ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۲۶ آبان ۸۹ :: November 15, 2010 

عيبِ می جمله بگفتی، هنرش نيز بگو!

حامد قدوسی مدتی پيش يادداشتی نوشته بودم درباره‌ی درجه و ميزان آميختگی‌اش با اينترنت و فضای وب ۲ با عنوان «شرم پنهان نگاه» (که ادامه‌ی يادداشت قبل از آن بود). حامد مقدماتی در يادداشت‌اش آورده که بيش از هر چيزی حس اوست و درباره‌ی حس که نمی‌شود داوری کرد. چیزی که می‌‌خواهم بنويسم ناظر به جملات آخر نوشته‌ی حامد است. اما قبل از آن بگذارید حکايتی را تعریف کنم.

رييسی دارم که از مورخين و صاحب‌نظران معتبر حوزه‌ی آکادمی است و انسانی است فوق‌العاده متين و تأثیرگذار در زمینه‌ی کاری‌اش. مدتی پیش گزارشی برای‌اش تهيه می‌کردم و چندين بار مجبور شدم گزارش را ويرايش کنم. در يکی از جلسه‌های مشترک ما برای ویرایش متن، نکاتی را می‌گفت و من چون قلم و کاغذ دست‌ام نبود – و معمولاً هم با قلم و کاغذ کار نمی‌کنم – آیفون‌ام را بيرون آوردم و يادداشت بر می‌داشتم. گفت بنويس ديگر. گفتم دارم می‌نويسم. گفت کو؟ گفتم اين‌جا. گفت بلند شو برو قلم و کاغذ بیاور! و بعد گفت: «من در تمام عمرم با کامپيوتر و اين ابزارهای تکنولوژی جديد کار نکرده‌ام و حتی یک برگ و يک جمله از يادداشت‌های‌ام نه گم شده و نه از بين رفته؛ شماها هر روز يا کامپیوترتان خراب است يا سيستم‌تان کرش کرده و يا فايل‌تان نابود شده. مثل من اگر بوديد این بلاها سرتان نمی‌آمد‍!» اين هم زاویه‌ی نگاهی است ولی دیگر اين دوران سپری شده است برای ما. حتی خود او هم مجبور است همه‌ی حرف‌های‌اش را یک بار روی کاغذ بنويسد و بعد بدهد برای‌اش تايپ کنند همین‌ها را. او هم ديگر کاغذ دست‌نویس‌اش را پست نمی‌کند!

جملات محل بحث نوشته‌ی حامد این‌هاست: «هنوز ته‌ ته ذهن من فیس بوک و گودر و فرندفید و تا حد ضعیف‌تری وبلاگ تفریحات کم‌فایده‌ای هستند که آدم‌های جدی هرگز خودشان را آلوده آن نمی‌کنند: هیچ دیده‌ای مصطفی ملکیان مشغول فیس‌بوک بازی باشد؟ به نظرت مسخره نیست اگر تصور کنیم هایدگر وقتش را صرف جواب دادن به تکه‌پراکنی‌های بی‌ربط این و آن در فرندفید می‌کرد؟ اگر فروید قرار بود هر روز وبلاگ بنویسد و بخواند چه کسی باید تمدن و ملالت‌های آن‌ را می‌نوشت؟»

من به خیلی از بخش‌های اين جملات نقد جدی دارم. يعنی می‌توانم لفظ به لفظ شروع کنم و بروم جلو. خيلی هم جدی و بی‌رحمانه. ولی بگذارید چند تا نکته‌ی روشی را مشخص کنيم. اگر مارشال مک‌لوهان زمانی از «دهکده‌ی جهانی» حرف زده بود، عمرش وفا می‌‌کرد و روزگار ما را می‌ديد، شايد از ذوق سر به جنون بر می‌داشت. از ديد من، رسانه‌های مجازی، حتی همین فرندفيد و فیس‌بوک و گودر، ابزارهایی هستند در حد همان دستگاه چاپ گوتنبرگ. مهم استفاده‌ای است که من و شما از آن می‌کنيم. مثلاً توييتر و فرندفيد در جريان انتخابات در ايران نقشی مهم ايفا کردند. اهميت‌اش به چه بود؟ به اين‌که خبرهايی را در لحظه منتشر می‌کردند که به هیچ وجه امکان دسترسی به آن‌ها در موقعيت متفاوتی وجود نداشت. و البته در اين فضاها خطا هم رخ می‌دهد و کلی عيب و ايراد هم هست. چيزی که می‌خواهم بگویم این است که ما با سوار شدن بر این رسانه‌ها و درگیر شدن با آن هم بخشی از آن رسانه‌ می‌شويم و هم رسانه ممکن است به ما گره بخورد. ميان ما و رسانه يک رابطه‌ی دیالکتيک وجود دارد.

با این مقدمه، نقد من به حامد اين است: چرا حامد فکر می‌کند «آدم‌های جدی» فقط امثال ملکيان يا هايدگر يا فرويد هستند؟ خیلی آدم‌ها هستند که نه مانند اين افراد فکر می‌کنند و نه مثل آن‌ها عمل می‌کنند ولی با هر معياری هم‌چنان آدم‌هایی جدی هستند و زندگی‌شان و فکر و عمل‌شان هم هزل و شوخی يا مسخرگی و سطحی‌گری نيست. با اين معيار حامد برای «جدی بودن»، حتماً مک‌لوهان که حتی عصر رسانه‌های مجازی را نديده بود ولی سخنانی تعيين‌کننده درباره‌ی رسانه‌ها گفته بود، در کنار اين آدم‌ها مطلقاً آدمی جدی به حساب نمی‌‌آيد و چه بسا اصلاً عقل‌اش پاره‌سنگ بر می‌داشته است! ولی واقعيت اين است که هم‌چنان مک‌لوهان متفکری تأثیرگذار در اين زمينه است و هنوز هم بسياری از حرف‌های مک‌لوهان نقطه‌ی مرجعی قابل‌اعتناست.

حامد می‌‌گويد ملکیان اهل «فيس‌بوک‌بازی» نيست. نمی‌گويد اهل «فیس‌بوک» نيست؛ اين قيد «فيس‌بوک‌بازی» مهم است. يعنی از دید نويسنده فيس‌بوک فضايی است غیرجدی و سطحی. من فکر می‌کنم با وجود اين‌که فيس‌بوک فضای آکادمی نيست، هم‌چنان نمی‌توان نتيجه گرفت که در فيس‌بوک نمی‌شود سخنی جدی گفت. اين‌که آقای ملکيان وارد آن فضا نشده است، به نظر من نه تنها مشکل فيس‌بوک نيست بلکه مشکل خود آقای ملکيان است. ايشان می‌تواند و شايد هم باید وارد اين فضا شود. شاید اگر امثال ملکيان اين فضا را جدی‌تر بگيرند توازن بهتری در اين فضا ايجاد شود (هر چند فکر نمی‌کنم بدون حضور آقای ملکيان، فیس‌بوک تبدیل به ديوانه‌خانه يا محل تجمع آدم‌های سطحی باشد!). وانگهی، چه کسی گفته که هر کاری که آقای ملکيان بکند خوب است و هر کاری نکند بد یا هر کاری ايشان کرد بايد از او تبعيت و تقلید کرد يا درس گرفت يا الگو و سرمشق قرار داد؟ ما که «مريد» آقای ملکيان نيستيم. ملکيان هم اگر فضیلتی دارد به خاطر اين نيست که اهل «فیس‌بوک‌بازی» نيست. اصلاً در آن روزگاری که ملکيان داشته ملکيان می‌شده است، فيس‌بوک معنا نداشته است. و همين‌طور می‌شود درباره‌ی فرويد و هايدگر حرف‌های مشابهی زد. تازه اين‌جا من حساب کسانی را که اساساً با يا بدون فيس‌بوک و اينترنت و گودر و فرندفید خود فرويد و هايدگر را مطلقاً قبول ندارند، جدا کرده‌ام.

با اين اوصاف، اگر حامد هم‌چنان درباره‌ی حس خودش و اين تعللی که در جدی گرفتن اين فضا دارد حرف بزند، پذیرفتنی است ولی به ویژه وقتی استدلال می‌کند آن هم به اين شکل و خصوصاً وقتی که پشت عمل ملکيان یا موضعِ بلاموضوع هايدگر يا فروید پناه می‌گيرد، به نظرم پذيرفتنی نيست. یعنی حامد هر چقدر هم از اين جنس استدلال‌ها بیاورد، من می‌توانم آکادميسين‌هایی نام ببرم که نه تنها اين فضا را دارند جدی می‌گیرند بلکه آرام‌آرام خودشان هم به سوی همين فضا می‌آيند. البته يک نگرانی حامد قابل فهم است: گاهی آدم ممکن است چنان آغشته‌ی اين فضا شود که اصلاً زبان و روش و منطق کار علمی‌اش را هم فراموش کند! خوب اين بستگی به خود آدم دارد؛ گناه اين فضا نيست. من وقتی قرار است مقاله‌ی علمی بنويسم مجبورم زبان‌ام را جور ديگری تنظيم کنم. وقتی در گودر می‌نويسم زبان يک شکل است و تازه همان زبان هم تغيير می‌کند و تحول پیدا می‌کند و هنگامی که در فيس‌بوک باشم، جور ديگری هستم. وبلاگ‌ام هم حاجتی به گفتن ندارد. من فکر می‌کنم بخش بزرگی از اين‌که در فضای مجازی چه می‌کنيم به خودِ ما بستگی دارد. درست است که فضا هم چیزهایی را به ما تحميل می‌کند و ما آزادی محض و مطلق نداريم، ولی اين محدوديت جاهای ديگر هم هست. حرف من اين است که چرا وقتی می‌شود از اين فضا استفاده‌ی مثبت و بهینه بکنيم، رو به محافظه‌کاری بياوريم و آن وقت بنشينم اين‌طور محافظه‌کاری‌مان را توجيه کنیم که مثلاً ملکيان اهل فيس‌بوک نيست؟ بايد به اين هم فکر کنيم که ممکن است يکی بگويد خوب ملکيان اهل فيس‌بوک نيست که نيست. مشکل خود ملکيان است و اصلاً این يک امتياز منفی برای ملکيان! و بعد ممکن است درباره‌ی خود آدم هم اين قضاوت بشود که انگار منتظر است تا ملکيان بگويد که علیکم بالفیس بوک! به نظر من فضای مجازی، فضايی است جدی و واقعی. ما از بام تا شام داریم با آن زندگی می‌کنيم. حالا که اين فضا واقعی است، بهتر است واقعيت‌اش را بهتر درک کنيم و پای‌بند مقتضیات‌اش هم باشيم و گرنه خوب راه‌های ديگری هم برای زندگی کردن هست. «زندگی آب‌تنی کردن در حوض‌چه‌ی اکنون است».

تمام اين‌ها که نوشتم البته نتيجه نمی‌دهد که بايد بنشينم و «مدح» فضای مجازی را بگويم. فکر می‌کنم مبالغه و اغراق از هر دو سوی ماجرا نادرست است. لازم هم نيست آدم به سوی ذمی از اين جنس برود. بله، فضای مجازی، مثل هر فضای ديگری، عيب‌های خودش را دارد. ولی: عيب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو / نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند!

پ. ن. فکر می‌کنم اگر کسی بخواهد درباره‌ی رسانه حرف بزند، حتماً بايد اين کتاب «فهم رسانه: امتدادهای بشر» مک‌لوهان را بخواند. مطمئن‌ام با خواندن اين کتاب، نگاه‌تان نسبت به رسانه‌های مجازی هم تغيير می‌‌کند و ايده‌های تازه‌ای درباره‌ی فضای مجازی پيدا می‌‌کنيد. کسی می‌داند که اين کتاب به فارسی ترجمه شده است يا نه؟

پ. ن. ۲. دو سه بار خواستم يک چیزی هم درباره‌ی این «تفريحات کم‌فايده» بنویسم ولی فکر می‌کنم تا همین حد که گفته‌ام بس است. بقیه را می‌شود بر همین قياس ادامه داد!

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است