ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
یکشنبه ۶ اردیبهشت ۸۸ :: April 26, 2009 

از آرمان تا عمل – گره ذهنی انتخاباتی

چند روز گذشته ميانه‌ی کارم و دیروقت شب مشغول خواندن ديدگاه‌های مختلف درباره‌ی انتخابات رياست جمهوری بوده‌ام. يکی از چیزهایی که در نوشته‌های دور و نزدیک فراوان ديده‌ام، فقدان امید و رمق و شور و شوق است برای «تغيير». چرا می‌گويم تغيير و نمی‌گویم حضور در انتخابات یا تصميم گرفتن بر سر یک نامزدِ خاص؟ دلیل‌اش اين است که هر فکری که از خیال بسیاری از به جان آمدگان از وضع موجود می‌گذرد، عمدتاً آرمان‌گرایانه است و حتی یک قدم کار در آن نیست!

يکی از وردهای این روزها در ادبيات مربوط به انتخابات اين است که فلانی بياید بگوید آن روزها چه می‌کرده است. این فلانی البته احمدی‌نژاد نيست. چون نیازی به هيچ روزش نيست جز همین روزهای چهار سال اخیر (و البته روزگار شهرداری‌اش). خلاصه این‌که همه سخت تمايل داريم هر کس نامزد رياست جمهوری شد، حسابی درست و حسابی پس بدهد. یعنی تا کارنامه‌ی نامزد مربوطه را نبينیم و يک صد آفرین بزرگ کنارش نگذاریم به اين سادگی‌ها نمی‌پذيریم که طرف قرار است «سیاست‌مدار» باشد نه رهبر دینی و پیشوای معنوی یا پیر و مرشد احوال باطنی آدم و ده‌ها چيز مربوط و نامربوط ديگر. این‌ها معنای‌اش این نیست که به سادگی چشم ببندیم به کسانی که پرونده‌ای تاریک و پلید دارند و دست‌شان تا مرفق به ناپاکی آلوده است و ذهن‌شان سرشار از جهالت و خرافه است. اما بايد به ياد داشته باشیم که انتخابات صحنه‌ی عمل سیاسی است‌، نه صحرای محشر و جای حساب و کتاب در برابر ميزان عدل الاهی.

من میانِ سياست‌مدار آرمانی و سياست‌مدار عملی و واقع‌گرا تفاوت می‌بينم. سياست‌مدار آرمانی وجود خارجی ندارد و نخواهد داشت. سیاست‌مدار واقعی هم لزوماً نباید بی‌اخلاق باشد و حريص به قدرتِ محض و فاقد مسئولیت. سياست‌مدار واقعی در ذهنِ من باید درست‌کار باشد،‌ مسئوليت‌پذیر و پاسخگو (در حدِ امکان). درست‌کار و صادق يعنی اين‌که دروغ و ریا و تزویر تا نهان‌ترين خانه‌های جان‌اش رسوخ نکرده باشد. تشخيص اين نکته کار زیاد سختی نیست. می‌شود نامزدهای موجود را با همين معیار سنجيد.

اما یکی از واقعیت‌های دردناکی که اين روزها می‌بینم اين است که هنوز دوستان ما نقش انتخابات – و همان رأی ناقابل را – جدی نمی‌گیرند. اگر هم خودشان را راضی می‌کنند که رأی بدهند، به اکراه است و چِندِش که بالاخره قرار نيست چيز زيادی عوض شود و همان آش است و همان کاسه. خوب این حرف خیلی معنای عمیق‌تری دارد. وقتی می‌شنويم که رأی هم اگر بدهید که کس ديگری جای احمدی‌نژاد بيايد – حالا هر کسی باشد – وضع ما «تغيير» نخواهد کرد و در بر همان پاشنه خواهد چرخید، آیا به فکر فرو نمی‌رويم؟ راستی چه اتفاقی افتاده است؟ چرا این نگاه؟ آيا اين واقعيت تغييرناپذیر کشور ماست؟ من فکر می‌کنم شنیدن اين جنس نظرها، بدون شک منعکس‌کننده‌ی یک چيز هست: پيروزی سياست استخفاف! سياست استخفاف باعث اطاعت قوم می‌شود. باعث خالی شدن دلِ مردمی می‌شود که امروز نقش رعيت را بازی می‌کنند. اما سیاست استخفاف، شوق به تغيير و اميد به آینده‌ی متفاوت را هم می‌کشد. سياست استخفاف پيروزی‌اش در گرو همان نظر بالاست که باز هم در بر همان پاشنه خواهد چرخيد. انتشار این نظر و باور راسخ به آن داشتن، آينه‌ی پيروزی سياست استخفاف است. سیاست استخفاف، مردم را مرعوب می‌کند و اميد را در آن‌ها می‌کشد. زبانه کشیدن آتش اميد، می‌تواند بسیاری از ناممکن‌ها را ممکن کند. نبايد به موج ناامیدی به هیچ شکلی دامن زد.

اين مقدمه‌ی طولانی برای این بود که بنويسم از نظر من،‌ در کشوری مثل ما – و حتی در کشورهای توسعه‌یافته‌تری از ایران – تغيير و تحول به کندی رخ می‌دهد. اتفاق‌هایی مثل انقلاب کمونيستی، انقلاب اسلامی ایران، فروپاشی شوروی سابق دیگر به اين سادگی رخ نمی‌دهند. تغييرهای راديکال، نتيجه‌اش چیزی می‌شود شبیه وضعیت امروز افغانستان و عراق: يعنی شکست پیاپی و ناکامی پیوسته‌ی کسانی که فکر می‌کردند به اين شيوه می‌شود آزادی و دموکراسی را به آن کشورها برد. به نظر من يکی از اشتباهات امپراتوری آمریکا همين بود که فکر می‌کرد می‌تواند دست به تغييرات سريع و يکشبه بزند. توسعه‌ی سياسی و فرهنگی در کشور ما زمان می‌برد. مقدمات لازم دارد. یکی از مقدمات مهم و واجب‌اش، مشارکت پیگیر، لجوجانه و سرسختانه در همین صندوق پاره‌پاره و بر سر نیزه‌ی انتخابات است. و این فقط و فقط یک قدم برای حل مسأله‌ای است که راه حلی درازمدت دارد.

با نق زدن، نشر يأس و دلسردی – که دردِ مشترکِ همه‌ی ماست – مشکل ما هرگز حل نخواهد شد. راهِ تغييرات راديکال و خشن نیز، بیراهه‌ای است که حاصل‌اش طولانی‌تر شدن راه توسعه و «بهبود کيفيت زندگی» مردم است. راه نهادينه کردن اخلاق مدنی، از صبر، خويشتنداری، اعتدال و پرهيز از آرمان‌گرایی‌های بی‌سرانجام است. اگر قرار است تغييری رخ بدهد، بايد سخت‌رو بود و شهامت روبرو شدن با دشواری‌های غيرمنتظره را هم داشت. از پا نشستن و به اکراه تن به بازی استخفاف و رعب دادن، ما را فقط عقب خواهد برد.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است