ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
سه شنبه ۶ اسفند ۸۷ :: February 24, 2009 

آيا اعتدال، محافظه‌کاری سياسی است؟

محافظه‌کاران در امر سياست – مقصودم محافظه‌کار به معنای دقیق کلمه است نه به معنايی که در ايران باب شده است – ناگزیر از تندروی پرهيز می‌کنند. البته اعتدال برای اين گروه کمی زیاد است. محافظه‌کاران از مشی ميانه‌روانه عقب‌تر می‌ايستند. میانه‌روی، چه بسا که شخص ميانه‌رو را در موج‌های سياسی، از فرو افتادن به مخمصه‌های مقطعی و دايمی حفظ کند، اما معنای ميانه‌روی، سازش‌کاری و مصالحه نيست. شخص ميانه‌رو، اگر برای ميانه‌روی‌اش تئوری داشته باشد و بداند به کجا می‌رود، انتخاب‌های‌اش را بر حسب سود و زيان‌های سیاست انجام نمی‌دهد.

آخرین يادداشت نيک‌آهنگ را که ديدم، خواستم مطمئن شوم که خطاب‌اش به من نيز هست. خودش تأييد می‌کند که اين نوشته مرا هم شامل می‌شود (و البته حضرت‌شان هشدار دادند که صراحتاً گریبان بنده را هم خواهند گرفت!). اين‌که نيکان گزينه‌های سياسی، زبان و ادبيات‌اش را چطور انتخاب می‌کند ارتباطی به من ندارد. اما مشخصاً من این نکات را پیش از راه‌اندازی خاتمی نامه گفته بودم که هدف از راه‌اندازی اين صفحه، نه تبليغ برای شخص خاتمی است و نه راه‌ انداختن ستاد حمايت و جمع‌آوری رأی (اگر حاصل اين‌ گفت‌وگوها، به دلايلی پذيرفتنی تأييد انتخاب خاتمی باشد، چه باک؟). به طريق اولی، آن صفحه برای تهتک يا ناسزاگويی (و حتی در حدی فروتر برای شور عاطفی به پا کردن) نيست. هدف ايجاد فضايی برای گفت‌وگو بود و تأمل‌ نظری جدی و به دور از غوغا و غبارآلودگی جر و بحث و جدل‌گری (به صلابه کشيدن و اقرار و اعتراف گرفتن از مديران و مسئولان سياسی، کار من نيست و در شمار اهداف آن صفحه هم نبوده است).

چنان‌که يک بار ديگر گفته بودم، جامعه‌ی ما نیاز به عقلانيت و آرامش دارد. نزد نيکان، عقلانیت و سنجیدگی، پختگی و صداقت، اندیشمندی و در نظر داشتن سعادت و صلحِ درازمدت انسان‌ها، مترادف است با چاپلوسی و تملق. ظاهراً دليل‌اش این است که از نظر او، هر که زبانی زهرآگين و بی‌پروا مانند خودش نداشته باشد، سازش‌کار است و دل به منفعتی سیاسی بسته است. این نگاهِ دوگانه و سياه و سفيد در سیاست و جامعه، تفاوت چندانی با نگاه آقای جنتی يا رضا پهلوی ندارد. تنها فرق‌اش در نوعِ پوشش آن است. زبانِ خاتمی نامه، بايد منطقی باشد و سنجيده. فرق است ميانِ زبان و ادبياتِ بی‌خاصيت يا - به عبارتی - خنثايی که هیچ بینش و سنجيدگی در آن نیست و زبانی که تأمل و پختگی در آن است (نمونه‌اش اين يادداشت است). مشی من در اين امور، ميانه‌روی است به دلیل اين‌که فکر می‌کنم صلاح درازمدتِ ما در حاکم کردنِ خرد و دانايی است، نه غوغا کردن و گريبان دريدن.

نيکان، آشکارا راهی را می‌رود که در آن عقل معزول است و بيکار. مسلط کردن عاطفه و احساسات، به مستمسک مبارزه با ظلم، گسترشِ آزادی بيان يا پاسخگو کردن مدیران نظام، ما را به اين نتايج نمی‌رساند. اگر کمی به تاريخ با تأمل نگاه کنيم، به آسانی می‌توانيم به اين نتايج ظاهراً دشوار برسيم. تاريخ آزادی در ایران و ماجراهای مشروطه، بهترین گواه است بر اين‌که تندی و درشتی، هميشه نتيجه‌ی معکوس می‌دهد چه از مذهبی سر بزند، چه از سکولار. چه عنان‌اش به دست حاکم باشد و چه به دست رعيت (يا شهروند). نيکان هنوز در جهان انقلاب به سر می‌برد. تمام هم و غمِ او در يک چيز خلاصه شده است: «پاسخگو کردنِ مديران نظام» (و البته هيچ وقت نمی‌گويد بهای‌اش چی‌ست؟ به چه شيوه‌ی عملی و قابل اعتمادی اين کار را می‌خواهد بکند؟ و ده‌ها پرسش ديگر از که از حوصله‌ی اين نوشته خارج است).

لذا، آن‌چه مد نظر من است در يک کلام «توسعه» است آن هم از نوع پايدارش. راه توسعه‌ی پايدار از برگرفتن چنين نگاه و زبانی نمی‌گذرد. سياست‌مداران – از جمله خاتمی و احمدی‌نژاد – می‌آيند و می‌روند. اما مردم می‌مانند. بازی‌های سیاسی همه تمام می‌شوند. مهره‌ها عوض می‌شوند، اما بايد از خودمان بپرسیم چقدر در بهبود «کيفيت زندگی مردم» نقش داشته‌ايم. از زبان و ادبيات نيکان بر نمی‌آيد که هرگز نگران اين مقوله‌ها باشد. آن‌چه برای او مهم است و اولويت دارد پاسخگو کردن مدیران نظام، اصلاح‌طلبان سابق و لاحق و گروه‌های دوم خردادی است. برای من، خودِ انسان‌ها اولويت مهم‌تری هستند. باکی ندارم از اين‌که نيکان بخواهد هر مرز اخلاقی و انسانی را زیر پا بگذارد و به صرف اين‌که من – به دليل مرام‌نامه‌ای که برای آن صفحه در نظر گرفته‌ام – از انتشار مطالبی از جنس مطالب او پرهيز می‌کنم، به من معترض باشد. تلاش من اين بوده است که آن مسیر ميانه‌روی را که نه محافظه‌کاری است و نه تندروی و افراط ادامه دهم. داوری کردن درباره‌ی اين‌که کدام نگاه و انديشه به توسعه‌ی درازمدت و بهبود کیفيت زندگی مردم می‌انجامد کار ساده‌ای نيست. همه دچار لغزش می‌شوند و مصون از خطا نيستند. اما من بر اين نکته پا می‌فشارم که از خشم و خشونت، خشونت می‌زايد. عنوانی که نيکان بر نوشته‌اش نهاده است، یک معنا بيشتر ندارد: سازش‌کاری سياسی (و البته برای بعضی، چيزی کمتر از افترا نيست). فکر می‌کنم موضعِ من به قدر کافی روشن است و نیازی ندارد بگویم وقتی من به صراحت از «کاریزما نساختن از خاتمی» حرف زده‌ام، از آن طبقه نيستم. اگر نيک‌آهنگ در تمام آن‌چه که می‌گويد صادق است، مايه‌ی تأسف است که تشخيص نمی‌دهد انديشه‌ی راززدا از نخبگان سياسی و مسئولان و مدیران، راه را برای انتقادِ آسان‌تر و کم‌هزينه‌تر از آن‌ها هموار می‌کند.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است