ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
شنبه ۷ اسفند ۸۹ :: February 26, 2011 

گزارشی از کنسرت عليرضا قربانی

کنسرت ديشب که موسوم بود به «کنسرت عليرضا قربانی» نه تنها رضایت‌بخش نبود که به باور من یکی از نمونه‌های میان‌مايه و ضعيف اجرای موسيقی سنتی بود که گویی برای سرگرم کردن و تسخير چشم مخاطبان آسان‌گیرِ‌ موسیقی‌نشناس تدارک دیده شده بود. به جای این‌که وارد بحث از جزيیات شوم، به اختصار چیزهایی را که از ابتدای برنامه به نظرم رسيد و گمان می‌کنم بسیار زننده و آزارنده بود، می‌نویسم و در انتها چیزی را که به نظرم تنها نکته‌ی مثبت اين کنسرت بود خواهم گفت.

عليرضا قربانی

۱. در قسمت اول کنسرت چند نفر از اعضای گروه بدون هيچ مقدمه‌ای آمدند و نشستند و شروع کردند به ساز زدن: نوازنده‌ی سنتور،‌ فرشاد محمدی، و سه نفر نوازندگان سازهای کوبه‌ای. انتظار من این بود و فکر می‌کنم شرط احترام به مخاطب اين است که ابتدای برنامه اعلام کنند که قرار است قسمت اول برنامه، فقط اجرای گروه باشد و خبری از خواننده نيست. تا انتهای قسمت اول من هم‌چنان منتظر و نگران بودم که پس اين خواننده کجاست؟ و اين سؤال در ذهن من بود که آن صندلی‌های خالی که روی صندلی خواننده کتی هم آویزان بود، فلسفه‌اش چی‌ست و اساساً چرا کسی آن کت را از روی صندلی برنداشته است! دردسر ندهم، در ميانه‌ی همين قسمت اول، ناگهان بعد از اتمام یکی از قطعات، نوازنده‌ی سنتور از پشت سازش بلند شد، رفت بیرون و با نوازنده‌ی يک ساز بادی به اسم دودوک، يک ساز بادی ارمنی، بازگشت. نوازنده ایرانی نبود البته. و دوباره ادامه‌ی ماجرا که عبارت بود از هنرنمايی و شيرين‌نوازی‌های نوازنده‌ی سنتور و کارهای آکروباتيک و خارق عادت حسين زهاوی نوازنده‌ی سازهای کوبه‌ای. خلاصه‌ی قسمت اول: حيران کردن مخاطب و تسخير خیالِ آن‌ها بود. کافی بود این موسیقی را با چشم بسته بشنوی تا بفهمی واقعاً چه میزان ارزش موسیقایی داشت.

۲. در قسمت دوم برنامه، عليرضا قربانی، خواننده، سينا جهان‌آبادی، نوازنده‌ی کمانچه و نوازنده‌ی تار و عود، محمدرضا ابراهیمی، هم به جمع اضافه شدند و نوازنده‌ی آن ساز بادی و نوازنده‌ی طبلا صحنه را ترک کردند. این بخش، صحنه‌ی هنرنمایی یا به عبارت دقیق‌تر ارايه‌ی یک کار ضعيف، تمرین‌نشده و سرشار از خطاهای روان‌فرسا از سوی علیرضا قربانی بود. به نظر من علیرضا قربانی، در بهترين حالت فقط خواننده‌ی ارکستر است آن هم برای خواندن تصنیف و باز هم فقط زير نظر يک آهنگساز حرفه‌ای و سخت‌گیر. وقتی کار به خودش واگذار شود و خصوصاً وقتی قرار باشد آواز بخواند، به نتيجه‌ای می‌رسيم از قبیل آن‌چه ديشب ديديم. قربانی به روشنی درکی از شعر ندارد. ایشان نه تنها شعر را نمی‌فهمد، بلکه پيدا بود که هرگز هم به خودش زحمت نداده قبل از خواندن آواز با شعرشناسی که قرائت درست شعر را نشان‌اش بدهد، مشورت کند. فاجعه‌آمیزترین قسمت کار قربانی جایی بود که غزل حافظ را خواند و دست‌کم در سه مورد، ابیات را به شکلی نادرست و مغلوط خواند با تأکيدهای نادرست. دو نمونه‌اش اين است:
در این بیت حافظ که می‌فرمايد: 
تلقين و درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم

در عبارت «يک اشارت» تأکید روی «یک» نيست بلکه روی «اشارت» است. چنين نيست که تلقین و درس اهل نظر «يک» اشارت باشد و مثلاً‌ دو يا سه اشارت نباشد! قربانی تأکيد را روی «يک» گذاشت و اصلاً هم کار دشواری نبود که آکسان را ببرد روی کلمه‌ی ديگری. شاید بتوان به ارفاق و غمض عین از این نکته عبور کرد، اما در بيتی دیگر، روايت زیر، عين آن‌ چيزی است که قربانی خواند:
ناصح به طعنه گفت حرام است رو ترک عشق کن (بله، دقیقاً به همين شکل!)
محتاج جنگ نیست برادر نمی‌کنم
گمان نمی‌کنم نیازی به توضیح اضافه باشد!

این دو مورد، و موارد دیگر به خوبی نشان می‌دهد که قربانی نه تنها شعر را درست نمی‌خواند و درست درک نمی‌کند بلکه به خودش هم زحمت مشورت کردن نداده است.



۳. در قسمتِ نهايی برنامه – يعنی در به اصطلاح «بيز» کنسرت – قربانی تصنیف «ای وطن» علينقی‌خان وزيری را خواند و گفت که اين تصنیف را اين روزها برای «ایران» می‌خواند. تصور اولیه اين بود که لابد قربانی می‌خواهد با مردم کشورش همدردی کند و نشان بدهد که اهل آزادگی و عدالت و جوانمردی است و مثلاً چه بسا می‌تواند دست‌کم در سایه‌ی شجریان حرکت کند. اما دريغ که اين تصور، خيال باطلی بود! روايت اصلی تصنیف گويا در انتها اين است: «دولت و اقبال تو پاينده باد» ولی خواننده ظاهراً می‌خواند: «دولت حکام تو پاينده باد»! درست است؟ مطمئن نيستم. ولی خیلی مايل‌ام فيلم‌اش یا صدای‌اش را دوباره بشنوم تا مطمئن شوم. اما واقعاً دليل‌اش چی‌است که با اين همه ادعا، تصنیفی نسبتاً خنثی که می‌توانست در هر وقت و زمانی هم خوانده شود و ربطی هم به اوضاع کشور ما ندارد، خوانده شود؟ (هنوز فرض را بر این می‌گیرم که نخوانده باشد «دولت حکام تو پاینده باد!»).



۴. فرشاد محمدی نوازنده‌ی خوبی است ولی بی هيچ شکی نوازنده‌ای معمولی است. بهترين جایی که معمولی بودن اين نوازنده را می‌شد ديد در اجرای چهارمضراب شورانگیز پرویز مشکاتيان بود. نوازنده به روشنی در اجرای قطعه به زحمت افتاده بود. ظرافت‌های چهارمضراب را رعايت نمی‌کرد و هنگام پايان قطعه، نفس راحتی کشيد و پیدا بود که اجرای آن سخت به او فشار آورده است. اجرای آثار مشکاتيان کار هر کسی نيست.



۵. نوازنده‌ی تار و عود،‌ به نظر من، خوب ساز نمی‌زد. جاهايی به روشنی حس می‌کردم که خارج می‌زند. شايد در ذهنم تارنوازی او را با امثال لطفی يا عودنوازان برجسته قياس کرده‌ام که احساس کردم کار ضعيفی ارایه کرده است اما فکر می‌کنم، اجرای او، اجرایی متوسط بود و گویی ساز زدن در اين کنسرت برای‌اش چيزی شبیه رفع‌تکلیف بوده است.



۶. تنها وجه مثبت این کنسرت نوازندگی استادانه و زیبای سینا جهان‌آبادی بود. سينا کمانچه‌‌نوازی چيره‌دست و سخت‌کوش است. تنها حيفی که می‌توان بر او خورد اين است که هنرش بايد در کنار چنین کنسرت‌هایی خرج شود. اين البته از فاجعه‌ای است که اين روزها بر سر هنر در ايران می‌رود و گرنه چنين هنری بايد در جايگاه درست و مناسب خود بنشيند.


بی‌ اغراق بگويم که در سراسر این کنسرت سخت رنج کشيدم از اين همه ميان‌مايه‌گی و ضعف اجرا و ارايه‌ی کار. شايد بايد انتظارم و توقع‌ام از اين خوانندگان و نوازندگان پايین‌تر بياید. شاید سخت‌گیرم و زیاد مته به خشخاش می‌گذارم ولی غلط خواندن شعر حافظ آن هم از روی متن، به هيچ وجه انتظار زیادی نيست.

* عکس‌ها از الهه

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است