ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۳۰ آبان ۸۷ :: November 20, 2008 

بر دکان هر زرنما خندان شده

می‌دانيد آن يادداشت دراز پيشين را درباره‌ی آن کنسرت کذايی می‌شد به اختصار و بسيار کوتاه نوشت. غرض از تطويل اين بود که توضيح بدهم «چرا» چنان کاری نیرنگ‌بازی و شيادی است تا کسی گمان نبرد که کارِ ما شده است ادعای بی دليل. دليل رشد و رونق اين سکه‌های تقلبی، غايب شدن سکه‌های صاحب عيار و راستين است که رخ در نقاب کشيده‌اند يا به بی‌مهری و ستم اربابِ بی‌مروت دنيا، گليم در سر کشيده‌اند که:
احمقان سرور شدستند و ز بيم
عاقلان سرها کشيده در گليم
در کشوری که ميانه‌ی کنسرت همايون شجريان، در تالار وزارت کشور، برق قطع می‌شود و محمدرضا شجريان با بغض و گلايه و برافروختگی بايد برود روی صحنه و عذرخواهی کند، چه توقعی بايد داشته باشيم برای رشد و رونقِ بازارِ هنر؟ من اين‌ها را در ارتباط مستقيم با هم می‌بينم. توضيح و شرح‌اش بماند برای وقت دیگر. اما خلاصه‌ی حال اين است که:
بر دکان هر زرنما خندان شده است
زان‌که سنگ امتحان پنهان شده است
قلب پهلو می‌زند با زر به شب
انتظار روز می‌دارد ذهب
با زبان حال، زر گويد که: «باش
ای مزور! تا بر آيد روز فاش»

من به حسن تشخيص ایرانيان فرهيخته و فرزانه ايمان دارم. مطمئن‌ام که اگر کالای راستين را در برابرشان بنهند، ميان آن و متاع قلابی فرق می‌نهند. بگذاريد تا روز بر آيد و سکه‌های تقلبی جايگاه راستين خودشان را پيدا کنند.
جای آن است که خون موج زند در دلِ لعل
زين تغابن که خزف می‌شکند بازارش

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است