ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
جمعه ۲۰ دی ۸۷ :: January 9, 2009 

حالِ بدِ پريشان...

چهار شب است که کابوس می‌بينم. خواب و آسايش ندارم. ظاهر ماجرا خيلی ساده و پیش‌ پا افتاده است و هنوز خودم نمی‌فهمم که چرا من از عهده‌ی هضم مسأله‌ای به اين سادگی بر نمی‌آیم. بیش از آن‌که از دست مسببين اين وضعيت احمقانه و تحقیرآمیز آزرده باشم، با خودم خشم‌ناک‌ام. از خودم دلخورم که چرا نمی‌توانم بگويم اين‌ها همه هيچ بر هيچ است... حال‌ام را با موسیقی می‌شود (شاید بشود) فهميد. با این موسیقی که پخش می‌شود. اگر افسردگی مزمن داريد قوياً توصيه می‌کنم گوش ندهيد!

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است