ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
دوشنبه ۲۵ خرداد ۸۸ :: June 15, 2009 

از خوابِ خواری گرديد ايران بيدار!

ايران خورشيدی تابان دارد
با جان پيوندی پنهان دارد
مهرش جاويدان با دل پيمان دارد
دل پاس پيمان، دارد، تا جان دارد
رسم فرياد و افغان بگذار
بانگ آزادي از جان بردار
از خواب خواری گرديد ايران بيدار
دل را چون دريا بر اين طوفان بسپار
شوري ديگر در سر ماست
شوقِ اوجي در پر ماست
آزادی دامن گشا
آهنگی ديگر سرا
از خود گذر كن
هر سو نظر كن
بنگر ايران را
نور تابان را
عصری نو شد چهره گشا
جانانه ميهن
افسانه ميهن
اميد ما را
كاشانه ميهن

بازی بدی است، بازی با غرور و اراده‌ی ملتی که با شوق، ملایمت و همدلی می‌خواست بلوغ و پختگی‌اش را نشان بدهد. این ملت باز هم بلوغ از خود نشان خواهد، حتی در برابر کسانی که آن‌ها را «خس و خار» می‌نامند و سیل جمعیت را از اندازه‌ی يک صندوق رأی هم کمتر می‌بينند!

پ. ن. شعر از ه. ا. سایه است. آهنگ از حسين علیزاده و آواز شجريان.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است