ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
یکشنبه ۲۴ آذر ۸۷ :: December 13, 2008 

غلام نرگسِ مستِ تو تاج‌داران‌اند...

چه حسنِ تصادفی! بانو اگر کلماتی از اين غزل را از جايی نخوانده بود، يادِ اين غزل نمی‌افتادم. اين غزلِ حالِ امروزِ ما و توست. عمرِ جسم‌ات افزون باد که عمرِ جان و خردمان را دو چندان کرده‌ای و رونق بازار دل و روحِ مايی. هر آن‌چه بايد به تو گفتن در همين غزل هست - و پريشانی حالِ ما با تو که پريشانی خوشی است! «يک لحظه سايه از سرِ ما دورتر مگير / دانسته‌ای که سايه‌ی عنقا مبارک است»

غلام نرگس مست تو تاجداران‌اند
 خراب باده لعل تو هوشیاران‌اند

 تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز
و گر نه عاشق و معشوق رازداران‌اند

 ز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر
که از یمین و یسارت چه سوگواران‌اند

گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تطاول زلفت چه بیقراران‌اند

نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناهکاران‌اند

نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس
که عندلیب تو از هر طرف هزاران‌اند

تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سواران‌اند

بیا به میکده و چهره ارغوانی کن
مرو به صومعه کان جا سیاه کاران‌اند

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگاران‌اند

(غزل آواز از حافظ؛ آواز محمدرضا شجريان؛ نی محمد موسوی)


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است