرفتيم؟ و هزار مگر دیگر.&raquo;<br />
<br />
بازی را شما باختيد. ما برنده شديم، هر چند شما مجلس يزیدی و اموی آراستيد. ما هنوز می&zwnj;توانیم زینب&zwnj;وار بعد از آن همه خون ريخته شده، سربلند باشیم و بگوييم که: ما رأيت الا جميلاً. شما نمی&zwnj;توانید این خون&zwnj;ها را از خواب&zwnj;تان و وجدان&zwnj;تان پاک کنيد. ساعت رستاخیز نزدیک است. شماها که هنوز باور نکرده&zwnj;ايد ظلم را و جور را و هنوز مؤمنانه و ساده&zwnj;لوحانه، با خوش&zwnj;بينی، صاحب قوه&zwnj;ی قاهره را تبرئه می&zwnj;کنید و استخفاف&zwnj;گران را اندکی هم که شده مظلوم می&zwnj;دانید، ترازویی به دست بگيرد، نفس&zwnj;تان را حاضر کنيد و ببينيد آیا با مجموع همين&zwnj;ها که ديده&zwnj;ايد، شنیده&zwnj;ايد و خوانده&zwnj;ايد باز هم حاضر هستید پیش خدای&zwnj;تان برای حساب حاضر شويد؟ حاضرید؟<br />
<br />
يادمان باشد که اگر اسلام معاویه و یزید، مشمئز کننده است، اسلام علی و محمد هست. نمی&zwnj;توان گفت چون نیرنگ و خدعه&zwnj;&zwnj;ی معاویه زور آورده و علی را مسؤول خون عثمان و عمار قلمداد کرده یا يزید حسین را شورش&zwnj;گر در برابر حاکم مسلمان خوانده است، پس باید دست از پيام محمد هم شست. فراموش نکنيم که اگر رأی ما این بار به دستِ استخفاف&zwnj;گران چنین بی&zwnj;سیرت شده است، معنای&zwnj;اش اين نیست که اصل آن دموکراسی و ريشه&zwnj;ی آن رأی ديگر سوخته است. ريشه سالم&zwnj;تر از آن است که به همین سادگی آن را به استخفاف&zwnj;گران ببازیم.<br />
<br />
قرار نیست هفته&zwnj;ی دیگر دوباره انتخابات تکرار شود با همین وضع مفتضحانه، ولی ما می&zwnj;توانیم هم&zwnj;چنان فکر کنیم که چه باید کرد. ما قرار نیست با شیوه&zwnj;های مدنی، مسالمت&zwnj;آميز، قانونی، غیرخشن و صلح&zwnj;آميز قهر کنیم. این همان چیزی است که کودتاگران می&zwnj;خواهند. مهم&zwnj;تر از هر چیز دیگری زنده نگه داشتن روحیه&zwnj;ی بازگشت به قانون و بازگشت به صندوق رأی است، هر چند حریف ثابت کرده است هر چه در توان دارد به کار می&zwnj;بندد تا اصلِ بازی را تعطيل کند. راه میانه و معتدل، هزینه دارد (بله، دوستانی هم که گاهی ژست خردورزی می&zwnj;گیرند، به سادگی ممکن است در همین بحران&zwnj;ها میانه&zwnj;روی و پختگی را به باد ناسزا و تازيانه&zwnj;ی طعنه و شناعت بگیرند و باکی نیست!&zwnj; &laquo;الذين جاهدوا فينا لنهدینم سبلنا&raquo;). صورت مسأله ما اين است: تلاش برای بازگشت به انتخابات. یعنی تلاش برای برگرداندن سلامت به اين جنازه&zwnj;ی نيمه&zwnj;جانی که روی دست&zwnj;مان انداخته&zwnj;اند، نه این&zwnj;که خودمان هم با يأس و نومیدی، لگدی دیگر به تن این انتخابات به اغما افتاده بزنیم. از این واضح&zwnj;تر می&zwnj;شود آینده&zwnj;ای روشن را برای یک ملت و يک نظام سياسی ترسيم کرد؟ &laquo;افلا تعقلون&raquo;؟<br />
</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/07/post_1829.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/07/post_1829.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 02 Jul 2009 23:59:30 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نقطه‌ی عطفی برای جامعه‌ی مدنی</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">پيش از این&zwnj;که چیزی بنویسم، خوب است این بند از <a target="_blank" href="http://eslah.malakut.org/2009/07/post_104.html">آخرین بیانيه&zwnj;ی میرحسین موسوی</a> را بخوانیم:<br />
<br />
&laquo;امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی&zwnj;گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می&zwnj;شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه&zwnj;هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،&zwnj; اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.&raquo;<br />
<br />
نمی&zwnj;دانم موسوی خودش هم به اين نکته اشعار داشته است یا نه. بعید نيست خود او هم از آن&zwnj;چه نوشته و لوازم&zwnj;اش به خوبی با خبر باشد. به هر حال من نظر خودم را می&zwnj;نويسم و فکر می&zwnj;کنم مشی و منش موسوی هم ممد و مقوم همین نگاه است.<br />
<br />
جامعه&zwnj;ی مدنی در کشور ما همیشه خوار و نحیف بوده است. حتی در دوره&zwnj;ی خاتمی. اما چرا؟ جامعه&zwnj;ی مدنی یعنی بخشی از جامعه که خارج از امر و نهی حکومت و بنا به ارزش&zwnj;های شهروندی و مدنی، تلاش برای بهبود و آبادانی کشور می&zwnj;کند. جامعه&zwnj;ی مدنی به فرموده شکل نمی&zwnj;گیرد؛ دولت تنها می&zwnj;تواند شعور و بلوغ به خرج بدهد و موی دماغ جامعه&zwnj;ی مدنی نشود. جامعه&zwnj;ای مدنی که به تکليف یا رهنمود دولت شکل بگیرد، القاء حکومتی و دولتی است و نتیجه&zwnj;اش می&zwnj;شود همین فاجعه&zwnj;ی ننگ&zwnj;آوری که کارنامه&zwnj;ی تاريک دولت نهم و همه&zwnj;ی دروغ&zwnj;بافانی از جنس آن&zwnj;هاست. جامعه&zwnj;ی مدنی در دوره&zwnj;ی خاتمی هم، که از معدود سیاست&zwnj;مداران خوش&zwnj;نام و آبرومند کشور ما بود، باز هم جایگاه خود را پیدا نکرد چون هنوز مرز جامعه&zwnj;ی مدنی و توصیه&zwnj;ی دولت روشن نبود. جامعه&zwnj;ی مدنی جایی کار می&zwnj;کند و بايد کار کند که دولت و حاکمیت سياسی به هر دلیلی نتواند یا نخواهد نقشی داشته باشد. در هيچ جای دنیا و در هیچ نظامی، حکومت سياسی و دولت نمی&zwnj;تواند پاسخ&zwnj;گوی همه&zwnj;ی نيازهای جامعه باشد. بخشی از نیازها را باید جامعه&zwnj;ی مدنی که سپهری است میانی بين مردم و دولت، پاسخ دهد. ضعف و سستی جامعه&zwnj;ی مدنی، پيامدهای زيان&zwnj;باری داشته است که بر اهل خرد پوشیده نیست.<br />
<br />
اما این&zwnj;که موسوی می&zwnj;گوید &laquo;هر شهروند محوری باشد&raquo; و کسی &laquo;منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد&raquo;، نکته&zwnj;ی ظریف&zwnj;تری را آشکار می&zwnj;کند. دولت حتی اگر وجاهت داشت و مشروعیت، جامعه&zwnj;ی مدنی باز هم نباید منتظر اشاره&zwnj;ی دولت می&zwnj;ماند. اکنون وظیفه و مسؤوليت جامعه&zwnj;ی مدنی سنگین&zwnj;تر است. دولتی که فاقد مشروعيت قانونی و وجاهت دینی و اخلاقی است، از هم&zwnj;اکنون دولتی عاجز و ناتوان است. می&zwnj;توان و باید از خیر رييس دولت نهم و اسباب غصبی&zwnj;اش نومید بود، اما از خودمان نباید نوميد باشيم. تمام سرمايه&zwnj;ی ما برای ساختن ملت و کشورمان در دست حاکمانی نبوده و نیست که اندک&zwnj; ذره&zwnj;ای پروای خلق و خدای خلق ندارند. جامعه&zwnj;ی مدنی ایرانی هيچ&zwnj;گاه به این حد نمی&zwnj;توانسته زمينه برای خودآگاهی و خودانديشی داشته باشد. جامعه&zwnj;ی مدنی ما تا نمی&zwnj;فهمید و تشخیص نمی&zwnj;داد که نه به توصیه&zwnj;ی دولت&zwnj;ها باید رفتار کند و نه بايد منتظر خوشامد يا تشویق و تحسين آن&zwnj;ها بماند، هنوز جامعه&zwnj;ای &laquo;مدنی&raquo; و مبتنی بر ارزش&zwnj;های &laquo;شهروندی&raquo; نبود. دولتِ غاصبِ امروز، ملت را رعیت می&zwnj;خواهد نه شهروند.<br />
<br />
من هیچ روزی را مژده&zwnj;بخش&zwnj;تر از امروز برای سرنوشت جامعه&zwnj;ی مدنی ایران نمی&zwnj;بینم. در ميان اين همه تناقض، من گرمی می&zwnj;بینم و امید و نشاط. به هر جنبه&zwnj;ای از این بدکنشی و دروغ&zwnj;بافی فرزندان شجره&zwnj;ی خبیثه که نگاه کنیم، زمينه&zwnj;ای هست برای اميد و بذری هست برای شوق و آرزو. آن&zwnj;ها یک آرزو را کشتند و صدها آرزو از خاک روييد. اين یعنی باخت و شکست تمام عیار و سنگين احمدی&zwnj;نژاد و اعوان و انصارش.<br />
<br />
با آن&zwnj;چه اتفاق افتاد، ما اگر کوچک&zwnj;ترین تردیدی داشتيم در اين&zwnj;که شورای نگهبان و وزارت کشور، امانت&zwnj;داران خوبی نيستند و به آسانی در امانت ملت دست می&zwnj;برند، امروز نداریم. امروز جامعه&zwnj;ی مدنی ما به عيان می&zwnj;بيند که خودش باید حافظ و مدافع قانون باشد و قانون&zwnj;مداری را در دل و جان&zwnj;اش زنده نگه&zwnj; دارد؛ مجریان قانون جز رهزنی و استمرار منافع خودشان و جناح متبوع&zwnj;شان تا امروز کاری نکرده&zwnj;اند. متعلق این همه هياهو، خدمت نبوده، بلکه قدرت بوده است. آن&zwnj;&zwnj;ها که دل و جان&zwnj;&zwnj;شان فريفته&zwnj;ی نیرنگ و دروغُ سلطان دروغ&zwnj;بافان نشده است، لاجرم دریافته&zwnj;اند که اکنون باید اميد از رهزنان برید و دل به قافله&zwnj;ی ملت بست برای آبادانی. اکنون نه خارجی و نه داخلی، هيچ دولت و قدرتی به یاری ما نخواهد شتافت. ماييم و اين موج ملت. ماييم و اميد و آينده&zwnj;ی خودمان. ماييم که ثابت خواهيم کرد از اين دو قانونی که امروز بر کشور حاکم شده است، تنها با قانون عادلانه&zwnj;ای تنها خواهيم داد که صدر تا ذیل ملت در برابر آن یکسان و مساوی هستند. ثابت خواهیم کرد که هر چه تلاش کنند روح قانون را تحریف کنند، ما مُرّ و نص قانون را با روح&zwnj;اش هم&zwnj;ساز و دم&zwnj;ساز خواهیم داشت ولی دست از این معاضدت ملی،&zwnj; مدنی و اخلاقی نخواهيم کشيد. این یعنی بحران زلزله&zwnj;آور مشروعيت اخلاقی و سیاسی میوه&zwnj;های شجره&zwnj;ی خبیثه.<br />
<br />
پ. ن. دوستی می&zwnj;گفت: &laquo;مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ / کجاست فکر حکيمی و رای برهمنی&raquo;. خوب، اگر &laquo;فکر حکيمانه&raquo; می&zwnj;خواهیم، آن را بايد در جنس همین سخنان موسوی جست&zwnj;وجو کرد و آرام&zwnj;آرام، خودمان هم در تولید دانش و پروراندن حکمت بکوشیم. تباهی مزاج دهر را هم جبران خواهیم کرد.</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/07/post_1828.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/07/post_1828.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 01 Jul 2009 16:20:07 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>با همین دیدگانِ اشک آلود، از همین روزنِ گشوده به دود...</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">شيعيان قرن&zwnj;ها حماسه را جور دیگری تعریف کرده بودند؛ حماسه برای شیعه، مغلوب شدن پیروان اندکِ حسین بن علی در برابر بی&zwnj;شمار لشکریان يزید بن معاویه بود. هنوز هم هست. با یک تفاوت جزیی و کوچک که این روزها، خیل مداحانِ بی&zwnj;سواد و بی&zwnj;اخلاقی که دست&zwnj;پرورده&zwnj;ی دستگاه دروغ و ریا، و جیره&zwnj;خوار خوانِ قدرت هستند، دیگر جا را بر مداحانِ استخوان&zwnj;دار، با تقوا و اصیلی که در شهری مثل قم برای خود قائمه و استوانه بودند، تنگ کرده&zwnj;اند. در چنین فضايی، معنای حماسه هم آرام&zwnj;آرام تبدیل به چیز دیگری می&zwnj;شود.<br />
<br />
زمانی قاعده&zwnj;ی شیعیانی که کارشان بزرگ&zwnj;داشت شهادت ابا عبدالله بود، سخن گفتن از پیروزی خون بر شمشیر بود. امروز هم قاعده همان است. تنها عاملی که این روزها خواب پريشانِ زورمداران و دروغ&zwnj;بافان را پریشان&zwnj;تر کرده است این است که حریفِ سلطانِ دروغ&zwnj;پردازان &ndash; یعنی رييس دولتِ نامحمودِ ریا &ndash; کسی بود که نمی&zwnj;توانستند و نمی&zwnj;توانند به او برچسب خروج از حاکمیت یا عبور از قانون بزنند (ولو معاويه صفت، صد پیراهن عثمان علم کنند). هنوز هم کسی جسارت ندارند بگوید ميرحسین موسوی به ميراث انقلاب پشت کرده یا روی به بیگانگان کرده است (ولو خیره&zwnj;سرانه به هر بی&zwnj;تقوايی و شناعتی متوسل شوند). همین است که کار قانون&zwnj;گریزان را دشوار کرده است: میرحسین موسوی هرگز در قامت اپوزیسیون ظاهر نشد و نمی&zwnj;شود. میرحسین به خوبی وجودِ دو قانون را در کشور آشکار کرد: قانونی که ملت به آن چشم دارد و گمان می&zwnj;کند در چهارچوب آن بايد عمل کرد و قانونی که از آن تفسیرهای موسع یا مضیق می&zwnj;شود و هميشه می&zwnj;شود تفسیر به رأی یا تفسیری بر اساس هوا و هوس قدرت از آن به دست داد. این همان چیزی است که باعث سرآسيمه&zwnj;گی جریده&zwnj;های دریده&zwnj; و افسار گسیخته شده است. آن روحیه&zwnj;ی پرونده&zwnj;سازی که موسوی در مناظره با احمدی&zwnj;نژاد به آن اشاره کرد، این&zwnj;جا تيرش به سنگ خورد و هتاکان مفتری را رسوا کرد.<br />
<br />
اما ملت ما حماسه آفریدند. حماسه&zwnj;ی ملت تنها در خيزش میلیونی و بی&zwnj;سابقه&zwnj;اش برای تغيير مسالمت&zwnj;آميز و قانونی سیاست&zwnj;مداری نامحبوب، دروغ&zwnj;زن و قانون&zwnj;گریز نبود (قانون&zwnj;گریزی رييس دولت نهم را همان مجلسی نشان داده که امروز یک&zwnj;تنه از او دفاع کرده است). حماسه&zwnj;ی ملت ما در این بود که نشان دادند باز هم &laquo;خون بر شمشیر پیروز است&raquo;. باز هم نشان دادند که:<br />
<br />
ز هر خونِ دلی سروی قد افراشت<br />
ز هر سروی تذروی نغمه برداشت<br />
<br />
همین&zwnj;ها نشان دادند که دریدن، کشتن و سوزاندن، ملت ما را بیدارتر می&zwnj;کند:<br />
<br />
خاکستر تو را<br />
بادِ سحرگاهان<br />
هر جا که برد<br />
مردی ز خاک روييد<br />
<br />
چطور؟ بعد از آن همه ارعاب و تهدید، باز هم مردم در مسجد قبا جمع شدند و نشان دادند که به آسانی در برابر قانون&zwnj;گریزی حکومتی و سلامتِ فرمايشی انتخابات تسلیم نمی&zwnj;شوند. ما در ميان همین خون و اشک و با همین دل&zwnj;های مجروح و خردهای تحقیر شده، باز هم به صلح، به دوستی، به آزادی و به انسان درود می&zwnj;گويیم. باز هم به خشونت و خشم، پاسخ منفی می&zwnj;دهيم. باز هم نشان می&zwnj;دهیم که &laquo;کلمه&raquo; می&zwnj;تواند رسانه&zwnj;ی ما و خبر ما باشد و می&zwnj;&zwnj;شود. کلمه&zwnj;ی طیبه می&zwnj;روید و صعود می&zwnj;کند. شجره&zwnj;ی خبثه است که حاصلی جز زقوم ندارد و اين زقوم کامِ فرومایه&zwnj;گان قدرت&zwnj;پرست را تلخ می&zwnj;کند. بهار از راه می&zwnj;رسد. ساز و سرودِ خرد از دوری نه چندان دير، نویدِ ختمِ زمستان را می&zwnj;دهد. چراغ امید را روشن نگه داریم. <br />
(<a href="http://blog.malakut.ir/archives/2008/10/post_1642.shtml" target="_blank">سرود گل؛ حسین علیزاده</a>)<br />
</div>
<table width="179" height="324" cellspacing="0" cellpadding="0" border="0" bgcolor="#000010" align="justify">
    <tbody>
        <tr>
            <td valign="middle" align="center">
            <div id="flashcontent5201"><a href="http://www.adobe.com/products/flashplayer/">Flash Player upgrade required</a></div>
            <script language="javascript">
// <![CDATA[
var wimpyConfigs5201 = new Object();
wimpyConfigs5201.wimpySwf="http://malakut.org/mp3/rave.swf";
wimpyConfigs5201.wimpyApp="http://malakut.org/blog/soroud-e-gol-extracted.xml";
wimpyConfigs5201.wimpyWidth="179";
wimpyConfigs5201.wimpyHeight="324";
wimpyConfigs5201.wimpyReg="MzFBWW5nUiUyMzMlN0UlNUJSOSUyMyU4MCUzQmZvJTVDajRnSExucG4lMjIlNDBn";
wimpyConfigs5201.wimpySkin="http://malakut.org/mp3/skins/skin_tazhib5-1/skin_tazhib5-2.xml";
makeWimpyPlayer(wimpyConfigs5201, "flashcontent5201");
// ]]&gt;
</script> </td>
        </tr>
    </tbody>
</table>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1827.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1827.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 30 Jun 2009 23:55:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نازک‌آرای تنِ ساقِ گلی...</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">برای من همیشه عشق، ملازم و مترادف ايمان بوده است. همیشه. هر وقت اين آیه&zwnj;ی مصحف شریف را می&zwnj;خوانم که: &laquo;احسب الناس ان يُترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون&raquo;، جز ايمان و بيعت باطنی و معنوی، البته که عشق پیش روی من است. عشق به همه&zwnj;ی معانی&zwnj;اش از جمله در همين معنای خاکی و زمینی&zwnj;اش (این تفکیک را هم اساساً من جعلی می&zwnj;دانم؛ عشق، عشق است و آسمانی و زمینی هم ندارد!).<br />
<br />
عشق، پاس&zwnj;داشت و تیمارخواری می&zwnj;طلبد. عشق، کوشش می&zwnj;خواهد. آن&zwnj;چه به کشش حاصل می&zwnj;شود، وصال است. عشق و حفظ آن، کوشش می&zwnj;خواهد. عشق را نمی&zwnj;توان به امانِ خدا رها کرد و به دستِ تقدير سپرد. در دايره&zwnj;ی قضا هم کوشش و خونِ دل خوردن لازم است. عشق و ایمان، هم&zwnj;عنان وفا هستند و حفظ پیمان. در هر دو ممکن است يا پيمانی شکسته شود يا از عهدی غفلت شود. این قصورها هم البته جبران&zwnj;شدنی&zwnj;اند مگر آن&zwnj;که ريشه را زخمی کرده باشی. آدم هم &laquo;ربنا ظلمنا انفسنا&raquo; گفت و &laquo;کلمه&raquo; را از پرودگار خود پذیرفت و باز بر مسند &laquo;علم الاسماء&raquo; نشست. عشق هم از همين جنس است. عشق هم فتنه دارد و امتحان. وقتی پذیرفتی در اين دایره هستی، ناگزير باید ملتزم آداب&zwnj;اش باشی. عشق، &laquo;خرابات&raquo; است. این&zwnj;جا خراب&zwnj;ات می&zwnj;کنند. باید دست از خواسته&zwnj;های ریز و درشت&zwnj;ات بکشی. این&zwnj;جاست که می&zwnj;گویند: &laquo;قدم منه به خرابات جز به شرط ادب&raquo;.<br />
<br />
ادبِ عشق و ایمان همين است که در هنگامه&zwnj;ی فتنه و در بحبوحه&zwnj;ی امتحان بتوانی ريشه را نگه داری. عشق، به هوس و بازی&zwnj;بازی پاسبانی و باغ&zwnj;بانی نمی&zwnj;شود. این ساقه را باید به خون دل تيمارخواری کرد. خارها باید خورد و دل&zwnj;رميده نشد. از همه مهم&zwnj;ترین این&zwnj;که عشق، دو سويه است: &laquo;گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند / نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد&raquo;! این پیمان را پاس داشتن آسان نیست. &laquo;بیفتد آن&zwnj;که در این راه با شتاب رود&raquo;.<br />
<br />
اتفاقی که در انتخابات اخیر افتاد، فقط درس&zwnj;های سیاسی نداشت؛ درس&zwnj;های معنوی و باطنی زیادی هم داشت. درس&zwnj;های شخصی و فردی هم داشت. آدم می&zwnj;تواند با نگاه به همين رخدادها ترازو دست&zwnj;اش بگیرد و خودش را بسنجد و ببينید خودش آیا مثل همين&zwnj;ها رفتار کرده است يا نه؟ یک اتفاق حیرت&zwnj;آور رخ داده است و صدمه&zwnj;ی بزرگی به اعتمادِ یک ملت خورده است. آن&zwnj;که مسؤول احقاق آن حق و مکلف به جلب اعتماد است، عملاً در مقام سلب اعتماد نشسته و تمام تقصیرها را به گردن آن&zwnj;ها می&zwnj;اندازد که می&zwnj;گویند اعتمادِ ما صدمه خورده است. نکته&zwnj;ی ظریف این است: جایی که شبهه و شکی پدید آمده، نمی&zwnj;شود با فرافکنی آن شبهه را زدود؛ باید قدم&zwnj;های دیگری هم برداشت. بازسازی ایمان و اعتماد کار ساده&zwnj;ای نيست. از خودمان حساب بکشیم و ببينیم که آيا در مقیاس خُردتر، خودمان همین کار را نکرده&zwnj;ایم؟<br />
<br />
یادمان نرود که اگر بگوييم در شرایط فعلی همه حال&zwnj;شان ناخوش است و اتفاق&zwnj;هایی افتاده که دل&zwnj;ها خون است و خردها سرگردان، پس می&zwnj;توان از شکسته شدن بعضی حرمت&zwnj;ها و دریده شدن بعضی پرده&zwnj;ها چشم&zwnj;پوشی کرد، این خود يعنی این&zwnj;که ما به همان منطق کودتا تسلیم شده&zwnj;ایم. منطقِ کودتا چی&zwnj;ست؟ مصلحت قدرت، ایجاب کرده است که حقیقت و اخلاق قربانی شود! می&zwnj;شود در بعضی چیزها اغماض کرد. می&zwnj;شود چشم&zwnj;پوشی کرد. می&zwnj;شود صبر کرد. اما تعلیق کردن و توجیه کردن شکسته شدن بعضی حرمت&zwnj;ها، یعنی تن دادن به همان منطق، یعنی آلوده شدن به متاستاز دروغ و توجيه دروغ.<br />
<br />
با هم مهربان&zwnj;تر باشیم. کامِ همه&zwnj; تلخ است. همه&zwnj;ی دل&zwnj;ها خون است. اما ایمان، امید، عشق و اعتماد را بازیچه نکنیم. استخفاف&zwnj;گران در دامن زدن به تیره شدن دریای ایمان و امید نقش داشته&zwnj;اند بدون هيچ شکی. اما تنها بازی&zwnj;گران میدان اعتماد و عشق، بدکنشان نیستند. ما هم هستيم. ما هم مسؤولیتی داریم. ما هم حقوقی داریم و تکالیفی. یادمان نرود که اگر &laquo;گفتیم&raquo; (قرآن حتی از &laquo;قول&raquo; به ایمان حرف می&zwnj;زند) که ايمان آورده&zwnj;ایم، رها نخواهیم شد. فتنه و امتحان لحظه به لحظه بر سر راه&zwnj;مان خواهد بود. &laquo;ليبلوکم ايکم احسن عملاً&raquo; تا معلوم شود کدامین از اين&zwnj;ها نیکوتر عمل خواهد کرد. و بعضی حرف&zwnj;ها از جنسِ عمل&zwnj;اند.<br />
<br />
روز تلخی خواهد بود اگر ناگزير باشیم بگوييم که:<br />
نازک&zwnj;آرای تنِ ساق گلی<br />
که به جان&zwnj;اش کِشتم<br />
و به جان دادم&zwnj;اش آب<br />
ای دریغا! به بَرَم می&zwnj;شکند...</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1826.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1826.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 30 Jun 2009 11:29:27 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>متاستاز احمدی‌نژاد</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">عقلا و آن&zwnj;ها که هنوز سر سوزنی دردِ دين دارند، بهتر می&zwnj;دانند که تخلف در انتخابات و کودتای نظامی اخير (انتخابات اخیر همه&zwnj;ی نشانه&zwnj;های یک کودتای کلاسيک تمام عیار را با خود دارد)، تنها یک بخش از فاجعه&zwnj;ی بهت&zwnj;آوری است که ایران در آن فرو رفته است. این روندِ زوال و سقوط اخلاقی، مدت&zwnj;هاست آغاز شده و دوره&zwnj;ی چهار ساله&zwnj;ی جولانِ رييسِ دولتِ نهم، نماد و نشانه&zwnj;ی آن بود (و البته اين نماد&nbsp; و نشانه، به چهره&zwnj;های دیگری هم اشاره دارد که اهل تأمل به فراست در می&zwnj;یابند). دروغ&zwnj;گویی، بی&zwnj;اخلاقی مزمن، دریده شدن پرده&zwnj;های شرم و حیا، عبور از لُبّ و نص شريعتِ محمدی و در عوض قربانی کردن اخلاق و دین در پای مصلحت قدرت و سياست، تنها نمونه&zwnj;های کوچکی از این بازی وحشت است. این&zwnj;که حضرت امیر می&zwnj;گفت اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید، بدترینِ شما بر شما مسلط می&zwnj;شوند، مصداق&zwnj;اش همین روز است: روز استیلای بدکنشان و دروغ&zwnj;بافان. امر به معروف و نهی از منکر تمام عظمت و حرمت&zwnj;اش به گرفتن گریبان حاکمان بود (که علی بن ابی&zwnj;طالب هم از گردن سپردن به انتقاد مؤمنان پروایی نداشت). چیز تازه&zwnj;ای نیست نابودی و زوال امر به معروف و نهی از منکر؛ این قصه&zwnj;ی پلید، دير زمانی است که آغاز شده است. اين روزها، پرده از چهره&zwnj;اش به کناری رفته و با وقاحت تمام به دیانت زبان&zwnj;درازی می&zwnj;کند و آب و آبروی شریعت خاتم انبیا را می&zwnj;برد.<br />
<br />
اما این قصه، جنبه&zwnj;ی هول&zwnj;ناک&zwnj;تری هم دارد و آن تکثیر سریع این سرطان خردسوز و دين&zwnj;گداز است. جایی که هنوز علمای امت و عقلای ملت صدای&zwnj;شان یا به جایی نمی&zwnj;رسد يا هنوز بيمِ جان دارند و غریو از جگر بر نمی&zwnj;کشند که این سرطان در روح و جان یکايک ملت ریشه خواهد کرد، بايد گفت و نوشت که سرطان دروغِ احمدی&zwnj;نژاد، عفونت ریاکاری و رذیلت شرارت ورزيدن در لباس اخیار و ابرار، در حال متاستاز است! متاستاز اين سرطان یعنی این&zwnj;که آرا&zwnj;م&zwnj;آرام عده&zwnj;ای به همین خلق و خو در خواهند آمد و در غیاب فرقان، خیر را شر می&zwnj;بینند و شر را خیر. در نبودِ آفتاب، هر زنگی را رومی می&zwnj;خوانند. جای خوب و بد عوض می&zwnj;شود. قاتل را جای مقتول می&zwnj;نشانند و شاکی و متشاکی جا عوض می&zwnj;کنند؛ هم در مقياس کلان و آشکار و هم در مقياس&zwnj;های خردتری که ظاهراً به چشم نمی&zwnj;آيد و کسی گمان&zwnj;اش را هم نمی&zwnj;برد.<br />
<br />
قلب پهلو می&zwnj;زند به زر به شب<br />
انتظار روز می&zwnj;دارد ذهب<br />
با زبانِ حال زر گوید که باش<br />
ای مزور تا بر آيد روز فاش<br />
<br />
آری، شب است اکنون و سرطان دروغ و دين&zwnj;فروشی میدان&zwnj;داری می&zwnj;کند. ولی شعاع خورشيد، پرده&zwnj;ی پلیدی و تاریکی شب و شب&zwnj;پرستان را می&zwnj;درد. این زهری که در شریانِ ملت دوانده&zwnj;اند، تریاقی هم دارد. خدا نمرده است؛ این خواب پريشان و باطلِ کسانی که دروغ را با سند و مدرک دروغين می&zwnj;خواهند به جای راست بنشانند، تعبیر شدنی نیست. این خواب، پریشان&zwnj;تر از آن است که تعبیری به کامِ دروغ&zwnj;بافان و استخفاف&zwnj;گران داشته باشد. صبحِ صادق، هنگام دميدن، پرده از سيه&zwnj;رويی صبح کاذب بر می&zwnj;دارد.</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1825.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1825.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 30 Jun 2009 00:56:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آب را گِل نکنیم...</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">اين روزها، بی&zwnj;گمان روزهای تلخی است. اما ميانِ اين همه تلخی، زُلال طراواتی در اعماقِ ضمیر بسیار کسان جاری است. اشتباه نکنیم. تحمیل این همه يأس و نومیدی، القاء ظفرمندی دروغ، نباید ما را به عظمت دروغ معتقد کند:<br />
<br />
روزی دو، باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور<br />
چون بيخ&zwnj;های اصل&zwnj;شان از راهِ پنهان بشکنم<br />
<br />
این بيت، بیت رسایی است؛ بيت نيست &laquo;اقليم&raquo; است. این باغِ طاغیان است که دو سه روزی سبزینه&zwnj;گی پاکان را به عاريت نه، که به گروگان برده است. اما ريشه&zwnj;ی باغِ بغی و طغيان در آبِ ایمان نیست. هراس برمان ندارد. این غوغا و طبل پر صدای خدعه، چشمِ خردمان را کور نکند و مذاق ایمان&zwnj;مان را تلخ نکند. یادمان نرود که به جز ما که زخم خورده&zwnj;گانِ اين فتنه&zwnj;ی کوريم، هستند بسیار کسانی که در فرودستِ این جویبار، دست در چشمه&zwnj;ی حیات دارند که کفی آب بنوشند و عطشِ جان&zwnj;شان را فروبنشانند. اين آب را نباید گل کرد.<br />
<br />
قصه&zwnj;ی ما، قصه&zwnj;ی قلت و کثرت نیست. مشکل، فقط مشکل عددسازی و عددبازی نیست. نه قلت عدد نشان بطلانِ دعوی است، و نه کثرت نشان اعتبار عمومی. هم شمارِ قلیل را می&zwnj;توان کثیر نمايش داد و هم شمارِ کثیر را می&zwnj;توان خُرد و اندک جلوه داد. بايد آرام&zwnj;آرام، بصیرت&zwnj;مان بیشتر از این&zwnj;ها شود. باید آن&zwnj;قدر آزموده باشيم که اگر از زمین و آسمان هم دلیل بر بطلان حقیقت برای&zwnj;مان ببارد، از صراط مستقیم منحرف نشویم. باید بتوانيم معنی &laquo;فُرقان&raquo; را بفهمیم. و فرقان، بدون درک و لمس تقوا حاصل نمی&zwnj;شود. این&zwnj;ها را که خوب&zwnj;تر بفهميم، نه دل&zwnj;مان خالی خواهد شد و نه ترس از طنین لشکرِ باطل ما را فرا خواهد گرفت. مهم&zwnj;تر از همه اين&zwnj;که می&zwnj;فهمیم که مردمانی هستند که لحنِ آب و زمین را خوب می&zwnj;فهمند. در مقابل کسانی که دشمنِ آب، آفتاب و آينه&zwnj;اند، باید شهامت داشت و از خوبی و دانایی گفت نه اين&zwnj;که شتاب&zwnj;ناکانه مرثيه&zwnj;ی زوال خوبی و سوگ&zwnj;سرودِ فقدان دانايی را سر داد. هم خوبی هست هنوز و هم دانايی:<br />
<br />
مردمانِ سرِ رود، آب را می&zwnj;فهمند<br />
گل نکردندش<br />
ما نيز،<br />
آب را گل نکنيم<br />
<br />
به مردمِ خودمان ايمان داشته باشيم. شايد بتوان یک بار يا دو بار این مردم را فریب داد؛&zwnj; هميشه نمی&zwnj;توان. ما بارها و بارها نشان داده&zwnj;ايم که ملت حماسه هستيم. عظمتِ این ملت را دستِ کم نگیریم. نگوييد می&zwnj;دانستيم چنين می&zwnj;شود. نه ما نمی&zwnj;دانستيم. ما اعتمادمان بيش از این&zwnj;ها بود. ما می&zwnj;خواستیم سنگ را به معجزه&zwnj;ی آب، رام کنیم. نمی&zwnj;دانستيم جادوگران، زهر در آب می&zwnj;ریزند. اما تنِ اين ملت، قوی&zwnj;تر از آن است که به این زهرها، به زانو در آید. صبر کنيم. ايمان&zwnj;مان را حفظ کنیم. خويشتن&zwnj;داری پيشه کنيم. جادوگران و خدعه&zwnj;ورزان، باز هم اشتباه می&zwnj;کنند. لغزشِ آن&zwnj;ها نه دور است و نه دیر. شما فقط آب را گل نکنيد!<br />
<br />
ياد من باشد کاری نکنم که به قانونِ زمين بر بخورد...</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1824.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1824.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 26 Jun 2009 20:47:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>فی تقلب الاحوال عُلِم جواهر الرجال</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">اين روزها که دست تطاول بدکنشان و دژ&zwnj;م&zwnj;خویان دنياپرست، بر جان، مال و ناموس مردمان وطن&zwnj;ام دراز است، اين روزها که حق را باطل می&zwnj;نمايند و باطل را حق، این روزها که پیراهن عثمان علم کرده&zwnj;اند و معاویه صفت خونِ عمارخويان را به گردن پیروان پسر ابوطالب می&zwnj;اندازند، بيش از پيش به ايمان می&zwnj;انديشم. بیش از هر زمانِ دیگری، معنای ايمان در این غبار شبهه و غوغای فتنه برای من برجسته شده است.<br />
<br />
در چنين شرایط دشواری است که آدميان قدر و گوهر خود را نشان می&zwnj;دهند. اين&zwnj;جاست که دست&zwnj;ها رو می&zwnj;شوند و مکنونات ضمیر آدمیان بر ملا می&zwnj;شوند. اکنون گويی هنگام عرض اصغر است و نشانی از قیامت را ديده&zwnj;ایم. ولی عرض اصغر است چون هنوز کشف غطایی رخ نداده است و هنوز سامری شعبده می&zwnj;کند و هنوز ید بیضای موسوی طاغوت را به زير نکشيده است. اين روزها، پرده از چهره&zwnj;هایی برگرفته شد که حتی من و دوستان&zwnj;ام، مؤمنانه و نیک&zwnj;بینانه، صادق، اخلاقی و عاقل می&zwnj;خواستيم &zwnj;شان یا چنان گمان می&zwnj;کردیم. من از این آرزوانديشی به هیچ رو پشيمان نيستم. آن ظن نيک بردن بر بندگانِ خدا، لازمه و ويژگی ايمان است و فاصله گرفتن از آن، فاصله گرفتن از اخلاق است، الا در جايی که به مظلومی ظلمی رفته باشد. در اين هنگامه&zwnj;ی غلبه&zwnj;ی ظلم و تلبيس حق به باطل، البته که دیگر جایی برای سکوت نيست.<br />
<br />
یک طایفه این میان مرتکب خطایی بزرگ شدند. طایفه&zwnj;ی قدرت&zwnj;پرست گمان کرده&zwnj;اند (یا کرده بودند) که همگان چون خودشان بنای&zwnj; ايمان و اعتقادشان بر رشوه&zwnj;خواری و آلودگی باطن و دين به دنیا فروختن و قربانی کردن حقیقت و اخلاق در پای مصلحت قدرت است. هستند روشن&zwnj;ضمیرانی هنوز که دین&zwnj;شان را به دنیا نفروخته&zwnj;اند و سرمایه&zwnj;ی جان و ايمان&zwnj;شان را گرو بیعتی استوار بر خدعه و نيرنگ نکرده&zwnj;اند. آن طایفه از یاد برده&zwnj;اند که مؤمنان هنوز به خدایی باور دارند و خدايی که نهايتاً حق را بر باطل پیروز می&zwnj;کند ولو لشکر باطل شعبده&zwnj;ها برانگیزد و بلعجبی&zwnj;ها کند.<br />
<br />
نکته&zwnj;ی دیگر این&zwnj;که این دشواری&zwnj;ها و این تلخ&zwnj;کامی&zwnj;ها می&zwnj;توانست (و می&zwnj;تواند) کامِ ما را تلخ کند و می&zwnj;دانم که هم&zwnj;اکنون کامِ بسياری از رفیقان و نازنينانِ مرا تلخ کرده است. اما درست در چنين زمانی است که باید استقامت ورزید و کلمه&zwnj;ی توحید را به کوبنده&zwnj;ترین بیانی به عرش برد. این&zwnj;جاست که باید نشان داد که وقتی ذوالفقار علوی و اعتقاد حسینی همره ماست، باکی از سوزن معاويه&zwnj;صفتان و یزید مسلکان نیست (تاریخ را بنگرید که هنوز وقیحان می&zwnj;گویند حسین بر حاکم مسلمان شوريد و خونِ خود را هدر داد!).<br />
<br />
آن&zwnj;ها که به خداوندِ خويش ايمان دارند و دست پلید خدعه&zwnj;گران قدرت&zwnj;پرست را به عیان در پس اين خیمه&zwnj;شب بازی مهوع و مشمئز کننده می&zwnj;بینند، خوب می&zwnj;توانند بفهمند معنای آیات زیر را: &laquo;إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ نُزُلًا مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يلَقاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ باللَّهِ انّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ&raquo; (سوره&zwnj;ی ۴۱ (فصلت)، آیات ۳۰-۳۶)<br />
(&laquo;بيگمان كسانى كه گويند پروردگار ما خداوند است&rlm;، سپس پايدارى ورزند، فرشتگان بر آنان نازل شوند (و گويند) كه مترسيد و اندوهگين مباشيد و شاد شويد به بهشتى كه به شما وعده داده مى&rlm;شد. ما دوستداران شما در زندگانى دنيا و در آخرت هستيم&rlm;، و در آنجا براى شما هر چه دلهايتان بخواهد و هر آنچه بطلبيد هست&rlm;. كه پيشكشى از (خداوند) آمرزگار مهربان است&rlm;. و كيست نيكوسخن&rlm;تر از كسى كه به سوى خداوند دعوت كند، و كارى شايسته در پيش گيرد و بگويد كه من از مسلمانانم&rlm;. و نيكى و بدى برابر نيست&rlm;. همواره به شيوه&rlm;اى كه آن نيكوتر است مجادله كن&rlm;، آنگاه (خواهى ديد) كسى كه بين تو و او دشمنى&rlm;اى بود، گويى دوستى مهربان است&rlm;. و آن را جز شكيبايان نپذيرند، و آن را جز بختيار فرانگيرد.&nbsp; و اگر وسوسه&rlm;اى از سوى شيطان تو را به وسواس افكند، به خداوند پناه ببر، چرا كه او شنواى داناست&rlm;.&raquo;؛ ترجمه&zwnj;ی خرمشاهی)<br />
اين&zwnj;جاست که هنوز بانگ الله اکبر مژده&zwnj;بخش جان&zwnj;ها و صیقل&zwnj;دهنده&zwnj;ی ضمير صافی&zwnj;دلان متعهد می&zwnj;شود. در بند کشیدنِ جان&zwnj;های عزیز،&zwnj; بر زمین ريختن خون بی&zwnj;گناهان، آمیختن حق با باطل،&zwnj; اگر باری دهد، جز ندامت نخواهد بود. جماعتی که در پی استعلا هستند، همان&zwnj;ها هستند که برتری&zwnj;جویی می&zwnj;کند و به فساد دامن می&zwnj;زنند و اسباب خون&zwnj;ریزی در دست دارند: &laquo;تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ&raquo; (سوره&zwnj;ی ۲۸ (القصص) ، آيه&zwnj;ی ۸۳).<br />
<br />
دستِ ما تهی نیست. تیغی که به دستِ ماست، دعاست. این دعاست که سلاحِ&zwnj; مؤمنان است؛ سلاح برتری&zwnj;جويان مفسده&zwnj;انگيز، جز باتوم، جز تفنگ و جز گاز اشک&zwnj;آور نیست. اين دست&zwnj;های به دعا برخاسته، بنيان&zwnj;کن&zwnj;تر از صد توپ و تانک خواهند شد:<br />
عقابِ جور گشوده است بال بر همه شهر<br />
کمانِ گوشه&zwnj;نشینی و تیرِ آهی کو</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1823.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1823.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 25 Jun 2009 14:44:13 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>فروپاشی اعتمادِ عمومی و راه بی برگشت</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">طنز از این مضحک&zwnj;تر نیست که خودِ شورای نگهبان به زبان حال و با شواهدی که خودش بررسی کرده است حکم به وقوع گسترده&zwnj;ی تقلب داده است (وقتی بشود دو سه میلیون رأی جا به جا شود، بدون شک ۱۱ میلیون و بيشتر را هم می&zwnj;شود جا به جا کرد). و شگفت آن است که هنوز هم دست و دامنِ خود را پاک می&zwnj;داند.<br />
<br />
اگر کمی از دور به ماجرا نگاه کنيم، شاید آسان&zwnj;تر بشود درباره&zwnj;ی این وضع حیرت&zwnj;آور داوری کرد. قطعات مختلف این پازل را کنار هم بچينیم و ببينيم چه چیزی حاصل می&zwnj;&zwnj;شود.<br />
<br />
پيش از انتخابات، رييس جمهور وقت به دفعات و کرات مرتکب نقض صریح قانون کشور می&zwnj;شود و آشکارا همه&zwnj;ی موازين اخلاقی مسلمانی را پيش چشم ميلیون&zwnj;ها ايرانی زیر پا می&zwnj;گذارد (و البته هیچ قاضی يا دادگاه مستقلی جسارت نکرد گریبان او را بگیرد).<br />
<br />
انتخابات برگزار شد و قبل از پایان ساعات رأی&zwnj;گیری در بسیاری از شعبه&zwnj;ها، مرجع انتخاباتی کشور، به طور پيش&zwnj;رس نتيجه&zwnj;ها را اعلام کرد (این اتفاق البته دوره&zwnj;ی قبل هم رخ داد ولی نه با اين شدت و با اين ارقام حیرت&zwnj;انگیز که درصدش از ابتدا تا انتها یکسان ماند). هنوز رأی&zwnj;دهندگان از بهت بیرون نیامده بودند که بالاترین مقامِ سیاسی کشور، به آقای احمدی&zwnj;نژاد تبریک گفت و تلويحاً این علامت را داد که کسی اعتراضی نکند.<br />
<br />
هفته&zwnj;ی بعد از انتخابات شاهد بی&zwnj;سابقه&zwnj;ترين رخدادهای تاریخ جمهوری اسلامی بودیم. قطع پیامک&zwnj;ها، به زانو در آمدن همه&zwnj;ی مجاری خبری غیر وابسته به دولت، مسدود شدن وب&zwnj;سايت&zwnj;ها، اختلال در ارتباط&zwnj;های اینترنتی، دستگیری گسترده و بدون توضیح و توجيه همه&zwnj;ی فعالان سياسی به جز کسانی که از آقای احمدی&zwnj;نژاد حمایت کرده بودند، امنیتی و نظامی شدن فضای عمومی کشور و ده&zwnj;ها اتفاق ریز و درشت دیگر همه به زبان حال داستان اتفاقی را بازگو می&zwnj;کند که تنها برای نفهميدن&zwnj;اش باید نابینا و ناشنوا بود.<br />
<br />
من نام این را می&zwnj;گذارم اضعف مواضع قدرت. چرا اضعفِ مواضع؟ به خاطر این&zwnj;که کسی که دست و دامن&zwnj;اش پاک باشد، نيازی به این همه رفتارهای خارق عادت ندارد. نیاز به این همه قانون&zwnj;شکنی و اعلام وضعیت فوق&zwnj;العاده و اضطراری ندارد. نیاز به قطع کردن ارتباط تمام ملت&zwnj;اش با تمامِ جهان ندارد. حاکمیت سیاسی ایران با پافشاری بر این وضعیت هیچ کمکی به ایجاد اعتماد به خود نمی&zwnj;کند. حتی اگر تمام ادعاهای دولت مبنی بر سلامت انتخابات درست باشد (که شواهد به شدت خلاف آن را نشان می&zwnj;دهد)، وضعِ موجود تنها باعث سوء ظن بیشتر می&zwnj;شود.<br />
<br />
گمان می&zwnj;کنم در وضعیتی که جهان به جایی رسیده بود که نظام جمهوری اسلامی را نظامی بالنسبه با ثبات توصیف می&zwnj;کرد و گزینه&zwnj;ی تغيير رژیم به طور کامل ازدستور کارِ آمریکا داشت خارج می&zwnj;شود، این عقب&zwnj;گرد و اين رفتارهای عصبی و خشنی که از سوی حکومت سر می&zwnj;زند، تنها يک نکته را نشان می&zwnj;دهد: حاکميت دیگر حتی به خودش هم اعتماد ندارد! حاکمیت سياسی عمیقاً از شکافی که ميانِ خودش و ملت (حداقل بخشی از ملت) به وجود آمده است آگاه شده است و حاضر نیست پيامدهای آن را بپذیرد یا اقدامی برای اصلاح آن بکند. در نتیجه، تنها راه باقی مانده این است که خودش را به ندیدن و نشنيدن بزند و وانمود کند همه چيز خوب است و رو به راه! برای این تظاهر، ناگزیر باید همه&zwnj;ی معترضان را اغتشاش&zwnj;گر و اخلال&zwnj;گر قلمداد کند و پرده به روی خون&zwnj;ریزی و قانون&zwnj;شکنی صریح نیروی نظامی، امنیتی و لباس&zwnj;شخصی&zwnj;ها بیندازد و جوری رفتار کند که انگار تخریب اموال عمومی کار معترضان است (هم عکس و هم فیلم از تخریب اموال عمومی به دست نیروهای پلیس ضد شورش وجود دارد).<br />
<br />
اشتباه نکنیم. در هر وضعیت آشوب&zwnj;زده و بحرانی در هر جای دنیا، اصلاً بعید نیست که اغتشاش رخ بدهد. اما پارانویا داشتن و مخالفان و معترضان را یکدست به اغتشاش&zwnj;گری متهم کردن و برنامه&zwnj;ریزی گسترده برای به صلابه کشیدن آن&zwnj;ها، افترا زدن و تحريف مواضع&zwnj;شان و پرتاب کردن توپ به ميدانِ آن&zwnj;ها، نشان از نگاه و حرکتِ دیگری دارد. عیب جستن از طرف مقابل، یک بار و دو بار می&zwnj;شود. پاسخ عیب را با عیب&zwnj;جویی نمی&zwnj;شود داد. وقتی می&zwnj;گویند شما قانون&zwnj;شکنی کرده&zwnj;ايد نگويید شما هم قانون شکسته&zwnj;اید، توضیح بدهید که خودتان قانونی را نشکسته&zwnj;اید!<br />
<br />
این ماجرا اکنون تبديل به چیزی شده است بیش از یک تخلف انتخاباتی. فراموش نکنیم که ۱) هر رأی&zwnj;دهنده&zwnj;ی ایرانی &laquo;حق&raquo; دارد که آقای احمدی&zwnj;نژاد را نخواهد - به عبارت دیگر، با رأی ندادن به او و نخواستن او مرتکب هیچ کار خلاف قانونی نشده است؛ ۲) هر ایرانی طبق قانون حق دارد در هر تجمعی که خواست شرکت کند (به شرطی که سلاح حمل نکند و مخل مبانی اسلام نباشد) &ndash; اصل ۲۷ قانون اساسی؛ ۳) هیچ دولتی حق وضع حکومت نظامی ندارد، مگر با تصویب قبلی مجلس آن هم با کلی قید و شرط و ملاحظه (اصل ۷۹ قانون اساسی)؛ ۴) حاکمیت سياسی اجازه&zwnj;ی مسدود کردن مجاری اطلاع&zwnj;رسانی کشور را (بنا به قانون) ندارد (اصل ۲۵ قانون اساسی)؛ ۵) بنا به قانون کشور، شورای نگهبان می&zwnj;تواند حتی انتخابات را ابطال کند. در نتیجه، ابطال انتخابات به معنای فروپاشی نظام نیست و امری است که قانون&zwnj;گذار به طور طبیعی آن را پیش&zwnj;بینی کرده است و هیچ اتفاق خرق عادت يا منافی قانون یا مخالف شرعی نيست؛ ۶) همه&zwnj;ی اين&zwnj;ها را که کنار بگذاريم، هنوز آقای احمدی&zwnj;نژاد پاسخ دروغ&zwnj;های&zwnj;اش را نداده است و هم&zwnj;چنان به استراتژی فرار به جلو ادامه می&zwnj;دهد. یک روز ملت معترض را آشکارا خس و خاشاک می&zwnj;خواند و روز بعد پس از اعتراض شديد اللحن مردم از جمله محمدرضا شجریان، شروع به توجيه بی&zwnj;تربیتی و زبانِ لمپنی&zwnj;اش می&zwnj;کند. آقای احمدی&zwnj;نژاد چیزی به اسم عذرخواهی نمی&zwnj;شناسد چون همه&zwnj;ی کارهای&zwnj;اش درست است و همیشه بداخلاقی&zwnj;ها، وقاحت&zwnj;ها، بی&zwnj;تقوایی&zwnj;ها، پرده&zwnj;دری&zwnj;ها و قانون&zwnj;شکنی&zwnj;های&zwnj;اش مهر تأييد خورده است.<br />
<br />
زورآزمایی با ملت خوب است و اعتراض به قانون&zwnj;شکنی صریح دولت اسم&zwnj;اش قانون&zwnj;شکنی است؟ کی قرار است دست از فرافکنی برداريد؟ من فکر می&zwnj;کنم یکی از قربانی&zwnj;های بزرگ این بازی مضحک، قانون کشور است. این قانون را یا دارند از نو می&zwnj;نویسند و یا آن را تبدیل به جسد بی&zwnj;خاصیت و بی&zwnj;مصرفی خواهند کرد که فقط به درد امر و نهی فرمایشی خواهد خورد. آرام&zwnj;آرام، امر به معروف و نهی از منکر تبديل به چیزی شده است که فقط زمینه&zwnj;ساز ضرب و شتم، سب و لعن و تعرض حکومت به شهروندان است و نه مستمسک اخلاقی و دینی معتبری برای نظارت شهروندان بر حاکمان&zwnj;شان.<br />
<br />
گمان می&zwnj;کنم امروز ترس و وحشت بر نظام سیاسی کشور مستولی شده است و برای پنهان کردن اين ترس، دست به خشونت می&zwnj;زند و تلاش می&zwnj;کند حایلی میان خود و جهان بکشد تا کسی از آن&zwnj;چه می&zwnj;گذرد با خبر نشود. اگر این ترس و وحشت وجود ندارد و امنیت بر قرار است، همین فردا درهای کشور را به روی همه&zwnj;ی رسانه&zwnj;های جهانی باز کنند تا همه بتوانند از ميزان حمایت مردمی گسترده از آقای احمدی&zwnj;نژاد گزارش دهند. اطمینان و اعتماد به نفس باعث آرامش می&zwnj;شود؛ وحشت و ترس است که مسبب حرکات خشن، عصبی و خلاف قاعده می&zwnj;شود. این وحشت را می&zwnj;توان در چشمان نظامی تماشا کرد که از بخش مهمی از مردم خودش هراس دارد؛ حتی مردمی که تا دیروز در صف حامیان استوار خودش بودند. آيا نظام هنوز قابلیت و ظرفیتِ خود-اصلاح&zwnj;گری دارد؟ آيا نخبگان قدرت&zwnj;مندِ سیاسی کشور هنوز راهی برای جبرانِ این همه اشتباه عمیق استراتژيک دارند؟ آيا استکبار جهانی است که اخلال می&zwnj;کند يا استکبار وطنی که قلم&zwnj;ها را می&zwnj;شکند، روزنامه&zwnj;ها را می&zwnj;دَرد و زبان&zwnj;ها را می&zwnj;بُرد؟</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1822.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1822.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 23 Jun 2009 10:38:05 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آن حارسِ دل، مُشرفِ جان، سخت غيورست...</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">در اين شب&zwnj;های ناباور که خردمندان از غلبه&zwnj;ی جنون و سلطه&zwnj;ی شهوت قدرت بر اربابِ سياست انگشت به دهان مانده&zwnj;اند، اتفاقی که ممکن است بیفتد اين است که زخم&zwnj;خوردگانِ تازیانه&zwnj;ی قدرت و داغ&zwnj;دیدگانِ دشنه&zwnj;ی زور، رشته&zwnj;ی ایمان و حلقه&zwnj;ی اميد را از دست بهلند. رها کردن ايمان و اميد، هم&zwnj;عنان است با به دست گرفتنِ خشونت و اختيارِ خشم. این همان چيزی است که دولت&zwnj;مدارانِ ناکس و اخلاق&zwnj;ستیز در پی آن هستند. به همین مستمسک می&zwnj;توانند برچسب&zwnj;ها بزنند و گرز گران بر سر آوازگران حقیقت بکوبند.<br />
<br />
از یاد نبريم که اين بازی، بازی&zwnj;گر بزرگ&zwnj;تری هم دارد (نه فقط این بازی&zwnj;گران حقیری که دو دستی به قدرت چسبيده&zwnj;اند و لاف صلاح در خرقه&zwnj;ی آلوده می&zwnj;زنند). بی&zwnj;تقوايانی که به آسانی دین، خدا، پیامبر و امامان را قربانی سوداهای پست دو روزه&zwnj;ی دنیا می&zwnj;کنند، پیش&zwnj; از این&zwnj;ها ترک اين ايمان کرده&zwnj;اند. بی&zwnj;اخلاقی و ناپارسايی حریف، نباید ما را به گریز از خرد، اخلاق و تقوا بکشاند. خرد، اخلاق و تقوا حکم می&zwnj;کند که هر که خونِ يک نفر را بریزد، گويی خونِ جهانی را ریخته است. بگذارید آن&zwnj;ها که دست&zwnj;شان تا مرفق به خون بی&zwnj;گناهان آلوده است، به تنهایی در این غرقاب ظلم و ستم غوطه&zwnj;ور باشند. خونِ خائن (و ترسو) را هم نمی&zwnj;توان و نباید ریخت. صدای تظلم را می&zwnj;توان اما بلند کرد. بانگِ الله اکبر و لا اله الا الله را می&zwnj;توان به سقف افلاک برد.<br />
<br />
نمی&zwnj;توان در راه توحید با دو قبله رفت. قبله&zwnj;ی حقيقت، حکم به اخلاق می&zwnj;کند. اخلاق، خدعه را بر نمی&zwnj;تابد. اخلاقی که بنای&zwnj;اش بر فرافکنی باشد و افکندن گناه و معصیتِ خويش (گناهِ خودکرده) به دوش حریف و رقيب، اخلاقی ابزارگراست که تنها مصرف&zwnj;اش بر تخت نشاندن قدرت&zwnj;مداران فاسد و جباران خرد ستيز است.<br />
<br />
واهمه به دل نباید راه داد. آن&zwnj;که امروز خدعه در کار می&zwnj;کند و تف به روی حقیقت می&zwnj;اندازد، خدای&zwnj;اش را سال&zwnj;هاست به دولتِ دنیا فروخته است. جويندگان حقيقت و آوازدهندگانِ آزادی نیکوتر می&zwnj;دانند که:<br />
آن حارسِ دل، مشرفِ جان، سخت غيور است<br />
با غيرتِ او رو سوی اغيار مداريد<br />
<br />
پ. ن. به زودی خواهم نوشت که چرا تضرع و ابتهال در جلوت نشان ضعف و زبونی شخصیت است و خاکساری در خلوت و گریه&zwnj;ی نهان، رکنِ استواری و عظمت شخصیت. ما باید بتوانیم تفاوتِ انسان جبون و ترسو را از انسان نستوه تشخیص بدهيم. زبونان هستند که در ميان جمع، زاری و ناله می&zwnj;کنند و گیسو می&zwnj;کشند و چنگ بر چهره می&zwnj;زنند. شيوه&zwnj;ی مردان اين شعبده&zwnj;بازی&zwnj;ها نيست. بازی عمر و عاص در برابر علی را که خاطرتان هست؟ حالا حکايتِ&zwnj; ماست!</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1821.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1821.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 21 Jun 2009 23:31:09 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شرافت و مردانگی به شهادت ظلمه حاصل نمی‌شود؛ به جنم حاصل می‌شود!</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">ميرحسین موسوی در يک ماه اخیر به رساترین صدايی ثابت کرده است که شايسته&zwnj;ترین رهبر سیاسی در جمهوری اسلامی است (<a href="http://eslah.malakut.ir/2009/06/post_88.html" target="_blank">این هم شاهدش</a>). از متانت و اخلاق&zwnj;مداری&zwnj;اش در برابر وقاحت و بی&zwnj;تقوايی علنی محمود احمدی&zwnj;نژاد در مناظره&zwnj;ها گرفته تا فتوت و استواری&zwnj;اش بر سر حقیقت و حق مردمی که به او رأی داده&zwnj;اند، اين&zwnj;ها کمترین ويژگی&zwnj;های برجسته&zwnj;ی او در رهبری است؛ این&zwnj;هاست که از او رييس جمهوری توان&zwnj;مند و خواستنی می&zwnj;سازد که می&zwnj;تواند آرزوی ملتِ دروغ&zwnj;ديده و خرافات&zwnj;خورده&zwnj;ی ما باشد.<br />
<br />
این روزها زیاد می&zwnj;شنوم که اگر مدعی هستید در انتخابات تقلبی شده است، دلیل و مدرکی بياورید. شواهدی که به دست&zwnj;کاری وسیعِ آراء دلالت می&zwnj;کنند، بی&zwnj;شمارند. اثباتِ اين تقلب&zwnj;ها البته مکانیزم&zwnj;هایی لازم دارد که به طور مطلق از دسترس شاکيان خارج است و البته طلب آن زمينه&zwnj;ها را کردن هم بدون شک با &laquo;تشر&raquo; بعضی از مقامات روبرو می&zwnj;شود. این يعنی تعلیق به محال کردن. یعنی سنگ&zwnj;ها را بستن و سگ&zwnj;ها را رها کردن. نتیجه&zwnj;ی چنین بازی&zwnj;ای، از پيش معلوم است: مغلوب شدن در فوتبال سیاسی مهندسی&zwnj;شده! تنها راه خنثی کردن این خدعه، به میدان کشيدن داوری است که سوت&zwnj;اش تنها به عدالت دميده می&zwnj;شود نه به اشارت.<br />
<br />
هيچ زمانی در تاریخ جمهوری اسلامی، قانون اساسی این کشور به اين صراحت به سخره گرفته نشده است. کافی است نگاهی به مواد قانون اساسی که در شرح حقوق مردم آمده است بکنید تا بلاغت این قانون&zwnj;شکنی صریح را در یابید. نقض قانون، فقط در جریان رأی&zwnj;سازی صورت نگرفت. پیش و پس از آن به نحوی گسترده و باورنکردنی رخ داد. از همه طرفه&zwnj;تر آن&zwnj;که بعضی از مقامات بدعت تازه&zwnj;ای نهادند و آن هم این&zwnj;که قانون را گويی شفاهاً دارند از نو تقرير می&zwnj;کنند، از جمله این&zwnj;که &laquo;حق تجمع&raquo; مردم را به آسانی مترادف با &laquo;اغتشاش&raquo; قلمداد می&zwnj;&zwnj;کنند. بد نیست ملت (بله، همه&zwnj;ی ملت از جمله کسانی که به آقای احمدی&zwnj;نژاد رأی دادند) سوابق شکل&zwnj;گیری اصل ۲۷ قانون اساسی را بخوانند. این اصل از آن&zwnj;جا لازم افتاده بود که حکومت پهلوی، هر گونه تجمع مردم را (در اعتراض به سياست&zwnj;های&zwnj;اش) غيرقانونی و اغتشاش&zwnj;آمیز قلمداد کرده بود. چرا دوباره به آن روزها داریم باز می&zwnj;گرديم؟ ميرحسين موسوی از این آشکارتر نمی&zwnj;توانست نقض صريح قانون را آن هم به دست عالی&zwnj;رتبه&zwnj;ترین مقامات کشور، گوشزد کند.<br />
<br />
اما، سخنِ من اين است: میرحسین موسوی، چه ۱۹ میلیون رأی داشته باشد و چه فقط يک رأی (و اگر يک رأی داشته باشد، باید وجود آن یک نفر رأی&zwnj;دهنده را طلا گرفت!)، از ديدِ من، رييس جمهور مشروع و حقیقی اين ملت است. میرحسين تا این&zwnj;جا ثابت کرده است که ذره&zwnj;ای از احقاق حقوق ملت و پی&zwnj;گيری اجرای قانون عقب ننشسته است. محمود احمدی&zwnj;نژاد چه پنج میليون رأی داشته باشد و چه هفتاد میليون رأی (!)، نماد دروغ، ريا، قانون&zwnj;گريزی و خرافه&zwnj;پروری است. هر اندازه که سابقه&zwnj;ی ميرحسین موسوی در صداقت، مروت و اخلاق بلند و درخشان است، کارنامه&zwnj;ی محمود احمدی&zwnj;نژاد در اخلاقی بودن و درست&zwnj;کاری و راست&zwnj;گويی، تیره و تار است. شورای نگهبان هنگام تأييد صلاحیت اين آقا، خدا را هم پيش چشم داشته است يا تنها سياست، قدرت و زور بوده است که خدايی کرده؟<br />
<br />
حیرت&zwnj;آور نیست که کسانی که بيش از همه از محمد مصدق کینه دارند، امروز در مقايسه او با احمدی&zwnj;نژاد حنجره می&zwnj;درند و در محکومیت کودتای آمريکايی ۲۸ مرداد رگ گردن قوی می&zwnj;&zwnj;کنند؟ و همان کسان، پا جای پای قلدران می&zwnj;گذارند! میرحسين موسوی ثابت کرد که در ميانه&zwnj;ی غوغا و در غبار آشوب&zwnj;ها و هياهوهای زورمداران، نه از ميدان به در می&zwnj;رود و نه حقیقت را قربانی مصلحت می&zwnj;کند. مردمِ ایران اگر هنوز ارزش میرحسین را برای نجات اخلاق و رهایی کشور از دست ظلم، جهل و خرافه درک نکرده&zwnj;اند،&zwnj; البته که سزاوار دولت احمدی هستند و لایق محنت&zwnj;های محموديه. اما، اين ملت بزرگ&zwnj;تر و بالغ&zwnj;تر از آن است که به آسانی تسليم بدعت شود. بدعت يعنی این&zwnj;که قانون را صراحتاً بر عکس بخوانی و آشکارا دستوری خلاف آن صادر کنی. بدعت يعنی چیز تازه&zwnj;ای آوردن، خارج از آن&zwnj;چه که در قانون مقرر است. شخصیت نستوه داشتن، با شعار دادن، و با موش&zwnj;مردگی حاصل نمی&zwnj;شود. باید ريشه داشت. باید مرد بود. باید جگر داشت. باید جای&zwnj;گاه خود را خوب دانست و فهميد که کجا نبايد چه چیزی را گفت و کجا بايد چه سخنی را بر زبان راند. من این&zwnj;ها را تا به امروز به عیان در یکایک گفتار و کردار میرحسین موسوی دیده&zwnj;ام. ميرحسین موسوی، مرد جوهره، ریشه، اخلاق و مسلمانی است.<br />
<br />
ميرحسین موسوی، متری است برای رهبری اخلاقی در سیاستِ دروغ&zwnj;زده و خدعه&zwnj;آلوده&zwnj;ی ما که در آن همه چیز بازيچه&zwnj;ی قدرت شده است. روزهای آينده، شاید چهره&zwnj;ی او را بهتر نشان دهد. با اشتیاق فراوان، تولد الگویی تازه و معنايی جدید از رهبری را در ایران به انتظار نشسته&zwnj;ام.</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1820.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1820.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 21 Jun 2009 02:35:07 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عدالت، به فرموده حاکم نمی‌شود؛ به عمل می‌شود!</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">پیوند ميان عدالت و عقلانيت اگر چه معنايی است کلان و جهان&zwnj;شمول، بدون شک از ارکان نگاهِ شيعی به اسلام است. چه چیز است که داوری ما را درباره&zwnj;ی تحقق عدالت محک می&zwnj;زند؟ قول و خبر؟ فرموده و دستور؟ یا دلیلِ خردمندان؟<br />
<br />
سياستِ کشور ما در این چند هفته&zwnj;ی اخیر، آزمون&zwnj;های متعددی را پشت سر گذاشته است (و در مهم&zwnj;ترين آزمون&zwnj;ها مردود شده است)؛ درست بر خلاف ملتِ ما که در همه&zwnj;ی آزمون&zwnj;ها سربلند و استوار برون آمده است. سياستِ ما در آزمون عدالت رفوزه بیرون آمد؛ اما نمره&zwnj;اش ۲۰ اعلام شد. چرا؟ چون امکان ندارد که در چنین کشوری اصلاً بی&zwnj;عدالتی صورت بگیرد! در نتيجه، وقتی بشود فرض کرد که تحقق بی&zwnj;عدالتی محال است، هر عقلی به طور طبیعی حکم می&zwnj;کند که عدالت بر قرار است و هیچ حقی ناحق نمی&zwnj;شود و هیچ مظلومی در کشور وجود ندارد (حبذا مهرورزی و عدالت&zwnj;گستری) جز البته صاحبِ قدرت وقت که تمام جهان دارد به او ظلم می&zwnj;کند و نابرابری و تبعیض در رساندن پيام انسانی&zwnj; و اخلاقی&zwnj;اش به گوش بشریت باعث تضييع حقوق&zwnj;اش شده است (ای دادِ بیداد!). در کشور ما اکنون هیچ صدایی خفه نمی&zwnj;شود (الحمد لله) جز صدای رسانه&zwnj;ی ملی ما که هیچ کس نمی&zwnj;تواند آن را بشنود (وا اسفا)!<br />
<br />
از سخن دور نیفتم. نمی&zwnj;توان &laquo;فرمود&raquo; که عدالت بر قرار است و شما از من بپذیرید که عدالت بر قرار است. نمی&zwnj;توان چهره&zwnj;ی رنجور یک بیمار را دید و او را در احوال سکرات موت تماشا کرد و گفت که سالم است. از یاد نبریم که سلیمانِ مرده، تا زمانی توانست بر عصا تکیه بزند که عصا را موریانه نخورده بود.<br />
<br />
از صورت&zwnj;بندی وضعیت موجود می&zwnj;توان عبور کرد. اما هیچ روزی به اندازه&zwnj;ی این روز، امیدبخش نبوده است. باید هميشه از صورت ماجراها عبور کرد. باید از کف دريا گذشت. اين صورت&zwnj;های عالم، کفِ دریاست. آب زلال، زیرِ این کف&zwnj;هاست. من باور دارم که ريشه&zwnj;ی خرد، اخلاق و انسانيت ملت ما هنوز زنده و سالم است. اين ريشه جوانه زده است و هر قدر که تبر به تنه&zwnj;اش بزنند، ستبرتر از پيش خواهد روييد. این همان خطای محاسباتی تبرزنان است که فکر می&zwnj;کنند ريشه را کنده&zwnj;اند.<br />
<br />
عدالت را ادعا ثابت نمی&zwnj;کند. رفاه، امنيت و آسایش ملت چیزی نیست که بتوان با ادعا و تبليغ محقق کرد. رفاه و آسايش بايد ديدنی و لمس&zwnj;کردنی باشد. ملت، &laquo;وظیفه&raquo; ندارد که رأی بدهد: ملت &laquo;حق&raquo;&zwnj;اش رأی دادن است و حق&zwnj;اش تغيير آن چيزی است که نمی&zwnj;خواهد. نمی&zwnj;توان به مردم گفت که شما &laquo;حق&raquo;&zwnj;تان يا &laquo;وظيفه&raquo;تان اين يا آن است. ملت، بالغ&zwnj;تر از آن است که بتوان با &laquo;تشر&raquo; و با فرموده به او فهماند که چه و که هست. ملت خواهد روييد و خواهد بالید.<br />
<br />
اين است حدیث پايداری ملت ما:<br />
<br />
چه تازيانه ها که با تو تاب عشق آزمود<br />
چه دارها که با تو گشت سر بلند<br />
زهی شکوه قامت بلند عشق<br />
که استوار ماند در هجوم هر گزند.<br />
<br />
نگاه کن<br />
هنوز آن بلند دور،<br />
آن سپيده آن شکوفه زار انفجار نور<br />
کهربای آرزوست،<br />
سپيده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست،<br />
به بوی يک نفس در آن زلال دم زدن<br />
سزد اگر هزار بار<br />
بيفتی از نشيب راه و باز<br />
رو نهی بدان فراز<br />
<br />
ما صبوریم. خردمندی ما بيشتر از کسانی است که از هول مرگِ قريب&zwnj;الوقوعی که رعشه بر اندام انسان می&zwnj;اندازد، هر سياهی را سپيد می&zwnj;نمايند و هر اهریمنی را در لباس اهورا می&zwnj;فروشند. صبر و خرد پشتوانه&zwnj;ی ماست، بر خلاف خدعه، نیرنگ و دین&zwnj;فروشی که تمامِ سرمایه&zwnj;ی بدکنشان و استخفاف&zwnj;گران است. پس&zwnj;لرزه&zwnj;های زلزله در راه است. دیدنِ شکاف و شنیدن آن بانگ مهیب، کار سختی نيست. خود را به نديدن و نشنيدن زدن است که سخت است.<br />
<br />
خرابِ خفت تلبيس ديو نتوان بود<br />
بیا بيا که همان خاتم سلیمانی<br />
روندگان طریق تو راه گم نکنند<br />
که نورِ چشمِ اميد و چراغ ایمانی<br />
<br />
ما با ايمان&zwnj;مان زنده خواهیم ماند، ولو ایمان را به خدعه و نیرنگ بيالايند. ما با همين &laquo;دينِ حنیف&raquo; خواهیم باليد، ولو &laquo;احبار&raquo; قوم، زهر در رگ&zwnj;های دیانت محمدی تزریق کنند. ما به هیچ خدعه و نيرنگی، نه دست از ايمان&zwnj;مان می&zwnj;کشيم و نه اميدمان را می&zwnj;کُشيم. شما صدای مهیب شکستنِ عصای سلیمان را شنيديد؟<br />
<br />
پ. ن. من همین&zwnj;جا از حضرت سلیمان به خاطر مقایسه&zwnj;ی نامربوط عذرخواهی می&zwnj;کنم؛ غرض همان داستان عصا بود که هیچ معنای الهی یا اسطوره&zwnj;ای در خود ندارد و فقط نمادی است از فروپاشی و مرگ و زوال.<br />
</div>]]>
<![CDATA[چندین ساعت است ویدیوی سخنرانی آیت&zwnj;الله خمینی به مناسبت شهادت آقای مطهری در وب می&zwnj;چرخد (دلیل&zwnj;اش هم مثل روز روشن است). بد نيست ملت این را دوباره ببييند:<br />
<object width="425" height="344">
<param value="http://www.youtube.com/v/9MGbITkFIbM&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;" name="movie" />
<param value="true" name="allowFullScreen" />
<param value="always" name="allowscriptaccess" /><embed width="425" height="344" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" type="application/x-shockwave-flash" src="http://www.youtube.com/v/9MGbITkFIbM&amp;hl=en&amp;fs=1&amp;"></embed></object>]]></description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1819.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1819.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تأملات</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 19 Jun 2009 17:49:08 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>برای سمیه و محمدرضا – دو دوستِ در بند</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">چهار روز است از سمیه هیچ خبری نيست و امروز صبح محمدرضا به محبسی افتاده است و هیچ کس نمی&zwnj;داند کجا و چرا؟<br />
<br />
يافتنِ پاسخِ اين چراها دشوار نيست. اما فهمِ علل اين بدکنشی&zwnj;های اربابِ قدرت که هنوز بعد از اين همه ننگ و بی&zwnj;آبرویی، توسنی می&zwnj;کنند و پرده&zwnj;ی حیا می&zwnj;درند و حرمتِ تقوا می&zwnj;شکنند، لازم است. جرمِ سمیه و محمدرضا و امثال آن&zwnj;ها چی&zwnj;ست؟ چرا فعالیت برای هر نامزد دیگری جز محمود احمدی&zwnj;نژاد گناهی شده است نابخشودنی؟<br />
<br />
اگر کسی نداند واقعاً در ايران چه خبر است شاید این توهم به وجود بيایيد که چندین ماه است ميرحسين موسوی و مهدی کروبی تدارک شورش و براندازی می&zwnj;ديده&zwnj;اند و اين&zwnj;ها هم ارکان پيشبرد اين هدف شوم بوده&zwnj;اند! اما اولين نکته این است که نظام با به حبس انداختن اين جوانان و پیران، کارش تفِ سر بالاست. خودِ همين نظام، اسبابی فراهم می&zwnj;کند برای نامزد شدن امثال موسوی و کروبی. خودِ همين نظام صلاحيتِ آن&zwnj;ها را تأييد می&zwnj;کند و خودِ همین نظام مناظره&zwnj;هایی بر پا می&zwnj;کند برای ویران کردنِ آن&zwnj;ها (و در واقع پايه&zwnj;های خود). و بعد از اين&zwnj;که از اين همه شعبده&zwnj;بازی پیش از انتخابات نتيجه&zwnj;ی مطلوب حاصل نمی&zwnj;شود، مرتکب این بی&zwnj;سيرت کردن بهت&zwnj;آور می&zwnj;شود که صغیر و کبیر از آن به فغان آمده است. و کار ما به جایی می&zwnj;کشد که بگوييم &laquo;دزدی چو سلطان می&zwnj;کند پس از کجا خواهند امان؟&raquo;. وقتی خود مجری قانون، به این وسعت و شدت قانون می&zwnj;شکند و هر فعالیت قانونی را که به مذاق&zwnj;اش خوش نیاید برچسب غیرقانونی بزند، به نقطه&zwnj;ای بازگشت&zwnj;ناپذیر رسیده&zwnj;ایم.<br />
<br />
برای پوشاندن آن همه بی&zwnj;آبرویی و تعدی، برای پرده افکندن بر اين غصب، نقض عهد و خيانت در امانت، دهان&zwnj;ها را می&zwnj;بندند، زبان&zwnj;ها را می&zwnj;برند و هر که را که بتوانند به محبس می&zwnj;افکنند. اما چرا؟ دو دلیل ساده و بديهی (در کنار سایر دلايلِ محتمل) به ذهن می&zwnj;رسد: ۱. اين&zwnj;ها &ndash; يعنی سمیه&zwnj;ها و محمدرضاها &ndash; همان کسانی هستند که با کوشش و استواری بازی را به جايی رساندند که حریفِ قدر قدرت جز با چشم&zwnj;بندی و شعبده نمی&zwnj;توانست از موج اراده&zwnj;ی ملت جان به در ببرد. پس وقتِ آن رسيده است که از تک تک آن&zwnj;ها که دست&zwnj;شان را رو کرده&zwnj;اند و ناپاکی، دروغ و ریای&zwnj;&zwnj;اش را بر آفتاب افکنده&zwnj;اند، انتقامی بستانند و پاپوشی برای&zwnj;شان بدوزند؛ ۲. آزاد و رها بودن اين&zwnj;ها، يعنی آزاد و رها بودن چشم، گوش و زبان&zwnj;هایی که می&zwnj;توانند به دنیا بگويند که چه نيرنگی صورت پذيرفت و چه رنگِ سياهی بر دل&zwnj;های سبز ملت زدند. چاره&zwnj;ای نداشتند جز بستنِ همه&zwnj;ی دهان&zwnj;های حقیقی و مجازی.<br />
<br />
اين حیرت&zwnj;آور نيست آيا که &ndash; چنان&zwnj;که حميدرضا جلایی&zwnj;پور گفت &ndash; بهترین، هوشمندترین و متعهدترين فرزندان اين خاک،&zwnj; بايد به محبس بيفتند و رنج و شکنجه ببينند، اما معتادان و سوداگران مرگ با خیالِ آسوده در خيابان&zwnj;های تهران بدون اندک هزينه&zwnj;ای دماغ و روانِ جوان&zwnj;های کشور را به فساد و تباهی بکشانند؟ این چه کشوری است که در آن خردمندان و دردمندانی که بارها لیاقت&zwnj;شان را ثابت کرده&zwnj;اند، بايد دست و دهان شکسته باشند، و &laquo;اراذل و اوباش&raquo; آسان و بی&zwnj;هزينه به تفرج بپردازند؟ این برای نظامی که دم از اسلام و اخلاق می&zwnj;زند، ننگ و بی&zwnj;آبرويی کمی نيست. اين بار دیگر قصه، قصه&zwnj;ی تطاول&zwnj;های پیشين نیست که جفا به جان&zwnj;های روشن کنند و خجلتی در پی نيايد.<br />
<br />
یقین دارم که آن&zwnj;ها که به توحش در جان و مالِ ملت می&zwnj;افتند، به پشتوانه&zwnj;ی زور و با رنگ کردن قانون و کلاه شرعی دوختن، اين اندرزها و تلنگرها آسان به خودشان نخواهد آورد و چه بسا کام&zwnj;شان را تلخ کند، ولی اين&zwnj;ها برای يادآوری بد نیست که باید بترسند از روزی که شايد این&zwnj;ها که به حبس رفته&zwnj;اند، روزی بر شانه&zwnj;های مردم به خيابان&zwnj;ها بیایند. آن روز، شما شايد در کنار ملت باشيد،&zwnj; ولی بدون شک شرمساری باقی خواهد ماند.<br />
<br />
می&zwnj;خواستم بگويم من اگر سمیه و محمدرضا را نمی&zwnj;شناختم، شاید اندکی درنگ می&zwnj;کردم در گفتن این حرف&zwnj;ها. اما حجم دروغ، بی&zwnj;عدالتی و بی&zwnj;رسمی چنان است که باید قاعده&zwnj;ی ما برای فهم رفتار تطاول&zwnj;گران باشد. در جهانی که قاطبه&zwnj;ی اهل انديشه، عمده&zwnj;ی پاکان و پاک&zwnj;دامانان دل&zwnj;هاشان از این کردارهای شنیع زخم خورده است و روان&zwnj;هاشان تلخ، اندک دلیلی برای درنگ در اين نکته نیست که این&zwnj;جا گلوی عدالت را در پای ریاکاری و دروغ بریده&zwnj;اند. اين&zwnj;جاست که آن روی پلشتی&zwnj;های دولت نهم رخ می&zwnj;نماياند و نمايش عدالت از معدلت&zwnj;پروری متمایز می&zwnj;شود. اين&zwnj;جاست که تظاهر به دوستی از مهرورزی جدا می&zwnj;شود. خاک&zwnj;تان بر سر که حرمتِ نفسِ خود را هم نگاه نمی&zwnj;دارید چه رسد به حرمتِ&zwnj; مسلم و مؤمن و حرمتِ پیر و جوانِ ما که دل&zwnj;هاشان برای آبادی، آزادی و عزت ديارمان می&zwnj;تپد.<br />
<br />
در عین نگرانی عميق برای سلامت&zwnj;شان، آرزو و دعا می&zwnj;کنم که سمیه و محمدرضا زودتر، به سلامت، نزد عزیزان&zwnj;شان بازگردند و به تضرع خواری ظالمان را از خدا خواهان&zwnj;ام که لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم.<br />
<br />
پ. ن. دردناک است که این همه جوان وطن به حبس می&zwnj;افتند و تنها خبر بعضی&zwnj;ها طرح می&zwnj;شود. بخوانید &laquo;<a href="http://www.khabgard.com/?id=581897654" target="_blank">ما با هم برادریم</a>&raquo; را. اين&zwnj;ها تنها چند نمونه&zwnj;ی دیگرند. کسی هست که احساس مسؤولیت کند نسبت به کسانی که صدای&zwnj;شان و خبرشان محو و گم می&zwnj;شود و دوستی، برادر، خواهری، مادری و همسری ندارند؟ جایی که دستگاه قضا سکوت&zwnj;اش مرگ&zwnj;بار است و جانب ظلم و اشتلم را گرفته است، به که باید تظلم برد؟</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1818.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1818.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Thu, 18 Jun 2009 00:48:43 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خطای فاحش کامران دانشجو – فرار به جلوی احمقانه!</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">نامه&zwnj;ای در وب ديدم دیروز که ظاهراً از قول صادق محصولی خطاب به آيت&zwnj;الله خامنه&zwnj;ای بوده است و در آن رأی احمدی&zwnj;نژاد پايين&zwnj;ترین است و رأی موسوی ۱۹ ميلیون است. به محض دیدن نامه، من متوجه جعلی بودن نامه شدم. من هم ندیده&zwnj;ام که این نامه مورد وثوق&nbsp; آدم مهمی باشد. اکثر حامیان موسوی و کروبی هم به ظرافت و سرعت دريافتند که هیچ کس در نظام جمهوری اسلامی نامه به رهبر نمی&zwnj;نويسد و امضای&zwnj;اش &laquo;از طرف&raquo; باشد. دمِ خروس، قسم حضرت&zwnj; عباس سازنده&zwnj;ی نامه را رسوا کرد.<br />
<br />
اما این خطای احمقانه&zwnj;ای که امروز کامرانِ دانشجو مرتکب شد و همین نامه را در تلویزيون ایران به نمايش گذاشت، انتحار ابلهانه&zwnj;ای بود که به خوبی نشان از دستپاچه&zwnj;گی و سرآسيمه&zwnj;گی آن&zwnj;ها در برابر حرکت معترضان و اعتراض ملت دارد. آن&zwnj;ها خواستند توپ را به ميدان حامیان موسوی بفرستند و بگويند که يا این نامه را آن&zwnj;ها ساخته&zwnj;اند و یا به اتکای آن &laquo;اغتشاش&raquo; راه انداخته&zwnj;اند. ظن من این است که این بازی رسوا را خودشان راه انداخته&zwnj;اند و اصلاً آن نامه جعلی را خودشان ساخته&zwnj;اند تا امروز آقای دانشجو این را بگويد.<br />
<br />
آن نامه، بدون هيچ شکی جعلی بود. آن نامه، ولو اعداد واقعی رأی را هم منعکس کرده باشد و حتی اگر عين تصمیم اتخاذ شده باشد، باز هم دلیل نمی&zwnj;شود نامه&zwnj;ای جعلی را واقعی بدانیم. برای اين&zwnj;که به تخلف و تقلب وزارت کشور اطمینان پیدا کنیم، هرگز نیازی به نامه&zwnj;ای جعلی نبود. تعجب می&zwnj;کنم (&laquo;من نمی&zwnj;دانم این اطلاعات را چه کسی به آقای دانشجو داده است؟!&raquo;) که چطور یک نفر &laquo;عاقل&raquo; در آن دستگاه نبوده که به این&zwnj;ها بگوید این کار یعنی خودزنی و انتحار احمقانه&zwnj;ای که تنها نفت بر آتش اعتراض و مخالفت&zwnj;ها خواهد پاشيد.<br />
<br />
من درک می&zwnj;کنم که اين بازی عمدتاً به قصد رادیکال کردن حاميان موسوی و برچسب خشونت زدن به آن&zwnj;هاست. هدف غایی اين است. برای همین است که موسوی پیوسته هشدار می&zwnj;دهد نسبت به بروز خشونت. و دقیقاً&zwnj; در واکنش به همین خردمندی و آرامش موسوی است که حریف عنان گسسته، پنجه به روی مخالفان&zwnj;اش می&zwnj;اندازد.<br />
<br />
آقای دانشجو! کاش با دو سه نفر مشورت می&zwnj;کردید و آبروی خودتان را نمی&zwnj;بردید! ياد آقای احمدی&zwnj;نژاد افتادیم و نمودارهای خنده&zwnj;دارش! نکنید آقا این کارها را! ما این روزها کمی اعصاب&zwnj;مان خُرد است. خنده&zwnj;مان می&zwnj;گیرد. روده&zwnj;بر می&zwnj;شويم! نکنید آقا! خوب نیست!</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1817.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1817.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 17 Jun 2009 18:44:31 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>صدای رسای «خس و خاشاک» توفانی بنيان‌کن شد!</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">گوش&zwnj;هام از هيجان سرخ شد. باورم نمی&zwnj;شد. پهلوان آواز ايران، محمدرضا شجریان با بغض و رنجش خاطر به تلويزيون بی&zwnj;بی&zwnj;سی می&zwnj;گويد که صدا و سیما حق ندارد &laquo;ایران ای سرای اميد&raquo; را از تلویزیون پخش کند و آن را به نام آقای احمدی&zwnj;نژاد مصادره کند. او می&zwnj;گويد که این آوازها را برای همين &laquo;خس و خاشاک&raquo; خوانده است و خودش هم در شمارِ همين خس و خاشاک است! &laquo;این صدای خس و خاشاک است و هميشه هم خس و خاشاک خواهد ماند&raquo;! امروز استوانه و ستون فقرات موسیقی اصیل ايرانی، بانگ رسای حافظ، مولوی و سعدی، بزرگ&zwnj;ترين تودهنی تاریخ را به آقای احمدی&zwnj;نژاد زد! امروز عمیقاً به ايرانی بودن خودم افتخار می&zwnj;کنم! افتخار و عزت یعنی این که هنرمند بزرگ ملت، چنین آبرويی بخرد برای تاریخ و فرهنگ ما! دست&zwnj; مریزاد! عمرش دراز باد شجريان که &laquo;فرياد ميهن&raquo; است!<br />
<br />
<object width="425" height="344"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/hmpNut4mfsE&hl=en&fs=1"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/hmpNut4mfsE&hl=en&fs=1" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="425" height="344"></embed></object>
<br />
بازيکنان تيم ملی در نيمه&zwnj;ی اول همگی با دست&zwnj;بند سبز به ميدان می&zwnj;روند و در نيمه&zwnj;ی دوم مجبور می&zwnj;شوند دست&zwnj;بندشان را در بياورند. آقای احمدی&zwnj;نژاد &laquo;فوتبال&raquo; را هم به ملت و به موج سبز موسوی باخت! این فضیحت و رسوايی عظيم که دين، علما، فرهنگ، ادبيات، دانشگاه، موسيقی، ورزش و طفل خردسال در برابر آن غریو تندرآسا سر می&zwnj;دهد، به شکم دراندن از زن آبستن و پرت کردن دانشجو از پنجره و گلوله از پشت بام به روی مردم بی&zwnj;دفاع خالی کردن، خاموش نخواهد شد.<br />
<br />
امروز حتی عسگر اولادی مؤتلفه <a target="_blank" href="http://khabaronline.ir/news-10954.aspx">می&zwnj;گويد</a> که: &laquo;هر کس دیگران را خس و خاشاک بداند از بندگی خدا خارج شده است&raquo;. ديگر چه کسی مانده است که نيرنگ، دروغ، دين&zwnj;ستيزی و رياکاری احمدی&zwnj;نژاد را فریاد بزند؟ سخن به اين رسايی است: احمدی&zwnj;نژاد از بندگی خدا خارج شده است! اين يعنی احمدی&zwnj;نژاد طاغوت است! شما جور ديگری حرف عسگر اولادی را می&zwnj;فهميد؟ معنای خروج از بندگی خدا چی&zwnj;ست؟<br />
<br />
آقای احمدی&zwnj;نژاد! گفته بودم که شما شکست خورديد! این را پیش از اعلام نتايج ما فهميده بوديم (بدون دانستن هیچ عدد و رقمی). امروز اين شکست و فضیحت تاریخی شد. یکی از بزرگان و يلان ملت و ديانت نيست که سر سوزنی وجدان&zwnj;اش را به دروغ و پلیدکاری و وقاحتِ شما بفروشد. زمان&zwnj;اش گذشته است که فرار به جلو کنيد و دموکراسی و انتخابات را مصادره به مطلوب کنید و خيمه&zwnj;شب&zwnj;بازی شمارش جزيی آراء يا حتی ابطال صندوق&zwnj;ها را علم کنيد. &laquo;آن يکی بازی که کردی باختی&raquo;! این انبار باروت زوتر از آن&zwnj;که گمان می&zwnj;کردید، منفجر شد.<br />
<br />
واقعاً امروز &laquo;عصری نو شد چهره&zwnj;گشا&raquo;!</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1816.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1816.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 17 Jun 2009 14:07:04 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چرا احمدی‌نژاد از ابطال انتخابات می‌ترسد؟</title>
<description><![CDATA[<div align="justify">فرض را بر این بگذاریم که آقای احمدی&zwnj;نژاد همان برنده&zwnj;ای است که اعلام شده است. و حالا که این همه اعتراض می&zwnj;شود (و اتفاقاً آن&zwnj;چه شاهدش بودیم، به خوبی نشان داد که اين&zwnj;ها خیلی خیلی بيشتر از &laquo;خس و خاشاک&raquo; هستند)، چرا انتخابات را دوباره و به شيوه&zwnj;ی قابل اعتمادتری برگزار نکند؟<br />
<br />
کسی که حساب&zwnj;اش پاک باشد، هیچ باکی از محاسبه نخواهد داشت. اگر واقعاً آقای احمدی&zwnj;نژاد ریگی در کفش ندارد و یقین دارد به سلامت این انتخابات، خوب بسم الله، بفرماييد و انتخابات را ابطال کنید و از نو برگزار کنید. لازم هم نيست بگويید ابطال انتخابات يعنی شکستِ ما. می&zwnj;توانيد بگوييد ما یقین داريم و سند هم داریم که انتخابات سالم بوده است (به شرطی که اسنادش از جنس بقیه&zwnj;ی اسنادی که آقای احمدی&zwnj;نژاد تا به حال رو می&zwnj;کرده نباشد). می&zwnj;توانید بگوييد برای این&zwnj;که ثابت کنید اين فرايند به طور دموکراتیک و قانونی اتفاق افتاده است و هيچ خیانت در امانت، هیچ نقض عهد و هيچ غصبی صورت نگرفته، یک بار دیگر همین انتخابات را با حضور پر رنگ نماینده&zwnj;های نامزدها و ناظرانی مستقل و بی&zwnj;طرف هنگام رأی&zwnj;گيری و هنگام شمارش آراء برگزار می&zwnj;کنیم.<br />
<br />
این&zwnj;ها چراهای کوچکی هستند که اسباب نگرانی جدی و بزرگی را فراهم می&zwnj;کنند، تمام سلامت اين انتخابات را زیر سؤال می&zwnj;برند و آشکارا اشاره به اراده&zwnj;ی فعال ما يشاء و لا یُسئل عما يفعلی می&zwnj;کند که خود را &laquo;فوق قانون&raquo; می&zwnj;داند. اگر همه در برابر قانون برابرند، پس رييس جمهوری که خود در این انتخابات از همه ذی&zwnj;نفع&zwnj;تر است (و بی&zwnj;سابقه&zwnj;ترين ادعاها و وعده&zwnj;ها را داشته است)، بايد بیشتر از همه نسبت به پیاده شدن قانون دغدغه داشته باشد. قانون هم ابطال انتخابات را پیش&zwnj;بینی کرده است و ابطال انتخابات امری عجیب و غريب نخواهد بود. اگر راست می&zwnj;گوييد، به ملت اطمینان بدهيد! اعتماد از دست رفته&zwnj;ی اين &laquo;خس و خاشاک&raquo;ِ ميلیونی را جلب کنيد!<br />
<br />
اگر راست می&zwnj;گوييد چرا همه&zwnj;ی روزنه&zwnj;های خبررسانی جهان را مسدود می&zwnj;کنید، تلفن&zwnj;ها را قطع می&zwnj;کنيد و زبان&zwnj;ها را می&zwnj;بُرید و دهان&zwnj;ها را می&zwnj;شکنید؟ فکر نمی&zwnj;کنيد کسی که دامن&zwnj;اش پاک باشد، هیچ دلیلی نخواهد داشت برای این همه پنهان&zwnj;کاری و لاپوشانی؟ فکر نمی&zwnj;کنید که اگر انتخابات شما سالم بوده باشد، یک بار دیگر باز هم شما با رأی اکثریت با شکوه و پیروزی انتخاب می&zwnj;شويد؟ اگر به این انتخاب اطمينان داريد و واقعاً &laquo;میزان رأی ملت است&raquo;، بفرمايید از نو بازی کنیم. داور را عوض کنیم و فرد بی&zwnj;طرفی را بگذارید. وقت اضافه را به طور عادلانه رعايت کنيد. آن وقت ببينيم باز هم نتيجه همین نتیجه&zwnj;ی طنزآمیز و رسوا می&zwnj;شود که در بیش از هفتاد حوزه&zwnj;ی انتخابیه، درصد آراء از صد در صد بیشتر شود و رأی محسن رضایی با افزایش شمارش آراء رشد منفی پيدا کند؟ يعنی باز هم اين چشم&zwnj;بندی و شعبده&zwnj;بازی ممکن است؟ اين&zwnj;ها را که اين دوره خودتان شمرده بوديد، نه شاگردان صنف اکابر! (در دوره&zwnj;ای که محمد خاتمی مسئولیت برگزاری انتخابات را داشت و شما از صندوق بیرون آمديد، نمی&zwnj;شد تظاهرات در اعتراض به تقلب راه انداخت؟ چرا نتيجه&zwnj;اش به نفع شما تمام شد؟) این بار موضوع خیلی فراتر از دست&zwnj;کاری علنی و آشکار در رأی مردم است. این کبریتی که کشیده&zwnj;اید (یا برای&zwnj;تان کشیده&zwnj;اند)، يک چوب کبریت است فقط؛ ولی در انبار باروت!<br />
<br />
آقای احمدی&zwnj;نژاد! رياست جمهور حق و ارث شما نیست؛ امانت است. وقتی که در امانت خیانت شود (و اين خیانت را شما چهار سال است دارید انجام می&zwnj;دهيد)، دیگر از عدالت و از نمايندگی ملت ساقط می&zwnj;شوید؛ ولو خلقی برای شما شعار بدهند و حنجره بدرانند که &laquo;غارتگر بیت&zwnj;المال اعدام بايد گردد&raquo; (راستی حاميان موسوی حتی يک بار کلمه&zwnj;ی &laquo;اعدام&raquo; را به کار بردند؟ شما خشونت&zwnj;طلب&zwnj;اید يا آن&zwnj;&zwnj;ها؟).<br />
<br />
آقای احمدی&zwnj;نژاد! من فکر می&zwnj;کنم شما شهامت برگزاری مجدد انتخابات را ندارید. شورای نگهبان هم انگیزه&zwnj;ی برگزاری انتخابات را ندارد. به جهان بايد یادآوری کرد که شورای نگهبانی که عضوش آقای الهام است که در کابينه&zwnj;ی خودتان قرار دارد و دبيرش آقای جنتی است که حامی و پشتیبانِ شناسنامه&zwnj;دار شماست، بی&zwnj;طرفی&zwnj;اش از اساس زیر سؤال است و طبعاً باید به هر حرکت&zwnj;اش به دیده&zwnj;ی تردید نگاه کرد. ولی مسأله&zwnj;ی شما فقط انتخاباتی مخدوش و مغشوش نيست؛ مسأله&zwnj;ی شما يا به عبارتی کارنامه&zwnj;ی شما، آن بسیجی یا سربازی است که اسلحه به دست از بالای پشت بام به ميانِ جمعیتی آرام شلیک می&zwnj;کند و پيش ديدگان حیرانِ مردم مرتکب قتل نفس می&zwnj;شود. مسأله&zwnj;ی شما آن مزدوری است که بطن زنی آبستن را می&zwnj;دراند و طفل ملت را در رحم مادر می&zwnj;کشد! مسأله&zwnj;ی شما این کارنامه&zwnj;ی خونین و آلوده&zwnj;ای است که &laquo;نه به هفت آب که رنگ&zwnj;اش به صد آتش نرود&raquo;! مشکلِ شما آن بی&zwnj;تربیتی و بی&zwnj;ادبی مزمنی است که در خانه&zwnj;ی ضمیرتان ریشه دوانده است که روز بعد از این شمارش رسوا، شال سبز به گردن&zwnj;تان می&zwnj;اندازید و اهل بیت پیامبر را هم مضحکه&zwnj;ی خیمه&zwnj;شب&zwnj;بازی مهوع&zwnj;تان می&zwnj;کنید. بترسید از آتش دوزخ اگر اندکی شرم و خداترسی در شما هست!</div>]]>
</description>

         <link>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1815.shtml</link>
         <guid>http://blog.malakut.ir/archives/2009/06/post_1815.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخابات ۸۸</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 17 Jun 2009 02:21:39 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
