ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
یکشنبه ۲۰ مرداد ۸۷ :: August 10, 2008 

فرهنگِ ريا: فرهنگ نهادينه‌ی ريا و دروغ

اول بگويم که خرده نگيريد که چرا «فرهنگ» و «ريا» را کنار هم به کار برده‌ام. مقصودم همين خوی و جبلتی است که در بعضی، در آدميانی، در دولت‌هايی، در ملت‌هايی راسخ می‌شود و می‌شود يک شبهِ فرهنگ. اين از اين.

بعد اين‌که من نمی فهمم چرا اين قضيه‌ی کردان مسأله شده است. خيلی عجيب است. خيلی. طرف يا از آکسفورد دکترا دارد يا ندارد. اگر دارد، بدهد تصويرِ مدرک‌اش را در رسانه‌ها منتشر کنند. به همين سادگی. توی مدرک هم نمی‌گويند کيفيت پايان‌نامه‌اش خوب بود يا بد! اگر مدرکی هست، می‌شود منتشرش کرد و شرِ قضيه را کند. اين قدر جنجال و عده‌کشی و خط و نشان کشيدن ندارد. اين همه بازی، آن همه جنگ و جدل شريعتمداری و احمدی‌نژاد و وزارت کشور و غيره و ذلک، تمام‌اش با انتشار مدرکِ آقا حل می‌شود. خوب وقتی منتشر نمی‌شود، مردم می‌نشينند دليل‌اش را می‌پرسند. چه مرضی داريد خودتان را به اين دردسر بيندازيد. (اگر هم آقا مدرک دکترا ندارد که واويلا. برويد سرتان را بگذاريد بميريد که راست راست به ملت دروغ می‌گوييد!).

چند روزی است دارم فکر می‌کنم که دولتمردانِ ما عادت کرده‌اند به اين بازی دوگانه. به اين رياکاری خنده‌دار. و کمی تأمل اخلاقی کردن بايد بتواند مشکل را حل کند. مثال‌های‌اش را ذکر می‌کنم تا ببينيد که چگونه دولتمردان ما تکليف‌شان با خودشان هم روشن نيست. رييس جمهورِ ما می‌گويد سازمان ملل بازيچه‌ی دست قدرت‌های بزرگ است. سازمان ملل اصلاً يعنی چه؟ (می‌توانيد بگرديد ببينيد جناح‌های اصول‌گرا اساساً سازمان ملل را رسماً بازيچه‌ی آمريکا و اسراييل می‌دانند). خوب اين سازمان ملل مقرراتی دارد عضويت در آن. شرايطی دارد. ظاهراً ايران هم این شرايط را پذيرفته است و قرار است به آن‌ها متعهد باشد. واقعاً اگر اين مقررات و معاهده‌ها با آن‌چه ايران می‌انديشد سازگار نيست، آخر چه مرضی عضو سازمان ملل باقی بمانيم؟ رسماً اعلام کنيم تا زمانی که سازمان ملل چنين است و چنان، عضو نخواهيم بود. هر وقت چنين شديد که ما خواستيم عضو می‌شويم! و البته اين اتفاق هرگز نمی‌افتد چون ما می‌خواهيم از همه‌ی مزايای سازمان ملل استفاده کنيم ولی تن به هيچ کدام از مقرراتی که احتمالاً با منش و روشِ ما سازگار نيست، ندهيم. يعنی پای همان قراردادهايی که خودمان امضا کرده‌ايم نمی‌ایستيم ولی انتظار داريم از همه‌ی مزايای‌اش بهره‌مند شويم.

يک مثال روشن‌تر بزنم. المپيک و تمام مسابقات ورزشی ما تبديل شده است به يک مسخره‌ی تمام عيار. هر وقت ورزشکار ما با ورزشکار اسراييلی مواجه می‌شود، هميشه با کمال افتخار و با ميل و اراده‌ی خودش (نه به جبر حاکميت و ضرب و زور سياست)، به خاطر هم‌دردی با ملت فلسطين کلاً کنار می‌کشد. هميشه هم بايد اعلام کنیم که ما مثلاً حال‌مان خوب نبود و مريض شديم تا دچار مشکل محروميت کلی نشويم! خوب آخر چه مرضی اين کار را بکنيم؟ از همان اول بگوييم تا زمانی که اسراييل در المپيک شرکت می‌کند، ما نيستيم! ولی هرگز اين کار را نمی‌کنيم. چون المپيک هم منافعی دارد. نمی‌شود به خاطر يک چيز بی‌اهميتی مثل اسراييل (!) کلاً بی‌خيال همه چيز شويم. فوق‌اش دو سه تا خالی می‌بنديم و دروغی سر هم می‌کنيم تا مشکل اختلاف‌نظر ايدئولوژيک‌مان حل شود. حالا به جهنم که شناگر ما اولين شناگر تاريخ المپیک ايران باشد و با ديدن اسم شناگر اسراييل تمام دنيا روی سرش خراب شده باشد! (و نمی‌گويم هرگز که چرا زنان و دخترانِ ما... اصلاً بی‌خيالِ اين يک مورد!)

مثال بعدی همين قضيه‌ی انرژی هسته‌ای ماست. اول از همه می‌پذيرم که آمريکا دارد به ايران زور می‌گويد. هيچ شکی در آن نيست. مدام هم دنبال بهانه می‌گردد که بزند ما را نفله کند. ولی ما خير سرمان عضو همان ان‌پی‌تی خراب شده هستيم. کاش نبوديم. ايران اگر عضو اين ان‌پی‌تی نبود و با آژانس همکاری نمی‌کرد، چه کسی می‌توانست يقه‌اش را بگيرد؟ رسماً می‌گفتند ما عضو ان‌پی‌تی نیستيم. هيچ تعهدی هم به آژانس نداريم و داريم کارِ خودمان را می‌کنيم و به کمکِ‌ شما هم نیاز نداريم. ولی ما هرگز اين کار را نمی‌کنيم چون نیاز داريم به آژانس. اگر نياز نداشتيم که خيلی وقت پيش تکليف‌مان را با آژانس و اربابِ زورگوی‌اش يعنی آمريکا (!) روشن کرده بوديم.

می‌بينید چه جور مسلمان‌هايی هستيم؟ نمی‌دانم. شايد ربطی به مسلمانی و اخلاق و راست‌گويی و دروغ نگفتن و ريا نکردن ندارد. شايد همه‌ی اين‌ها مسايل بغرنج سياسی هستند که از حد درکِ ما فراتر هستند. ولی ريا و دروغ همه چيز ما را فرا گرفته است. يعنی اگر کسی دروغ نگويد نمی‌تواند دیگر ادامه‌ی حيات بدهد. حتماً بايد يک جايی يک جوری دروغی بگويی تا بتوانی بمانی و ادامه دهی. دروغ بزرگ‌ترین آفت است و بدترین معصيت. آقاجان! دروغ نگویید. شما را به خدا مثل آدم بیايید حرف دل‌تان را بزنيد. دروغ نگوييد فقط!

پ. ن. این هم از انتشار عکس مدرک آقا با کلی آبروریزی و گند بالای گند! نکند می‌خواهند بگويند اين عکس هم جعلی است و برای تخريبِ کردان؟! نکند می‌گويند اين عکس را خودِ کردان نداده و يکی ديگری برای‌اش درست کرده؟ نکند واقعاً دانشگاه آکسفورد سواد انگليسی‌اش در همين حد است!

پ. ن. ۲. واقعاً بچه‌بازی حدی دارد. خبر را بخوانيد: «محمدرضا رحیمی، معاون حقوقی و پارلمانی رییس‌جمهوری ایران اعلام کرد که علی کردان، وزیر کشور دولت محمود احمدی‌نژاد از رسانه‌هایی که مدرک تحصیلی وی را «زیر سؤال برده‌اند» شکایت کرده است.». من نمی‌فهمم زیر سؤال بردن يعنی چه؟ بالاخره يا مدرک را داريد يا نداريد. اگر داشته باشيد احد الناسی نمی‌تواند آن را زير سؤال ببرد. اگر هم نداشته باشيد (که آن وقت است که مردم می‌توانند آن را زير سؤال ببرند)، بايد عذرخواهی کنيد. يک قضيه‌ی منطقی بسيار ساده است. شکايت کردن و قهر کردن و دلخور شدن ندارد. فکرش را بکنيد يک نفر عين همين عکس را برای دانشگاه آکسفورد بفرستد و استفسار کند که آيا شما هرگز چنين چيزی نوشته‌ايد يا نه (که ظاهراً بعضی‌ها همين کار را هم کرده‌اند). لابد فردا کردان می‌رود از دانشگاه آکسفورد هم شکايت می‌کند!

پ. ن. ۳. رييس جمهور گفته است: «براي خدمتگذاري [کذا فی الاصل] نيازي به كاغذپاره‌ها نيست». خوب، راست می‌گويد. کسی هم نمی‌گويد برای خدمتگزاری دکترا لازم است. مردم می‌گويند چرا دروغ گفته است. اصلاً مدرک‌اش سيکل باشد. چه فرقی می‌کند؟ ملت نمی‌گويند برای اين‌که طرف وزير بشود نياز به مدرک دکترا هست. اعتراض به اين است که چرا دروغ گفته است و مدرک جعلی رو کرده است. مشکل اين‌جاست که آن آدم‌هايی که پای آن «کاغذپاره|» را ظاهراً امضاء کرده‌اند، زنده هستند و آدرس ای‌ميل دارند و هر کسی در دنیا می‌تواند اين مدرک را برای‌شان ای‌ميل کند و احراز سنديت يا عدم سنديت کند. نه؟ لابد باید فرستادن ای‌میل به اين آدم‌ها را هم ممنوع کرد!

پ. ن. ۴. علما لابد مستحضر هستند که به فهرست دسته‌گل‌های آقای کردان در همين موردِ اخير بايد «جعل امضاء» را هم اضافه کرد علاوه بر جعل مدرک. فکرش را بکنید که چه ماجرای تازه‌ای درست می‌شود اگر آن سه نفر از کردان به خاطر جعل امضاء شکايت کنند!

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است