ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۲۷ شهریور ۸۷ :: September 17, 2008 

بر چه خاکی ريخت خونِ روشن‌ات؟

يوسفِ من! پس چه شد پيراهن‌ات؟
بر چه خاکی ريخت خونِ روشن‌ات؟...
چشمه‌ای در کوه می‌جوشد من‌ام
کز درونِ سنگ بيرون می‌زنم...

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است