ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
سه شنبه ۲۳ مهر ۸۷ :: October 13, 2008 

لقمه‌ی نان حلال

می‌گويد: «چه می‌کنی؟»
می‌گويم: «دنبال يک لقمه نانِ حلال دارم می‌دوم!»
می‌گويد: «لقمه‌ی نان حلال که دويدن ندارد! اگر لقمه‌ای رزق تو باشد و مال تو باشد و در نتيجه حلالِ تو باشد، دويدن لازم ندارد. دو دستی تقديم‌ات می‌کنند. می‌گذارند اصلاً توی دهانت که به نرمی و آسانی فرو ببری! آن لقمه‌ی حرام است که برای‌اش جان می‌دهی و جان می‌ستانی. آن لقمه‌ی حرام است که عرض و آبروی ديگران را می‌بری و به خاطرش به اين و آن زهر می‌پاشی. آن لقمه‌ی حرام است که بايد برای‌اش دويد. وقتی هم که خوردی زير دندان‌ات مزه می‌کند. اما بعد تا آخر عمرت باید بدونی تا همان یک لقمه‌ی حرام را دفع کنی!»

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است