ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
دوشنبه ۳ خرداد ۸۹ :: May 24, 2010 

سکولاريسم، دين و يک سوء‌ تفاهم بزرگ


کوتاه و مختصر می‌نويسم اما به زودی همین موضوع را با تفصيل بيشتری، با ارجاعات دقيق‌تر، بسط خواهم داد. مسأله ساده است: آیا دين با سکولاريسم تضاد و منافات دارد؟ آيا یکی با ديگری (یا اين دو با يکديگر) دشمنی دارد (دارند) و خواهان ريشه‌کن کردن يکدیگرند؟ ادعای من اين است که اين پرسش‌ها، از ابتدا خشتِ کج نهادن است و به بیراهه کشاندن مسايل مهم‌تر و جدی‌تر جامعه‌ی ما. توضيح می‌دهم چرا.

وقتی سؤالی از اساس غلط باشد یا نادقیق، هرگز نباید انتظار داشته باشیم به پاسخی روشن يا روشنگر برسیم که دستِ ما را در گشودنِ گرهی بگيرید. اما چرا پرسش‌های بالا را نادرست و نادقیق می‌دانم؟ به خاطر این‌که نه «دين»ای که در بالا آمده است درست تعريف شده است و نه «سکولاریسم»ی که از آن سخن رفته است وضوح دارد. پرسش این است که مگر ابهامی هست؟ بله، هست. نه دين يک مقوله‌ی عینی و مشخص و واحد است و نه سکولاريسم. هم دين و هم سکولاریسم، دو مفهوم مجردِ ذهنی‌اند که به طور تاریخی و هم‌چنین با عملِ عاملان يا مؤمنان به آن‌ها (بله، مؤمنان به سکولاريسم و دين هر دو؛ در هر دو مقوله‌ی «ايمان» نقش مهمی ايفا می‌کند)، عينيت يافته است. لذا در هر دو تکثر و تنوع داریم و قرائت‌های مختلف و متعدد.

سکولاريسم تاريخی دارد که به نسبت به تاریخ دين، تاریخ کوتاهی است. لذا قياس کردن تحقق تاريخی سکولاریسم و دين، باید نسبی صورت بگیرد نه مطلق. يعنی اگر، مثلاً، عمر سکولاريسم دویست سال باشد و عمر دین بيش از مثلا سه هزار سال، باید نشان داد که قياس تاریخی اين دو چقدر متناسب و قابل دفاع است و از میان برداشتن این قیدِ زمانی چقدر می‌تواند به استنتاج‌های ما آسیب بزند. و هم‌چنین باید نشان بدهیم که يکی در طول عمر نسبتاً کوتاه‌اش چه کارهایی را توانسته (یا نتوانسته) بکند که دين در طول عمر درازش نتوانسته (یا توانسته) انجام بدهد. از این نکته که بگذریم، سکولاريسم روایت‌های مختلفی دارد که هر کدام از روایت‌ها در پاسخ به شرایط سياسی خاصی و پس از آزمون‌های مختلفی دستخوش دگردیسی شده‌اند. سکولاریسم، در طول تاریخ نسبتاً کوتاه‌اش، به چند نوع متمايز تقسيم شده که می‌توان به طور کلی آن را در دو نوع مختلف و متمایز خلاصه کرد: الف) سکولاریسمی که نقطه‌ی عزيمت‌اش دين است (آن هم دين مسيحی با تکیه و تمرکز بر نهاد کلیسا) و همه‌ی مسأله‌های‌اش نهايتاً فروکاسته می‌شود به نوع موضعی که در برابر دين می‌گیرد؛ ب) سکولاریسمی که معيار و شاقول‌اش تکثر و تنوع است و پرسش‌های‌اش حول موضعی طرح می‌شود که در آن تکثر و تنوع به رسميت شناخته می‌شود و موضعی ایجابی یا سلبی نسبت به دين ندارد. سکولاريسم نوع الف، سکولاریسمی است بسيار قدیمی يا متأخر که در اروپا و آمریکا اعتبار یا موضوعیت‌اش را روز به روز بیشتر از دست می‌دهد و آرام‌آرام جای خود را به سکولاريسم نوع دوم می‌دهد، در حالی که همین سکولاريسم ظاهراً با همين نسخه‌ی رنگ و رو رفته و کهن‌اش به مثابه‌ی کيميایی مدام در تن و جان ملت‌ و دولت‌های در حال توسعه تزريق می‌شود (و دست بر قضا همین‌جاست که ملتقای افراطيون دو طرف است: افراطیون سکولاريسم نوع الف و افراطيون دين‌ورزان متحجری که فقط يک نوع دين را به رسميت می‌شناسند نه دين‌داران متعدد و متکثر را).

دين هم تاریخی دارد و در طول تاریخ نسبتاً درازش تکثر و تنوعی یافته است که جلوه‌های گسترده‌ای به فرهنگ‌ها و تاريخ‌های ملت‌ها و تمدن‌های مختلف جهان داده است. اگر تنوع سکولاريسم و تکثرِ بسيار بيش‌تر دین را در قياس با آن در نظر بگیریم، پاسخ به مسأله‌های سیاسی روزگار ما به آن سادگی که بعضی گمان می‌برند نيست و به روشنی می‌تواند فهميد پرسش‌هایی که در بالا آوردم چقدر خام‌دستانه يا دست‌کم خوش‌خيالانه است. مسأله‌ی مشابهی درباره‌ی نسبت میان سکولاریسم و دموکراسی هم برقرار است که می‌گذارم‌اش برای مجالی که اين يادداشت را بسط بدهم و ارجاعات‌اش را نیز همراه‌اش کنم.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است