ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۱۹ تیر ۸۷ :: July 9, 2008 

سيلی خوران

- چون دايره ما ز پوست پوشانِ توايم
در دايره‌ی حلقه به گوشانِ توايم
گر بنوازی ز جان خروشانِ توايم
ور ننوازی هم از خموشانِ توايم

- برگِ نوا تبه شد و سازِ طرب نماند / ای چنگ ناله بر کش و ای دف خروش کن

اوصافِ دف اين‌هاست: حلقه به گوشی؛ پوست‌پوشی؛ به فرمان بودن؛ خروش کردن. اما مهم‌ترين صفتِ دف اين است: سيلی خوردن! بعضی‌ها سيلی می‌خورند و خموش‌اند. بعضی‌ها سیلی می‌خورند و نوای خوش می‌دهند. بعضی‌ها سيلی می‌خورند و بد آهنگ و کج خلق می‌شوند. دف‌هايی هستند که خوش آهنگ‌اند. بعضی از اين دف‌ها، نوازندگانِ چيره‌دستی هم دارند و سخت سيلی به چهره‌شان می‌زنند. دفِ خوب بودن در دستِ نوازنده‌ای استاد بختی است که غنيمت‌اش باید دانست.

پ. ن. اصلاً خوش ندارم در اين حال که لحظه لحظه‌اش تلاطم است و شنا در اقیانوسِ جان، روح و روان‌ام را به ناپاکی سياست بيالايم. شما که می‌توانيد، به امورات سياسی بپردازيد تا ما از تعطيلاتِ روح و روان برگرديم!

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است