ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
یکشنبه ۹ خرداد ۸۹ :: May 30, 2010 

سکولار/دينی؛ دوگانه‌ای ابهام‌آفرين و مشکل‌ساز

در توضیح شعارهای سکولاریسم نوع اول، که در یادداشت‌های پيش ذکر آن رفت، به شعار «تمايز حوزه‌ی خصوصی از عمومی» رسیديم. مضمون این شعار سکولاريسم کلاسيک يا ارتدکس این است: دین به حوزه‌ی خصوصی تعلق دارد و باید به طور کامل از عرصه‌ی عمومی به عقب رانده شود.

در متن اين شعار چند پیش‌فرض هست که می‌توان آن‌ها را به چالش کشید يا دست‌کم برای دقیق‌تر کردن‌شان کوشش کرد. نخست این‌که وقتی از دین،‌ و به طور مشخص دين اسلام، حرف می‌زنیم، سخن گفتن از تمایز خصوصی/عمومی بی‌معناست مگر این‌که مراد چیز مشخص و محدودی باشد (که به آن در زير اشاره خواهم کرد). تمایزهایی از جنس خصوصی/عمومی، دینی/سکولار، شرق/غرب، زن/مرد، تمایزها يا دوگانه‌سازی‌هایی هستند که نه تنها به حل مسأله کمک نمی‌کنند بلکه گره بر گره هم می‌افزایند.

به عنوان مثال، نسل‌های منقرض‌شده‌ی فمينیسم، انسان‌شناسی‌شان جنسيتی بود اما وارونه. مدعای فمينیسم کلاسيک این بود که چرا می‌گوييد اين طرف چون زن است از يکسری حقوق محروم است؟ پس ، دقيقاً به همين علت اين‌که یکی زن است، باید واجدِ حق باشد. يعنی مبنای‌اش را تمايز جنسيتی می‌گذارد. نسل‌های بعدی فمينيسم متوجه شدند که مشکل در خودِ نگاه جنسيتی است: وقتی سراغ شهروندان و سراغ آدم می‌رويم، جنسیت را نباید لحاظ کنيم؛ لحاظ کردن جنسیت خودش ناقض فمينيسم است (یعنی همان فمينيسمی که قصدش زدودن تبعیض جنسیتی بود،‌ با آن نگاه دوگانه‌ساز، تبعیض جنسیتی تازه‌ای را خلق می‌کرد).

در شرق‌شناسی هم حرف ادوارد سعيد همين بود: یک سنت دانشگاهی وجود دارد که «شرق» را دارد جا می‌اندازد و می‌سازد؛ شرق را با نگاهی اروپامحور «می‌سازد». اين‌جاست که صادق العظم از‌ شرق‌شناسی وارونه حرف می‌زند: ما در موضع شرق ايستاده‌ايم و به غرب ناسزا می‌گوييم. انگار هر دو در درجه‌ی اول اين تمایز را پذيرفته‌ايم.

به طریق اولیٰ، تمایز سکولار و دينی، تمایزی مصنوعی و برساخته است. اين تمایزها می‌توانند به راحتی به ضد خودشان بدل شوند. در بحثِ ما، سکولاریسم نوع اول تبديل به ایدئولوژی‌ای می‌شود که به ضد خودش بدل می‌شود يعنی دولت سکولار اقتدارگرا می‌شود (سر از آشويتس در می‌آورد يا تبديل به حزب بعث در عراق و سوريه می‌شود).

سکولارهایی که متر و معيارشان دينی يا غیردينی نيست (گونه‌ی دوم) می‌گويند که دوگانه‌ی عمومی/خصوصی تمایزگذاری ناکارآمدی است. در بحث خصوصی/عمومی، می‌توان اين سؤال را پرسيد که کجا خصوصی است و کجا عمومی؟ عمومی و خصوصی را با مکان و فضا تعریف کردن، پوزيتويستی است؛ نمی‌توان گفت که با تعریف فضايی، مکان‌های خاصی، مکان‌های عمومی است و غيرشان عمومی است.

به عنوان مثال، در يک جامعه‌ی دینی، تجمع‌هايی دينی هستند که اساساً‌ شکل‌گيری‌‌شان جماعتی است (و به هيچ وجه نمی‌شود آن‌ها را «خصوصی»‌ کرد). نمی‌شود آن‌ها را پشت درهای بسته محصور کرد؛ مثل عيد فطر یا چیزهايی شبيه این. فرايض و شعائری از اين دست، در عین این‌که به شدت بر اساس یک ترجيح فردی و رابطه‌ی درونی با خداوند است، شکل‌گيری‌‌شان درجامعه تبدیل می‌شود به ظهوری عمومی. حال پرسش این‌جاست که با آن تمايزگذاری‌ سکولاریسم نوع اول، در این مورد خاص، مرز کجاست؟ چگونه می‌شود در مقوله‌ای که امر خصوصی و عمومی تا این اندازه در آن در هم تنيده است و قابل تمایز نیست، از خصوصی/عمومی حرف زد و گفت اين فریضه‌ی دينی نباید تجلی و ظهوری عمومی پيدا کند؟

مثال ديگر، حجاب است که امری شخصی است و خصوصی. مرزِ حجاب کجاست؟ حجاب در جامعه‌های امروزی، چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران، معضل می‌شود دقيقاً به این دلیل که نمی‌توان مرز خصوصی و عمومی‌اش را مشخص کرد. دقيقاً در همان‌جایی که حوزه‌ی خصوصی است بی‌معنی است (حجابِ زنِ مسلمان در خلوت، پاک بی‌معنا و بی‌ربط است) و همان‌جایی که انگار جای‌اش نيست (چون امری شخصی است) وضع می‌‌شود. همین مثال‌های دمِ دستی، می‌توانند به ما نشان دهند که اين تمایزگذاری‌ها يا دوگانه‌سازی‌های قالبی و متأثر از یک بستر فرهنگی ديگر، مثل تخت‌خوابی هستند که افراد را برای جا گرفتن در آن،‌ يا می‌کشيم و دراز می‌کنیم و یا دست و پا و سرشان را باید قطع کنيم تا در آن جا بگیرند.

اگر بخواهيم مثالی دیگر بزنیم، می‌شود از اذان گفتن در جامعه‌ی دينی حرف زد. یا می‌توان به مثال متأخرتر ممنوعیت ساخت مناره‌ی مسجد در سوييس اشاره کرد. مناره، يک شکل معماری است که يک تظاهر بیرونی است. معماری را چطور می‌توان زيرزمینی کرد یا به عرصه‌ی خصوصی برد؟ بالاخره هر کار بکنیم،‌ بالای در مسجد تابلو می‌زنند و می‌نویسند «مسجد» (در حوزه‌ی عمومی تابلو زده است). خلاصه‌ی سخن اين‌که، تمايز از دین به دين و از فرهنگ به فرهنگ فرق می‌‌کند. انواعی از دين‌ورزی هست که اغلب جماعتی است. و با نوعِ‌ سکولاریسم اول، پیوسته تزاحم‌ها و اصطکاک‌های فراوانی آن دوگانه و تمایزگذاری‌ خصوصی/عمومی را به چالش می‌کشد.

اگر به پرسش دين‌ورز بودن و توتالیتر شدن (در عرصه‌ی حکومت) باز گردیم، می‌توانیم بپرسيم چطور می‌شود يک نفر غير-دينی، سکولار باشد و توتالیتر نشود؟ (به عبارت دیگر، اصلِ مدعا اين است که برای توتالیتر نشدن، شرط اين نیست که طرف دين‌دار يا دین‌ورز نباشد يا سکولار باشد). نمونه‌ی فاشیسم بهترین نمونه است. موسولینی یکی از سکولارترین حکومت‌های تاريخ را ساخت و این سکولاریسم او هيچ تعارضی هم با فاشيسم‌اش ایجاد نکرد. در فاشيسم، تنها چیزی که به رسميت شناخته نمی‌شود، امر خصوصی است. واقعیتِ‌ عریانِ پيش‌روی ما اين است: سکولاریسم،‌ فاشيسم را مهار نمی‌‌کند و مکانیزمی برای مهار کردن فاشيسم ندارد! از آن سو، اگر به مدعای خودم بازگردم،‌ می‌توان گفت که از این‌که دين‌داران نباید ترجيح دینی‌‌شان را در امر سياسی دخالت دهند، ‌نتيجه نمی‌شود دين به نظام توتاليتر منجر می‌شود. 

در بحث‌هایی که به نفع سکولاريسم (که عمدتاً همان سکولاریسم ارتدوکس و کلاسيک است) انجام می‌شود، یکی از مدعیات محوری همين است که دین‌ورزان به محض اين‌که در امر سياست وارد می‌شوند، ترجيحاتِ‌ دینی‌شان را در حکومت کردن دخالت می‌دهند، که البته مغالطه‌ای است آشکار. از آن سو، باز هم هیچ تضمينی نداریم که يک سکولار (بخوانید «دین-ناباور») در مقام قدرت یا هنگام وارد شدن به سیاست، به سوی استبداد و توتاليتاریسم نرود. اين‌که بگوييم سکولاریسمی که ما از آن دم زده‌ايم شعارش رفع تبعيض بوده است (يا هست) نتيجه نمی‌دهد که در عمل هم آن سکولاريسم ملتزم و پای‌بند به رفع تبعيض بماند و راه‌هایی را برای توجيه عدول‌اش از شعارهای اوليه‌اش پیدا نکند. پس هم‌چنان پرسش اصلی و مهم این است که برای سکولارها يا دین‌ورزان چه شرايطی را می‌توان قرار داد که کمتر توانايی رفتن به سوی استبداد را پیدا کنند؟

پ. ن. کاش در این فقر دانشی که درباره‌ی سکولاريسم در ميان فارسی‌زبان‌ها هست، یکی وقت و همت می‌داشت و کتاب «عصر سکولار» چارلز تیلور را ترجمه می‌کرد. تيلور بر خلاف کسانی مثل بلومنبرگ که نگاهی حاشيه‌ای و محدود به سکولاریسم دارند (و عمدتاً يکی از غايات مهمِ کارشان نقدِ دین است)، نگاهی کلان‌تر به سکولاريسم دارد و فهمی واقع‌گرايانه‌تر و انتقادی‌تر از آن دارد. سعی می‌کنم در روزهای آینده هر وقت فراغتی حاصل شود، بخش‌هايی از کتاب تیلور را ترجمه کنم و ضميمه‌ی اين یادداشت‌ها کنم.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است