ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۸۷ :: May 14, 2008 

اسراييل: يک معضل اخلاقی

برای فهم تهی شدن دولت اسراييل از اخلاق نيازی نيست هم‌فکر جمهوری اسلامی باشی و مدام در رسانه‌ات به آن حمله کنی. برای فهم آن چهره‌ی ضد اخلاقی، کافی است به آمار توجه داشته باشی؛ و البته تاريخ. اسراييل در تمام جنگ‌هايی که داشته است، هر نيم سوزنی که می‌خورد، صدها جوالدوز به حريف‌اش می‌زند. مسأله‌ی اسراييل جنگ نابرابر است و زير پا گذاشتن اصول اخلاقی و انسانی. مسأله‌ی اسراييل نقض مستمر و نهادينه‌ی حقوق بشر است. ريشه‌های اين ارض موعود در هر کجا که باشد، چه اين ارض موعود از آنِ يهوديان باشد و چه مسلمانان، وقتی پای موعود بودن آن در ميان می‌آيد و تقديری از پيش معين، به طور طبيعی حقوق بشری عده‌ای به سادگی سلب می‌شود. اما اسراييل اين روزها شست سالگی‌اش را جشن می‌گيرد. اما چه جشنی؟

دولتی که از آغاز با کشتار و چپاول و غارت و اشغال پيش آمده است و اکنون هم با همين معيار پیش می‌رود، به کدامين ارزش است که می‌بالد؟ به رعايت کردن حقوق بشر؟ به دفاع از انسانيت؟ به چه می‌نازد؟ اسراييل برای من هميشه همان معنايی را داشته است که در بالا گفتم. هر بار که به هر دليلی کسی بگويد بالای چشم اسراييل ابروست، صدها برابر و به خشن‌ترين وجهی پاسخ می‌شنود. قضيه‌ی جنگ اخير لبنان يک نمونه‌ی روشن‌اش بود. اسراييل ظاهراً هدف‌اش آزاد کردن دو سربازِ به قول خودشان ربوده‌ شده‌شان بود. اما هيچ کس ديگر به آن اسير يا ربوده شده فکر نکرد. تمام دعوا بر سر اين بود که حزب الله چگونه نابود شود. اما حزب الله کی به وجود آمد و چرا؟ چرا کسی نمی‌پرسد اسرايیل چه زمانی بلندی‌های جولان را اشغال کرد؟ چرا کسی نمی‌پرسد اسراييل تا کی در صحرای سينا ماند و چرا؟ چرا ريشه‌های سياسی دعوا خوب سنجيده نمی‌شود و تمام اين درگيری فروکاسته می‌شود به نزاع تمام اسلام با تمام يهوديت (و به قول بعضی صهيونيسم)؟ مسأله اسلام و يهوديت نيست. مسأله حتی جمهوری اسلامی و اسراييل نيست. مسأله ناديده گرفتن شدن سيستماتيک يک ملت و يک قوم است. مسأله نسل‌کشی آرام و آهسته‌‌ای است که در اسراييل رخ داده است.

اصلاً دقت کرده‌ايد که در عرف بين‌المللی و حتی در رسانه‌های غربی، اصطلاح «سرزمين‌های اشغالی» اصطلاحی است جا افتاده؟ هيچ دقت کرده‌ايد که مردم آرام آرام حساسيت‌شان را دارند از دست می‌دهند به نفس «اشغال»؟ دولت اسراييل بدون هيچ شکی دولتی است اشغال‌گر. يعنی دولتی که عرف بين‌المللی را زير پا گذاشته است. حال چرا اسراييل معضل اخلاقیِ جهان است؟ چون دولتی است که تمام اصول اخلاقی را مکرر زير پا می‌گذارد و مرتکب تمام جنايت‌هايی می‌شود که ديگران را به آن متهم می‌کند، اما به خاطر جانب‌داری آمريکا از اسراييل هيچ قدرتی نمی‌تواند از اسراييل حساب بکشد. به همين سادگی. و تمام آن جنايت‌های دولت اسراييل با مظلوم‌نمايی آن‌ها در برابر حملات انتحاری فلسطينی‌ها و يا جار و جنجال‌های رييس جمهور ايران در غبار هياهوهای اسراييل گم می‌شود. چرا تمام چيزهايی که قرار است قاعدتاً عليه اسراييل به کار برود، دقيقاً به نفع اسراييل تمام می‌شود؟ چرا انتقادهای سازمان يافته از اسراييل عملاً تبديل می‌شود به بيانيه‌ای در دفاع از مظلوميت دولتی که هيچ نشانی از مظلوميت ندارد؟ اسراييل معضلی است اخلاقی. برای جهان. نه تنها برای غرب. نه تنها برای شرق. بلکه برای بشريت. اسراييل فراتر از سياست و ايدئولوژی، معضلی آفريده است اخلاقی. بار گناهی است که بر دوش بشريت سنگينی می‌کند. اسراييل کابوسی است که می‌تواند خواب آرام هر آدم منصفی را بر هم بزند. و صلح کی ميسر می‌شود؟ صلحی که شرايط‌اش هميشه نابرابر بوده است و يک طرف همواره زبانی دراز دارد و طرف‌ مظلوم هميشه مدافعانی دارد بدنام يا ضعيف، کی پای می‌گيرد؟

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است