ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
جمعه ۵ مهر ۸۷ :: September 26, 2008 

قحط خدا

«قحط خداست، قحط خدا، قحط خدا!»

پ. ن. این حرف زمان ابوسعيد ابوالخير بيشتر معنا داشته يا حالا؟ اين او بوده که حس می‌کرده قحط خدا بوده يا همه فکر می‌کرده‌اند قحط خدا بوده؟ اين من هستم که فکر می‌کنم قحط خداست يا بقيه هم همين‌طور فکر می‌کنند؟ يعنی نيچه هم که می‌گفت: «خدا مرده است!» چيزی شبيه به همین را حس کرده بود؟ يعنی «قحط خدا» چيزی است شبيه به «مرگ خدا»؟

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است